1
00:00:00,221 --> 00:00:06,021
ارائه شده توسط وبسایت بی سی موویز
BcMoviez

2
00:00:06,051 --> 00:00:14,021
ارائه شده توسط وبسایت بی سی موویز
BcMoviez

3
00:00:14,051 --> 00:00:18,021
‫ترجمه و زیرنویس از مهراد
‫MehRaDedSec

4
00:00:26,981 --> 00:00:33,541
‫مری کاترین، اگه الیزابت الان داره
‫صدات رو می‌شنوه، بهش چی می‌گی؟‬

5
00:00:34,061 --> 00:00:38,821
‫بهش می‌گم که دلم براش تنگ شده و می‌خوام
‫بدونه که تمام خانواده‌مون دوستش دارن.‬

6
00:00:39,861 --> 00:00:43,821
‫موندم چرا یکی باید
‫بخواد الیزابت رو بدزده؟‬

7
00:00:47,461 --> 00:00:49,861
‫وقتی الیزابت رو بردن، من نُه سالم بود.‬

8
00:00:52,541 --> 00:00:54,461
‫دلم برای جای خالیِ خواهرم تنگ شده بود.‬

9
00:00:55,621 --> 00:00:56,941
‫اون صمیمی‌ترین دوستم بود.‬

10
00:01:02,541 --> 00:01:06,301
‫فکر کنم داری ازم می‌پرسی
‫که آیا باهاش کنار اومدم؟‬

11
00:01:06,821 --> 00:01:08,901
‫فکر کنم این چیزیه که هنوزم
‫دارم باهاش دست‌وپنجه نرم می‌کنم.‬

12
00:01:18,621 --> 00:01:22,181
‫اون شب، من و الیزابت با هم دعا کردیم...‬

13
00:01:22,261 --> 00:01:23,541
‫و بعد خوابیدیم.‬

14
00:01:29,341 --> 00:01:30,821
‫تنها چیزی که بعدش یادمه،‬

15
00:01:32,221 --> 00:01:34,141
‫این بود که یه مرد توی اتاق خوابم بود‬

16
00:01:36,021 --> 00:01:40,701
‫که به الیزابت می‌گفت
‫اگه جیغ بزنه، می‌کشتش.‬

17
00:01:43,781 --> 00:01:45,541
‫خشکم زده بود.‬

18
00:01:46,181 --> 00:01:48,901
‫اصلاً باورم نمی‌شد
‫چه اتفاقی داره می‌افته.‬

19
00:01:54,541 --> 00:01:59,781
‫بالاخره اون‌قدر شجاعت پیدا کردم
‫که به مامان و بابام بگم الیزابت نیست،‬

20
00:02:00,581 --> 00:02:02,821
‫و یه مرد اومده و اون رو با خودش برده.‬

21
00:02:04,781 --> 00:02:07,061
‫بدترین کابوسِ هر پدر و مادری.‬

22
00:02:07,141 --> 00:02:08,701
‫یه دختر ۱۴ ساله‌ی اهل یوتا‬

23
00:02:08,781 --> 00:02:11,541
‫درحالی‌که خانواده‌ش خواب
‫بودن، از اتاق خوابش ربوده شد.‬

24
00:02:11,621 --> 00:02:13,941
‫چطور ممکنه همچین اتفاقی
‫درست توی اتاق خواب خودش،‬

25
00:02:14,021 --> 00:02:15,581
‫اونم توی یه محله‌ی ثروتمند بیفته؟‬

26
00:02:16,541 --> 00:02:19,021
‫الیزابت اسمارت کجای این دنیاست؟‬

27
00:02:21,741 --> 00:02:23,701
‫این پرونده کل کشور رو مجذوب خودش کرد.‬

28
00:02:23,781 --> 00:02:26,341
‫مقامات عملیات جست‌وجوی گسترده‌ای
‫رو در سراسر کشور آغاز کردن.‬

29
00:02:26,421 --> 00:02:29,181
‫این ماجرا تمام المان‌های یه
‫داستان هالیوودی رو داشت.‬

30
00:02:29,261 --> 00:02:31,701
‫امشب با یه چرخش عجیب و
‫معماگونه‌ی جدید روبرو شدیم.‬

31
00:02:31,781 --> 00:02:36,021
‫پلیس همچنان روی اعضای
‫خانواده‌ی اون تمرکز کرده.‬

32
00:02:36,101 --> 00:02:39,261
‫نیروهای امنیتی باور ندارن
‫که ما داریم حقیقت رو می‌گیم.‬

33
00:02:40,101 --> 00:02:43,621
‫ما به عنوان یه خانواده، قرار نبود
‫کار رو فقط به مقامات واگذار کنیم.‬

34
00:02:43,701 --> 00:02:46,661
‫یه نفر اون بیرون هست
‫که یه چیزایی می‌دونه.‬

35
00:02:48,261 --> 00:02:54,061
‫یه حس قوی داشتم که
‫الیزابت هنوز اون بیرونه.‬

36
00:02:54,581 --> 00:02:56,621
‫باید دخترم رو پیدا می‌کردم.‬

37
00:03:02,021 --> 00:03:06,701
‫وقتی تصمیم گرفتم برای آزادیم تلاش کنم،
‫می‌خواستم مطمئن باشم که حتماً موفق می‌شم.‬

38
00:03:07,581 --> 00:03:09,381
‫حاضر بودم هر کاری که لازمه انجام بدم‬

39
00:03:10,661 --> 00:03:11,661
‫تا فرار کنم.‬

40
00:03:28,741 --> 00:03:32,821
‫به عنوان یه پدر، وظیفه‌ته
‫که از بچه‌ت محافظت کنی‬

41
00:03:32,901 --> 00:03:35,461
‫و نذاری آسیبی بهش برسه.‬

42
00:03:36,541 --> 00:03:40,421
‫اما این‌طور نشد. من نتونستم
‫جلوی آسیب دیدنش رو بگیرم.‬

43
00:03:41,821 --> 00:03:47,141
‫این فکر مدام توی ذهنت تکرار
‫می‌شه، بارها و بارها و بارها.‬

44
00:03:50,821 --> 00:03:53,621
‫دقیقاً یادمه ساعت ۳:۵۸ بود،‬

45
00:03:53,701 --> 00:03:58,821
‫مری کاترین اومد توی اتاق
‫و گفت یکی الیزابت رو برده.‬

46
00:03:58,901 --> 00:04:01,661
‫با خودم گفتم: «حتماً
‫فقط یه کابوس بد دیدی.»‬

47
00:04:01,741 --> 00:04:04,461
‫«الیزابت احتمالاً یه جایی توی خونه‌ست.»‬

48
00:04:06,101 --> 00:04:10,301
‫اما همین‌طور که اتاق به اتاق رو
‫می‌گشتیم، اضطرابمون بیشتر می‌شد.‬

49
00:04:14,941 --> 00:04:17,821
‫توی آشپزخونه، دیدم که
‫توریِ پنجره رو بریدن.‬

50
00:04:18,781 --> 00:04:20,941
‫و پنجره کاملاً باز بود.‬

51
00:04:22,341 --> 00:04:25,421
‫زنم جیغ زد: «به ۹۱۱ زنگ بزن!»‬

52
00:04:29,701 --> 00:04:33,661
‫پنجم ژوئن، سرِ صبح بود
‫که پیجرم به صدا دراومد.‬

53
00:04:33,741 --> 00:04:36,501
‫یه مورد آدم‌رباییِ یه دختر جوان داشتیم‬

54
00:04:36,581 --> 00:04:37,901
‫توی منطقه‌ی فدرال هایتس.‬

55
00:04:38,861 --> 00:04:42,021
‫ربودن یه بچه از اتاق خوابش‬

56
00:04:42,101 --> 00:04:44,261
‫خیلی به‌ندرت پیش می‌آد.‬

57
00:04:44,341 --> 00:04:47,181
‫برای همین حس کردم باید خیلی
‫سریع خودم رو به اونجا برسونم.‬

58
00:04:51,461 --> 00:04:55,381
‫رفتم سرِ صحنه. یه سروان بهم گزارش داد.‬

59
00:04:57,581 --> 00:05:00,341
‫الیزابت اسمارت یه دختر
‫۱۴ ساله‌ی جوان بود...‬

60
00:05:00,421 --> 00:05:02,101
‫اهل موسیقی،‬

61
00:05:02,181 --> 00:05:03,981
‫و خیلی هم توی کلیساشون فعال بود.‬

62
00:05:06,061 --> 00:05:08,741
‫خانواده‌ش می‌گفتن
‫نیمه‌شب از توی اتاق خوابش‬

63
00:05:08,821 --> 00:05:10,221
‫دزدیده شده.‬

64
00:05:11,541 --> 00:05:13,021
‫پنجره باز بود.‬

65
00:05:14,061 --> 00:05:15,901
‫توری هم بریده شده بود.‬

66
00:05:16,581 --> 00:05:18,141
‫بعد، اون بیرون،‬

67
00:05:18,221 --> 00:05:20,461
‫یکی یه صندلی رو تکیه داده بود به دیوار.‬

68
00:05:21,821 --> 00:05:25,661
‫برداشت اولیه‌م این بود که این قرار
‫نیست یه قضیه طولانی و ادامه‌دار باشه.‬

69
00:05:25,741 --> 00:05:28,341
‫تا ۴۸ ساعت دیگه به جواب می‌رسیم.‬

70
00:05:29,381 --> 00:05:30,381
‫اشتباه می‌کردم.‬

71
00:05:31,301 --> 00:05:35,221
‫امروز صبح حدود ساعت دو، موردی
‫داشتیم که به نظر می‌رسه یه آدم‌ربایی باشه‬

72
00:05:35,301 --> 00:05:37,821
‫از خونه‌ای در منطقه‌ی فدرال هایتس.‬

73
00:05:37,901 --> 00:05:40,421
‫با پخش شدن خبر، وحشت همه جا رو گرفت.‬

74
00:05:42,301 --> 00:05:45,341
‫از سالت لیک سیتی، نایسیا
‫دِگرینگ هستم، اخبار ساعت ۱۱.‬

75
00:05:46,741 --> 00:05:48,741
‫اولین گزارشم از این ماجرا رو یادمه.‬

76
00:05:48,821 --> 00:05:51,461
‫«یه دختربچه در فدرال هایتس ناپدید شده،‬

77
00:05:51,541 --> 00:05:54,621
‫که نیمه‌شب از اتاق خوابش ربوده شده.»‬

78
00:05:55,221 --> 00:05:59,901
‫یادمه وقتی کلمات از دهنم خارج
‫می‌شدن، خودم هم شوکه شده بودم.‬

79
00:06:01,741 --> 00:06:06,661
‫فدرال هایتس یکی از اعیونی‌ترین
‫مناطق سالت لیک سیتیه.‬

80
00:06:07,221 --> 00:06:08,621
‫خونه‌هاش فوق‌العاده‌ان.‬

81
00:06:09,261 --> 00:06:13,581
‫کلیسای مورمون با کل این جامعه عجین شده.‬

82
00:06:13,661 --> 00:06:16,301
‫اصلاً فکر نمی‌کنی اینجا جرمی اتفاق بیفته.‬

83
00:06:16,941 --> 00:06:21,181
‫یادمه با خودم فکر می‌کردم:
‫«یعنی این یه آدم‌رباییِ واقعیه؟»‬

84
00:06:26,061 --> 00:06:30,461
‫بهم زنگ زدن و برادرم اِد گفت:
‫«خواهش می‌کنم بیا، به کمکت نیاز دارم.»‬

85
00:06:31,821 --> 00:06:34,301
‫یادمه از درِ جلویی وارد شدم.‬

86
00:06:34,981 --> 00:06:36,821
‫اِد اومد پیشم.‬

87
00:06:36,901 --> 00:06:39,821
‫قیافه‌ش جوری بود انگار از
‫چرخ‌گوشت ردش کرده باشن.‬

88
00:06:39,901 --> 00:06:41,981
‫الیزابت، اگه صدامون رو می‌شنوی،‬

89
00:06:42,661 --> 00:06:45,741
‫داریم هر کاری از دستمون
‫برمی‌آد انجام می‌دیم تا کمکت کنیم.‬

90
00:06:46,581 --> 00:06:47,701
‫دوستت داریم.‬

91
00:06:48,221 --> 00:06:50,741
‫می‌خوایم به سلامت برگردی خونه پیشمون.‬

92
00:06:53,421 --> 00:06:56,581
‫لوئیس، مادر الیزابت،‬

93
00:06:58,461 --> 00:07:02,501
‫توی اتاق پذیرایی بود و فامیل
‫و دوستا دورش رو گرفته بودن.‬

94
00:07:02,581 --> 00:07:06,821
‫و فقط صدای ناله‌ها و گریه‌های‬

95
00:07:08,341 --> 00:07:11,021
‫خراشنده‌ی اون به گوش می‌رسید.‬

96
00:07:12,501 --> 00:07:14,021
‫«دخترم کجاست؟»‬

97
00:07:19,741 --> 00:07:23,901
‫درست از همون شروع کار، یه اتاق
‫تلفن راه انداختیم تا گزارش‌ها رو بگیریم.‬

98
00:07:23,981 --> 00:07:27,941
‫تعداد سرنخ‌هایی که از طرف
‫مردم می‌رسید حدود ۴۰ هزار تا بود.‬

99
00:07:28,581 --> 00:07:32,101
‫و برای همین تیمی متشکل
‫از صدها بازرس تشکیل دادیم.‬

100
00:07:32,181 --> 00:07:35,101
‫خب، هر چقدر هم به
‫لب‌ولوچه‌ی این خوک ماتیک بزنی،‬

101
00:07:35,181 --> 00:07:36,421
‫بازم قیافه‌م بهتر از این نمی‌شه.‬

102
00:07:38,141 --> 00:07:41,741
‫رفتیم مدرسه تا با دوستای
‫الیزابت تماس بگیریم.‬

103
00:07:45,261 --> 00:07:50,741
‫تحقیقات ما هیچ دوست‌پسر، رابطه‌ی
‫مشکوک یا مصرف موادی رو نشون نداد.‬

104
00:07:50,821 --> 00:07:55,981
‫الیزابت اسمارت فقط یه دختر ۱۴
‫ساله‌ی معمولی و مذهبیِ مورمون بود‬

105
00:07:56,061 --> 00:07:58,461
‫که توی یه محله‌ی خیلی خوب،
‫یه زندگی خیلی نرمال داشت.‬

106
00:08:00,981 --> 00:08:03,901
‫توی اون منطقه همه الیزابت رو می‌شناختن.‬

107
00:08:03,981 --> 00:08:07,581
‫و تا ساعت ۴:۳۰، محله بسیج شده بود.‬

108
00:08:09,101 --> 00:08:12,981
‫کسی اینجا احیای قلبی یا صخره‌نوردی بلده؟‬

109
00:08:13,061 --> 00:08:15,581
‫جامعه‌ی ما خیلی همبستگی داره،‬

110
00:08:15,661 --> 00:08:20,621
‫برای همین همه حاضر بودن کار و
‫زندگی‌شون رو رها کنن و دنبالش بگردن.‬

111
00:08:20,701 --> 00:08:22,061
‫چرا داری این کار رو می‌کنی؟‬

112
00:08:23,021 --> 00:08:27,141
‫من اِد و لوئیس رو دوست دارم،
‫اونا خانواده‌ی فوق‌العاده‌ای هستن.‬

113
00:08:27,221 --> 00:08:29,541
‫شوهر خوش‌تیپم.‬

114
00:08:30,341 --> 00:08:32,861
‫خونه‌ی ما وسط تپه‌ها قرار گرفته.‬

115
00:08:32,941 --> 00:08:35,021
‫آخ، چقدر شادی و خوشبختی.‬

116
00:08:35,621 --> 00:08:39,941
‫من و لوئیس و بچه‌ها حدود
‫هشت سال بود که اونجا بودیم.‬

117
00:08:41,101 --> 00:08:44,381
‫شش تا بچه داشتیم.
‫چهار تا پسر، دو تا دختر.‬

118
00:08:44,981 --> 00:08:45,941
‫سلام مامان.‬

119
00:08:46,021 --> 00:08:47,701
‫سلام الیزابت.‬

120
00:08:47,781 --> 00:08:51,821
‫الیزابت، می‌دونی، اون اولین دخترم بود.‬

121
00:08:57,141 --> 00:09:01,861
‫خیلی رقابت‌طلب بود، مخصوصاً با برادراش.‬

122
00:09:03,261 --> 00:09:08,701
‫از لحاظ قدرت درونی هم، واقعاً
‫روحیه‌ی خیلی قوی‌ای داشت.‬

123
00:09:11,701 --> 00:09:14,261
‫مقامات امروز جست‌وجوی گسترده‌ای
‫رو در سطح کشور آغاز کردن،‬

124
00:09:14,341 --> 00:09:15,341
‫پنجشنبه، ششم ژوئن.‬

125
00:09:15,421 --> 00:09:19,301
‫جست‌وجو برای پیدا کردن
‫نوجوان ربوده‌شده‌ی اهل یوتا،‬

126
00:09:19,381 --> 00:09:20,661
‫الیزابت اسمارت، امروز صبح هم ادامه داره.‬

127
00:09:20,741 --> 00:09:22,181
‫یه دختر بی‌گناه رو از جایی دزدیدن‬

128
00:09:22,261 --> 00:09:24,461
‫که باید امن‌ترین جای دنیا می‌بود.‬

129
00:09:24,541 --> 00:09:27,381
‫امروز پلیس سالت لیک
‫سیتی یه جایزه تعیین کرد.‬

130
00:09:27,461 --> 00:09:30,581
‫۲۵۰ هزار دلار برای بازگشت سالم الیزابت.‬

131
00:09:30,661 --> 00:09:32,861
‫واکنش رسانه‌ها به این
‫پرونده دیوانه‌وار بود.‬

132
00:09:32,941 --> 00:09:33,901
‫سی‌بی‌اس نیوز.‬

133
00:09:33,981 --> 00:09:36,261
‫فاکس نیوز. ان‌بی‌سی نیوز.‬

134
00:09:36,341 --> 00:09:38,341
‫فشار زیادی روی اداره‌ی پلیس بود‬

135
00:09:38,421 --> 00:09:40,661
‫تا سعی کنن پرونده رو
‫خیلی خیلی سریع حل کنن.‬

136
00:09:41,821 --> 00:09:44,061
‫اما مدارک خیلی کمی برای پیگیری وجود داشت.‬

137
00:09:44,141 --> 00:09:46,941
‫ولی برای این آدم‌ربایی
‫یه شاهد وجود داشت...‬

138
00:09:49,061 --> 00:09:52,901
‫خواهر نُه ساله‌ی الیزابت
‫اسمارت، مری کاترین.‬

139
00:10:00,621 --> 00:10:03,021
‫به عنوان یه بچه‌ی نُه ساله،
‫فکر نمی‌کنم درک می‌کردم‬

140
00:10:03,101 --> 00:10:04,181
‫چه اتفاقی داره می‌افته.‬

141
00:10:05,821 --> 00:10:10,701
‫فقط می‌دونستم خواهرم
‫نیست و خیلی ترسیده بودم.‬

142
00:10:12,381 --> 00:10:14,501
‫ما سعی می‌کردیم همه
‫کارها رو با هم انجام بدیم.‬

143
00:10:15,781 --> 00:10:17,901
‫می‌خواستم دقیقاً مثل اون باشم.‬

144
00:10:19,021 --> 00:10:22,301
‫با هم دعوا می‌کردیم،
‫بیشتر سرِ شلختگیِ من.‬

145
00:10:23,261 --> 00:10:28,181
‫اما هر فرصتی که می‌شد باهاش
‫وقت بگذرونم، من اونجا بودم.‬

146
00:10:35,101 --> 00:10:40,621
‫مری کاترین به احتمال زیاد
‫کلید پیدا کردن الیزابت بود.‬

147
00:10:40,701 --> 00:10:45,061
‫هر کسی که یه خاطره‌ی تلخ داره، یه
‫سری تصاویر توی ذهنش حک می‌شه.‬

148
00:10:46,461 --> 00:10:50,381
‫برای همین می‌خواستیم توی یه محیط
‫کنترل‌شده و امن باهاش مصاحبه بشه.‬

149
00:10:52,061 --> 00:10:55,781
‫اون یارو گفت: «ساکت باش.»‬

150
00:10:55,861 --> 00:11:02,061
‫«اگه جیغ بزنی بهت شلیک
‫می‌کنم. اما اگه نزنی، کاریت ندارم.»‬

151
00:11:03,381 --> 00:11:05,581
‫صداش برات آشنا بود؟‬

152
00:11:07,221 --> 00:11:08,221
‫آره.‬

153
00:11:08,901 --> 00:11:11,501
‫می‌تونی بهم بگی قبلاً کجا شنیدیش؟‬

154
00:11:13,501 --> 00:11:15,541
‫نه، یادم نمی‌آد.‬

155
00:11:15,621 --> 00:11:20,541
‫مری کاترین اشاره کرده بود که
‫صدا براش آشنا به نظر می‌رسیده.‬

156
00:11:20,621 --> 00:11:24,341
‫نمی‌تونست بگه صدای کیه، اما صدا آشنا بود.‬

157
00:11:26,541 --> 00:11:29,021
‫می‌دونی، در نگاه اول به خانواده‌ی اسمارت،‬

158
00:11:29,101 --> 00:11:33,021
‫اونا یه خانواده‌ی شاد و
‫معمولی به نظر می‌رسیدن.‬

159
00:11:35,061 --> 00:11:37,901
‫اما از لحاظ آماری، در اکثر مواقع،‬

160
00:11:37,981 --> 00:11:42,461
‫عامل این نوع جرایم، یکی از
‫والدین یا اعضای خانواده‌ست.‬

161
00:11:43,541 --> 00:11:46,541
‫برای همین شروع کردیم به
‫بازجوییِ سفت‌وسخت از اونا.‬

162
00:11:49,701 --> 00:11:52,581
‫اعضای خانواده‌ی اسمارت رو آوردیم.‬

163
00:11:53,981 --> 00:11:55,581
‫مصاحبه‌های عمیقی انجام دادیم.‬

164
00:11:56,141 --> 00:11:59,501
‫و چند تا مورد پیش اومد که
‫باعث شد با خودمون بگیم: «عجبا!»‬

165
00:12:01,621 --> 00:12:05,221
‫بهم گفتن که دزدگیر
‫ناخواسته خاموش مونده بوده.‬

166
00:12:06,981 --> 00:12:09,101
‫و اون پنجره.‬

167
00:12:09,181 --> 00:12:11,701
‫صبح اولی که بهش نگاه کردم،‬

168
00:12:11,781 --> 00:12:13,941
‫هیچ جای پایی روی دیوار بیرونی نبود.‬

169
00:12:15,501 --> 00:12:18,381
‫حتی اگه روی صندلی هم
‫بری، باز یه جای پایی می‌مونه.‬

170
00:12:18,901 --> 00:12:20,101
‫من هیچی ندیدم.‬

171
00:12:22,661 --> 00:12:27,301
‫ارزیابی اولیه‌م این بود که
‫شاید اصلاً از اینجا وارد نشده.‬

172
00:12:27,941 --> 00:12:29,941
‫شاید صحنه‌سازی بوده.‬

173
00:12:32,101 --> 00:12:36,581
‫یکی بعد از واقعه توری رو
‫بریده، اما از پنجره رفت‌وآمد نکرده.‬

174
00:12:38,421 --> 00:12:39,901
‫بنابراین خونه رو گشتیم.‬

175
00:12:41,861 --> 00:12:45,181
‫دنبال هر نشانه‌ای بودیم که
‫نشون بده بلایی سر الیزابت اومده.‬

176
00:12:47,901 --> 00:12:50,741
‫حتی دنبال این بودیم که
‫نکنه جسدی توی خونه باشه.‬

177
00:12:52,261 --> 00:12:54,781
‫ما یه سگِ ردیابِ خیلی
‫خوب توی اداره داریم.‬

178
00:12:54,861 --> 00:12:57,381
‫اسمش جِی‌جِی‌ـه. ما
‫خیلی بهش اعتماد داشتیم.‬

179
00:12:58,981 --> 00:13:01,781
‫اون بوی الیزابت رو پیدا کرد.‬

180
00:13:02,421 --> 00:13:05,661
‫از درِ پشتی رفت بیرون و رفت سمت درختا.‬

181
00:13:10,021 --> 00:13:11,661
‫رد رو دنبال کرد،‬

182
00:13:11,741 --> 00:13:14,381
‫رسید به خیابونِ اون بالا که بن‌بسته،‬

183
00:13:15,501 --> 00:13:17,501
‫و اونجا بو رو گم کرد.‬

184
00:13:22,541 --> 00:13:24,621
‫فرضم بر این شد‬

185
00:13:25,621 --> 00:13:28,781
‫که احتمالاً با ماشین بردنش.‬

186
00:13:31,381 --> 00:13:34,581
‫شواهدی هست که نشون می‌ده
‫شاید این کارِ یه آدمِ خودی بوده.‬

187
00:13:34,661 --> 00:13:37,981
‫پلیس تایید کرد که ۱۲ تا
‫کامپیوتر رو از خونه‌ی اونا برده.‬

188
00:13:39,261 --> 00:13:41,581
‫ما پلیس رو سوال‌پیچ می‌کردیم.‬

189
00:13:42,381 --> 00:13:45,221
‫کار خانواده‌ست؟ داریم
‫روی خانواده تحقیق می‌کنیم؟‬

190
00:13:48,501 --> 00:13:52,861
‫می‌خوام از همه‌تون بابت
‫کمکتون تشکر کنم. واقعاً ممنونم.‬

191
00:13:53,621 --> 00:13:57,661
‫می‌دونم... می‌دونم که پیدا
‫کردنش تلاش همگانی می‌طلبه.‬

192
00:13:57,741 --> 00:14:02,181
‫واقعاً سخته فکر کنی کسی
‫بیاد اونجا و اون رو ببره.‬

193
00:14:02,261 --> 00:14:05,861
‫من... هر کاری می‌کنم تا دوباره
‫اون رو توی بغلم داشته باشم.‬

194
00:14:07,221 --> 00:14:10,861
‫اِد و لوئیس اسمارت، فکر کنم
‫اولش غمشون رو حس می‌کردی،‬

195
00:14:10,941 --> 00:14:12,741
‫اما قطعاً ورق برگشت.‬

196
00:14:13,661 --> 00:14:18,061
‫مردم اِد رو موقع حرف
‫زدن توی تلویزیون می‌دیدن،‬

197
00:14:18,141 --> 00:14:21,941
‫و جملاتی مثل این می‌گفتن: «وقتی
‫گریه می‌کنه اصلاً اشکی نداره.»‬

198
00:14:23,861 --> 00:14:27,501
‫این حس به وجود اومد که: «آیا
‫داره همه‌ی حقیقت رو به ما می‌گه؟»‬

199
00:14:30,181 --> 00:14:31,621
‫«ممکنه خودش دست داشته باشه؟»‬

200
00:14:35,021 --> 00:14:36,661
‫یه جای این داستان می‌لنگه.‬

201
00:14:36,741 --> 00:14:39,341
‫به عنوان یه خبرنگار، تو... تو...
‫تو چند تا سوال خوب می‌پرسی،‬

202
00:14:39,421 --> 00:14:41,501
‫اما سوالای خیلی بیشتری
‫هست که باید پرسیده بشه.‬

203
00:14:41,581 --> 00:14:43,181
‫-مثلاً؟
‫-با عقل جور در نمی‌آد.‬

204
00:14:43,261 --> 00:14:45,261
‫و این کارِ کسیه که به نظر می‌رسه‬

205
00:14:45,341 --> 00:14:47,901
‫نقشه‌ی خونه و اینکه چطور
‫اون رو پیدا کنه رو می‌دونسته.‬

206
00:14:47,981 --> 00:14:51,741
‫اونا از پدر الیزابت تست دروغ‌سنجی گرفتن.‬

207
00:14:58,421 --> 00:15:02,141
‫گاهی بچه‌ها... توسط
‫والدین خودشون کشته می‌شن.‬

208
00:15:04,501 --> 00:15:06,821
‫و فرضیه‌هایی درباره‌ی اتفاقی
‫که افتاده بود وجود داشت.‬

209
00:15:08,781 --> 00:15:11,301
‫یکی‌ش این بود که اِد اون رو کشته
‫و جسدش رو سربه نیست کرده.‬

210
00:15:14,141 --> 00:15:16,741
‫زنم لوئیس بهم زنگ زد،‬

211
00:15:17,261 --> 00:15:19,661
‫منم رفتم اونجا،‬

212
00:15:20,861 --> 00:15:23,261
‫و،‬

213
00:15:24,021 --> 00:15:27,381
‫اشکاش رو دیدم.‬

214
00:15:28,581 --> 00:15:30,301
‫و بهم گفت،‬

215
00:15:30,381 --> 00:15:33,461
‫«پلیس باور نمی‌کنه که
‫داری حقیقت رو می‌گی،‬

216
00:15:33,541 --> 00:15:35,261
‫فکر می‌کنن داری چیزی رو مخفی می‌کنی.»‬

217
00:15:37,501 --> 00:15:41,101
‫آن‌چنان بهم ریخته بودم که بدنم می‌لرزید،‬

218
00:15:41,181 --> 00:15:44,741
‫و نمی‌تونستم... لرزشم رو متوقف کنم.‬

219
00:15:44,821 --> 00:15:48,421
‫من اصلاً هیچ نقشی توی این ماجرا نداشتم.‬

220
00:15:49,701 --> 00:15:52,221
‫و پدرم گفت: «اگه آروم نشی،‬

221
00:15:52,301 --> 00:15:53,821
‫می‌فرستمت تیمارستان.»‬

222
00:15:53,901 --> 00:15:55,941
‫خلاصه اون من رو برد بیمارستان‬

223
00:15:57,021 --> 00:16:00,061
‫و توی بخش روانی بستریم کرد، و من...‬

224
00:16:00,581 --> 00:16:02,861
‫تمام اون شب رو گریه کردم.‬

225
00:16:07,501 --> 00:16:11,621
‫اینکه دخترت گم بشه به تنهایی وحشتناکه.‬

226
00:16:11,701 --> 00:16:13,261
‫خوشت می‌آد، الیزابت؟‬

227
00:16:14,621 --> 00:16:17,861
‫و بعد اینکه متهم هم باشی...‬

228
00:16:19,861 --> 00:16:21,421
‫اصلاً کلمه‌ای برای توصیفش ندارم.‬

229
00:16:24,741 --> 00:16:27,781
‫در یوتا، پلیس در جست‌وجوی
‫الیزابت اسمارتِ ۱۴ ساله،‬

230
00:16:27,861 --> 00:16:31,341
‫همچنان روی اعضای
‫خانواده‌ی اون تمرکز کرده.‬

231
00:16:32,101 --> 00:16:35,781
‫همه رو زیر ذره‌بین بگیرید.
‫هر کاری لازمه بکنید. بکنید.‬

232
00:16:35,861 --> 00:16:38,781
‫مجله‌ی نیوزویک گزارش
‫داد که پدرش، اِد اسمارت،‬

233
00:16:38,861 --> 00:16:40,821
‫تست دروغ‌سنجی رو با موفقیت پشت سر گذاشته،‬

234
00:16:40,901 --> 00:16:44,941
‫اما تست برادرش تام، نامشخص بوده.‬

235
00:16:45,021 --> 00:16:47,861
‫من... سه تا برادر داشتم.‬

236
00:16:48,701 --> 00:16:52,261
‫تام یه جورایی کمی حاشیه‌ساز بود،‬

237
00:16:52,341 --> 00:16:54,661
‫همیشه یه دردسری درست می‌کرد.‬

238
00:16:54,741 --> 00:16:59,101
‫اون مثل یه فرشته چنگ می‌زنه و
‫مثل یه گاوچرون اسب‌سواری می‌کنه.‬

239
00:16:59,861 --> 00:17:02,821
‫اون... اون باورنکردنیه.‬

240
00:17:02,901 --> 00:17:05,581
‫آیا رد شدن در تست دروغ‌سنجی مشکوکه؟‬

241
00:17:06,261 --> 00:17:07,941
‫بله، کاملاً.‬

242
00:17:08,021 --> 00:17:10,221
‫شاید یه برادر از اون یکی برادر خوشش نیاد.‬

243
00:17:10,301 --> 00:17:12,461
‫منظورم رو اشتباه برداشت نکنید.‬

244
00:17:12,541 --> 00:17:14,221
‫-این خانواده--
‫-ما همدیگه رو دوست داریم.‬

245
00:17:14,301 --> 00:17:17,261
‫ما بیشتر از هر برادر دیگه‌ای
‫همدیگه رو دوست داریم.‬

246
00:17:17,341 --> 00:17:22,781
‫چند تا از فیلمبردارا گفتن:
‫«دیو... حالِ تام خوبه؟‬

247
00:17:22,861 --> 00:17:25,541
‫یه جوریه. خیلی بیقراره.»‬

248
00:17:25,621 --> 00:17:27,101
‫-ما باید بریم.
‫-باشه.‬

249
00:17:27,181 --> 00:17:28,021
‫خیلی ممنون.‬

250
00:17:28,101 --> 00:17:30,061
‫از هر دوی شما خیلی ممنونم. موفق باشید.‬

251
00:17:30,141 --> 00:17:32,821
‫تام رو بردم کنار و بهش گفتم: «هی تام.»‬

252
00:17:33,341 --> 00:17:37,661
‫«خیلیا توی رسانه‌ها می‌خوان
‫بدونن، نکنه چیزی رو مخفی می‌کنی؟»‬

253
00:17:39,101 --> 00:17:40,821
‫من معتقدم که این آدم‬

254
00:17:42,181 --> 00:17:44,701
‫اصلاً آدم بدی نیست، و فقط--‬

255
00:17:44,781 --> 00:17:49,221
‫و خانواده‌ی ما مدتیه که حس قوی‌ای دارن،‬

256
00:17:49,301 --> 00:17:51,541
‫و یه جور آرامش اینجا برقراره،‬

257
00:17:51,621 --> 00:17:55,581
‫که این فقط... کسیه که در
‫واقع الیزابت رو دوست داره.‬

258
00:17:55,661 --> 00:17:57,821
‫همه‌ی ما مشکلاتی داریم. اگه--‬

259
00:17:57,901 --> 00:17:59,581
‫هر کسی که ربوده شده-- اونا--‬

260
00:17:59,661 --> 00:18:01,701
‫ما از درون متلاشی شدیم،‬

261
00:18:01,781 --> 00:18:04,141
‫و درک می‌کنیم که هر کسی
‫مشکلات خودش رو داره.‬

262
00:18:04,221 --> 00:18:07,141
‫این از خیلی جهات داستان فوق‌العاده‌ایه‬

263
00:18:07,221 --> 00:18:12,661
‫چون در درجه‌ی اول، درباره‌ی
‫یه دختربچه‌ی زیبا و فرشته‌ماننده.‬

264
00:18:14,061 --> 00:18:15,181
‫هر کسی مشکلاتی داره.‬

265
00:18:22,061 --> 00:18:24,981
‫هر کسی اون مصاحبه رو
‫ببینه با خودش فکر می‌کنه،‬

266
00:18:25,061 --> 00:18:29,261
‫«تام اسمارت یه حرومزاده‌ی
‫روانیه و شاید واقعاً کار خودش بوده.»‬

267
00:18:31,501 --> 00:18:33,101
‫ما از اون مصاحبه اومدیم بیرون،‬

268
00:18:33,621 --> 00:18:36,421
‫و زنم برگشت بهم گفت:
‫«تو ریدی به کل خانواده.»‬

269
00:18:38,501 --> 00:18:43,021
‫یکی از ویژگی‌های خانوادگیِ
‫ما بین مادر، پدر و بقیه‌مون،‬

270
00:18:43,101 --> 00:18:45,501
‫رفتار تک‌وسواسیه،‬

271
00:18:45,581 --> 00:18:48,941
‫که اساساً یعنی رفتارِ کاملاً وسواسی.‬

272
00:18:49,021 --> 00:18:51,221
‫می‌دونی، توی موقعیتی مثل آدم‌ربایی،‬

273
00:18:51,301 --> 00:18:53,021
‫که به نظر نمی‌رسه کار
‫زیادی از دستت بربیاد‬

274
00:18:53,101 --> 00:18:56,341
‫جز اینکه مدام محله‌ها
‫و آدما رو زیرورو کنی.‬

275
00:18:56,421 --> 00:18:58,621
‫می‌دونی، بعد از سه
‫چهار روز انجام این کار،‬

276
00:18:58,701 --> 00:19:00,541
‫اونم بدون خواب، اوم...‬

277
00:19:02,021 --> 00:19:04,181
‫آدم یهو از درون فرو می‌ریزه.‬

278
00:19:06,741 --> 00:19:10,101
‫وقتی ازم تست دروغ‌سنجی گرفتن،
‫پنج روز و نیم بود که نخوابیده بودم.‬

279
00:19:10,181 --> 00:19:12,021
‫منظورم اینه که داشتم هذیان می‌شنیدم.‬

280
00:19:12,821 --> 00:19:15,861
‫اما پیدا کردن الیزابت تنها چیز مهم بود.‬

281
00:19:18,861 --> 00:19:21,981
‫ما اصلاً منتظر نبودیم اونا
‫بهمون بگن که تبرئه شدیم.‬

282
00:19:22,061 --> 00:19:24,661
‫آخه کی اهمیت می‌ده؟ ما
‫خودمان می‌دونستیم بی‌گناهیم.‬

283
00:19:28,381 --> 00:19:30,646
‫به عنوان یه روال عادی
‫در این نوع پرونده‌ها،

284
00:19:30,658 --> 00:19:32,581
‫خانواده‌ها مورد
‫بازجویی قرار می‌گیرن،‬

285
00:19:32,661 --> 00:19:34,741
‫و این برای اونا خیلی خیلی سخته.‬

286
00:19:36,061 --> 00:19:38,501
‫اما غیبت اونا در زمان وقوع جرم تایید شد،‬

287
00:19:38,581 --> 00:19:42,501
‫و با تمام کامپیوترهایی که ضبط
‫کرده بودیم و ایمیل‌هایی که چک کردیم،‬

288
00:19:42,581 --> 00:19:45,701
‫هیچ چیز مشکوکی پیدا نکردیم.‬

289
00:19:46,781 --> 00:19:49,021
‫واقعاً گیج‌کننده بود‬

290
00:19:49,541 --> 00:19:53,581
‫که چقدر طول کشید تا پلیس،
‫اساساً، خانواده رو تبرئه کنه.‬

291
00:19:55,981 --> 00:19:59,261
‫و همین‌طور که انگشت اتهام سمت ما بود،‬

292
00:19:59,341 --> 00:20:03,781
‫دیدیم که تعداد آدمایی که برای کمک
‫به جست‌وجو می‌اومدن، خیلی کم شد.‬

293
00:20:06,221 --> 00:20:08,501
‫آمار داوطلبا یهو سقوط کرد.‬

294
00:20:09,101 --> 00:20:14,221
‫فکر نمی‌کنم اون خبرنگارا
‫متوجه تاثیر کارشون بودن.‬

295
00:20:19,301 --> 00:20:21,981
‫اما ما فقط ادامه می‌دیم،
‫ادامه می‌دیم، ادامه می‌دیم.‬

296
00:20:25,621 --> 00:20:26,701
‫ناامید نشو.‬

297
00:20:33,061 --> 00:20:34,141
‫بهمون زنگ زدن.‬

298
00:20:34,221 --> 00:20:35,741
‫بقایای جسدی پیدا شده بود‬

299
00:20:35,821 --> 00:20:38,141
‫بیرون از دریاچه‌ی نمک
‫بزرگ، نزدیک آزادراه ۸۰.‬

300
00:20:39,101 --> 00:20:40,701
‫قربانی یه زن بود.‬

301
00:20:43,661 --> 00:20:47,101
‫به اِد و لوئیس زنگ زدم و
‫گفتم: «ببینید، ما هنوز نمی‌دونیم،‬

302
00:20:47,181 --> 00:20:49,621
‫اما احتمالاً ممکنه الیزابت باشه.»‬

303
00:20:54,781 --> 00:20:58,701
‫بدن دختر طوری سوخته
‫بود که قابل توصیف نبود،‬

304
00:20:58,781 --> 00:20:59,901
‫جوری که...‬

305
00:20:59,981 --> 00:21:02,901
‫می‌دونی، غیرقابل شناسایی بود.‬

306
00:21:09,861 --> 00:21:15,581
‫سعی کردم خودم رو در برابر
‫اون احساسات خالص حفظ کنم‬

307
00:21:15,661 --> 00:21:18,061
‫تا وقتی که همه‌چیز تایید بشه.‬

308
00:21:22,981 --> 00:21:26,021
‫تونستیم تشخیص بدیم که اون الیزابت نبود.‬

309
00:21:26,101 --> 00:21:27,781
‫یه قربانی بیچاره‌ی دیگه بود.‬

310
00:21:31,221 --> 00:21:32,901
‫خیلی خیالم راحت شد،‬

311
00:21:34,621 --> 00:21:40,461
‫اما فکر آدم مدام مشغول بود که: «اون
‫کجاست؟ چه بلایی داره سرش میاد؟»‬

312
00:21:42,781 --> 00:21:46,381
‫من هر روز با اِد و لوئیس
‫در تماس بودم. اونا قوی بودن.‬

313
00:21:46,901 --> 00:21:51,421
‫ما تو خانواده‌مون تجربه
‫فقدان و فاجعه رو داشتیم،‬

314
00:21:52,461 --> 00:21:56,301
‫و من یه درک اولیه از اون چیزی که اِد
‫و لوئیس داشتن از سر می‌گذروندن داشتم.‬

315
00:21:58,141 --> 00:22:00,221
‫دیدن عذاب کشیدنشون دردناک بود.‬

316
00:22:00,301 --> 00:22:03,501
‫الیزابت، اگه صدامون رو
‫می‌شنوی، ما دوستت داریم، الیزابت.‬

317
00:22:03,581 --> 00:22:06,061
‫ما فراموشت نکردیم و
‫همه می‌خوان که برگردی،‬

318
00:22:06,141 --> 00:22:07,941
‫و تا وقتی نیای خونه دست برنمی‌داریم.‬

319
00:22:09,341 --> 00:22:12,421
‫این بلاتکلیفی و بی‌خبری
‫بدترین بخش هر چیزیه.‬

320
00:22:12,981 --> 00:22:15,621
‫چه شرایطی رو داره تحمل
‫می‌کنه؟ چطوری داره دوام میاره؟‬

321
00:22:16,261 --> 00:22:20,061
‫می‌دونی، برای تموم کردن این ماجرا
‫واقعاً چه کاری از دست آدم برمیاد؟‬

322
00:22:21,181 --> 00:22:24,341
‫شخص کلیدی در این
‫پرونده خواهر نُه ساله‌ست.‬

323
00:22:24,421 --> 00:22:26,661
‫زمان اینجا خیلی حیاتیه.
‫وقت داره از دست میره.‬

324
00:22:26,741 --> 00:22:28,221
‫آره، دقیقاً.‬

325
00:22:33,061 --> 00:22:36,661
‫افسرای پلیس نمی‌خواستن من با کسی حرف بزنم‬

326
00:22:36,741 --> 00:22:39,861
‫چون ممکنه روی حافظه‌ام تاثیر بذاره.‬

327
00:22:43,981 --> 00:22:49,621
‫پس به قول معروف، من تو
‫جزیره‌ی تنهایی خودم بودم.‬

328
00:22:50,821 --> 00:22:52,141
‫دلم می‌خواست بدونم چی شده،‬

329
00:22:52,221 --> 00:22:55,901
‫سعی می‌کردم پنهانی یه
‫چیزایی از اتفاقات بشنوم، اما...‬

330
00:22:57,661 --> 00:22:59,021
‫آدما منو از همه‌چیز دور نگه می‌داشتن.‬

331
00:23:04,901 --> 00:23:08,341
‫سعی می‌کردم یادم بیاد
‫کی بود که الیزابت رو برد.‬

332
00:23:09,941 --> 00:23:11,581
‫می‌دونستم که صداش رو شنیدم،‬

333
00:23:11,661 --> 00:23:14,421
‫فقط یادم نمیومد کجا شنیده بودمش.‬

334
00:23:16,661 --> 00:23:20,941
‫می‌خواستم کمک کنم... به
‫هر طریقی که می‌تونستم.‬

335
00:23:23,781 --> 00:23:26,101
‫چندین بار باهام مصاحبه کردن.‬

336
00:23:26,741 --> 00:23:29,381
‫حتی یه بار سعی کردن هیپنوتیزمم کنن.‬

337
00:23:32,021 --> 00:23:34,021
‫اما از طرف همه فشار روم بود.‬

338
00:23:34,101 --> 00:23:38,381
‫فشار برای اینکه با کسی حرف نزنم. فشار
‫برای اینکه «بیا همه چیز رو تعریف کن».‬

339
00:23:41,781 --> 00:23:43,461
‫برای یه بچه‌ی نُه ساله خیلی سنگین بود.‬

340
00:23:47,981 --> 00:23:50,341
‫مری کاترین تو موقعیت خیلی سختی بود.‬

341
00:23:50,421 --> 00:23:52,381
‫منظورم اینه که اون وحشت‌زده بود،‬

342
00:23:52,461 --> 00:23:55,261
‫اما مطمئن بود که اون صدا براش آشناست.‬

343
00:23:56,781 --> 00:23:58,661
‫پس از خونواده خواستیم یه لیست تهیه کنن‬

344
00:23:58,741 --> 00:24:01,941
‫از تمام کسایی که اخیراً به
‫خونه‌ی اسمارٹ اومده بودن.‬

345
00:24:03,261 --> 00:24:06,821
‫آیا آدمای زیادی به
‫خونه‌تون رفت و آمد داشتن؟‬

346
00:24:06,901 --> 00:24:09,581
‫چند تا پیمانکار اونجا داشتیم.‬

347
00:24:09,661 --> 00:24:14,701
‫و به یه تعدادی از افراد رسیدیم
‫که نیاز به بررسی بیشتر داشتن.‬

348
00:24:16,421 --> 00:24:17,981
‫یکیشون ریچارد ریچی بود.‬

349
00:24:20,781 --> 00:24:22,941
‫ریچارد ریچی یه پیمانکار بود.‬

350
00:24:23,021 --> 00:24:24,781
‫اون تو خونه‌ی اسمارٹ کار کرده بود.‬

351
00:24:25,461 --> 00:24:27,101
‫و متوجه شدیم که اون و اِد اسمارٹ‬

352
00:24:27,181 --> 00:24:30,261
‫سر دستمزدهای پرداخت‌نشده
‫با هم اختلاف داشتن.‬

353
00:24:31,541 --> 00:24:34,421
‫پس حکم بازرسی خونه‌ی ریچارد ریچی صادر شد،‬

354
00:24:35,101 --> 00:24:39,421
‫و یه سری از جواهرات لوئیس
‫اسمارٹ تو خونه‌اش پیدا شد.‬

355
00:24:41,701 --> 00:24:45,021
‫و اینطوری شد که کشوندنش به بازجویی.‬

356
00:24:47,541 --> 00:24:50,061
‫آخرین باری که تو اون
‫خونه‌ی لعنتی بودی کی بود؟‬

357
00:24:50,581 --> 00:24:51,421
‫در ماه آوریل.‬

358
00:24:55,581 --> 00:24:57,901
‫در مورد آدم‌ربایی چی می‌دونی؟ بهم بگو.‬

359
00:24:58,421 --> 00:25:00,181
‫-نمی‌دونم.
‫-اوه، گندش بزنن.‬

360
00:25:00,941 --> 00:25:04,341
‫نمی‌تونی تو دو هفته و نیم گذشته
‫تو این منطقه زندگی کرده باشی‬

361
00:25:04,421 --> 00:25:06,581
‫و چیزی درباره‌ی این آدم‌ربایی ندونی.‬

362
00:25:06,661 --> 00:25:09,741
‫من باهات بازی نمی‌کنم.
‫نمی‌گم «بگو چرا دزدیدیش».‬

363
00:25:09,821 --> 00:25:12,261
‫بگو چی در موردش
‫می‌دونی، تو اخبار چی شنیدی.‬

364
00:25:12,341 --> 00:25:15,021
‫شنیدم یکی به خونه‌ی اسمارٹ‌ها دستبرد زده.‬

365
00:25:15,101 --> 00:25:16,861
‫-خب.
‫-الیزابت رو برده.‬

366
00:25:16,941 --> 00:25:20,141
‫-خب.
‫-و حالا من مظنون شماره یک هستم.‬

367
00:25:20,221 --> 00:25:24,981
‫هفته‌ها بود که هیچ جوابی نداشتیم. آیا
‫این آدم می‌تونه بدونه الیزابت کجاست؟‬

368
00:25:25,061 --> 00:25:27,341
‫مردی با سابقه‌ی طولانی
‫در رفتارهای مجرمانه‬

369
00:25:27,421 --> 00:25:31,061
‫در صدر لیست افراد مشکوک در
‫پرونده‌ی اسمارٹ قرار می‌گیره.‬

370
00:25:31,141 --> 00:25:34,101
‫ریچارد ریچی یه مجرم سابقه‌دار خشن بود.‬

371
00:25:34,181 --> 00:25:39,021
‫اون در جریان سرقت از یه داروخانه، به یکی
‫از دوستای من تو نیروی پلیس شلیک کرده بود.‬

372
00:25:41,461 --> 00:25:44,621
‫من کوچکترین فکری نمی‌کردم
‫که ریچارد سابقه داشته باشه.‬

373
00:25:45,381 --> 00:25:49,541
‫اون رو مرکز کاریابی کلیسا معرفی کرده بود.‬

374
00:25:49,621 --> 00:25:51,021
‫بنابراین شوکه شدم.‬

375
00:25:51,101 --> 00:25:53,301
‫این جیپ چروکی سفید مدل ۱۹۹۰‬

376
00:25:53,381 --> 00:25:56,461
‫که اِد اسمارٹ برای کارهای
‫فنی به ریچارد ریچی داده بود،‬

377
00:25:56,541 --> 00:25:59,101
‫همچنان به عنوان یه مدرک
‫کلیدی احتمالی در نظر گرفته میشه.‬

378
00:25:59,181 --> 00:26:03,021
‫تونستیم بفهمیم که مسافت
‫زیادی با این جیپ طی شده،‬

379
00:26:03,821 --> 00:26:06,701
‫دقیقاً همزمان با ربوده
‫شدن الیزابت اسمارٹ.‬

380
00:26:09,061 --> 00:26:10,821
‫و حدود چند صد مایل بود.‬

381
00:26:11,821 --> 00:26:14,381
‫پس اون شبِ آدم‌ربایی یا روز بعدش،‬

382
00:26:14,461 --> 00:26:15,461
‫یه مسیر طولانی رو رانندگی کرده بود.‬

383
00:26:18,141 --> 00:26:21,541
‫اما هیچ توضیح منطقی‌ای برای
‫این مقدار مسافت طی شده نداشت.‬

384
00:26:25,141 --> 00:26:30,541
‫آیا ریچارد اون رو با
‫اون ماشین به جایی برده‬

385
00:26:30,621 --> 00:26:34,381
‫و تو مکانی گذاشته که نتونه ازش خارج بشه؟‬

386
00:26:37,261 --> 00:26:41,141
‫گزارش‌هایی داشتیم که کسی اون
‫رو دیده که داشته ابزار حفاری رو‬

387
00:26:41,221 --> 00:26:43,141
‫در همون زمان از ماشین خارج می‌کرده.‬

388
00:26:44,581 --> 00:26:47,861
‫آیا جسد رو با دفن کردن مخفی کرده بود؟‬

389
00:26:50,101 --> 00:26:53,381
‫اگه اونجا بودی و داشتی این کار رو
‫می‌کردی و اون بیدار می‌شد، چیکار می‌کردی؟‬

390
00:26:53,461 --> 00:26:56,261
‫نمی‌شینم اینجا و برات چرت و پرت بگم رفیق.‬

391
00:26:56,341 --> 00:27:00,381
‫پلیس گفت: «ما ۹۹.۹ درصد
‫مطمئنیم که مهره‌ی اصلی رو گرفتیم.»‬

392
00:27:00,461 --> 00:27:03,301
‫همه چیز داشت با هم جور درمیومد.
‫این... این منطقی به نظر می‌رسید.‬

393
00:27:06,661 --> 00:27:09,621
‫اما موضوع اینجاست: تنها
‫شاهد عینی گفت که اون نبود.‬

394
00:27:13,421 --> 00:27:16,941
‫من رو از دیدن اخبار دور نگه داشته بودن،‬

395
00:27:17,461 --> 00:27:21,381
‫اما یه روز گزارشی رو تو تلویزیون
‫در مورد مظنونین احتمالی دیدم،‬

396
00:27:22,341 --> 00:27:25,421
‫و عکس ریچارد ریچی نشون داده شد.‬

397
00:27:25,501 --> 00:27:27,941
‫مردی که پلیس اون رو یه
‫مظنون احتمالی می‌دونه...‬

398
00:27:28,021 --> 00:27:30,581
‫اون کارهای زیادی دور
‫و بر خونه انجام داده بود.‬

399
00:27:30,661 --> 00:27:32,501
‫همیشه هم خیلی خوش‌برخورد بود.‬

400
00:27:33,221 --> 00:27:34,621
‫و، امم،‬

401
00:27:35,341 --> 00:27:38,461
‫من فقط می‌دونستم اون شب تو
‫اتاق خوابم، اون ریچارد ریچی نبود.‬

402
00:27:41,661 --> 00:27:46,221
‫ریچارد ریچی اون مردی نبود
‫که ژوئن ۲۰۰۲ خواهرم رو برد.‬

403
00:27:49,421 --> 00:27:54,341
‫مری کاترین قاطعانه می‌گفت
‫که اون ریچارد ریچی نبوده.‬

404
00:27:55,901 --> 00:28:00,301
‫اما نیروهای انتظامی متقاعد
‫شده بودن که ریچی مظنون اصلیه.‬

405
00:28:01,741 --> 00:28:05,021
‫مری کاترین خواب بود. احتمالاً گیج بوده.‬

406
00:28:05,101 --> 00:28:09,101
‫گزارش‌هایی که داریم میگه اون
‫موقعِ ربوده شدن چشماش رو بسته بوده.‬

407
00:28:10,661 --> 00:28:13,781
‫شاید واقعاً متوجه نشده که اون ریچی بوده.‬

408
00:28:16,701 --> 00:28:19,381
‫من از ته قلبم از ریچارد می‌خوام‬

409
00:28:19,461 --> 00:28:24,941
‫که یا خودش رو تبرئه کنه یا
‫بهمون بگه الیزابت کجاست.‬

410
00:28:25,941 --> 00:28:27,021
‫من...‬

411
00:28:27,101 --> 00:28:29,421
‫خانواده‌ی ما جهنم رو تجربه کردن،‬

412
00:28:30,181 --> 00:28:33,181
‫و من می‌خوام که این ماجرا تموم بشه.‬

413
00:28:38,261 --> 00:28:40,461
‫اولش که در مورد ریچارد ریچی بهمون گفتن،‬

414
00:28:40,541 --> 00:28:43,541
‫به نظر می‌رسید که خب،
‫داره پیشرفت‌هایی حاصل میشه.‬

415
00:28:44,221 --> 00:28:48,061
‫اما همه‌چیز در ۲۴ جولای به هم ریخت.‬

416
00:29:13,781 --> 00:29:17,261
‫یه نفر سعی کرد به زور وارد
‫خونه‌ی عمه و عموی لیز اسمارٹ بشه.‬

417
00:29:17,341 --> 00:29:19,781
‫در واقع، توری پنجره‌ی اتاق خواب‬

418
00:29:19,861 --> 00:29:22,341
‫دخترعموی ۱۸ ساله‌ی الیزابت پاره شده بود.‬

419
00:29:22,981 --> 00:29:25,661
‫از اون موقع کارآگاه‌ها
‫دارن اضافه‌کاری می‌کنن‬

420
00:29:25,741 --> 00:29:27,421
‫تا بفهمن کی این کار رو کرده و چرا.‬

421
00:29:28,421 --> 00:29:31,461
‫وقتی رفتم سر صحنه، یکی
‫از چیزهایی که مشاهده کردم‬

422
00:29:31,541 --> 00:29:34,421
‫این بود که دو تا صندلی کنار پنجره بود،‬

423
00:29:34,501 --> 00:29:37,621
‫درست مثل صندلی‌ای که کنار
‫دیوار خونه‌ی الیزابت گذاشته بودن.‬

424
00:29:39,341 --> 00:29:41,781
‫این شباهت وحشتناک بود.‬

425
00:29:41,861 --> 00:29:47,941
‫مگه چند نفر سعی می‌کنن به زور
‫وارد یه خونه بشن و یه نفر رو بدزدن؟‬

426
00:29:48,021 --> 00:29:51,701
‫ارتباط اینجا چیه؟ چرا خانواده‌های ما؟‬

427
00:29:51,781 --> 00:29:55,381
‫ممکنه همون مجرم با همون
‫شگرد (MO) بوده باشه،‬

428
00:29:55,461 --> 00:29:58,901
‫یا ممکنه کسی بوده که از صحنه باخبر بوده‬

429
00:29:58,981 --> 00:30:00,581
‫و اون صندلی تو خونه‌ی الیزابت رو دیده،‬

430
00:30:00,661 --> 00:30:05,181
‫و این کار رو به عنوان یه شوخی
‫یا یه تقلید بی‌رحمانه انجام داده.‬

431
00:30:05,261 --> 00:30:07,341
‫خب، ما اینجوری بهش نگاه نکردیم،‬

432
00:30:07,421 --> 00:30:10,381
‫چون خبر صندلی‌ای که به دیوار
‫خونه‌ی الیزابت تکیه داده شده بود‬

433
00:30:10,461 --> 00:30:12,421
‫هرگز برای عموم منتشر نشده بود،‬

434
00:30:12,501 --> 00:30:16,181
‫پس نمی‌تونست حقه‌ای باشه که
‫کسی بخواد باهاشون بازی کنه.‬

435
00:30:17,341 --> 00:30:21,981
‫این واقعیت که وقتی این اتفاق
‫افتاد ریچارد ریچی تو زندان بود،‬

436
00:30:23,301 --> 00:30:27,181
‫و از طرفی مری کاترین هم
‫می‌گفت که اون ریچارد ریچی نبوده...‬

437
00:30:28,621 --> 00:30:31,261
‫قطعاً باعث شد حس کنم که،‬

438
00:30:31,341 --> 00:30:34,221
‫«نمی‌دونم که آیا ما... آیا ما
‫آدم درستی رو گرفتیم یا نه.»‬

439
00:30:38,301 --> 00:30:42,021
‫ریچارد ریچی واقعاً فرد گیج‌کننده‌ای بود.‬

440
00:30:42,101 --> 00:30:46,221
‫فرصت‌های زیادی داشت که... که خودش
‫رو تبرئه کنه، اما این کار رو نمی‌کرد.‬

441
00:30:47,101 --> 00:30:49,661
‫نمی‌گفت اون مایل‌ها رو چطوری طی کرده.‬

442
00:30:52,621 --> 00:30:56,461
‫ما هیچ مدرک مستقیمی
‫نداشتیم که کار اون بوده،‬

443
00:30:56,541 --> 00:30:59,221
‫و برای پیدا کردن الیزابت مستاصل بودیم.‬

444
00:31:00,821 --> 00:31:03,821
‫پس اون و وکیلش رو آوردیم و بهش گفتیم،‬

445
00:31:03,901 --> 00:31:08,021
‫اگه به ما بگی کجا بودی و
‫با اون جیپ چیکار کردی،‬

446
00:31:08,821 --> 00:31:12,341
‫اگه هر چیزی باشه به جز قتل یا آدم‌ربایی،‬

447
00:31:12,421 --> 00:31:14,941
‫بهت مصونیت قضایی می‌دیم.‬

448
00:31:15,021 --> 00:31:17,101
‫می‌خوای یه مشت اراجیف سر هم کنم؟‬

449
00:31:17,181 --> 00:31:19,021
‫نه، نمی‌خوام اراجیف سر هم کنی.‬

450
00:31:19,101 --> 00:31:21,381
‫پس لعنتی حرفم رو باور کن، گندش بزنن.‬

451
00:31:21,461 --> 00:31:24,061
‫خب، خیلی چیزها هست که با هم جور درنمیان.‬

452
00:31:24,141 --> 00:31:26,901
‫پیدا کنین کدوم دیوثی این غلط رو کرده.‬

453
00:31:27,541 --> 00:31:30,061
‫خلاصه مصاحبه رو انجام
‫دادیم تا بهش مصونیت بدیم،‬

454
00:31:30,141 --> 00:31:32,941
‫و اون و وکیلش داشتن روی
‫این موضوع فکر می‌کردن‬

455
00:31:33,981 --> 00:31:36,581
‫که بهم زنگ زدن و گفتن،‬

456
00:31:37,141 --> 00:31:39,381
‫«ریچارد رو همین الان
‫منتقل کردن به بیمارستان یو-مِد.‬

457
00:31:39,461 --> 00:31:43,381
‫تو سلولش از حال رفته و
‫اوضاعش اصلاً خوب نیست.»‬

458
00:31:43,461 --> 00:31:45,461
‫در یوتا، پلیس میگه مظنون اصلی‬

459
00:31:45,541 --> 00:31:48,381
‫در پرونده‌ی ناپدید شدن الیزابت
‫اسمارٹ ۱۴ ساله فوت کرده.‬

460
00:31:49,301 --> 00:31:53,461
‫اون تو سلول زندانش
‫دچار سکته یا آنوریسم شد.‬

461
00:31:53,541 --> 00:31:55,861
‫اون چه رازهایی رو با خودش به گور می‌بره؟‬

462
00:32:00,341 --> 00:32:02,261
‫حالم داشت از این وضعیت به هم می‌خورد.‬

463
00:32:03,701 --> 00:32:06,861
‫محتمل‌ترین مظنون ما مرد.‬

464
00:32:07,781 --> 00:32:10,181
‫هر چیزی که می‌دونست با خودش رفت.‬

465
00:32:11,941 --> 00:32:15,141
‫و این ما رو به یه بن‌بست
‫رسید که خیلی سخت بود.‬

466
00:32:16,701 --> 00:32:20,421
‫به عنوان مامور قانون، آدم یه
‫دیوار عاطفی دور خودش می‌کشه،‬

467
00:32:20,501 --> 00:32:23,381
‫و، امم، اون دیوار داشت
‫برای من فرو می‌ریخت،‬

468
00:32:23,461 --> 00:32:27,981
‫و کم‌کم داشتم وابستگی عاطفی
‫زیادی به پرونده‌ی الیزابت پیدا می‌کردم.‬

469
00:32:30,781 --> 00:32:35,101
‫کوری زنگ زد و گفت که
‫ریچارد دچار آنوریسم شده.‬

470
00:32:36,021 --> 00:32:37,381
‫یه مدتی همه تو شوک بودیم.‬

471
00:32:38,661 --> 00:32:43,221
‫اگه بلایی سر اون دختر آورده
‫باشه، شاید هیچ‌وقت نفهمیم چی شده.‬

472
00:32:45,341 --> 00:32:48,141
‫من همیشه به اِد و لوئیس
‫می‌گفتم: «ناامید نشین.»‬

473
00:32:49,861 --> 00:32:52,021
‫اما راستش، از درون...‬

474
00:32:54,101 --> 00:32:56,461
‫قضاوتم این بود که خیلی بعیده‬

475
00:32:56,541 --> 00:32:59,621
‫این پرونده به یه پایان خوش برسه.‬

476
00:33:05,621 --> 00:33:08,661
‫به نظر می‌رسید یه جنگِ از پیش باخته‌ست،‬

477
00:33:08,741 --> 00:33:15,301
‫اما این حس قوی رو داشتم که الیزابت
‫هنوز یه جایی اون بیرون زنده است.‬

478
00:33:19,461 --> 00:33:22,901
‫یادمه یه یکشنبه از کلیسا اومدم خونه.‬

479
00:33:22,981 --> 00:33:26,381
‫من و لوئیس می‌نشستیم و
‫نامه‌هایی که میومد رو می‌خوندیم،‬

480
00:33:27,341 --> 00:33:29,541
‫و بعدش خوابمون برد.‬

481
00:33:38,181 --> 00:33:42,941
‫خواب دیدم که الیزابت
‫پیاده برگشت به زندگی‌مون.‬

482
00:33:50,221 --> 00:33:51,661
‫«خدای من.»‬

483
00:33:52,861 --> 00:33:55,301
‫«این... این... دیگه تموم شد.»‬

484
00:33:56,181 --> 00:33:58,901
‫«اون اینجاست و حالش خوبه.»‬

485
00:34:00,541 --> 00:34:03,941
‫و اون حسی که داشتم اونقدر لذت‌بخش بود‬

486
00:34:05,221 --> 00:34:06,981
‫ که اصلاً از خود بیخود شده بودم.‬

487
00:34:11,901 --> 00:34:15,541
‫اگه تو کل زندگیم می‌تونستم چیزی بخوام،‬

488
00:34:17,061 --> 00:34:19,781
‫اون برگشتن الیزابت به خونه بود.‬

489
00:34:22,621 --> 00:34:25,141
‫پس وقتی فکر می‌کردم که اون بیرون یه جاییه‬

490
00:34:25,221 --> 00:34:28,461
‫و داره اون جهنم رو تجربه می‌کنه،‬

491
00:34:29,421 --> 00:34:32,861
‫از ته دلم فکر می‌کردم
‫که نباید تسلیم بشیم.‬

492
00:34:44,261 --> 00:34:46,901
‫ظاهرِ سالت‌لیک خیلی مورمونی به نظر میاد،‬

493
00:34:46,981 --> 00:34:49,581
‫اما یه خرده‌فرهنگ هم در مقابل
‫فرهنگ مورمون‌ها وجود داره.‬

494
00:34:56,101 --> 00:34:59,101
‫اون زمان‌ها، کلی مهمونی‌های
‫رقص زیرزمینی داشتیم.‬

495
00:35:01,181 --> 00:35:04,061
‫و حدودای سال ۲۰۰۲،‬

496
00:35:04,141 --> 00:35:07,981
‫هر دو هفته یک بار تو خونه‌ی
‫یه نفر بساط مهمونی به راه بود.‬

497
00:35:09,021 --> 00:35:13,341
‫البته الکل بود. کلی ماری‌جوانا
‫و چای قارچ (ماشروم).‬

498
00:35:13,421 --> 00:35:15,581
‫اون موقع‌ها اِسید هم خیلی خوب پیدا می‌شد.‬

499
00:35:17,861 --> 00:35:19,741
‫یه شب معمولی بود،‬

500
00:35:19,821 --> 00:35:21,221
‫و، امم،‬

501
00:35:22,221 --> 00:35:24,581
‫این سه نفر اومدن تو.‬

502
00:35:26,661 --> 00:35:31,141
‫یه مرد و دو تا زن، که
‫کاملاً ردای سفید پوشیده بودن،‬

503
00:35:31,821 --> 00:35:36,181
‫و اون دو تا زن روبنده داشتن،
‫طوری که فقط چشماشون پیدا بود.‬

504
00:35:39,341 --> 00:35:42,341
‫زن جوون‌تر چشماش آبی خاکستری بود.‬

505
00:35:52,981 --> 00:35:54,821
‫بعد از اینکه خواهرم دزدیده شد،‬

506
00:35:54,901 --> 00:35:57,541
‫خیلی می‌ترسیدم که بخوابم.‬

507
00:35:58,701 --> 00:36:01,741
‫بابام باید میومد و منو تو
‫تخت خواب می‌گذاشت،‬

508
00:36:01,821 --> 00:36:05,661
‫و وقتی منتظرش بودم، کتاب نگاه می‌کردم‬

509
00:36:05,741 --> 00:36:11,901
‫یا به مغزم فشار می‌آوردم که کی...
‫کی می‌تونسته الیزابت رو برده باشه.‬

510
00:36:14,541 --> 00:36:18,581
‫یه شب خاص، چهار ماه
‫بعد از دزدیده شدن الیزابت،‬

511
00:36:20,341 --> 00:36:23,381
‫داشتم کتاب رکوردهای گینس رو ورق می‌زدم.‬

512
00:36:30,541 --> 00:36:33,221
‫و به یه دلیل نامعلومی...‬

513
00:36:39,221 --> 00:36:40,501
‫...در اون لحظه...‬

514
00:36:48,101 --> 00:36:50,061
‫اون اسم پرید تو ذهنم...‬

515
00:36:52,301 --> 00:36:54,061
‫و بلافاصله فهمیدم‬

516
00:36:54,141 --> 00:36:57,261
‫که اون شبِ ژوئن ۲۰۰۲،
‫همون آدم تو اتاق خوابم بود.‬

517
00:36:58,461 --> 00:37:00,661
‫همون مردی بود که الیزابت رو دزدید.‬

518
00:37:04,621 --> 00:37:07,341
‫دیدن آدمایی که رداهای
‫بلند پوشیدن غیرعادی نبود.‬

519
00:37:07,421 --> 00:37:10,301
‫دورانِ ابرازِ عقایدِ شخصی بود.‬

520
00:37:10,381 --> 00:37:12,101
‫«بیاین تو. چیکار می‌کنین؟»‬

521
00:37:12,181 --> 00:37:14,141
‫«داستانتون چیه؟ نوشیدنی می‌خورین؟»‬

522
00:37:15,741 --> 00:37:19,301
‫و اون یارو گفت: «من
‫می‌خورم، اما خانم‌ها نمی‌خورن.»‬

523
00:37:20,941 --> 00:37:25,861
‫انرژیِ سلطه‌گرانه‌ای داشت،
‫یه جور توهم خودبزرگ‌بینی.‬

524
00:37:27,821 --> 00:37:31,981
‫روم رو کردم به اون زنی که
‫سمت راستم بود و جوون‌تر بود،‬

525
00:37:32,061 --> 00:37:33,741
‫«چیکار می‌کنی؟ این یارو...»‬

526
00:37:33,821 --> 00:37:38,981
‫«این آقایی که باهاش اومدی به
‫نظر یه کم... یه کم کنترل‌گر میاد.»‬

527
00:37:39,061 --> 00:37:43,941
‫و اون زنِ پیرتر یه چیزی
‫با این مضمون گفت که:‬

528
00:37:44,021 --> 00:37:47,421
‫«تو... تو واقعاً نباید با اون حرف بزنی.»‬

529
00:37:47,501 --> 00:37:50,941
‫خیلی تند برخورد کرد، و از
‫اونجا بود که دیگه بیخیالشون شدم.‬

530
00:37:51,021 --> 00:37:53,941
‫پیش خودم گفتم: «خدای من، بذار
‫اینا هر غلطی می‌خوان بکنن...»‬

531
00:37:54,021 --> 00:37:55,621
‫فکر می‌کردم یه مشت دیوونه‌ان.‬

532
00:38:53,781 --> 00:38:55,781
‫-شروع کنیم؟
‫-آره.‬

533
00:38:56,821 --> 00:39:01,061
‫اوایل تابستون ۲۰۰۲، ۱۴ سالم بود.‬

534
00:39:01,141 --> 00:39:06,101
‫خیلی هیجان داشتم که دوره‌ی
‫راهنمایی رو تموم کرده بودم.‬

535
00:39:06,181 --> 00:39:09,101
‫وقتی بهش فکر می‌کنم، کلی خاطره‌ی خوش...‬

536
00:39:10,101 --> 00:39:12,261
‫خاطرات شاد و حس‌های خوب میاد سراغم.‬

537
00:39:19,941 --> 00:39:23,781
‫اون شب، صدای یه مرد رو یادمه.‬

538
00:39:23,861 --> 00:39:27,141
‫«چاقو زیر گلوته. صدا ازت درنیاد.»‬

539
00:39:27,221 --> 00:39:28,621
‫«پاشو و با من بیا.»‬

540
00:39:30,541 --> 00:39:31,941
‫وحشت کرده بودم.‬

541
00:39:33,661 --> 00:39:36,501
‫قرار بود بهم آسیب
‫بزنه؟ قرار بود منو بکشه؟‬

542
00:39:40,421 --> 00:39:44,381
‫امیدوار بودم پدر و مادرم
‫بیدار بشن، اما کسی نیومد.‬

543
00:39:48,261 --> 00:39:52,781
‫منو از حیاط پشتی برد بالا.‬

544
00:39:56,581 --> 00:39:58,381
‫از اون مسیر سربالایی رفتیم،‬

545
00:39:58,461 --> 00:40:01,261
‫و یادمه که فکر می‌کردم:
‫«داره منو کجا می‌بره؟»‬

546
00:40:03,421 --> 00:40:07,781
‫خیلی نگران بودم که دارم
‫شانس فرارم رو از دست می‌دم.‬

547
00:40:10,341 --> 00:40:14,101
‫ازش پرسیدم که آیا قراره
‫بهم تجاوز کنه و منو بکشه،‬

548
00:40:14,181 --> 00:40:17,301
‫چون فکر می‌کردم حتماً
‫همینه که می‌خواد بکنه.‬

549
00:40:17,821 --> 00:40:18,981
‫امم...‬

550
00:40:19,061 --> 00:40:23,541
‫بعد... دلم می‌خواست این کار رو
‫هر چه نزدیک‌تر به خونه‌مون بکنه‬

551
00:40:23,621 --> 00:40:25,261
‫تا پدر و مادرم بتونن پیدام کنن.‬

552
00:40:28,261 --> 00:40:30,341
‫اون فقط یه لبخند وحشتناک داشت،‬

553
00:40:30,941 --> 00:40:35,141
‫و همینطور نگام کرد و گفت: «فعلاً
‫قرار نیست بهت تجاوز کنم و بکشمت.»‬

554
00:40:38,901 --> 00:40:43,421
‫و بعد به یه دسته درخت رسیدیم.‬

555
00:40:47,181 --> 00:40:50,941
‫و اونجا زنی بود که از یه چادر اومد بیرون.‬

556
00:41:01,941 --> 00:41:04,461
‫اون مَرده اسم «هفزیبا» رو بلند گفت،‬

557
00:41:05,181 --> 00:41:09,501
‫و اون زن اومد پیشم و بغلم کرد.‬

558
00:41:12,101 --> 00:41:15,021
‫اون با تمام آدمایی که تا
‫حالا دیده بودم فرق داشت.‬

559
00:41:15,101 --> 00:41:21,341
‫یه جور تونیک بلند و یه سربند سرش بود.‬

560
00:41:25,701 --> 00:41:27,661
‫کفشام رو درآورد،‬

561
00:41:27,741 --> 00:41:30,261
‫و بعد شروع کرد به شستنِ خاک از روی پاهام.‬

562
00:41:32,381 --> 00:41:35,981
‫و بعد سعی کرد دکمه‌های لباسم رو باز کنه.‬

563
00:41:37,181 --> 00:41:39,781
‫یادمه که دکمه‌ها رو محکم گرفته بودم،‬

564
00:41:39,861 --> 00:41:43,221
‫و اون گفت: «اگه نذاری لباست
‫رو عوض کنم، می‌گم اون بیاد اینجا،‬

565
00:41:43,301 --> 00:41:45,781
‫و اون لباس‌ها رو از تنت پاره می‌کنه.»‬

566
00:41:48,861 --> 00:41:52,181
‫یه ردا بهم داد، درست مثل
‫همونی که خودش تنش بود.‬

567
00:41:53,261 --> 00:41:55,941
‫لباس‌خواب و لباس‌زیرم رو جمع کرد،‬

568
00:41:56,021 --> 00:41:58,221
‫و بلند شد و از چادر رفت بیرون.‬

569
00:42:05,021 --> 00:42:07,101
‫یادمه حسی داشتم مثل اینکه...‬

570
00:42:09,261 --> 00:42:11,581
‫...مثل اینکه نابودیم نزدیکه.‬

571
00:42:14,381 --> 00:42:15,541
‫گریه می‌کردم.‬

572
00:42:17,741 --> 00:42:18,861
‫ترسیده بودم.‬

573
00:42:20,381 --> 00:42:23,221
‫اینا دقیقاً عین حرفاشه.‬

574
00:42:23,301 --> 00:42:27,181
‫گفت: «بدین‌وسیله تو رو به عقدِ
‫خودم درمیارم به عنوان همسرم‬

575
00:42:27,261 --> 00:42:30,181
‫در پیشگاه خدا و فرشتگانش
‫که شاهدانِ من هستن.»‬

576
00:42:30,261 --> 00:42:31,781
‫اون لحظه فریاد زدم: «نه!»‬

577
00:42:33,101 --> 00:42:35,421
‫و اون نگام کرد و گفت:‬

578
00:42:35,501 --> 00:42:39,101
‫«اگه یه بار دیگه اینطوری
‫داد بزنی، می‌کشمت.»‬

579
00:42:39,701 --> 00:42:43,741
‫«اگه این کمک می‌کنه که داد نزنی،
‫می‌تونم با چسب دهنت رو ببندم.»‬

580
00:42:44,981 --> 00:42:48,581
‫سعی کردم براش توضیح
‫بدم که این کار درست نیست.‬

581
00:42:48,661 --> 00:42:51,341
‫اون نمی‌تونست همینجوری
‫منو بدزده و بعد باهام ازدواج کنه.‬

582
00:42:51,421 --> 00:42:54,661
‫این قانونی نبود. من فقط ۱۴ سالم بود.‬

583
00:42:54,741 --> 00:42:59,181
‫و اون در جواب به هر
‫چیزی، فقط یه حرف داشت،‬

584
00:42:59,261 --> 00:43:01,941
‫که می‌گفت: «حالا وقتشه که ازدواجمون
‫رو کامل کنیم (رابطه جنسی داشته باشیم).»‬

585
00:43:05,261 --> 00:43:08,621
‫و یادمه فکر می‌کردم: «اگه بتونم
‫فقط یه مدت کوتاه معطلش کنم،‬

586
00:43:08,701 --> 00:43:10,221
‫حتماً یکی میاد نجاتم می‌ده.»‬

587
00:43:15,101 --> 00:43:17,981
‫اما اون منو هل داد رو زمین.‬

588
00:43:18,861 --> 00:43:22,821
‫و، خب، من زندگی خیلی
‫پاک و معصومانه‌ای داشتم.‬

589
00:43:22,901 --> 00:43:25,941
‫فکر می‌کردم اگه روی شکمم بخوابم،‬

590
00:43:26,021 --> 00:43:28,141
‫اون نمی‌تونه بهم تجاوز کنه.‬

591
00:43:33,701 --> 00:43:35,701
‫مهم نبود چیکار می‌کنم.‬

592
00:43:37,421 --> 00:43:40,421
‫در نهایت، اون بهم تجاوز کرد.‬

593
00:43:43,181 --> 00:43:45,301
‫و یادمه که درد خیلی زیادی داشتم.‬

594
00:43:46,541 --> 00:43:48,141
‫یادمه ازش خواهش می‌کردم که تمومش کنه.‬

595
00:43:52,941 --> 00:43:55,381
‫و بعد، وقتی کارش تموم شد،‬

596
00:43:56,061 --> 00:44:01,261
‫بلند شد و یه لبخندی زد،
‫انگار که براش چیز مهمی نبوده،‬

597
00:44:01,341 --> 00:44:03,621
‫و از چادر رفت بیرون.‬

598
00:44:04,181 --> 00:44:08,901
‫و من فقط رو زمین رها شده بودم.‬

599
00:44:08,981 --> 00:44:10,741
‫و من...‬

600
00:44:10,821 --> 00:44:15,381
‫فقط... فقط یادمه که از
‫لحاظ جسمی خیلی درد داشتم.‬

601
00:44:15,461 --> 00:44:16,981
‫یادمه که پایین رو نگاه کردم‬

602
00:44:17,061 --> 00:44:19,461
‫و می‌دیدم که خون از روی رونهام می‌ریخت.‬

603
00:44:21,701 --> 00:44:24,421
‫و بعد حتماً از حال رفتم.‬

604
00:44:32,701 --> 00:44:37,661
‫چیز بعدی که یادمه، این بود که یه
‫چیزی رو دور مچ پاهام حس کردم.‬

605
00:44:38,941 --> 00:44:42,581
‫یادم میاد اون لحظه واقعاً داشتم بهش
‫التماس می‌کردم که... که منو به زنجیر نکشه،‬

606
00:44:42,661 --> 00:44:44,381
‫که من فرار نمی‌کنم.‬

607
00:44:44,461 --> 00:44:46,781
‫اونم می‌گفت: «می‌دونم فرار نمی‌کنی،‬

608
00:44:46,861 --> 00:44:49,221
‫فقط دارم وسوسه رو از دسترست دور می‌کنم.»‬

609
00:44:53,101 --> 00:44:54,661
‫مردی که منو دزدید،‬

610
00:44:55,501 --> 00:44:57,341
‫شبیه راسپوتین بود.‬

611
00:44:59,901 --> 00:45:03,781
‫می‌گفت اسمش امانوئل دیوید ایزایاست.‬

612
00:45:03,861 --> 00:45:08,901
‫و اون زن هم اسمش هفزیبا الادا ایزایا بود.‬

613
00:45:09,661 --> 00:45:14,221
‫اون برای خودش... کتاب‌های
‫مقدس مخصوص خودش رو داشت.‬

614
00:45:17,541 --> 00:45:22,261
‫بهم گفت خدا بهشون دستور داده
‫که هفت تا دختر جوون رو بدزدن.‬

615
00:45:23,861 --> 00:45:25,661
‫و من اولین نفر از اون هفت نفر بودم.‬

616
00:45:27,781 --> 00:45:32,621
‫می‌گفت خواهرم هم احتمالاً
‫تهش یکی از زن‌هاش میشه.‬

617
00:45:35,621 --> 00:45:37,541
‫یا دخترخاله‌م، اولیویا.‬

618
00:45:38,821 --> 00:45:41,821
‫وحشت کرده بودم.‬

619
00:45:45,381 --> 00:45:48,141
‫با خودم فکر می‌کردم که
‫یعنی خونواده‌م بیدار شدن یا نه.‬

620
00:45:49,461 --> 00:45:51,501
‫یعنی فهمیدن که من نیستم یا نه.‬

621
00:45:52,021 --> 00:45:55,101
‫بقیه‌ی بچه‌های کلاسم الان
‫دارن فارغ‌التحصیل میشن؟‬

622
00:45:56,221 --> 00:45:59,261
‫من تو یه خونواده‌ی خیلی
‫مذهبی بزرگ شده بودم.‬

623
00:45:59,941 --> 00:46:05,501
‫نمی‌دونم چند بار بهم درسِ «قبل از
‫ازدواج سکس نکن» رو داده بودن.‬

624
00:46:07,781 --> 00:46:12,261
‫اما هیچ‌کس باهام درباره‌ی تفاوتِ، مثلاً،‬

625
00:46:12,341 --> 00:46:17,541
‫رابطه‌ی جنسیِ با رضایت و صمیمیت،
‫در مقابلِ تجاوز، حرف نزده بود.‬

626
00:46:21,181 --> 00:46:22,981
‫خیلی احساس شرم می‌کردم،‬

627
00:46:23,061 --> 00:46:25,221
‫و حس می‌کردم نجس و کثیف شدم.‬

628
00:46:26,421 --> 00:46:29,781
‫فکر می‌کردم اگه خونواده‌م
‫بفهمن چه اتفاقی برام افتاده،‬

629
00:46:29,861 --> 00:46:31,741
‫بازم منو می‌خوان؟‬

630
00:46:31,821 --> 00:46:34,741
‫شاید بهتر باشه که هیچ‌کس
‫هیچ‌وقت منو پیدا نکنه.‬

631
00:46:42,781 --> 00:46:45,261
‫مقامات امروز یک عملیات جست‌وجوی
‫گسترده رو در سراسر کشور آغاز کردن.‬

632
00:46:45,341 --> 00:46:48,381
‫هزاران داوطلب دارن برای پیدا
‫کردن این دختر جوون کمک می‌کنن.‬

633
00:46:48,461 --> 00:46:49,581
‫دبی نوریس سازماندهی کرده...‬

634
00:46:49,661 --> 00:46:50,941
‫زمان که می‌گذشت،‬

635
00:46:51,021 --> 00:46:56,181
‫امانوئل مقالات روزنامه یا پوسترهای
‫مفقودی رو با خودش می‌آورد.‬

636
00:46:56,261 --> 00:46:58,661
‫و دقیقاً یادمه که می‌گفت:‬

637
00:46:58,741 --> 00:47:00,701
‫«تمومِ سالت‌لیک دارن دنبالت می‌گردن.»‬

638
00:47:00,781 --> 00:47:04,461
‫«پشتِ هر پنجره‌ای تو سالت‌لیک،
‫عکسی از صورت توئه.»‬

639
00:47:04,541 --> 00:47:08,941
‫«اما اونا هیچ‌وقت پیدات
‫نمی‌کنن، چون تو پیش منی.»‬

640
00:47:13,021 --> 00:47:15,781
‫اما یه روز، یادمه که یهو‬

641
00:47:15,861 --> 00:47:17,901
‫خیلی ضعیف اسمم رو شنیدم.‬

642
00:47:17,981 --> 00:47:19,541
‫الیزابت!‬

643
00:47:20,061 --> 00:47:23,621
‫صداش ضعیف بود، اما بازم می‌شنیدمش.‬

644
00:47:28,781 --> 00:47:32,501
‫امانوئل منو برد داخل
‫چادر و چاقوش رو درآورد.‬

645
00:47:34,301 --> 00:47:36,261
‫«اگه کسی بیاد تو این اردوگاه،‬

646
00:47:36,341 --> 00:47:38,621
‫با همین چاقو می‌کشمش،‬

647
00:47:38,701 --> 00:47:40,221
‫و اون‌وقت خونش گردن توئه.»‬

648
00:47:46,941 --> 00:47:49,101
‫کلاً چند باری شنیدم که اسمم رو صدا زدن.‬

649
00:47:49,981 --> 00:47:52,821
‫و بعدش صداها محو شد و دیگه نشنیدمشون.‬

650
00:48:06,661 --> 00:48:11,381
‫عادی بود که وقتی بیدار میشم
‫ببینم داره بهم تجاوز می‌کنه.‬

651
00:48:13,941 --> 00:48:16,941
‫از کسی که حتی دستِ یه پسر
‫رو هم نگرفته بود، رسیده بودم‬

652
00:48:17,541 --> 00:48:21,261
‫به اینکه هر روز، اونم چند
‫بار در روز، بهم تجاوز بشه.‬

653
00:48:26,461 --> 00:48:30,101
‫بعدش هم مثلاً ۴۵ دقیقه دعا می‌کرد.‬

654
00:48:31,821 --> 00:48:36,141
‫از خدا برای توجیه کارهاش استفاده می‌کرد.‬

655
00:48:38,221 --> 00:48:43,901
‫اما بیشتر از هر چیزی، عاشق قدرت بود.
‫عاشق این بود که حس کنه کنترل همه چی دستشه.‬

656
00:48:47,541 --> 00:48:49,901
‫هر روز منو تحقیر می‌کرد.‬

657
00:48:50,541 --> 00:48:53,741
‫و اون زن، هفزیبا، تشویقش می‌کرد.‬

658
00:48:55,021 --> 00:48:58,541
‫وقتی منو می‌برد لب چشمه
‫که از اونجا آب بیاریم،‬

659
00:48:58,621 --> 00:49:02,621
‫کابل رو می‌گرفت و عملاً
‫عین یه سگ منو می‌برد.‬

660
00:49:05,261 --> 00:49:10,261
‫مجبورم می‌کرد پشت‌سرهم
‫آبجو بخورم تا وقتی که بالا بیارم.‬

661
00:49:11,061 --> 00:49:14,421
‫و بعدش همون‌جا منو ول می‌کرد، در
‫حالی که صورتم تو استفراغ خودم بود.‬

662
00:49:17,621 --> 00:49:19,341
‫خیلی تهدیدم می‌کرد،‬

663
00:49:19,421 --> 00:49:24,341
‫می‌گفت اگه اون کاری
‫رو که می‌خواد انجام ندم،‬

664
00:49:24,941 --> 00:49:26,461
‫منو می‌کشه.‬

665
00:49:26,541 --> 00:49:30,501
‫و اگه منو نکشه، خونواده‌م رو می‌کشه.‬

666
00:49:34,261 --> 00:49:37,341
‫همیشه تو فکر این بودم که
‫خونواده‌م دارن چیکار می‌کنن.‬

667
00:49:40,781 --> 00:49:45,821
‫قشنگ می‌تونستم مامانم
‫رو تصور کنم که تو محله‬

668
00:49:45,901 --> 00:49:48,501
‫با اون استیشن‌واگن طلاییش
‫داره می‌رونه و دنبالم می‌گرده.‬

669
00:49:48,581 --> 00:49:49,981
‫صبح بخیر، ادوارد.‬

670
00:49:51,381 --> 00:49:54,901
‫وقتی به بابام فکر می‌کنم، اون
‫همیشه یه جور خاصی بود...‬

671
00:49:55,501 --> 00:49:57,821
‫نمی‌دونم، انگار یه برقی تو چشماش بود.‬

672
00:49:57,901 --> 00:50:01,541
‫طوری که بهم حس می‌داد
‫انگار برام خیلی ارزش قائله.‬

673
00:50:05,661 --> 00:50:08,381
‫سعی می‌کردم هر چیزی
‫که می‌تونم رو به یاد بیارم.‬

674
00:50:09,541 --> 00:50:13,461
‫سعی می‌کردم خاطراتشون
‫رو تو ذهنم جاودانه کنم.‬

675
00:50:22,261 --> 00:50:27,061
‫فهمیدم چیزی دارم که
‫ارزشِ زنده موندن رو داره.‬

676
00:50:42,421 --> 00:50:45,301
‫من و لوئیس اون شب بیرون رفته بودیم.‬

677
00:50:45,381 --> 00:50:46,821
‫و وقتی برگشتیم خونه،‬

678
00:50:47,981 --> 00:50:51,461
‫مری کاترین گفت: «فکر
‫کنم می‌دونم کار کیه.»‬

679
00:50:56,741 --> 00:50:59,901
‫و گفت: «کارِ امانوئل بود.»‬

680
00:51:00,901 --> 00:51:03,941
‫منم گفتم: «امانوئل؟»‬

681
00:51:06,181 --> 00:51:07,501
‫اد بهم زنگ می‌زنه.‬

682
00:51:08,341 --> 00:51:11,221
‫می‌گه: «باورت نمیشه،
‫مری کاترین می‌دونه کار کیه.»‬

683
00:51:12,381 --> 00:51:13,661
‫امانوئل.‬

684
00:51:14,621 --> 00:51:17,701
‫و من گفتم: «خب، باشه. امانوئل دیگه کیه؟»‬

685
00:51:20,101 --> 00:51:23,821
‫گفتی تو خیابون دیدیش.
‫می‌دونی کدوم خیابون بود؟‬

686
00:51:23,901 --> 00:51:28,821
‫مرکز شهر. همون منطقه‌ای
‫که خیلی از بی‌خانمان‌ها میرن.‬

687
00:51:30,261 --> 00:51:34,261
‫سال قبلش، لوئیس بچه‌ها
‫رو برده بود مرکز شهر.‬

688
00:51:34,861 --> 00:51:37,341
‫و اونا این... این کارتن‌خواب رو دیده بودن‬

689
00:51:37,421 --> 00:51:39,901
‫که داشت می‌گشت و موعظه می‌کرد.‬

690
00:51:39,981 --> 00:51:42,781
‫خب دفعه‌ی بعدی که این مرد رو دیدی کی بود؟‬

691
00:51:43,741 --> 00:51:45,741
‫احتمالاً وقتی که اومد دم خونه‌مون.‬

692
00:51:47,421 --> 00:51:48,501
‫لوئیس بهش گفته بود:‬

693
00:51:48,581 --> 00:51:51,301
‫«اگه دنبال کاری، بیا این کارتِ شوهرمه.»‬

694
00:51:51,381 --> 00:51:54,021
‫و به این ترتیب اون شخص
‫تو کارهای خونه بهم کمک کرد.‬

695
00:51:57,461 --> 00:52:00,341
‫فکر کردم این دیگه خودِ خودشه،
‫همون لحظه‌ای که دنبالش بودیم.‬

696
00:52:00,421 --> 00:52:03,821
‫راستش خیلی خوشحال‌کننده بود.
‫بالاخره یه سرنخی پیدا کرده بودیم.‬

697
00:52:03,901 --> 00:52:07,781
‫امانوئل همون مردی بود
‫که تو اتاق‌خوابت بود؟‬

698
00:52:08,581 --> 00:52:10,981
‫خیلی مطمئن نیستم. شاید خودش بوده.‬

699
00:52:13,021 --> 00:52:15,301
‫خیلی مطمئن نیستی، اما شاید خودش بوده؟‬

700
00:52:16,181 --> 00:52:18,021
‫دوباره با مری کاترین مصاحبه شد.‬

701
00:52:18,101 --> 00:52:21,581
‫اما راستش، خاطره‌ی اون... خاطره‌ی
‫اون از اینکه امانوئل آدم‌ربا بوده،‬

702
00:52:21,661 --> 00:52:26,221
‫از طرف بازپرس‌ها با
‫تردید و ناباوری مواجه شد.‬

703
00:52:27,941 --> 00:52:31,581
‫این فرضیه بر اساس شناسایی
‫صدا بود که خب خودش یه مدرکه،‬

704
00:52:31,661 --> 00:52:34,261
‫اما مدرک خیلی محکمی به حساب نمیاد.‬

705
00:52:34,341 --> 00:52:36,421
‫بعلاوه، تماس امانوئل با اون خونواده‬

706
00:52:36,501 --> 00:52:40,461
‫فقط محدود به چند
‫ساعت، اونم ماه‌ها قبل بوده.‬

707
00:52:40,541 --> 00:52:43,821
‫پس این گمانه‌زنی وجود داشت که
‫شاید حافظه‌ش درست یاری نمی‌کنه.‬

708
00:52:44,421 --> 00:52:46,261
‫ما مطمئن نیستیم که مری کاترین کی رو دیده،‬

709
00:52:46,341 --> 00:52:48,621
‫و مطمئن نیستیم که خودش بدونه کی رو دیده.‬

710
00:52:49,301 --> 00:52:51,861
‫اون داره با این ایده‌ی جدید میاد جلو،‬

711
00:52:51,941 --> 00:52:55,581
‫یا این... این خبرِ فوری درباره‌ی این
‫پرونده، در حالی که واقعاً این‌طور نیست.‬

712
00:52:57,421 --> 00:53:02,301
‫آخه محض رضای خدا، دیگه چی می‌خواید؟‬

713
00:53:02,381 --> 00:53:07,461
‫این بچه تو اون اتاق نشسته بوده‬

714
00:53:07,541 --> 00:53:11,101
‫و شاهدِ بردنِ خواهرش بوده،‬

715
00:53:11,181 --> 00:53:15,221
‫و حالا میاد جلو و می‌گه:
‫«فکر می‌کنم کار این آدم باشه.»‬

716
00:53:17,901 --> 00:53:20,741
‫منظورم اینه که... من قانع نشده بودم.‬

717
00:53:21,781 --> 00:53:23,901
‫اسم امانوئل تو هیچ‌کدوم از لیست‌های‬

718
00:53:23,981 --> 00:53:25,501
‫افرادی که داشتیم روشون
‫تحقیق می‌کردیم نبود.‬

719
00:53:26,381 --> 00:53:28,581
‫اون فقط یه روز حدود سه ساعت اونجا بوده‬

720
00:53:28,661 --> 00:53:31,021
‫و حتی بعدش هم برنگشته
‫بود که پولش رو بگیره.‬

721
00:53:32,101 --> 00:53:34,821
‫اما شروع کردیم به پیگیریش.‬

722
00:53:36,541 --> 00:53:39,701
‫هر چیزی که می‌تونست
‫ما رو به الیزابت برسونه.‬

723
00:53:45,141 --> 00:53:47,621
‫پلیس یه چهره‌نگار آورد،‬

724
00:53:48,141 --> 00:53:52,221
‫و ما درباره‌ی اینکه اون مرد
‫چه شکلی بوده حرف می‌زدیم،‬

725
00:53:53,581 --> 00:53:56,541
‫و اونم همون‌طور که ما حرف
‫می‌زدیم داشت طرحش رو می‌کشید.‬

726
00:53:57,741 --> 00:54:01,061
‫خیلی امیدوار بودم که با انتشار اون عکس،‬

727
00:54:01,141 --> 00:54:03,381
‫بتونیم امانوئل رو پیدا کنیم.‬

728
00:54:04,381 --> 00:54:09,901
‫رسوندنِ این اطلاعات به
‫گوش مردم خیلی اهمیت داشت.‬

729
00:54:12,221 --> 00:54:14,381
‫بله، داریم پیشرفت می‌کنیم.‬

730
00:54:15,301 --> 00:54:16,981
‫بیاید این فرد رو پیدا کنیم.‬

731
00:54:18,261 --> 00:54:19,701
‫نیروی انتظامی گفت: «نه.»‬

732
00:54:21,861 --> 00:54:23,501
‫«نمی‌تونید این رو عمومی کنید.»‬

733
00:54:24,461 --> 00:54:27,621
‫تصور ما این بود که اگه عمومی‌ش کنیم،‬

734
00:54:27,701 --> 00:54:30,621
‫ممکنه مجرم رو فراری بدیم.‬

735
00:54:32,381 --> 00:54:36,461
‫اما حالا یه اسم می‌دونستیم و یه
‫طرح چهره‌نگاری ازش داشتیم.‬

736
00:54:37,141 --> 00:54:42,141
‫قدش متوسط بود، لاغراندام، با
‫موهای تیره و صورت اصلاح‌شده.‬

737
00:54:50,301 --> 00:54:53,621
‫امانوئل و هفزیبا دعوای شدیدی با هم کردن.‬

738
00:54:54,781 --> 00:54:58,701
‫اون زن عصبانی بود که امانوئل می‌رفت
‫پایین به سالت‌لیک و کلی غذا می‌گرفت،‬

739
00:54:58,781 --> 00:55:03,181
‫و ما اینجا تو کوه‌ها مخفی
‫شده بودیم و از گشنگی می‌مردیم.‬

740
00:55:04,061 --> 00:55:09,501
‫پس در نهایت تصمیم بر این
‫شد که بریم پایین به سالت‌لیک.‬

741
00:55:12,581 --> 00:55:16,581
‫این یه فرصت بود که شناسایی
‫بشم. شاید می‌تونستم فرار کنم.‬

742
00:55:22,541 --> 00:55:25,741
‫رفتیم پایین و من آدم‌ها رو می‌دیدم.‬

743
00:55:27,261 --> 00:55:29,421
‫یعنی این فرصتی برای نجات پیدا کردن بود؟‬

744
00:55:31,181 --> 00:55:34,141
‫اما اگه من تو کوه بودم‬

745
00:55:34,221 --> 00:55:37,541
‫و سه نفر رو می‌دیدم که
‫قیافه‌شون خیلی عجیب‌غریبه...‬

746
00:55:39,661 --> 00:55:42,621
‫...فکر نمی‌کنم منم می‌ایستادم
‫که باهاشون سلام‌وعلیک کنم.‬

747
00:55:45,261 --> 00:55:49,141
‫فکر فریاد زدن به ذهنم خطور کرد.‬

748
00:55:49,981 --> 00:55:52,221
‫اما من ۱۴ سالم بود.‬

749
00:55:52,301 --> 00:55:56,501
‫ماه‌ها بود که به شدت مورد
‫آزار و اذیت قرار گرفته بودم.‬

750
00:55:58,061 --> 00:56:02,941
‫وقتی نافرمانی می‌کردم، بهم
‫تجاوز می‌شد. بهم غذا نمی‌داد.‬

751
00:56:03,861 --> 00:56:09,341
‫پس وقتی می‌خواستم برای آزادیم تلاش
‫کنم، می‌خواستم یه راهِ صد در صدی باشه.‬

752
00:56:14,461 --> 00:56:18,021
‫بالاخره از کوه‌ها اومدیم پایین.‬

753
00:56:19,181 --> 00:56:21,541
‫دقیقاً می‌دونستم کجاییم.‬

754
00:56:21,621 --> 00:56:24,701
‫با همه‌ی جاهای اون اطراف آشنا بودم.‬

755
00:56:25,821 --> 00:56:28,621
‫دقیقاً می‌دونستم چقدر
‫طول می‌کشه تا برسم خونه.‬

756
00:56:30,701 --> 00:56:32,741
‫می‌دونستم می‌تونم تا
‫اونجا پیاده برم، یا بدوم.‬

757
00:56:38,381 --> 00:56:41,901
‫اما خیلی وقت بود که خیلی دور شده بودم.‬

758
00:56:45,381 --> 00:56:48,101
‫مثل این بود که همه چی رو
‫از قابِ یه بدنِ دیگه می‌دیدم.‬

759
00:56:50,261 --> 00:56:53,661
‫مثل اینکه تو یه دنیای موازی باشم.‬

760
00:56:57,021 --> 00:57:00,741
‫داشتم از جایی رد می‌شدم که
‫باید خیلی خیلی امن می‌بود...‬

761
00:57:04,101 --> 00:57:07,941
‫...اما حالا پر از خطر و ترس بود.‬

762
00:57:12,621 --> 00:57:16,941
‫رفتیم کتابخونه‌ی سالت‌لیک
‫تا نقشه‌ها رو نگاه کنیم.‬

763
00:57:20,581 --> 00:57:24,781
‫و یهو این مرد شروع
‫کرد به نزدیک شدن به ما.‬

764
00:57:26,861 --> 00:57:30,661
‫«من کارآگاهِ بخشِ قتل هستم و
‫باید چند تا سوال ازتون بپرسم.»‬

765
00:57:33,021 --> 00:57:36,981
‫«فقط باید مطمئن بشم که این دختر، همون
‫دختری نیست که داریم دنبالش می‌گردیم.»‬

766
00:57:37,061 --> 00:57:38,141
‫«می‌تونم صورتش رو ببینم؟»‬

767
00:57:41,381 --> 00:57:43,381
‫امانوئل گفت: «ببخشید، اما نه.»‬

768
00:57:43,461 --> 00:57:46,981
‫«این برخلافِ ایمانِ ماست.
‫برخلافِ مذهبِ ماست.»‬

769
00:57:47,501 --> 00:57:50,061
‫«تنها کسانی که صورتِ اون رو می‌بینن،‬

770
00:57:50,141 --> 00:57:52,421
‫شوهر آینده‌ش هستن‬

771
00:57:52,501 --> 00:57:54,261
‫و خودم که پدرش هستم.»‬

772
00:57:56,821 --> 00:57:58,821
‫می‌خواستم داد بزنم.‬

773
00:57:59,941 --> 00:58:02,621
‫اما هفزیبا پام رو چسبیده بود.‬

774
00:58:11,141 --> 00:58:13,981
‫و در نهایت، اون کارآگاه...‬

775
00:58:16,021 --> 00:58:17,501
‫قانع شد.‬

776
00:58:20,501 --> 00:58:24,741
‫اون‌قدر احساس امنیت
‫نمی‌کردم که فریاد بزنم.‬

777
00:58:24,821 --> 00:58:28,741
‫و اون ریسمان نجات از دست رفت.‬

778
00:58:34,661 --> 00:58:38,421
‫بعد از اون مواجهه با کارآگاهِ قتل،‬

779
00:58:38,501 --> 00:58:43,101
‫امانوئل عجله کرد تا منو
‫برگردونه بالا به کوهستان.‬

780
00:58:43,901 --> 00:58:48,741
‫اون... خیلی مضطرب بود.‬

781
00:58:50,581 --> 00:58:55,301
‫و تصمیمش رو گرفت. باید
‫سالت‌لیک‌سیتی رو ترک می‌کردیم.‬

782
00:58:59,741 --> 00:59:05,061
‫همون‌طور که از سالت‌لیک دور
‫می‌شدیم، به فکر خواهر کوچیکم بودم.‬

783
00:59:05,141 --> 00:59:09,061
‫داشت چیکار می‌کرد؟ کجاست؟
‫هنوز تو تختِ خودمون می‌خوابه؟‬

784
00:59:12,381 --> 00:59:14,941
‫فهمیدم که ممکنه دیگه
‫هیچ‌وقت خونواده‌م رو نبینم.‬

785
00:59:15,021 --> 00:59:19,341
‫ممکنه دیگه هیچ‌وقت به اینجا
‫برنگردم. ممکنه دیگه هیچ‌وقت...‬

786
00:59:20,701 --> 00:59:22,861
‫می‌دونی، ممکنه دووم نیارم.‬

787
00:59:24,941 --> 00:59:27,061
‫فقط می‌خواستم بهشون بگم:‬

788
00:59:27,141 --> 00:59:31,101
‫«من هنوز زنده‌م. دست
‫از گشتن دنبالم برندارید.»‬

789
00:59:37,061 --> 00:59:40,061
‫هم مامان و هم بابا با ما خیلی عالی بودن.‬

790
00:59:41,181 --> 00:59:43,941
‫خیلی با درک و ملاحظه.‬

791
00:59:44,541 --> 00:59:47,261
‫کریسمس ۲۰۰۲،‬

792
00:59:47,341 --> 00:59:51,821
‫همه سعی می‌کنن خودشون رو قوی نشون بدن.‬

793
00:59:52,461 --> 00:59:57,021
‫مامانم تمام تلاشش رو کرد تا اوضاع
‫رو برای ما تا حد ممکن عادی جلوه بده.‬

794
00:59:57,501 --> 01:00:01,101
‫اما من مطمئن بودم که دیگه
‫هیچ‌وقت الیزابت رو نمی‌بینیم.‬

795
01:00:03,341 --> 01:00:07,141
‫تقریباً شش ماه از زمانی
‫که الیزابت اسمارتِ ۱۴ ساله‬

796
01:00:07,221 --> 01:00:10,101
‫از خونه‌ش تو سالت‌لیک‌سیتیِ
‫یوتا ناپدید شده، می‌گذره.‬

797
01:00:10,181 --> 01:00:15,621
‫یادم میاد یه روز تو معبد بودم
‫و شنیدم یکی داشت می‌گفت:‬

798
01:00:16,941 --> 01:00:18,621
‫«این اد اسمارت رو می‌بینی؟»‬

799
01:00:19,301 --> 01:00:22,021
‫«می‌دونی، هنوزم فکر می‌کنه اون زنده‌ست.»‬

800
01:00:22,101 --> 01:00:25,701
‫این حس وجود داره که این تحقیقات
‫متوقف شده یا به بن‌بست خورده؟‬

801
01:00:25,781 --> 01:00:29,541
‫نه. نه. متوقف نشده. به بن‌بست نخورده.‬

802
01:00:32,221 --> 01:00:34,061
‫در اواخر سال ۲۰۰۲،‬

803
01:00:34,141 --> 01:00:38,701
‫بهم پیشنهادی برای ریاست
‫پلیس تو کچومِ آیداهو شد.‬

804
01:00:42,141 --> 01:00:43,261
‫با اد و لوئیس حرف زدم،‬

805
01:00:43,341 --> 01:00:46,061
‫بهشون گفتم بدم میاد که پرونده
‫رو این وسط ول کنم و برم.‬

806
01:00:48,061 --> 01:00:52,141
‫تو آیداهو، وقتی از سر کار
‫برمی‌گشتم خونه، لپ‌تاپم رو باز می‌کردم‬

807
01:00:52,221 --> 01:00:55,541
‫و این سرنخ‌ها رو به دقت بررسی می‌کردم،‬

808
01:00:55,621 --> 01:01:00,261
‫و... و فقط امیدوار بودم که شاید
‫چیزی رو که از قلم انداختیم پیدا کنم.‬

809
01:01:02,461 --> 01:01:04,261
‫وسواس پیدا کرده بودم.‬

810
01:01:05,141 --> 01:01:06,581
‫این موضوع دست از سرم برنمی‌داشت.‬

811
01:01:06,661 --> 01:01:11,541
‫می‌ترسیدم با این رازِ
‫عذاب‌آور بمیرم و برم تو گور.‬

812
01:01:15,101 --> 01:01:17,981
‫خدا رو شکر که خونواده‌ش حاضر
‫بودن هر کاری از دستشون برمیاد بکنن‬

813
01:01:18,061 --> 01:01:19,461
‫تا الیزابت رو برگردونن.‬

814
01:01:22,541 --> 01:01:24,061
‫با مرگ ریچارد ریچی،‬

815
01:01:24,141 --> 01:01:26,661
‫به نظر می‌رسه که تحقیقات
‫درباره‌ی آدم‌ربایی الیزابت اسمارت‬

816
01:01:26,741 --> 01:01:28,341
‫به بن‌بست رسیده باشه.‬

817
01:01:29,621 --> 01:01:33,221
‫پلیس هزاران ساعت وقت
‫گذاشته بود تا الیزابت رو پیدا کنه،‬

818
01:01:33,301 --> 01:01:37,141
‫احتمالاً بیشتر از هر
‫پرونده‌ی دیگه‌ای تو تاریخِ یوتا.‬

819
01:01:37,221 --> 01:01:40,101
‫و فکر می‌کنم اونا دیگه کارشون تموم شده
‫بود و باور داشتن که آدمشون رو پیدا کردن،‬

820
01:01:41,301 --> 01:01:42,621
‫یعنی ریچارد ریچی رو.‬

821
01:01:45,181 --> 01:01:49,461
‫همه‌مون می‌خواستیم از
‫جامون بپریم و داد بزنیم:‬

822
01:01:50,221 --> 01:01:51,901
‫«خب پس امانوئل چی؟»‬

823
01:01:53,701 --> 01:01:58,061
‫ما اینجا کسی رو داریم
‫که تو اون اتاق بوده،‬

824
01:01:58,141 --> 01:02:00,541
‫که گفته: «اون ریچارد ریچی نیست.»‬

825
01:02:01,981 --> 01:02:03,301
‫«اون امانوئله.»‬

826
01:02:04,621 --> 01:02:06,901
‫ما می‌خوایم این آدم رو پیدا کنیم.‬

827
01:02:08,701 --> 01:02:11,461
‫هشت ماه گذشته و ما هیچ‌وقت تو هیچ
‫موردی روی حرف پلیس حرف نزدیم،‬

828
01:02:11,541 --> 01:02:15,301
‫با اینکه دلایل زیادی داشتیم
‫که بخوایم عصبانی بشیم.‬

829
01:02:16,261 --> 01:02:19,501
‫اما قرار نبود فقط همه چی
‫رو به مقامات واگذار کنیم.‬

830
01:02:20,021 --> 01:02:21,661
‫این بزرگترین سرنخی بود که داشتیم.‬

831
01:02:21,741 --> 01:02:26,221
‫حالا خبرهای فوری درباره‌ی پرونده‌ی
‫ربوده شدن الیزابت اسمارت داریم.‬

832
01:02:26,301 --> 01:02:31,021
‫من تو قلبم می‌دونم، کاملاً
‫مطمئنم که یه نفر اون بیرون هست‬

833
01:02:31,101 --> 01:02:33,581
‫که یه چیزی در این باره می‌دونه.‬

834
01:02:33,661 --> 01:02:35,621
‫و به این ترتیب اون طرح
‫چهره‌نگاری رو منتشر کردیم.‬

835
01:02:36,581 --> 01:02:38,621
‫البته که این کار باعث شد توجه‌ها جلب بشه.‬

836
01:02:41,261 --> 01:02:44,381
‫فقط کافیه یه نفر یه چیزی بدونه‬

837
01:02:44,461 --> 01:02:46,381
‫تا همه چی تموم بشه.‬

838
01:02:48,501 --> 01:02:51,021
‫چند روز بعد از کنفرانس مطبوعاتی،‬

839
01:02:51,101 --> 01:02:55,581
‫یه مرد بهم زنگ زد و گفت
‫فکر می‌کنه می‌دونه امانوئل کیه.‬

840
01:02:55,661 --> 01:02:59,301
‫اون خبر رو تو «دزرت نیوز»
‫خونده بود و طرح رو دیده بود.‬

841
01:02:59,821 --> 01:03:01,581
‫گفت که مو به تنش سیخ شده.‬

842
01:03:04,061 --> 01:03:08,301
‫و فکر کرده که ممکنه این
‫شخص برادرزنش باشه.‬

843
01:03:17,581 --> 01:03:19,941
‫راستش، من خیلی خیلی تعجب می‌کنم‬

844
01:03:20,021 --> 01:03:22,061
‫اگه اون واقعاً نقشی تو
‫این ماجرا داشته باشه.‬

845
01:03:22,141 --> 01:03:26,701
‫اما... اون اون‌قدری دیوونه هست،‬

846
01:03:26,781 --> 01:03:30,181
‫که یه همچین احتمالی وجود داشته باشه.‬

847
01:03:30,261 --> 01:03:32,621
‫می‌دونم که اون یه...‬

848
01:03:32,701 --> 01:03:36,501
‫یه خیمه داره که تو کوهستان علم کرده.‬

849
01:03:38,101 --> 01:03:42,061
‫اما اون هیچ‌وقت به هیچ‌کدوم از
‫اعضای خونواده نگفته کجاست.‬

850
01:03:42,141 --> 01:03:43,181
‫درسته.‬

851
01:03:43,261 --> 01:03:45,821
‫اگه اون واقعاً نقشی تو
‫این ماجرا داشته باشه،‬

852
01:03:45,901 --> 01:03:48,381
‫احتمال خیلی زیادی هست
‫که الیزابت هنوز زنده باشه.‬

853
01:03:50,541 --> 01:03:51,981
‫واو.‬

854
01:03:52,061 --> 01:03:53,181
‫دیوانه‌کننده‌ست.‬

855
01:03:54,341 --> 01:03:58,661
‫فکر کردیم که مظنون اصلی همینه
‫و باید این حرومزاده رو پیدا کنیم.‬

856
01:04:01,221 --> 01:04:05,141
‫هر چی می‌گفت عین مو لای درزش نمی‌رفت.‬

857
01:04:05,221 --> 01:04:07,421
‫تام گفت که یه عکس بفرستن.‬

858
01:04:12,741 --> 01:04:15,301
‫خودِ امانوئله.‬

859
01:04:15,381 --> 01:04:17,421
‫برایان دیوید میچل.‬

860
01:04:25,341 --> 01:04:26,301
‫گوشیم زنگ می‌خوره.‬

861
01:04:27,461 --> 01:04:30,301
‫اولین کاری که کردم این بود که اسم
‫برایان دیوید میچل رو تو کامپیوتر چک کردم‬

862
01:04:30,381 --> 01:04:32,461
‫و فهمیدم که، در کمال تعجب،‬

863
01:04:32,541 --> 01:04:35,861
‫اون به خاطر دزدیدن آبجو از
‫فروشگاه آلبرتسونز دستگیر شده بود.‬

864
01:04:35,941 --> 01:04:39,581
‫و خوشبختانه، اونا موقع دستگیریش
‫به جرم بلند کردنِ جنس از فروشگاه،‬

865
01:04:39,661 --> 01:04:41,781
‫یه عکس پولاروید ازش گرفته بودن.‬

866
01:04:46,381 --> 01:04:51,541
‫لباسش مثل واعظ‌های
‫مذهبیِ افراطیِ دوره‌گرد بود.‬

867
01:04:54,021 --> 01:04:56,821
‫یه ردای بلند تنش بود و ریش بلندی داشت.‬

868
01:04:59,101 --> 01:05:02,581
‫و نکته‌ی جالب درباره‌ی اون عکس اینه که‬

869
01:05:02,661 --> 01:05:05,661
‫دستگیریش درست تو همون بازه‌ی
‫زمانی‌ای بود که الیزابت دزدیده شده بود.‬

870
01:05:07,501 --> 01:05:10,461
‫یعنی پلیس اونو گرفته
‫بود و بعد ولش کرده بود.‬

871
01:05:12,461 --> 01:05:14,861
‫خیلی کلافه‌کننده بود.‬

872
01:05:16,581 --> 01:05:20,101
‫وقتی این عکسش رو می‌بینم،
‫می‌فهمم که این یارو رو می‌شناسم.‬

873
01:05:20,181 --> 01:05:23,021
‫من بارها موقع گدایی دیدمش.‬

874
01:05:23,581 --> 01:05:27,821
‫و یه زن هم همراهش بود که
‫بیشتر وقت‌ها یه عروسک بغلش بود،‬

875
01:05:27,901 --> 01:05:29,901
‫و... خیلی عجیب بود.‬

876
01:05:33,581 --> 01:05:37,861
‫پس من یه اعلامیه درست
‫کردم که بتونیم تو شهر پخش کنیم.‬

877
01:05:37,941 --> 01:05:42,221
‫سه چهار تا از عکس‌هاش رو داشت،
‫با عنوانِ «تحت تعقیب برای بازجویی.»‬

878
01:05:44,701 --> 01:05:47,381
‫یهو خونواده دوباره جون گرفتن.‬

879
01:05:49,701 --> 01:05:52,381
‫با تمام قوا سعی می‌کردیم
‫این یارو رو پیدا کنیم.‬

880
01:05:54,781 --> 01:05:56,421
‫سرنخ‌ها شروع کردن به اومدن،‬

881
01:05:56,501 --> 01:05:58,261
‫و ما تونستیم مسیر حرکت
‫برایان رو ردگیری کنیم،‬

882
01:05:58,341 --> 01:06:00,861
‫برای این... چند سال آخر زندگیش.‬

883
01:06:03,941 --> 01:06:06,981
‫اون با زنی به اسم واندا
‫بارزی ازدواج کرده بود.‬

884
01:06:09,581 --> 01:06:13,701
‫اونا با هم کلی پیاده دور
‫ایالات متحده سفر کرده بودن،‬

885
01:06:14,221 --> 01:06:17,101
‫و انجیل رو همون‌طوری که خودشون
‫تفسیر می‌کردن موعظه می‌کردن.‬

886
01:06:20,221 --> 01:06:22,901
‫اون خودش رو پیامبر خدا می‌دونست.‬

887
01:06:23,461 --> 01:06:28,301
‫در چند سال اخیر، به نظر می‌رسید که داره به
‫سمتِ یه وضعیتِ ذهنیِ خطرناک و خشن می‌ره.‬

888
01:06:30,421 --> 01:06:33,581
‫زن سابق برایان میچل زنگ زد.‬

889
01:06:34,741 --> 01:06:38,941
‫و ما دو ساعت اونجا نشستیم
‫و درباره‌ی برایان حرف زدیم.‬

890
01:06:41,621 --> 01:06:44,141
‫فهمیدیم که اون آدم خطرناکیه.‬

891
01:06:46,901 --> 01:06:49,021
‫اون زن از موش می‌ترسید،‬

892
01:06:49,101 --> 01:06:51,861
‫واسه همین برایان یه مشت موش
‫رو کشت و گذاشت تو اجاق‌گاز‬

893
01:06:51,941 --> 01:06:54,501
‫تا وقتی اون درِ اجاق رو باز می‌کنه،
‫با اون همه موش مرده روبرو بشه.‬

894
01:06:56,021 --> 01:07:00,301
‫و ادعاهایی هم در گذشته مبنی بر
‫سوءاستفاده‌ی جنسی اون از بچه‌ها وجود داشت.‬

895
01:07:04,981 --> 01:07:08,341
‫فکر کردن به اینکه الیزابت ممکنه چه
‫سختی‌هایی رو بکشه، آدم رو از پا درمی‌آورد.‬

896
01:07:09,621 --> 01:07:12,261
‫ما فقط و فقط یه هدف داشتیم،‬

897
01:07:12,341 --> 01:07:15,101
‫پیدا کردنِ الیزابت و برگردوندنش.‬

898
01:07:18,701 --> 01:07:22,261
‫افتاده بودیم دنبالش. دیگه
‫هیچ رحمی تو کار نبود.‬

899
01:07:22,341 --> 01:07:23,901
‫ما این یارو رو پیدا می‌کنیم.‬

900
01:07:24,861 --> 01:07:27,341
‫شروع کردیم به پخش کردن این اعلامیه‌ها،‬

901
01:07:27,421 --> 01:07:33,021
‫و یکی از دخترهام گفت دوستاش
‫این آدم‌های عجیب‌غریبِ روبنده‌دار رو‬

902
01:07:33,101 --> 01:07:35,301
‫تو یه جایی به اسم «سوپر سالاد» دیدن.‬

903
01:07:37,301 --> 01:07:40,781
‫پس رفتیم اونجا و با یکی
‫از پیشخدمت‌ها حرف زدیم.‬

904
01:07:42,261 --> 01:07:45,581
‫«ما فکر می‌کنیم این ممکنه همون
‫کسی باشه که الیزابت رو دزدیده.»‬

905
01:07:45,661 --> 01:07:47,941
‫و اون گفت: «آره، همون... عیسی‌دوست‌ها.»‬

906
01:07:48,021 --> 01:07:51,341
‫«اونا میومدن تو و سه نفر بودن.»‬

907
01:07:54,581 --> 01:07:56,341
‫«و یکیشون هم دختر بود.»‬

908
01:07:58,501 --> 01:07:59,861
‫صورتش رو پوشونده بودن،‬

909
01:08:00,781 --> 01:08:03,861
‫اما خب، معلومه دیگه، برای غذا
‫خوردن باید نقابش رو کمی می‌داد پایین.‬

910
01:08:05,301 --> 01:08:06,741
‫و اون گفت: «تام،‬

911
01:08:08,221 --> 01:08:09,701
‫فکر کنم اون الیزابت بود.»‬

912
01:08:10,781 --> 01:08:12,181
‫و،‬

913
01:08:13,021 --> 01:08:15,421
‫انگار بهم شوک وارد شد.‬

914
01:08:16,501 --> 01:08:20,101
‫افتادم روی زانوهام. گفتم:
‫«خدای من، اون زنده‌ست.»‬

915
01:08:28,141 --> 01:08:31,061
‫مردم بزرگترین سرمایه‌ هستن.‬

916
01:08:33,661 --> 01:08:36,941
‫چندین نفر رو داشتیم که اون رو دیده بودن.‬

917
01:08:40,021 --> 01:08:42,101
‫مهمونی‌ای رو که توش بودن پیدا کردیم.‬

918
01:08:44,661 --> 01:08:46,541
‫فکر کردن بهش بدنم رو می‌لرزونه،‬

919
01:08:47,261 --> 01:08:49,861
‫اما آدم هیچ‌وقت انتظار
‫آدم‌ربایی رو نداره.‬

920
01:08:51,341 --> 01:08:54,581
‫قشنگ حس یه آدم احمق رو داشتم.‬

921
01:08:54,661 --> 01:08:56,501
‫حس می‌کردم کور بودم.‬

922
01:08:59,181 --> 01:09:01,461
‫نور داشت نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد.‬

923
01:09:03,661 --> 01:09:05,781
‫اون بیرونه و هنوز زنده‌ست.‬

924
01:09:09,261 --> 01:09:13,661
‫اما از اکتبر به بعد هیچ
‫گزارش قابل‌اعتمادی ازش نبود.‬

925
01:09:31,861 --> 01:09:36,261
‫تصمیم گرفته بودن برن یه
‫جای کوچیک بیرون سن‌دیگو‬

926
01:09:36,341 --> 01:09:37,861
‫به اسم لِیک‌ساید.‬

927
01:09:39,061 --> 01:09:43,221
‫و من رو برای مدت نسبتاً
‫طولانی توی اون کمپ نگه داشتن.‬

928
01:09:50,381 --> 01:09:52,261
‫مورد تجاوز قرار گرفتن وحشتناک بود.‬

929
01:09:53,621 --> 01:09:57,661
‫اما گاهی هم با خودم فکر می‌کردم
‫شاید گوش دادن به حرف‌هاش بدتر بود.‬

930
01:10:00,941 --> 01:10:04,541
‫اون یه بند درباره‌ی این حرف
‫می‌زد که چقدر آدم خاصیه،‬

931
01:10:04,621 --> 01:10:08,061
‫درباره‌ی اینکه چقدر
‫سخته این کارهایی که...‬

932
01:10:08,141 --> 01:10:11,341
‫که در هر شرایط دیگه‌ای
‫انجام دادنشون اشتباهه،‬

933
01:10:11,421 --> 01:10:13,261
‫و اون نمی‌خواست این کارها رو بکنه،‬

934
01:10:13,341 --> 01:10:15,981
‫اما مجبور بود چون خدا بهش دستور داده بود.‬

935
01:10:19,301 --> 01:10:23,301
‫یه شب شروع کرد درباره‌ی
‫جاهایی که قرار بود برن حرف زدن،‬

936
01:10:23,381 --> 01:10:27,821
‫شهرهایی مثل نیویورک، بوستون، دور از غرب.‬

937
01:10:27,901 --> 01:10:31,981
‫و، منظورم اینه که فقط یادمه اونجا
‫نشسته بودم و به حرف‌هاشون گوش می‌دادم‬

938
01:10:32,061 --> 01:10:36,501
‫و با خودم فکر می‌کردم اگه
‫بریم به یه شهر بزرگ دیگه،‬

939
01:10:37,181 --> 01:10:39,381
‫مثلاً، فکر نکنم دیگه هیچ‌وقت پیدا بشم.‬

940
01:10:42,341 --> 01:10:44,701
‫پس پریدم وسط حرفش.‬

941
01:10:46,341 --> 01:10:48,621
‫«یه حسی دارم.»‬

942
01:10:49,341 --> 01:10:53,701
‫«فکر کنم... ما... شاید...»‬

943
01:10:54,941 --> 01:10:57,581
‫«قرار باشه برگردیم به سالت لیک.»‬

944
01:10:59,021 --> 01:11:03,141
‫«و می‌دونم که خدا واقعاً
‫با من حرف نمی‌زنه،»‬

945
01:11:03,741 --> 01:11:06,301
‫«اما می‌دونم اگه ازش بپرسی،»‬

946
01:11:06,381 --> 01:11:09,661
‫«اون بهت تأیید می‌ده که
‫آیا این راه درسته یا نه»‬

947
01:11:09,741 --> 01:11:16,701
‫«چون تو واقعاً بنده‌ی اون
‫و واقعاً پیامبرش هستی.»‬

948
01:11:19,021 --> 01:11:22,301
‫اونم برگشت سمت من و گفت: «اوه، خب...»‬

949
01:11:23,181 --> 01:11:26,301
‫«بالاخره خدا داره با تو هم راه میاد.»‬

950
01:11:26,381 --> 01:11:29,821
‫«حالا که به پوچ بودن خودت پی بردی...»‬

951
01:11:30,781 --> 01:11:33,701
‫«...قراره برگردیم به سالت لیک.»‬

952
01:11:37,421 --> 01:11:41,301
‫اگه می‌تونید برای بازجویی از
‫برایان دیوید میچل به ما کمک کنید،‬

953
01:11:41,381 --> 01:11:45,741
‫لطفاً همین حالا با شماره‌ی
‫1-800-CRIME-TV تماس بگیرید.‬

954
01:11:48,741 --> 01:11:53,701
‫توی شهر سندی، جنوب سالت
‫لیک، از اتوبوس پیاده شدیم.‬

955
01:11:55,141 --> 01:11:56,541
‫من تغییر چهره داده بودم،‬

956
01:11:57,181 --> 01:12:01,181
‫و امانوئل گفت که داره من
‫رو برمی‌گردونه به کوهستان.‬

957
01:12:02,141 --> 01:12:06,421
‫قرار نبود دیگه اجازه
‫داشته باشم، اه، برگردم پایین.‬

958
01:12:08,901 --> 01:12:09,781
‫۹۱۱.‬

959
01:12:09,861 --> 01:12:14,061
‫اگه فکر کنم امانوئلی رو که
‫دنبالشن دیدم، باید با کی تماس بگیرم؟‬

960
01:12:18,301 --> 01:12:22,101
‫سال ۲۰۰۳، من گروهبان گشتِ
‫اداره‌ی پلیس شهر سندی بودم.‬

961
01:12:23,301 --> 01:12:26,701
‫شنیدم که اپراتور اعلام کرد کسی تماس گرفته‬

962
01:12:26,781 --> 01:12:29,301
‫و گزارش داده که احتمالاً
‫الیزابت اسمارت رو دیده‬

963
01:12:29,381 --> 01:12:31,501
‫که با سه نفر دیگه دارن توی
‫خیابون «استیت» قدم می‌زنن.‬

964
01:12:33,501 --> 01:12:35,021
‫البته، توی اون ماه‌ها
‫تماس‌های زیادی داشتیم،‬

965
01:12:35,101 --> 01:12:37,741
‫می‌دونی، همه‌شون هم
‫اشتباه از آب درمیومدن.‬

966
01:12:37,821 --> 01:12:43,301
‫برای همین راستش، خیلی، تردید
‫داشتم که این یکی واقعی باشه.‬

967
01:12:45,021 --> 01:12:47,221
‫شروع کردیم به راه رفتن توی پیاده‌رو.‬

968
01:12:49,661 --> 01:12:52,101
‫یه ماشین پلیس اومد و کنارمون ایستاد.‬

969
01:12:52,181 --> 01:12:54,501
‫و بعد ماشین‌های پلیس بیشتری از راه رسیدن.‬

970
01:12:56,781 --> 01:13:00,061
‫و مأمورها شروع کردن
‫به بازجویی از آدم‌رباهام.‬

971
01:13:00,941 --> 01:13:03,381
‫هر سه نفر گفتن که هیچ مدرک
‫شناسایی‌ای همراهشون نیست.‬

972
01:13:05,141 --> 01:13:06,741
‫اونا پیام‌آورهای خدا هستن.‬

973
01:13:08,581 --> 01:13:12,941
‫اون دختر قطعاً تغییر چهره داده
‫بود. یه کلاه‌گیس افتضاح سرش بود.‬

974
01:13:13,941 --> 01:13:17,461
‫جواب‌هاش اصلاً منطقی نیست.
‫می‌شه فهمید که خیلی عصبیه.‬

975
01:13:17,981 --> 01:13:20,701
‫پس اون دخترِ جوون‌تر
‫رو آوردیم به این نقطه،‬

976
01:13:20,781 --> 01:13:24,261
‫و همه رو حدود ده یارد از هم جدا کردیم.‬

977
01:13:25,661 --> 01:13:29,101
‫این مأمور، توی سوال پرسیدن خیلی سمج بود.‬

978
01:13:29,701 --> 01:13:32,221
‫«یه دختری هست که خیلی وقته گم شده.»‬

979
01:13:32,301 --> 01:13:34,981
‫«خانواده‌ش هیچ‌وقت ناامید
‫نشدن. نمی‌خوای برگردی خونه؟»‬

980
01:13:35,061 --> 01:13:36,821
‫و البته... البته که می‌خواستم.‬

981
01:13:38,421 --> 01:13:41,741
‫اما آدم‌رباهام درست همون‌جا بودن.‬

982
01:13:41,821 --> 01:13:43,101
‫وحشت کرده بودم.‬

983
01:13:44,781 --> 01:13:48,621
‫به امن‌ترین جوابی که
‫می‌تونستم بدم نیاز داشتم.‬

984
01:13:49,381 --> 01:13:52,381
‫و من گفتم: «فقط به خاطر این ملت،‬

985
01:13:52,461 --> 01:13:56,101
‫و به خاطر خانواده‌ت،
‫فقط بهم بگو که الیزابتی.»‬

986
01:13:57,861 --> 01:14:00,221
‫و اون بهم نگاه کرد و گفت: «تو می‌گویی.»‬

987
01:14:00,301 --> 01:14:02,181
‫و من تا حالا توی زندگیم
‫این کلمات رو نشنیده بودم.‬

988
01:14:03,181 --> 01:14:05,101
‫اما گفتم: «من این رو
‫به حساب "بله" می‌ذارم.»‬

989
01:14:06,701 --> 01:14:09,741
‫بعد اون رو عقب ماشین
‫پلیسِ افسر جونز سوار کردیم.‬

990
01:14:13,901 --> 01:14:15,821
‫اون موقع بود که شروع کرد به گریه کردن.‬

991
01:14:26,821 --> 01:14:30,301
‫بهم زنگ زدن: «هر چه زودتر بیا اینجا.»‬

992
01:14:30,381 --> 01:14:32,141
‫«توقف نکن، هیچ کاری نکن.»‬

993
01:14:33,221 --> 01:14:35,101
‫«فقط خودت رو برسون اینجا.»‬

994
01:14:39,101 --> 01:14:40,981
‫و بالاخره رسیدم اونجا.‬

995
01:14:41,541 --> 01:14:43,461
‫از این در وارد شدم،‬

996
01:14:44,221 --> 01:14:48,341
‫و یه ردیف از مأمورها به
‫حالت خبردار ایستاده بودن.‬

997
01:14:48,421 --> 01:14:52,101
‫وقتی داشتم از کنارشون
‫رد می‌شدم، همه‌شون می‌گفتن:‬

998
01:14:52,181 --> 01:14:55,821
‫«خدا یارتون باشه آقای اسمارت.
‫امیدواریم همه چیز خوب پیش بره.»‬

999
01:14:55,901 --> 01:14:57,941
‫و این‌جور حرف‌ها.‬

1000
01:14:58,021 --> 01:15:02,101
‫رسیدم به ته راهرو و پیچیدم،
‫و کوردون پارکس رو دیدم.‬

1001
01:15:03,181 --> 01:15:06,421
‫و کوردون بهم گفت: «اِد،‬

1002
01:15:07,461 --> 01:15:10,101
‫واقعاً فکر می‌کنیم
‫الیزابت رو پیدا کردیم.»‬

1003
01:15:16,821 --> 01:15:18,301
‫من از درون داشتم‬

1004
01:15:20,021 --> 01:15:21,421
‫دیوونه می‌شدم.‬

1005
01:15:22,901 --> 01:15:25,541
‫و این درِ زرد رو باز کردیم،‬

1006
01:15:29,421 --> 01:15:32,301
‫و این زنِ جوون روی مبل نشسته بود.‬

1007
01:15:34,501 --> 01:15:41,221
‫اون همون دخترِ جوونی نبود
‫که نُه ماه پیش ترکم کرده بود.‬

1008
01:15:41,981 --> 01:15:43,981
‫اون یه... دخترِ کم‌سن‌وسال بود،‬

1009
01:15:44,061 --> 01:15:47,661
‫و با این حال روبروی من
‫این زنِ جوون ایستاده بود.‬

1010
01:15:47,741 --> 01:15:52,541
‫صورتش آفتاب‌سوخته و متورم بود،‬

1011
01:15:52,621 --> 01:15:55,141
‫موهاش رو عقب جمع کرده و بافته بود.‬

1012
01:15:56,901 --> 01:15:59,781
‫مغزم داشت با سرعت ۱۰۰
‫مایل در ساعت کار می‌کرد.‬

1013
01:15:59,861 --> 01:16:04,421
‫و گفتم: «الیزابت، واقعاً خودتی؟»‬

1014
01:16:07,981 --> 01:16:10,301
‫و بعد اون گفت: «آره بابا.»‬

1015
01:16:14,381 --> 01:16:18,781
‫و من معجزه‌م رو توی آغوشم گرفتم.‬

1016
01:16:22,941 --> 01:16:24,581
‫یه دقیقه طول کشید تا جواب بدم‬

1017
01:16:24,661 --> 01:16:26,981
‫چون، منظورم اینه که فکر
‫می‌کردم به دردسر افتادم.‬

1018
01:16:29,061 --> 01:16:34,541
‫اما بالاخره بابام اونجا بود
‫و قرار بود ازم محافظت کنه.‬

1019
01:16:34,621 --> 01:16:38,341
‫و هر اتفاقی هم که می‌افتاد،
‫اون قرار نبود ترکم کنه.‬

1020
01:16:38,421 --> 01:16:40,501
‫و قرار بود همه چیز درست بشه.‬

1021
01:16:46,861 --> 01:16:49,661
‫یادمه که من رو از مدرسه آوردن بیرون.‬

1022
01:16:49,741 --> 01:16:53,821
‫برادر بزرگم، چارلز، گفت
‫که شاید پیداش کرده باشن.‬

1023
01:16:55,021 --> 01:17:00,221
‫فقط یه حس هیجان بود، یه حس... خوشحالی.‬

1024
01:17:02,101 --> 01:17:05,661
‫فقط شگفتی از اینکه اون واقعاً اینجا بود.‬

1025
01:17:06,821 --> 01:17:11,581
‫یادمه از دیدن خواهر و
‫برادرهام خیلی هیجان‌زده بودم.‬

1026
01:17:12,261 --> 01:17:14,741
‫مامانم، همین‌طوری صورتم
‫رو توی دستاش گرفته بود،‬

1027
01:17:14,821 --> 01:17:16,701
‫و همه‌مون داشتیم گریه می‌کردیم.‬

1028
01:17:26,741 --> 01:17:28,821
‫دلم می‌خواست با صدای بلند فریاد بزنم.‬

1029
01:17:30,821 --> 01:17:34,701
‫نمی‌تونم بگم اون موقع چقدر شکرگزار بودم‬

1030
01:17:34,781 --> 01:17:37,461
‫که شنیدم اون پیدا شده.‬

1031
01:17:40,021 --> 01:17:41,021
‫تموم شد.‬

1032
01:17:45,301 --> 01:17:46,941
‫دوباره دیدنِ خونواده‌م...‬

1033
01:17:51,061 --> 01:17:54,821
‫بهم یادآوری کرد که هر اتفاقی افتاده،‬

1034
01:17:54,901 --> 01:17:59,021
‫چیزی از ارزش یا شأن من کم نکرده. مثل...‬

1035
01:18:01,101 --> 01:18:04,901
‫اون هیولاها هیچ‌وقت
‫نمی‌تونستن اون رو ازم بگیرن.‬

1036
01:18:11,941 --> 01:18:15,981
‫معجزه‌ی یوتا. الیزابت اسمارت
‫بعد از نُه ماه زنده و سالمه.‬

1037
01:18:16,061 --> 01:18:19,221
‫الیزابت اسمارتِ ۱۵
‫ساله، امروز زنده پیدا شد.‬

1038
01:18:19,301 --> 01:18:21,221
‫۲۸۰ روز بعد از اینکه دزدیده شده بود.‬

1039
01:18:21,301 --> 01:18:23,181
‫انگار که از دنیای مردگان برگشته باشه.‬

1040
01:18:23,261 --> 01:18:24,941
‫داستانی که برخلاف تمام احتمالاته.‬

1041
01:18:25,021 --> 01:18:27,661
‫خیلی از مردم در سراسر کشور اشک ریختن.‬

1042
01:18:27,741 --> 01:18:30,021
‫روحیه‌ی مردم اینجا توی
‫سالت لیک سیتی عالیه.‬

1043
01:18:30,621 --> 01:18:32,381
‫واقعیته.‬

1044
01:18:32,461 --> 01:18:33,421
‫واقعیه.‬

1045
01:18:36,381 --> 01:18:38,101
‫همه کمک کردن. همه دعا کردن.‬

1046
01:18:38,181 --> 01:18:42,141
‫خدا رو بابت همه‌ی جستجوگرها
‫و همه‌ی مردم شکر می‌کنیم.‬

1047
01:18:42,221 --> 01:18:43,461
‫توی تاریخ جهان،‬

1048
01:18:43,541 --> 01:18:46,701
‫فکر نکنم برای هیچ دختربچه‌ای بیشتر
‫از الیزابت اسمارت دعا شده باشه.‬

1049
01:18:46,781 --> 01:18:48,861
‫و ازت ممنونیم که اون
‫دعاها رو مستجاب کردی.‬

1050
01:18:48,941 --> 01:18:50,461
‫ممنونم.‬

1051
01:18:50,541 --> 01:18:52,941
‫مری کاترین قهرمان ماست.‬

1052
01:19:00,501 --> 01:19:03,261
‫فقط یادمه که از خونه
‫بودن خیلی هیجان‌زده بودم.‬

1053
01:19:04,661 --> 01:19:06,941
‫اون شب چند بار بیدار شدم،‬

1054
01:19:07,021 --> 01:19:10,301
‫و پدر و مادرم هر دو، اه،
‫بالای سرم ایستاده بودن،‬

1055
01:19:10,381 --> 01:19:12,061
‫تا مطمئن بشن که هنوز اونجام.‬

1056
01:19:17,301 --> 01:19:18,301
‫تلفنم زنگ خورد.‬

1057
01:19:18,381 --> 01:19:21,781
‫یکی از کارآگاه‌ها گفت:
‫«کوری، پیداش کردن.»‬

1058
01:19:22,621 --> 01:19:27,301
‫این حس آرامش اصلاً غیرقابل‌باور بود.‬

1059
01:19:28,861 --> 01:19:34,221
‫با تیم خبری CBS تا کمپ رفتم.‬

1060
01:19:40,061 --> 01:19:43,581
‫لبه‌ی اونجا ایستادم و واقعاً‬

1061
01:19:44,701 --> 01:19:45,541
‫حالم بد شد.‬

1062
01:19:51,101 --> 01:19:53,021
‫و حس می‌کردم‬

1063
01:19:54,381 --> 01:19:57,541
‫که با زودتر پیدا نکردنش بهش خیانت کردیم،‬

1064
01:19:57,621 --> 01:20:00,141
‫و اینکه نجاتش ندادیم تا این‌همه درد نکشه.‬

1065
01:20:01,341 --> 01:20:05,701
‫ما به عنوان نیروی انتظامی باید
‫بپذیریم که همه‌ی جواب‌ها رو نداریم،‬

1066
01:20:05,781 --> 01:20:08,341
‫و نمی‌تونیم تظاهر کنیم که می‌دونیم.‬

1067
01:20:09,381 --> 01:20:12,661
‫خداروشکر که خانواده‌ش برخلاف توصیه‌های‬

1068
01:20:12,741 --> 01:20:17,061
‫اداره‌ی پلیس عمل کردن و
‫اون... طرح چهره رو منتشر کردن.‬

1069
01:20:23,181 --> 01:20:26,741
‫این پرونده‌ای بود که با عجیب‌ترین
‫آدم‌هایی که تا حالا دیدم سر و کار داشت.‬

1070
01:20:30,141 --> 01:20:32,101
‫من هیچ‌وقت درباره‌ی هیچ‌چیزی
‫دروغ نگفتم. تمام چیزی که بهت گفتم...‬

1071
01:20:32,181 --> 01:20:35,021
‫پس حقیقت رو بهم بگو. الیزابت
‫چطوری پیش تو سر درآورد؟‬

1072
01:20:35,101 --> 01:20:36,381
‫همین الان حقیقت رو بهم بگو.‬

1073
01:20:36,461 --> 01:20:39,021
‫با قدرت خدا، اون به ما تحویل داده شد.‬

1074
01:20:39,101 --> 01:20:40,981
‫هر بار که بهش نزدیک می‌شدیم‬

1075
01:20:41,061 --> 01:20:44,341
‫تا واقعاً به رفتار مجرمانه‌ش اعتراف کنه،‬

1076
01:20:44,421 --> 01:20:47,061
‫شروع می‌کرد به آسمون‌ریسمون بافتن.‬

1077
01:20:47,141 --> 01:20:48,981
‫- من بنده‌ی پروردگارم. - نه.‬

1078
01:20:49,061 --> 01:20:51,581
‫و من فقط... فقط کاری رو انجام
‫دادم که بهم دستور داده شده بود.‬

1079
01:20:51,661 --> 01:20:53,181
‫به نظرم خیلی حیله‌گر بود.‬

1080
01:20:53,261 --> 01:20:55,221
‫از من دور شو ای شیطان!‬

1081
01:20:56,261 --> 01:20:58,461
‫از من دور شو ای شیطان!‬

1082
01:20:58,541 --> 01:21:01,221
‫من شیطان نیستم، همین‌جام.
‫من کوردون پارکس هستم.‬

1083
01:21:01,301 --> 01:21:03,261
‫از من دور شو ای شیطان!‬

1084
01:21:03,341 --> 01:21:05,221
‫و من یه توضیح منطقی می‌خوام...‬

1085
01:21:05,301 --> 01:21:07,501
‫از من دور شو ای شیطان!‬

1086
01:21:08,341 --> 01:21:11,221
‫برایان دیوید میچل یه بچه‌بازِ وحشتناکه‬

1087
01:21:11,821 --> 01:21:15,741
‫که خودش رو با خدا توجیه می‌کنه،‬

1088
01:21:15,821 --> 01:21:18,061
‫و از پسِ هر کاری برمیاد.‬

1089
01:21:19,021 --> 01:21:21,101
‫فکر نمی‌کنم اصلاً بیماری روانی داشت.‬

1090
01:21:21,621 --> 01:21:25,141
‫اما فکر کنم داشت نقشِ یه بیمار
‫روانی رو بازی می‌کرد و جواب هم داد.‬

1091
01:21:26,781 --> 01:21:30,141
‫قاضی دادگاهِ محلی محاکمه
‫رو هی عقب و عقب‌تر انداخت.‬

1092
01:21:34,661 --> 01:21:37,261
‫کل پرونده خیلی کلافه‌کننده بود.‬

1093
01:21:38,901 --> 01:21:42,621
‫اما این... به الیزابت زمان داد.‬

1094
01:21:44,261 --> 01:21:46,221
‫زمان برای التیام پیدا کردن.‬

1095
01:21:51,341 --> 01:21:53,221
‫- سلام. - سلام.‬

1096
01:21:58,621 --> 01:22:01,861
‫خانواده‌م البته خیلی نگران بودن‬

1097
01:22:01,941 --> 01:22:05,701
‫که بهم کمک کنن تا رو به جلو حرکت کنم‬

1098
01:22:05,781 --> 01:22:09,181
‫و تیکه‌های زندگیم رو
‫دوباره کنار هم بذارم.‬

1099
01:22:11,541 --> 01:22:14,461
‫اما وقتی برگشتم، از مردها می‌ترسیدم.‬

1100
01:22:14,541 --> 01:22:17,541
‫از خیلی چیزها می‌ترسیدم،‬

1101
01:22:17,621 --> 01:22:21,661
‫و هنوز نشنیده بودم کسی
‫درباره‌ی چیزهایی مثل‬

1102
01:22:21,741 --> 01:22:23,821
‫مورد تجاوز قرار گرفتن
‫یا سوءاستفاده حرف بزنه.‬

1103
01:22:23,901 --> 01:22:26,941
‫منظورم اینه که، اصلاً بحثِ رایجی نبود،‬

1104
01:22:27,021 --> 01:22:30,941
‫برای همین بابت اتفاقی که افتاده بود
‫خیلی احساس شرم و خجالت می‌کردم،‬

1105
01:22:31,021 --> 01:22:32,981
‫با اینکه می‌دونستم تقصیر من نیست.‬

1106
01:22:33,981 --> 01:22:35,488
‫راحت بود که با خودم فکر
‫کنم: «باید فرار می‌کردم،

1107
01:22:35,500 --> 01:22:37,141
‫باید فلان کار رو می‌کردم،
‫باید بیسار کار رو می‌کردم.»‬

1108
01:22:37,221 --> 01:22:41,221
‫می‌دونی، واقعاً... واقعاً حیف شد
‫که هر دو تا چنگ‌تون اینجا نیست.‬

1109
01:22:42,541 --> 01:22:43,501
‫اوه، خب.‬

1110
01:22:43,581 --> 01:22:45,541
‫مگه چند وقت یه بار دور
‫هم جمع می‌شیم، مگه نه؟‬

1111
01:22:45,621 --> 01:22:47,581
‫می‌خوای من چنگِ فلوک رو بزنم؟‬

1112
01:22:47,661 --> 01:22:50,941
‫فکر کنم نوبت توئه که چنگ
‫فلوک بزنی. همیشه نوبت منه.‬

1113
01:22:51,021 --> 01:22:52,290
‫- اون «فیش اند چیپسه»؟

1114
01:22:52,302 --> 01:22:53,861
‫آره، اونم فیش اند چیپسه.‬

1115
01:22:53,941 --> 01:22:57,381
‫وقتی الیزابت برگشت خونه، دوران شادی بود،‬

1116
01:22:57,461 --> 01:23:03,301
‫اما تلاش برای برگشتن به
‫وضعیت عادی هم سخت بود.‬

1117
01:23:03,381 --> 01:23:05,101
‫اما وضعیت عادی چیه؟‬

1118
01:23:05,941 --> 01:23:08,981
‫مسلماً کارهای زیادی
‫رو با هم انجام می‌دادیم.‬

1119
01:23:12,741 --> 01:23:17,141
‫مامانم نقش خیلی بزرگی توی
‫هضمِ اتفاقاتی که افتاده بود داشت.‬

1120
01:23:18,781 --> 01:23:21,981
‫اما حالا دیگه آماده‌ست که
‫اون رو توی گذشته رها کنه.‬

1121
01:23:23,501 --> 01:23:25,061
‫یه کریسمسِ دیگه،‬

1122
01:23:25,141 --> 01:23:28,021
‫که یه عالمه عروسکِ پولیشیِ
‫خیلی قشنگ کادو گرفتم،‬

1123
01:23:28,101 --> 01:23:30,381
‫و بعد تو همه‌شون رو ریختی توی یه کیسه.‬

1124
01:23:30,461 --> 01:23:33,541
‫آره، اما اگه یکم برگردی عقب،‬

1125
01:23:33,621 --> 01:23:37,021
‫مامان گفت تا وقتی اتاقمون
‫تمیز نشده، حق ندارم کاری بکنم.‬

1126
01:23:37,101 --> 01:23:38,861
‫چاره‌ی دیگه‌ای برام نذاشتی.‬

1127
01:23:40,261 --> 01:23:43,501
‫حس می‌کنم چیزهایی که
‫واقعاً بیشترین کمک رو کردن‬

1128
01:23:43,581 --> 01:23:46,661
‫وقت گذروندن با خونواده‌م بود.‬

1129
01:23:50,221 --> 01:23:54,421
‫اما پرونده سال‌ها و سال‌ها طول کشید.‬

1130
01:23:57,861 --> 01:24:00,581
‫انگار سیستم علیه من چیده شده بود.‬

1131
01:24:02,021 --> 01:24:06,061
‫و با خودم فکر کردم، این الان نزدیک به
‫یه دهه‌ست که ادامه داره. باید تموم بشه.‬

1132
01:24:07,581 --> 01:24:09,101
‫برام مهم نیست چقدر هزینه داره.‬

1133
01:24:09,181 --> 01:24:11,181
‫برام مهم نیست اگه مجبور
‫باشم توی دادگاه بشینم،‬

1134
01:24:11,261 --> 01:24:12,661
‫هر روز، برای ماه‌ها پشتِ سر هم.‬

1135
01:24:12,741 --> 01:24:15,621
‫اگه این قراره به قضیه خاتمه
‫بده، پس همین کار رو می‌کنم.‬

1136
01:24:17,381 --> 01:24:21,221
‫خودِ الیزابت اسمارت
‫شهادتِ شجاعانه و صریحی‬

1137
01:24:21,301 --> 01:24:22,941
‫درباره‌ی مصیبتِ وحشتناکش داد.‬

1138
01:24:26,981 --> 01:24:29,901
‫نمی‌خواستم باهاش روبرو بشم.‬

1139
01:24:29,981 --> 01:24:32,381
‫اما در عین حال، اگه اون آزاد می‌شد،‬

1140
01:24:32,461 --> 01:24:34,941
‫قطعاً می‌رفت سراغ یه دخترِ جوونِ دیگه.‬

1141
01:24:36,501 --> 01:24:39,941
‫برای همین وقتی بالاخره حکم صادر شد،‬

1142
01:24:40,021 --> 01:24:41,981
‫اوم، مبنی بر گناهکار بودنش،‬

1143
01:24:42,061 --> 01:24:43,301
‫منظورم اینه که، واقعاً...‬

1144
01:24:43,381 --> 01:24:47,221
‫فقط با خودم گفتم: «دیگه
‫وقتش بود. خداروشکر.»‬

1145
01:24:48,061 --> 01:24:51,541
‫«تموم شد و حالا می‌تونم
‫توی گذشته رهاش کنم.»‬

1146
01:24:53,341 --> 01:24:56,821
‫خیلی خوشحالم که امروز
‫مقابل مردم آمریکا ایستادم‬

1147
01:24:56,901 --> 01:24:58,541
‫و به بقیه‌ی قربانی‌ها امید می‌دم.‬

1148
01:24:58,621 --> 01:25:00,781
‫ما می‌تونیم حرف بزنیم و
‫صدامون شنیده خواهد شد.‬

1149
01:25:28,381 --> 01:25:31,381
‫قبلاً می‌نشستم و با خودم فکر
‫می‌کردم اگه دزدیده نشده بودم،‬

1150
01:25:31,461 --> 01:25:33,021
‫زندگیم چطوری می‌شد.‬

1151
01:25:35,301 --> 01:25:38,501
‫منظورم اینه که همیشه در آرزوی
‫پیدا کردن کسی بودم که عاشقم باشه،‬

1152
01:25:38,581 --> 01:25:40,301
‫پیدا کردن کسی که من عاشقش باشم.‬

1153
01:25:42,021 --> 01:25:42,941
‫و،‬

1154
01:25:43,741 --> 01:25:47,021
‫منظورم اینه که اون آرزو برآورده
‫شد. مثلاً، من یه نفر رو پیدا کردم.‬

1155
01:25:48,621 --> 01:25:51,941
‫و با هم ازدواج کردیم و
‫حالا با هم یه خونواده داریم.‬

1156
01:25:57,061 --> 01:26:01,821
‫با گذشت زمان، شروع کردم به
‫صحبت کردنِ علنی درباره‌ی اون اتفاق.‬

1157
01:26:04,461 --> 01:26:07,541
‫فقط حس کردم که این
‫کار باید هدفی داشته باشه.‬

1158
01:26:07,621 --> 01:26:10,541
‫باید... خیری به این دنیا برسونه.‬

1159
01:26:11,141 --> 01:26:13,181
‫اما همه‌ی ما انتخابی
‫داریم که باید انجامش بدیم.‬

1160
01:26:13,261 --> 01:26:17,381
‫ما این انتخاب رو داریم که توی تخت
‫بمونیم و پتو رو بکشیم روی سرمون،‬

1161
01:26:17,461 --> 01:26:19,581
‫یا اینکه انتخاب کنیم رو به جلو حرکت کنیم.‬

1162
01:26:23,821 --> 01:26:26,901
‫من می‌تونم درباره‌ی چیزهایی
‫که بهم صدمه زدن حرف بزنم‬

1163
01:26:26,981 --> 01:26:30,741
‫و چیزهایی که غلبه بر اونا سخت بوده.‬

1164
01:26:31,461 --> 01:26:35,101
‫دلم می‌خواست بازمانده‌ها بدونن
‫که دلیلی برای شرمندگی ندارن.‬

1165
01:26:35,181 --> 01:26:37,221
‫می‌خواستم بدونن که... تنها نیستن،‬

1166
01:26:37,301 --> 01:26:41,101
‫که آدم‌های دیگه‌ای هم توی این
‫دنیا هستن که این رو تجربه کردن‬

1167
01:26:41,181 --> 01:26:42,821
‫و می‌تونن درکشون کنن.‬

1168
01:26:45,461 --> 01:26:50,821
‫با گذشت زمان، کم‌کم فهمیدم که
‫از اونی که فکر می‌کردم قوی‌ترم.‬

1169
01:26:54,621 --> 01:26:55,861
‫خیلی زمان برد.‬

1170
01:27:01,901 --> 01:27:04,061
‫روزهای خوب دارم، روزهای بد دارم.‬

1171
01:27:05,781 --> 01:27:10,181
‫اما رابطه‌ی بهتری با خودم پیدا کردم.‬

1172
01:27:11,421 --> 01:27:13,541
‫صدای درونم از این حالت که:‬

1173
01:27:13,621 --> 01:27:15,741
‫«باید فلان کار رو می‌کردی» یا
‫«می‌تونستی بیسار کار رو بکنی»،‬

1174
01:27:16,341 --> 01:27:18,541
‫به این حالت تغییر کرده
‫که: «از پسِ این برمیای.»‬

1175
01:27:18,621 --> 01:27:20,901
‫«می‌تونی تمومش کنی.
‫تو قوی هستی. ادامه بده.»‬

1176
01:27:25,741 --> 01:27:29,021
‫تو می‌تونی از پسِ هر چیزی که
‫سر راهت قرار می‌گیره بربیای.‬

1177
01:27:30,021 --> 01:27:34,021
‫ترجمه و زیرنویس از مهراد
‫MehRaDedSec

1178
01:27:34,051 --> 01:27:39,021
ارائه شده توسط وبسایت بی سی موویز
BcMoviez

1179
01:27:39,051 --> 01:27:49,021
ارائه شده توسط وبسایت بی سی موویز
BcMoviez

