1
00:00:04,460 --> 00:00:10,260
<b>پروژه ۶۵</b>

2
00:00:13,810 --> 00:00:15,140
- ببندمش؟
- آره.

3
00:00:15,220 --> 00:00:16,680
ردیفه.

4
00:00:16,770 --> 00:00:19,350
اسمم لورن لیکاریه.

5
00:00:19,940 --> 00:00:22,690
تو بیل‌سیتیِ میشیگان بزرگ شدم.

6
00:00:25,820 --> 00:00:30,490
بیل‌سیتی خیلی فسقلیه.
کلاً یه چراغ راهنمایی داره و دو تا بار.

7
00:00:32,620 --> 00:00:34,410
دبیرستان بیل‌سیتی میرم.

8
00:00:34,990 --> 00:00:38,200
یه مدرسه خیلی کوچیک تو یه منطقه نقلیه،

9
00:00:38,290 --> 00:00:40,830
و همه همدیگه رو می‌شناسن.

10
00:00:40,920 --> 00:00:42,920
اسمم سوفی وِبره.

11
00:00:43,000 --> 00:00:48,210
با اوون و میسی و لورن تو دبیرستان بیل‌سیتی‌ام.

12
00:00:48,300 --> 00:00:50,300
اون دور و بر هیچ کاری واسه انجام دادن نیست،

13
00:00:50,380 --> 00:00:54,100
بجز اینکه تو این شهرِ کوچیک ول بچرخی.

14
00:00:54,850 --> 00:00:57,930
واقعاً هیچ‌کی کار و زندگی نداره بجز اینکه بشینه پشت سر بقیه حرف بزنه.

15
00:00:58,020 --> 00:00:59,020
حتی پدر مادرا هم همین‌طورن.

16
00:00:59,100 --> 00:01:03,440
مثلاً، می‌شینن آمارِ کارای ما نوجوونا رو درمیارن،

17
00:01:03,520 --> 00:01:06,860
و به نظرم این یه جور رفتار سمیه که همین‌طوری به نسل‌های بعد منتقل میشه.

18
00:01:07,440 --> 00:01:10,990
خیلیا روزی تا ۱۳ ساعت وقتشون رو با گوشی می‌گذرونن،

19
00:01:11,070 --> 00:01:13,160
که به نظر من یه جورایی زیاده‌رویه.

20
00:01:13,240 --> 00:01:15,030
خیلی دوست دارم با گوشیم ور برم.

21
00:01:15,120 --> 00:01:17,910
عاشق چرخیدن تو تیک‌تاک و اسنپ‌چتم.

22
00:01:17,990 --> 00:01:19,870
عاشق چت کردن با دوستامم.

23
00:01:19,950 --> 00:01:22,620
انگار الان دیگه تنها راهی که آدما با هم ارتباط می‌گیرن همینه،

24
00:01:22,710 --> 00:01:23,880
یعنی فقط با گوشی‌هاشون.

25
00:01:23,960 --> 00:01:25,590
<i>بدو مامانی، تندتر تکونش بده...</i>

26
00:01:28,420 --> 00:01:30,420
۱۳ سالم بود که اولین گوشیمو گرفتم.

27
00:01:30,510 --> 00:01:33,590
همه گوشی داشتن، می‌دونی؟ منم فقط... می‌خواستم کم نیارم.

28
00:01:33,680 --> 00:01:37,010
داشتم می‌رسیدم به سنی که دیگه شبکه‌های اجتماعی داشت مد می‌شد،

29
00:01:37,100 --> 00:01:39,520
و فقط می‌خواستم باحال به نظر بیام، می‌فهمی که؟

30
00:01:42,310 --> 00:01:46,230
گوشی می‌تونه وسیله خوبی باشه، مثلاً واسه ارتباط با رفیقات،

31
00:01:46,310 --> 00:01:49,900
ولی قطعاً می‌تونه راهی باشه که یه اتفاق خطرناک رقم بخوره.

32
00:01:49,980 --> 00:01:53,910
خیلی عجیبه که داشتن یه گوشی چطور تونست بشه بدترین اتفاق زندگیم.

33
00:02:00,410 --> 00:02:04,210
یه دختر دبیرستانی توی میشیگان، بیشتر از یک سال هدف قلدری و آزار مجازی بود.

34
00:02:04,290 --> 00:02:07,040
و اینکه تهش معلوم شد متهم <i>کیه</i>، همه رو شوکه کرد.

35
00:02:08,000 --> 00:02:11,090
توی بعضی از پیام‌ها جزییاتی بود

36
00:02:11,170 --> 00:02:15,050
که باعث می‌شد آدم فکر کنه انگار یکی داره سایه‌به‌سایه تعقیبشون می‌کنه.

37
00:02:15,640 --> 00:02:18,050
باید حواست به تک‌تک کلماتی که می‌گفتی می‌بود،

38
00:02:18,140 --> 00:02:20,100
وگرنه ممکن بود گناهکار به نظر بیای.

39
00:02:22,020 --> 00:02:25,150
این پیام‌ها همین‌جوری رگباری، روزی ۴۰-۵۰ تا می‌رسیدن.

40
00:02:26,230 --> 00:02:29,110
وقتی پای پلیس ایالتی و بعدش هم اف‌بی‌آی وسط میاد،

41
00:02:29,190 --> 00:02:31,900
تازه می‌فهمی که چقدر سریع اوضاع بیخ پیدا می‌کنه.

42
00:02:31,990 --> 00:02:34,740
تا حالا همچین چیزی واسه هیچ‌کدومشون فرستادی؟

43
00:02:34,820 --> 00:02:36,700
این جرمِ مزاحمت و تعقیبِ جناییه.

44
00:02:36,780 --> 00:02:38,990
قبل اینکه برم، باید مطمئن بشم که جات امنه.

45
00:02:39,080 --> 00:02:40,990
هرچی رفیقای بیشتری داشته باشی،

46
00:02:41,080 --> 00:02:44,210
خیانت دیدن ازشون راحت‌تر می‌شه.

47
00:02:44,290 --> 00:02:46,920
واقعاً عجیبه که یه همچین چیزی توی «بیل» اتفاق افتاده.

48
00:02:47,920 --> 00:02:50,420
اوضاع داشت خیلی بدتر می‌شد.

49
00:03:07,400 --> 00:03:10,860
یه دختر توی کلاسمون بود که هر سال مهمونی هالووین می‌گرفت،

50
00:03:10,940 --> 00:03:14,110
و همه هم‌کلاسیامون و همه‌ی پدرو مادرامون هم می‌رفتن.

51
00:03:15,820 --> 00:03:18,570
حدود یه سال بود که من و لورن با هم بودیم،

52
00:03:19,070 --> 00:03:21,030
و اون دعوت نشده بود،

53
00:03:21,530 --> 00:03:23,700
{\an8}اما خب، در واقع خودم دعوتش کردم.

54
00:03:23,790 --> 00:03:26,000
{\an8}مثلاً بهش گفتم: «اگه من برم، تو هم باهام میای.»

55
00:03:26,710 --> 00:03:29,330
اصلاً دلم نمی‌خواست برم اون مهمونی هالووین.

56
00:03:29,920 --> 00:03:32,460
اون از دخترای هم‌سال‌مون اصلاً خوشش نمی‌اومد.

57
00:03:32,550 --> 00:03:34,840
فقط می‌خواست من و خودش باشیم، نه هیچ‌کس دیگه.

58
00:03:37,800 --> 00:03:40,470
حدود دو هفته قبل از مهمونی هالووین،

59
00:03:41,100 --> 00:03:44,310
تو یه چت گروهی، یه پیام از یه شماره ناشناس برامون اومد.

60
00:04:07,330 --> 00:04:09,370
<i>...و هردومون پایه‌ی سکسیم.</i>

61
00:04:17,130 --> 00:04:20,260
حسابی گیج شده بودم که این کیه.

62
00:04:20,760 --> 00:04:24,060
شاید یکی از رفقامون بود که می‌خواست من و اوون رو سر کار بذاره.

63
00:04:24,560 --> 00:04:27,850
از کلویی پرسیدم، چون رفیق فاب بودیم و مهمونی هم مال اون بود.

64
00:04:27,930 --> 00:04:30,060
می‌دونی، بهش گفتم: «می‌دونی کی اینو فرستاده؟»

65
00:04:30,140 --> 00:04:33,020
یا مثلاً: «تو فرستادیش؟» کلاً داشتم از این و اون آمار می‌گرفتم.

66
00:04:33,940 --> 00:04:36,860
با خودم گفتم: «اوکی، تموم می‌شه. فقط باید یکم زمان بگذره.»

67
00:04:37,860 --> 00:04:40,740
بعد از مهمونی هالووین، پیام‌ها یه جورایی قطع شد،

68
00:04:40,820 --> 00:04:42,320
و به نظر می‌رسید اوضاع داره بهتر می‌شه.

69
00:04:42,410 --> 00:04:45,910
تو مدرسه همه‌چی نرمال بود، می‌دونی. همه با هم رفیق بودن.

70
00:04:45,990 --> 00:04:46,870
می‌دونی، مثلاً...

71
00:04:46,950 --> 00:04:51,540
انگار با کسی خرده‌حسابی نداشتیم که بخواد این پیام‌ها رو راه بندازه.

72
00:04:51,620 --> 00:04:54,170
راستش واسه سال تحصیلی جدید ذوق داشتم.

73
00:04:54,250 --> 00:04:56,550
اما بعدش، بعد از حدود یه سال،

74
00:04:56,630 --> 00:04:58,340
پیام‌ها دوباره شروع شدن.

75
00:05:30,410 --> 00:05:33,670
انگار این پیام‌ها می‌خواستن رابطه‌ی من و اوون رو به گند بکشن.

76
00:05:33,750 --> 00:05:36,170
می‌دونستم طرف از آشناهام نیست،

77
00:05:36,250 --> 00:05:38,960
چون اگه بود حتماً شماره‌ش رو تو گوشیم سیو داشتم.

78
00:05:39,590 --> 00:05:41,380
آخه اصلاً دلیلی نداشت، می‌فهمی چی می‌گم؟

79
00:05:41,470 --> 00:05:43,470
مثلاً اولین پیامش واسه مهمونی هالووین بود.

80
00:05:43,550 --> 00:05:46,640
همین‌جوری یهو شروع شد و بعدش هی پیام‌های بیشتری اومد.

81
00:05:48,970 --> 00:05:54,230
دلم می‌خواست جواب تلفن رو بدن تا شاید بفهمیم طرف کیه.

82
00:05:55,650 --> 00:05:58,780
ولی تا زنگ می‌زدیم، بلافاصله فقط پیام می‌دادن.

83
00:05:59,940 --> 00:06:01,610
اصلاً جواب تلفن رو نمی‌دادن.

84
00:06:06,780 --> 00:06:08,910
توی خیلی از پیام‌ها، اون فرستنده ناشناس...

85
00:06:08,990 --> 00:06:10,910
من رو با اسم مستعارم، «لو»، صدا می‌زد.

86
00:06:11,410 --> 00:06:14,000
واسه همین واقعاً به شک افتادم که حتماً...

87
00:06:14,080 --> 00:06:17,880
یه کسی بوده که دور و برم بوده یا قبلاً با یکی از دوستای نزدیکم بُر خورده.

88
00:06:20,300 --> 00:06:24,300
روزی دست‌کم شش تا یا حتی بیشتر پیام می‌گرفتم.

89
00:06:24,380 --> 00:06:25,640
واقعاً کلافه‌کننده بود،

90
00:06:25,720 --> 00:06:28,140
چون می‌دونستم «اوون» تو این کثافت‌کاری‌ها نیست،

91
00:06:28,220 --> 00:06:30,560
و می‌دونستم اونم اصلاً نمی‌دونه چه خبره.

92
00:06:31,890 --> 00:06:36,230
قبل از همه‌ی اینا، وقتی با «اوون» بودم، زندگیم روبه‌راه بود.

93
00:06:36,310 --> 00:06:37,860
زندگیمو دوست داشتم.

94
00:06:38,440 --> 00:06:40,570
<i>رویاپردازی...</i>

95
00:06:40,650 --> 00:06:44,200
اولین بار کلاس هفتم که ۱۲ سالم بود «اوون» رو دیدم.

96
00:06:44,280 --> 00:06:48,070
<i>عزیزم، طوری منو تکون بده که انگار کسی نگاه نمی‌کنه...</i>

97
00:06:49,280 --> 00:06:50,580
به نظرم پسر تو دل برو و جذابی بود.

98
00:06:51,290 --> 00:06:54,370
لورین خجالتی بود، ولی خب، دخترِ ماه و مهربونی بود.

99
00:06:54,460 --> 00:06:55,420
خیلی دلسوز بود.

100
00:06:55,500 --> 00:06:58,250
همیشه با هم گپ می‌زدیم،

101
00:06:58,330 --> 00:07:01,210
بالاخره یه روز دل‌ رو زدم به دریا و ازش خواستم با هم بریم بیرون.

102
00:07:01,300 --> 00:07:03,630
خیلی استرس داشتم، یعنی بدجوری تو خودم بودم.

103
00:07:03,710 --> 00:07:06,800
با خودم می‌گفتم «نمی‌دونم آمادگی‌ش رو دارم یا نه.» صورتم از خجالت شده بود لبو.

104
00:07:06,880 --> 00:07:08,340
<i>سرم داره سوت می‌کشه…</i>

105
00:07:08,430 --> 00:07:10,930
لورین شروع کرد به تیک‌زدن با یه پسره به اسم اوون.

106
00:07:11,010 --> 00:07:14,310
{\an8}بهش گفتم: «داری با یه پسر لاس می‌زنی؟ واسه این غلطا یه خورده بچه نیستی؟»

107
00:07:14,390 --> 00:07:15,890
{\an8}می‌دونی دیگه، از اون حرفای پدرانه.

108
00:07:15,980 --> 00:07:19,190
{\an8}سلیقه‌شون بدجوری با هم جفت‌وجور بود، مخصوصاً تو ورزش.

109
00:07:19,270 --> 00:07:21,400
شب هالووین با هم رفتن دمِ خونه‌ها واسه تلکه کردنِ شکلات.

110
00:07:21,480 --> 00:07:22,610
یه همچین چیزایی دیگه.

111
00:07:24,030 --> 00:07:26,150
اولین قرارتون چطور بود؟ کجا رفتین؟

112
00:07:26,240 --> 00:07:27,070
هوم.

113
00:07:30,580 --> 00:07:31,780
مامان، تو یادت می‌آد؟

114
00:07:31,870 --> 00:07:34,040
{\an8}یادمه اوون تا رسید خونه...

115
00:07:34,120 --> 00:07:36,910
{\an8}بهم گفت که یه دختر مو بلوندِ خوشگل تو کلاسشونه.

116
00:07:37,000 --> 00:07:40,420
<i>توی رویاهام، صدای... رو می‌شنوم</i>

117
00:07:40,500 --> 00:07:43,250
علاقه‌هاشون مثل هم بود، مخصوصاً تو زمینه ورزش.

118
00:07:43,340 --> 00:07:47,010
{\an8}اوون خیلی ورزشکار بود و همش تو نخِ ورزش بود، لورین هم همین‌طور.

119
00:07:47,090 --> 00:07:49,090
{\an8}واسه همین فکر کردم واقعاً به درد هم می‌خورن.

120
00:07:50,340 --> 00:07:53,890
دیگه همگی گروهی با هم می‌گشتیم و وقت می‌گذروندیم.

121
00:07:53,970 --> 00:07:56,850
همه خونواده‌م ازش خوششون می‌اومد. بدجوری با هم مچ شده بودیم.

122
00:07:57,940 --> 00:08:01,480
{\an8}کندرا و مامانِ اوون، یعنی جیل، با هم رفیق فابریک شدن.

123
00:08:01,980 --> 00:08:05,530
{\an8}همدیگه رو دعوت می‌کردیم؛ آتیش راه می‌انداختیم و دور هم می‌پلکیدیم.

124
00:08:05,610 --> 00:08:09,570
و تا بچه‌ها واسه خودشون بازی می‌کردن، ما هم با هم گپ می‌زدیم.

125
00:08:11,160 --> 00:08:12,070
-آره. -داره ردیف می‌شه.

126
00:08:12,160 --> 00:08:13,740
آتیش می‌گیره.

127
00:08:13,830 --> 00:08:16,910
لورین و اوون، همیشه با هم می‌خندیدن و بگووبخند داشتن.

128
00:08:17,000 --> 00:08:19,960
دقیقاً مثل زوج‌های دبیرستانی توی فیلما بودن.

129
00:08:20,540 --> 00:08:21,540
سال اول دبیرستانشون،

130
00:08:21,630 --> 00:08:24,130
بهشون می‌گفتن «زوج طلایی».

131
00:08:24,630 --> 00:08:27,760
فکر می‌کنم یه جورایی حسادت هم توی کلاسشون بود، می‌دونی...

132
00:08:27,840 --> 00:08:33,260
مثلاً بقیه دلشون رابطه می‌خواست، یا دخترا می‌خواستن پسرا بهشون توجه کنن،

133
00:08:33,350 --> 00:08:35,520
و خب، اونا هر دوش رو داشتن.

134
00:08:35,600 --> 00:08:38,020
مطمئنم یه مقداری... از این‌جور چیزا بود.

135
00:08:41,690 --> 00:08:46,360
مدرسه «بیل سیتی» از پیش‌دبستانی تا سال دوازدهم، همه‌ش توی یه ساختمونه.

136
00:08:46,860 --> 00:08:48,440
آدمای دبیرستان من،

137
00:08:48,530 --> 00:08:51,450
در واقع از مهدکودک باهاشون بزرگ شدم.

138
00:08:52,030 --> 00:08:53,910
هر کلاس کلاً ۳۰ تا دانش‌آموز داره.

139
00:08:53,990 --> 00:08:55,660
همه‌مون با هم گروه داریم. همه‌مون با هم رفیقیم.

140
00:08:55,740 --> 00:08:57,870
هیچ‌کس واقعاً از اون یکی متنفر نیست.

141
00:09:01,420 --> 00:09:03,040
یه کلاس مشترک داشتیم،

142
00:09:03,130 --> 00:09:05,170
کلاس علوم بود، و پیش هم می‌نشستیم.

143
00:09:05,250 --> 00:09:07,880
یه روز اوون بهمون گفت قضیه چیه.

144
00:09:07,960 --> 00:09:08,920
اولش این‌جوری بود که:

145
00:09:09,010 --> 00:09:11,880
«اوه، یه سری پیام عجیب‌وغریب برام میاد. نمی‌دونم از طرف کیه.»

146
00:09:11,970 --> 00:09:13,430
ولی هرچی پیامای بیشتری میومد،

147
00:09:13,510 --> 00:09:16,260
شروع کرد بهمون بگه که دقیقاً چی دارن بهش می‌گن

148
00:09:16,350 --> 00:09:18,350
و چطوری دارن حرف می‌زنن

149
00:09:18,430 --> 00:09:21,060
از همون حرفایی که ما توی کلاس می‌زدیم.

150
00:09:23,900 --> 00:09:26,360
هیچ‌وقت شک نکردم که کار پسرهای هم‌کلاسی‌مون باشه،

151
00:09:26,440 --> 00:09:29,400
فقط چون پسرای هم‌سن‌وسال ما زیاد با بقیه قاطی نمی‌شن.

152
00:09:29,490 --> 00:09:30,990
زیاد تو نَخِ این خاله‌زنک‌بازیا و حاشیه‌ها نیستن.

153
00:09:31,070 --> 00:09:34,280
پسرا زیاد اهل درگیری و حاشیه نیستن. ما فقط ورزش می‌کنیم و عشق و حال. همین و بس.

154
00:09:34,370 --> 00:09:36,620
معمولاً یه عالمه دخترِ بدجنس و افاده‌ای اونجا هست.

155
00:09:37,700 --> 00:09:40,910
می‌خواستم دایره‌ی آدمایی که بهشون شک داشتم رو محدودتر کنم.

156
00:09:41,000 --> 00:09:43,790
شبا با هم فیس‌تایم می‌کردیم و فقط راجع به همین قضیه حرف می‌زدیم.

157
00:09:43,870 --> 00:09:46,210
مثلاً می‌گفتیم: «خب، امروز لایِ پیام‌ها چه خبر بود؟»

158
00:09:46,290 --> 00:09:48,050
یا مثلاً: «کیا اون دور و بر بودن؟»

159
00:09:48,130 --> 00:09:50,970
داشتیم یه لیست از گروه‌هایی که ممکنه کارشون باشه جور می‌کردیم،

160
00:09:51,050 --> 00:09:52,800
یا اینکه دقیقاً کی می‌تونه پشتِ این قضیه باشه.

161
00:09:52,880 --> 00:09:55,600
حس می‌کنم تو مدرسه «بیل» یه سری گروه‌بندی‌های خاص هست.

162
00:09:56,350 --> 00:09:57,850
اونایی که از همه شاخ‌ترن،

163
00:09:58,510 --> 00:10:00,930
بعدش هم گروهِ تشویق‌چی‌ها بودن که...

164
00:10:01,020 --> 00:10:02,640
اونا فقط یه مشت تشویق‌کننده بودن.

165
00:10:02,730 --> 00:10:06,400
یه گروه دخترِ دیگه هم بود که دخترخاله‌م «آدریانا» باهاشون بود،

166
00:10:06,480 --> 00:10:08,190
که زیاد اهل دردسر و حاشیه نبودن.

167
00:10:08,270 --> 00:10:10,230
فکر کردم شاید کارِ همون ساکت‌ها باشه،

168
00:10:10,320 --> 00:10:12,030
چون اونا احتمالاً تو کارای فنی و کامپیوتری ماهرترن.

169
00:10:12,110 --> 00:10:14,780
پیش خودم می‌گفتم: «اصلاً طرف شاگردِ مدرسه‌ی بیله؟»

170
00:10:14,860 --> 00:10:16,910
«اصلاً کسی از داخل مدرسه‌ست؟»

171
00:10:16,990 --> 00:10:17,990
اگه طرف دانش‌آموز باشه،

172
00:10:18,080 --> 00:10:20,830
وقتی سرِ یه ساعتِ مشخص پیام می‌گیرم، فقط چند نفرِ محدود می‌تونن باشن.

173
00:10:20,910 --> 00:10:23,540
اگه وسطِ ساعتِ مدرسه پیام می‌گرفتم،

174
00:10:23,620 --> 00:10:26,710
سریع دور و برم رو دید می‌زدم ببینم کسی گوشی دستش هست یا نه.

175
00:10:28,790 --> 00:10:32,720
انگار قشنگ آمار داشتن که من سرِ کلاس دارم چیکار می‌کنم.

176
00:10:34,550 --> 00:10:37,970
<i>آشغالِ کثافت.</i>
<i>دیگه اون ساپورت‌های لعنتی رو نپوش...</i>

177
00:10:42,020 --> 00:10:44,440
همش با خودم درگیر بودم که واسه مدرسه چی بپوشم،

178
00:10:44,520 --> 00:10:46,350
قیافه‌م چطوریه، موهام خوبه یا نه.

179
00:10:46,440 --> 00:10:49,190
قطعاً روی نگاهی که به خودم داشتم اثر گذاشته بود.

180
00:11:10,630 --> 00:11:12,380
یه روز که لورن از مدرسه برگشت خونه،

181
00:11:12,460 --> 00:11:15,470
یه قیافه و اعصاب داغونی داشت که نگو.

182
00:11:15,550 --> 00:11:17,470
بهش گفتم: «چی شده؟ چه خبره؟»

183
00:11:17,550 --> 00:11:21,010
اونم گفت: «هیچی، فقط تو مدرسه یه پیام احمقانه واسم اومد.»

184
00:11:21,100 --> 00:11:23,890
دیگه واقعاً داشت کلافه‌م می‌کرد.

185
00:11:23,970 --> 00:11:26,390
ولی مامانم می‌گفت: «فقط محلشون نده.»

186
00:11:26,890 --> 00:11:28,980
«معلومه که تو خوشگلی.»

187
00:11:29,060 --> 00:11:32,230
کلاً داشت بهم روحیه می‌داد که اصلاً اون پیام‌ها رو نخونم.

188
00:11:32,320 --> 00:11:34,990
بهش گفتم همونی که هست بمونه

189
00:11:35,070 --> 00:11:37,990
و اصلاً نگران هیچی نباشه، مگه نه؟

190
00:11:38,070 --> 00:11:40,570
باورم نمی‌شد کسی بخواد واقعاً صدمه‌ای به آدم بزنه.

191
00:11:41,580 --> 00:11:43,370
بعدش اوضاع بدتر و بدتر شد.

192
00:11:51,250 --> 00:11:54,090
اونقدر افتضاح شد که دیگه حتی نمی‌خواستم پامو بذارم تو مدرسه.

193
00:11:54,170 --> 00:11:56,220
واقعاً نمی‌دونستم به کی می‌تونم اعتماد کنم.

194
00:11:56,300 --> 00:11:59,010
بعد با خودم گفتم: «دیگه بسه. باید به پدر و مادرم بگم.»

195
00:12:03,140 --> 00:12:04,390
اونا ۱۳ سالشونه.

196
00:12:04,890 --> 00:12:08,190
اگه طرف یه دختر یا پسر کلاس نهمی باشه،

197
00:12:08,270 --> 00:12:09,520
این حرفا خیلی سنگین و جدی‌ان.

198
00:12:11,520 --> 00:12:13,980
متأسفانه مجبور شدیم شروع کنیم به...

199
00:12:14,070 --> 00:12:16,530
گرفتنِ گوشیِ «اوون» هر شب قبل خواب.

200
00:12:16,610 --> 00:12:20,490
سعی کردم جلوشون وایستم. یه ساله گوشیم رو ازم گرفتن. آخه حریم خصوصی می‌خواستم.

201
00:12:21,120 --> 00:12:25,200
{\an8}مجبور بودیم بشینیم و همه‌ی پیام‌ها رو از اول تا آخر بخونیم.

202
00:12:25,700 --> 00:12:29,330
یه وقتایی بود که این پیامک‌ها همین‌جوری پشت سر هم می‌اومدن، می‌دونی،

203
00:12:29,420 --> 00:12:31,170
روزی ۳۰، ۴۰، ۵۰ تا.

204
00:12:31,250 --> 00:12:33,960
و این واقعاً خیلی زیاده‌روی به نظر می‌رسید.

205
00:12:34,750 --> 00:12:37,130
من و شان و کندرا و دیو تصمیم گرفتیم که،

206
00:12:37,210 --> 00:12:40,800
"خیله‌خب، ما چهار تا باید بریم مدرسه و بشینیم حرف بزنیم"

207
00:12:40,890 --> 00:12:44,050
"و واقعاً نشون بدیم که اوضاع چقدر بیخ پیدا کرده."

208
00:12:44,760 --> 00:12:47,310
امیدوار بودیم یه حرکتی بزنن، مگه نه؟

209
00:12:47,390 --> 00:12:49,940
چون بعضی از پیام‌ها تو ساعت مدرسه فرستاده می‌شدن.

210
00:12:50,020 --> 00:12:53,230
وقتی بچه‌ها تو محیط مدرسه‌ان، مسئولیتشون با مدرسه‌ست.

211
00:12:53,310 --> 00:12:56,230
واسه همین واقعاً فکر کردیم مدرسه مثلاً میگه،

212
00:12:56,320 --> 00:12:57,650
"ببینیم چیکار می‌تونیم بکنیم."

213
00:12:57,740 --> 00:12:58,860
متأسفانه به نظر من،

214
00:12:58,940 --> 00:13:01,110
فکر نمی‌کنم مدرسه قضیه رو خوب جمع و جور کرده باشه.

215
00:13:02,910 --> 00:13:05,450
فکر می‌کردم قراره یه پرونده‌ی معمولیِ

216
00:13:05,530 --> 00:13:08,000
آزار و اذیت سایبری رو بررسی کنیم،

217
00:13:08,080 --> 00:13:12,750
{\an8}که متأسفانه این روزا تو مدرسه‌ها زیاد باهاش سر و کله می‌زنیم.

218
00:13:12,830 --> 00:13:16,960
{\an8}بدیهیه که این مورد با بقیه خیلی فرق داشت.

219
00:13:17,050 --> 00:13:19,920
{\an8}وقتی بعضی از پیامک‌ها رو بهم نشون دادن،

220
00:13:20,010 --> 00:13:23,760
{\an8}من... من... از این‌همه زهر و کینه‌ای که توشون بود شوکه شدم.

221
00:13:23,840 --> 00:13:26,810
تو کل دوران کاریم هیچ‌وقت همچین حجمی ندیده بودم.

222
00:13:40,360 --> 00:13:42,320
آخه مگه می‌شه؟

223
00:13:42,820 --> 00:13:46,660
پیام‌ها از نظر ماهیت اون‌قدر رکیک و لجن بودن

224
00:13:46,740 --> 00:13:49,410
که یه مرد ۵۳ ساله رو هم سرخ و سفید می‌کرد.

225
00:13:50,790 --> 00:13:52,670
مدارک و شواهد حیرت‌آور بود.

226
00:13:52,750 --> 00:13:55,170
افتضاح بودنِ این پیام‌ها،

227
00:13:55,250 --> 00:13:57,000
و می‌دونستیم که قضیه جدیه.

228
00:13:58,420 --> 00:14:02,130
فکر کنم ساعتِ آخر بود که من و اوون رو کشیدن بیرون،

229
00:14:02,220 --> 00:14:04,090
و وقتی رفتیم اون‌ تو، با خودم گفتم:

230
00:14:04,180 --> 00:14:06,760
«نه، تورو خدا بگو که قرار نیست این‌طوری بشه.»

231
00:14:06,850 --> 00:14:08,060
«خیلی ترسیده بودم.»

232
00:14:08,140 --> 00:14:11,520
دقیقاً نمی‌دونستیم چه خبره، واسه همین لورن رو صدا کردیم بیاد تو،

233
00:14:11,600 --> 00:14:12,730
چون هیچ ایده‌ای نداشتیم.

234
00:14:12,810 --> 00:14:15,810
ممکن بود واسه جلب توجه داشته باشه اون‌ها رو به خودش می‌فرستاده یا...

235
00:14:15,900 --> 00:14:16,770
اصلاً سر در نمی‌آوردیم.

236
00:14:19,070 --> 00:14:23,200
واسه همین سعی کردیم جلویِ یه سری آدم‌های خاص، یه حرفایی رو بلند بگیم

237
00:14:23,280 --> 00:14:26,160
تا ببینیم توی پیام‌ها بهشون اشاره‌ای می‌شه یا نه.

238
00:14:26,240 --> 00:14:28,370
و تنها زمانی اون حرف‌ها توی پیام‌ها میومد

239
00:14:28,450 --> 00:14:30,580
که دور و برِ لورن به زبون می‌آوردیم‌شون،

240
00:14:30,660 --> 00:14:32,620
که این دیگه تابلویِ خطر بود.

241
00:14:35,370 --> 00:14:38,670
لورن هیچ‌وقت مستقیماً با من در مورد چیزی حرف نمی‌زد.

242
00:14:40,750 --> 00:14:43,590
لورن همیشه تو خودش بود،

243
00:14:44,590 --> 00:14:46,720
اصلاً احساساتی نشون نمی‌داد،

244
00:14:48,140 --> 00:14:50,060
و فقط مثلاً در مورد ورزش حرف می‌زد

245
00:14:50,140 --> 00:14:52,180
و چیزایی که واقعاً واسه‌ش اهمیتی نداشتن.

246
00:14:52,270 --> 00:14:56,230
<i>همه می‌خوان بدونن اگه نمی‌بردم چیکار می‌کردم</i>

247
00:14:58,860 --> 00:15:00,320
<i>فکر کنم هیچ‌وقت نفهمیم</i>

248
00:15:02,570 --> 00:15:04,650
دوست و رفیق داشت،

249
00:15:04,740 --> 00:15:08,660
ولی نه خیلی زیاد، همیشه هم یه جورایی آدمِ ساکتی بود.

250
00:15:08,740 --> 00:15:12,330
واسه همین فکر کردم شاید خودِ لورن داشته اون پیام‌ها رو واسه خودش می‌فرستاده

251
00:15:12,410 --> 00:15:15,460
راستشو بخوای، واسه اینکه خودشو به اوون نزدیک کنه.

252
00:15:15,540 --> 00:15:18,330
یه جورایی به نظر می‌رسید دنبال جلب توجهه،

253
00:15:18,420 --> 00:15:20,670
و اینم یه راهی بود که به خواسته‌ش برسه.

254
00:15:24,630 --> 00:15:27,380
با اوون و لورین حرف زدیم،

255
00:15:27,470 --> 00:15:31,510
ولی با توجه به جواباشون، خیلی زود از لیست مظنون‌ها خطشون زدیم،

256
00:15:31,600 --> 00:15:33,390
جواباشون کاملاً صادقانه بود.

257
00:15:35,270 --> 00:15:37,980
یه جورایی شد بحثِ داغِ کلِ مدرسه.

258
00:15:39,730 --> 00:15:41,980
۷۰۰ تا بچه توی مدرسه بیل سیتی درس می‌خونن.

259
00:15:42,690 --> 00:15:43,900
واقعاً تو این مرحله،

260
00:15:44,400 --> 00:15:47,030
می‌دونی، کار هر کسی می‌تونست باشه.

261
00:15:48,740 --> 00:15:50,370
رفتم سراغ چندتا از دانش‌آموزام

262
00:15:50,450 --> 00:15:52,490
که می‌دونستم از همه باهام روراست‌ترن

263
00:15:52,580 --> 00:15:54,330
و قضیه رو ازشون پرس‌وجو کردم.

264
00:15:54,410 --> 00:15:57,370
هر سوالی که فکرشو بکنی از این بچه‌ها پرسیدیم.

265
00:15:57,460 --> 00:15:59,670
تقریباً هیچی ازش نمی‌دونستن.

266
00:15:59,750 --> 00:16:02,210
پس شروع کردم به چک کردن دوربین‌های مداربسته،

267
00:16:02,920 --> 00:16:06,130
زمانِ اومدنِ پیامک‌ها رو علامت می‌زدم،

268
00:16:06,220 --> 00:16:10,390
و بعد فیلم‌ها رو نگاه می‌کردم تا ببینم کسی تو راهرو هست

269
00:16:10,470 --> 00:16:13,140
که دقیقاً همون موقع داشته باشه پیام می‌فرستاده یا نه.

270
00:16:13,640 --> 00:16:17,390
آقای بویر ازم خواست هر وقت پیامک گرفتم بهش خبر بدم،

271
00:16:17,480 --> 00:16:19,520
تا بتونه ببینه کی اون لحظه سرش تو گوشیه.

272
00:16:19,600 --> 00:16:22,690
اینطوری زمان دقیق رو داشتم،

273
00:16:22,770 --> 00:16:25,780
و می‌تونستیم دوربین‌ها رو چک کنیم و ببینیم

274
00:16:25,860 --> 00:16:28,570
کسی بوده که اون موقع به یه بهانه‌ای از کلاس زده باشه بیرون یا نه.

275
00:16:28,650 --> 00:16:31,950
همه‌ی این کارها رو کردن، ولی بازم نتونستن چیزی از توش دربیارن، می‌فهمی چی می‌گم؟

276
00:16:32,030 --> 00:16:33,870
و مدام براشون از این پیام‌ها می‌اومد.

277
00:16:33,950 --> 00:16:37,910
وقتی فقط داری فیلم رو نگاه می‌کنی، سخته بگی دارن اسنپ‌چت می‌فرستن یا یه پیامِ رو اعصاب.

278
00:16:38,000 --> 00:16:39,790
وقتی فقط داریم ویدیو رو نگاه می‌کنیم.

279
00:16:42,290 --> 00:16:44,040
من و کندرا شروع کردیم اطلاعاتمون رو با هم رد و بدل کردن.

280
00:16:44,130 --> 00:16:49,380
تقریباً هر روز برای تمرین یا یه مراسمی تو مدرسه بودیم.

281
00:16:49,470 --> 00:16:53,510
واسه همین مثلاً می‌پرسیدیم: «راستی، لورین امروز پیامی چیزی نگرفت؟»

282
00:16:53,600 --> 00:16:54,850
«اینم پیامیه که واسه اوون اومده.»

283
00:16:54,930 --> 00:16:56,310
من و جیل دربارش حرف زدیم.

284
00:16:56,390 --> 00:16:59,350
وقتی با هم بودیم، می‌تونستیم در مورد هر چیزی گپ بزنیم،

285
00:16:59,440 --> 00:17:01,150
همه‌چیز رو به هم می‌گفتیم، می‌دونی،

286
00:17:01,230 --> 00:17:04,360
یه جورایی واقعاً حس می‌کردیم یکی پشتمونه و حمایت می‌شیم.

287
00:17:05,570 --> 00:17:08,740
می‌نشستیم و با آقای بویر صحبت می‌کردیم...

288
00:17:08,820 --> 00:17:10,490
در مورد اون پیام‌ها.

289
00:17:11,450 --> 00:17:13,660
اولین راهکارایی که به ذهنمون رسید و دربارش حرف زدیم...

290
00:17:13,740 --> 00:17:15,660
این بود که خیلی راحت شماره طرف رو بلاک کنیم.

291
00:17:15,740 --> 00:17:19,040
اما تو این مورد، این کار فایده نداشت چون داشتن از...

292
00:17:19,120 --> 00:17:22,330
یه اپلیکیشن شماره‌ساز مجازی استفاده می‌کردن.

293
00:17:22,420 --> 00:17:24,500
ببین، سعی کردیم شماره رو بلاک کنیم،

294
00:17:24,590 --> 00:17:26,340
ولی بلافاصله با یه شماره دیگه پیام می‌دادن.

295
00:17:26,420 --> 00:17:29,380
در نهایت پیشنهاد دادیم که شماره بچه‌ها رو عوض کنن.

296
00:17:30,760 --> 00:17:32,550
یه مدتی بهش فکر کردیم،

297
00:17:32,630 --> 00:17:35,510
ولی می‌دونستیم کارِ کسیه که باهاش صمیمی هستیم.

298
00:17:35,600 --> 00:17:37,010
از اون چیزایی که می‌دونست مشخص بود...

299
00:17:37,100 --> 00:17:39,100
آمارِ لحظه‌به‌لحظه‌شون رو داشت، می‌دونست کجان،

300
00:17:39,180 --> 00:17:44,810
و می‌ترسیدیم هیچ‌وقت نفهمیم کیه و این آدم رو به خونه‌مون راه بدیم.

301
00:17:44,900 --> 00:17:47,860
ببین، اگه کارِ یکی از رفیقای خودشون باشه، بازَم قراره دعوتشون کنیم بیان این‌ور؟

302
00:17:47,940 --> 00:17:51,820
داریم در رو به روی کسی باز می‌کنیم که این‌همه گند زده و خسارت به بار آورده؟

303
00:17:51,900 --> 00:17:56,410
واسه همین اصلاً حاضر نبودیم بیخیال اون کورسوی امید واسه فهمیدن حقیقت بشیم.

304
00:17:58,700 --> 00:18:00,500
اصلاً نمی‌تونم بهت بگم چند بار...

305
00:18:00,580 --> 00:18:03,500
همین‌جوری تو دفتر مدیر، با چشمِ گریون ایستاده بودم و می‌گفتم:

306
00:18:03,580 --> 00:18:06,340
«میشه خواهشاً یه قانونی واسه ممنوعیت موبایل بذارید؟»

307
00:18:06,420 --> 00:18:09,000
«چرا بچه‌ی من باید به این آشغال‌ها دسترسی داشته باشه،»

308
00:18:09,090 --> 00:18:10,210
«اونم وقتی که باید سرش تو درس و مشقش باشه؟»

309
00:18:10,300 --> 00:18:13,220
من با گوشی داشتنِ بچه‌ها تو مدرسه یه جورایی تکلیفم روشن نیست و دودلم،

310
00:18:13,300 --> 00:18:17,140
چون این گوشی‌ها... یعنی، من خودم از گوشیم مثل یه دفتر کار شخصی استفاده می‌کنم.

311
00:18:17,220 --> 00:18:19,310
کُلِ کارهام رو با گوشیم راه می‌ندازم.

312
00:18:19,390 --> 00:18:24,600
می‌دونی، می‌فهمم که میشه تو کلاس به عنوان یه ابزار آموزشی ازشون استفاده کرد.

313
00:18:42,160 --> 00:18:44,620
من و «لورین» با اون پیامک‌ها مشکلی نداشتیم،

314
00:18:44,710 --> 00:18:48,380
اما بعدش اون پیام‌ها کاری کردن که «لورین» به خودش و رابطه‌مون شک کنه.

315
00:18:54,590 --> 00:18:58,100
اون حروم‌زاده‌ای که پیام می‌داد می‌گفت که ما با هم گشتیم و گذار کردیم.

316
00:18:58,180 --> 00:18:59,390
اون‌جا بود که با خودم گفتم:

317
00:18:59,470 --> 00:19:02,100
«اوکی، دیگه حتی نمی‌دونم می‌تونم به این «اووِن» لعنتی اعتماد کنم یا نه.»

318
00:19:02,600 --> 00:19:04,690
من و «لورین» همش به تیپ و تاپ هم می‌زدیم و دعوا می‌کردیم.

319
00:19:04,770 --> 00:19:07,100
اون بهم تهمت‌هایی می‌زد که اصلاً حقیقت نداشت،

320
00:19:07,190 --> 00:19:09,230
چون حرفای اون پیامک‌ها رو باور می‌کرد.

321
00:19:09,310 --> 00:19:12,570
داشتیم سر این قضیه الکی از دست هم کفری می‌شدیم،

322
00:19:12,650 --> 00:19:14,780
در حالی که اصلاً نباید از هم عصبانی می‌بودیم.

323
00:19:15,950 --> 00:19:19,200
تنها چیزی که اون آشغال می‌خواست این بود که رابطه‌ی من و «لورین» رو به گند بکشه.

324
00:19:19,280 --> 00:19:20,780
من و «لورین» داشتیم تصویری حرف می‌زدیم،

325
00:19:20,870 --> 00:19:24,080
و بهش گفتم که دیگه واقعاً شورِش دراومده و از حد گذشته.

326
00:19:24,160 --> 00:19:27,750
شاید اگه چیزی که می‌خوان رو بهشون بدیم و اونا هم دست بکشن،

327
00:19:27,830 --> 00:19:29,840
شاید یه روزی بتونیم دوباره شروع کنیم.

328
00:19:30,920 --> 00:19:33,460
بدجوری دلش شکسته بود.

329
00:19:33,960 --> 00:19:35,300
خیلی داغون بود.

330
00:19:37,680 --> 00:19:39,510
اون اولین عشق من بود.

331
00:19:42,010 --> 00:19:44,640
بیشتر از دو سال بود که با هم بودیم.

332
00:19:45,520 --> 00:19:48,650
و یه جورایی دیگه کلاً با هم حرف نزدیم.

333
00:19:49,400 --> 00:19:52,520
با لورین حرف زدم، فقط داشتم بهش یادآوری می‌کردم،

334
00:19:52,610 --> 00:19:54,030
"تو که می‌دونی اوون چه جور آدمیه،"

335
00:19:54,110 --> 00:19:57,280
"و... به عنوان یه آدم،"

336
00:19:57,360 --> 00:20:00,490
"حتی اگه ازت خوشش هم نیاد، هیچ‌وقت این حرفا رو نمی‌زنه."

337
00:20:00,570 --> 00:20:05,290
و متأسفانه، این موضوع گند زد به رابطه‌شون.

338
00:20:05,370 --> 00:20:07,500
پیام‌ها دیگه واقعاً از حد گذشته بود،

339
00:20:07,580 --> 00:20:11,540
و فکر کنم چند ماه آخر رابطه‌شون واقعاً،

340
00:20:11,630 --> 00:20:12,920
همه‌اش حول این می‌چرخید که،

341
00:20:13,000 --> 00:20:14,460
"با این دختره حرف زدی؟"

342
00:20:14,550 --> 00:20:17,590
"می‌دونی... با این طرف بودی؟"

343
00:20:17,670 --> 00:20:19,130
چون همه‌اش یه مشت دروغه.

344
00:20:20,300 --> 00:20:23,850
حس می‌کنم توی پیام‌ها، تنها چیزی که می‌خواستن این بود که ما کات کنیم.

345
00:20:23,930 --> 00:20:27,480
اما وقتی به هم زدیم، انگار پیام‌ها حتی بدتر شد.

346
00:20:27,560 --> 00:20:30,850
این‌که حتی بعد از رسیدن به چیزی که می‌خواستن باز ول‌کن نبودن،

347
00:20:30,940 --> 00:20:32,110
واقعاً آدم رو داغون می‌کرد.

348
00:20:49,870 --> 00:20:53,460
اولین بار که اونو خوندم، قشنگ کپ کرده بودم.

349
00:20:54,210 --> 00:20:57,880
حسابی حالم رو گرفت. از نظر روحی داغون بودم.

350
00:20:58,380 --> 00:20:59,880
اوضاع داره بیخ پیدا می‌کنه.

351
00:21:00,800 --> 00:21:02,930
یه سری پیام‌های حال‌به‌هم‌زن اونجاست.

352
00:21:03,010 --> 00:21:04,850
«لورن باید بره خودش رو بکشه.»

353
00:21:05,430 --> 00:21:08,270
«اون نباید زنده بمونه. دیگه جاش تو این مدرسه نیست.»

354
00:21:11,940 --> 00:21:14,440
فشار خونم داره می‌زنه بالا.

355
00:21:15,650 --> 00:21:17,190
وقتی به دانش‌آموزی فکر می‌کنم

356
00:21:17,280 --> 00:21:21,110
که گیرِ این‌جور اذیت و آزارها افتاده،

357
00:21:21,200 --> 00:21:23,370
اونم برای این مدت طولانی،

358
00:21:23,990 --> 00:21:25,910
نگران سلامت روانش می‌شم.

359
00:21:26,620 --> 00:21:28,910
فشار وحشتناکی که این قضیه می‌تونه وارد کنه،

360
00:21:29,000 --> 00:21:31,160
روی سلامتِ روحیِ یه آدمِ جوون.

361
00:21:36,420 --> 00:21:39,340
{\an8}قطعاً می‌تونه مغزِ یه نفرو داغون کنه.

362
00:21:41,130 --> 00:21:44,340
{\an8}چی میشه اگه یه روز این بچه دیگه کم بیاره،

363
00:21:44,430 --> 00:21:46,600
{\an8}و اونا دیگه اون لذتی رو که می‌خوان

364
00:21:46,680 --> 00:21:49,560
یا اون واکنشی رو که از این پیام‌ها انتظار دارن، دیگه نگیرن؟

365
00:21:50,060 --> 00:21:52,190
یه روز، بالاخره یه نفر قاطی می‌کنه.

366
00:21:52,940 --> 00:21:55,110
گفتم: «باید این پدرسگ رو گیر بندازیم.»

367
00:22:00,900 --> 00:22:04,110
وقتی توی پیام‌ها حرف از آسیب فیزیکی وسط اومد،

368
00:22:04,200 --> 00:22:06,660
ما به عنوان پدر و مادر می‌ترسیدیم،

369
00:22:06,740 --> 00:22:08,660
که نکنه بلایی سرِ بچه‌هامون بیاد.

370
00:22:09,950 --> 00:22:11,580
دیگه به سیم آخر رسیده بودیم.

371
00:22:12,080 --> 00:22:16,590
همون موقع‌ها بود که افسر «مِین» هم وارد ماجرا شد.

372
00:22:19,000 --> 00:22:21,550
آموزش و پرورشِ منطقه با من تماس گرفت،

373
00:22:21,630 --> 00:22:24,680
در مورد یه سری قلدری‌های مجازی و اذیت و آزار.

374
00:22:25,470 --> 00:22:28,310
توی دبیرستان «بیل سیتی» قرار گذاشتیم. خانواده‌های هر دو طرف اونجا بودن.

375
00:22:28,390 --> 00:22:31,640
رئیس آموزش و پرورش و مدیر مدرسه هم بودن.

376
00:22:31,730 --> 00:22:36,060
{\an8}والدین توضیح دادن که این اذیت و آزارها

377
00:22:36,150 --> 00:22:37,020
بیشتر از یک سال بود که ادامه داشت.

378
00:22:38,610 --> 00:22:41,110
هر دو مادر، یعنی «جیل» و «کندرا»،

379
00:22:41,190 --> 00:22:43,820
بدجوری نگران بچه‌هاشون بودن،

380
00:22:43,900 --> 00:22:45,610
نگران وضعیتِ سلامتِ روان‌شون،

381
00:22:45,700 --> 00:22:47,950
و اینکه چطور داشت روی درس و مدرسه‌شون اثر می‌گذاشت.

382
00:22:49,080 --> 00:22:51,160
داشتن التماس می‌کردن که یکی به دادشون برسه.

383
00:22:52,410 --> 00:22:53,410
بزرگترین ترس ممکن اینه که

384
00:22:53,500 --> 00:22:56,250
هر دو تا بچه به خاطر این قضیه دچار ضربه‌ی روحی بشن.

385
00:22:56,330 --> 00:22:57,540
و وقتی کار به جایی برسه

386
00:22:57,630 --> 00:23:00,590
که دیگه نتونن اون فشار روحی رو تحمل کنن،

387
00:23:00,670 --> 00:23:04,130
احتمال اینکه به خودشون آسیب بزنن خیلی بالا می‌ره.

388
00:23:04,220 --> 00:23:06,840
واقعاً وضعیت نگران‌کننده‌ایه.

389
00:23:11,810 --> 00:23:14,100
می‌دونستم باید دنبال یه گروه از دانش‌آموزها بگردم

390
00:23:14,180 --> 00:23:16,520
که رابطه‌شون با هم خیلی نزدیک و صمیمی باشه.

391
00:23:17,770 --> 00:23:19,270
از اونایی که با هم هم‌قسم شدن دهن‌شون رو قرص نگه دارن.

392
00:23:19,360 --> 00:23:22,150
قرار نیست به هیچ‌کس بگن چه خبره.

393
00:23:22,230 --> 00:23:25,240
همون اولش فکر کردم که قضیه احتمالاً همین باشه.

394
00:23:31,030 --> 00:23:33,620
هفته‌ای یکی دو بار، کلانتر «مِین» می‌اومد مدرسه

395
00:23:33,700 --> 00:23:36,540
و فقط سوال‌هایی می‌پرسید مثل: «آخرین پیام رو کی گرفتی؟»

396
00:23:36,620 --> 00:23:37,670
«درباره چی بود؟»

397
00:23:37,750 --> 00:23:40,340
اوضاع چطور پیش می‌ره؟ فرقی کرده؟

398
00:23:40,420 --> 00:23:43,710
-کمتر شده، بیشتر شده، یا همون‌جوریه؟ -هوم.

399
00:23:44,210 --> 00:23:46,220
-پیام‌ها اون‌قدر زیاد نیست. -باشه.

400
00:23:46,760 --> 00:23:49,590
نذار حالت رو بگیره. همه‌ش اراجیفه. یه نفر داره...

401
00:23:49,680 --> 00:23:54,180
یه نفر بدجوری نیاز به کمک داره. خب، ببینیم از اینجا به بعد چی می‌شه.

402
00:23:55,730 --> 00:23:56,940
پرتابش درسته.

403
00:23:57,020 --> 00:24:00,150
تو فصل بسکتبال، پیام‌هایی در مورد بازی‌هامون برام میومد

404
00:24:00,230 --> 00:24:01,650
که مربوط به مسابقاتمون بود.

405
00:24:02,520 --> 00:24:04,440
یادمه یه مسابقه‌ی بسکتبال بود

406
00:24:04,530 --> 00:24:06,570
که توش هیچ امتیازی نگرفته بودم یا یه همچین چیزی،

407
00:24:06,650 --> 00:24:10,070
واسه همین تو پیام‌ها داشتن بهم هیت می‌دادن و تخریبم می‌کردن.

408
00:24:14,870 --> 00:24:18,120
قسمت غم‌انگیزش اینجاست که لورین ورزشکار خیلی خوبیه،

409
00:24:18,210 --> 00:24:20,830
ولی خب، می‌دونی، یه جورایی جا زد و بیخیال شد.

410
00:24:21,960 --> 00:24:25,340
شاید یکی که داشته بازی رو تماشا می‌کرده اونا رو می‌فرستاده.

411
00:24:29,300 --> 00:24:32,430
تو بعضی از متن‌ها جزئیاتی بود

412
00:24:32,510 --> 00:24:37,020
که باعث می‌شد آدم فکر کنه یکی داره زاغ‌سیاه‌شون رو چوب می‌زنه.

413
00:24:40,190 --> 00:24:43,980
زنگ زدم به کندرا و گفتم: «تو دخترای تیم بسکتبال رو می‌شناسی.»

414
00:24:44,070 --> 00:24:45,650
«خیلی خوب نمی‌شناسمشون.»

415
00:24:46,440 --> 00:24:49,650
«این شبیه هیچ‌کدومشون هست؟ منظورم اینه که تو مربی‌شون بودی.»

416
00:24:49,740 --> 00:24:51,070
«کی با لورین رقابت داره؟»

417
00:24:51,160 --> 00:24:53,580
اینجا بود که واقعاً رفتم تو فکر،

418
00:24:53,660 --> 00:24:57,870
«اوکی، یعنی کسی تو تیم دبیرستان هست که حسودی کنه یا چشِ دیدنش رو نداشته باشه؟»

419
00:24:58,710 --> 00:25:00,710
یه پیامی گرفتم که توش فرستنده داشت در مورد این حرف می‌زد که

420
00:25:00,790 --> 00:25:03,290
شب قبل توی بازی چند امتیاز گرفته.

421
00:25:04,000 --> 00:25:06,300
واسه همین من و مامانم فکر کردیم شاید بتونیم بفهمیم

422
00:25:06,380 --> 00:25:07,510
کی اون‌قدر امتیاز گرفته.

423
00:25:08,470 --> 00:25:10,970
مامانم تو بیشتر بازی‌ها داوطلبانه امتیازها رو ثبت می‌کرد،

424
00:25:11,050 --> 00:25:13,050
واسه همین فکر کرد که می‌تونیم به جدول امتیازات نگاه بندازیم.

425
00:25:13,550 --> 00:25:17,180
و وقتی نگاه کردیم، فقط یه نفر اون‌قدر امتیاز گرفته بود.

426
00:25:17,680 --> 00:25:18,890
کلوئی ویلسون.

427
00:25:18,980 --> 00:25:21,350
یهو انگار شوکه شدیم، گفتیم: «وایسا ببینم، مگه میشه؟»

428
00:25:25,900 --> 00:25:27,110
«اصلاً امکان نداره کار کلوئی باشه.»

429
00:25:29,610 --> 00:25:32,110
کلوئی و اوون یه جورایی...

430
00:25:32,200 --> 00:25:35,660
اونا... نمی‌دونم چطوری رابطه‌شون رو توضیح بدم.

431
00:25:35,740 --> 00:25:40,290
چیزی فراتر از دوستی ساده بودن؛ انگار همیشه از هم خوششون می‌اومد.

432
00:25:40,870 --> 00:25:42,540
کلوئی بدجوری رو اوون کراش داشت.

433
00:25:42,620 --> 00:25:46,420
فکر کنم همش می‌رفت باهاش حرف می‌زد که فقط حرص منو دربیاره.

434
00:25:46,920 --> 00:25:49,380
اوون و کلوئی با هم دوستای خیلی صمیمی‌ای شده بودن،

435
00:25:49,460 --> 00:25:51,220
اما بعدش اوون با لورن وارد رابطه شد.

436
00:25:51,300 --> 00:25:53,510
واسه همینم لورن و کلوئی هیچ‌وقت با هم نساختن.

437
00:25:54,890 --> 00:25:57,510
کلوئی از بچگی آدم چندان جالبی نبود،

438
00:25:57,600 --> 00:26:02,270
قلدر نبود، ولی... اصلاً و ابداً آدم مهربونی نبود.

439
00:26:02,350 --> 00:26:04,810
فکر کنم یه حرفایی به لورن زده بود

440
00:26:04,900 --> 00:26:06,730
که باعث شده بود لورن ازش متنفر بشه.

441
00:26:06,820 --> 00:26:07,770
من از کلوئی خوشم نمی‌اومد،

442
00:26:07,860 --> 00:26:11,360
چون حس می‌کنم کلاً فازمون با هم فرق داشت.

443
00:26:12,030 --> 00:26:16,240
با هم بسکتبال بازی می‌کردیم، ولی اصلاً با هم مچ نبودیم.

444
00:26:16,740 --> 00:26:19,700
مدرسه وقتی اسمش رو آورد، به ما گفت:

445
00:26:19,790 --> 00:26:22,960
مثلاً «ممکنه... می‌تونین تصور کنین که کار کلوئی باشه؟»

446
00:26:23,460 --> 00:26:26,590
اون موقع با خودمون گفتیم: «خب، ما قبلاً هم باهاش یه سری داستان داشتیم.»

447
00:26:28,340 --> 00:26:32,840
{\an8}کلاس هفتم هشتم که بود، کلی شکایت و اتهام علیه کلوئی وجود داشت،

448
00:26:32,920 --> 00:26:36,180
{\an8}که یا قلدری می‌کرد یا با بقیه بدرفتاری می‌کرد.

449
00:26:36,260 --> 00:26:41,020
مدیر مدام کلوئی رو احضار می‌کرد و اونم همش می‌گفت: «من که کاری نکردم.»

450
00:26:41,100 --> 00:26:42,890
<i>اونجا که می‌خوام برم، رها شم</i>

451
00:26:42,980 --> 00:26:45,270
<i>تتو رو بدنش</i>
<i>و پوستش هم روشنه...</i>

452
00:26:45,350 --> 00:26:46,690
اون لیدر بود.

453
00:26:46,770 --> 00:26:49,860
اون موقع‌ها، یه اکیپ خیلی بزرگ از دوستا دورش بودن.

454
00:26:49,940 --> 00:26:51,150
می‌دونی، پاشون به...

455
00:26:51,230 --> 00:26:53,360
- به بقیه مدرسه‌ها هم می‌رسید.
- ...به چندتا مدرسه دیگه.

456
00:26:53,450 --> 00:26:56,950
و خب، می‌دونی، فکر کنم واسه یه سری‌ها...

457
00:26:57,030 --> 00:26:59,030
نمی‌خوام بگم بهشون برمی‌خورد،

458
00:26:59,120 --> 00:27:03,460
ولی شاید اونا هم دلشون همچین چیزی می‌خواست.

459
00:27:13,760 --> 00:27:17,140
رفتم سراغ یه دختر جوون به اسم کلوئی ویلسون.

460
00:27:17,220 --> 00:27:20,010
توی مسابقه بسکتبال ۱۲ امتیاز گرفته بود.

461
00:27:21,220 --> 00:27:24,100
فهمیدم که کلی پیام رد و بدل شده،

462
00:27:24,180 --> 00:27:25,850
درباره یه پارتی هالووین.

463
00:27:25,940 --> 00:27:29,440
و جالب بود چون فهمیدم اون پارتی،

464
00:27:29,520 --> 00:27:32,320
در واقع کارِ کلوئی و خونواده‌اش بود.

465
00:27:33,530 --> 00:27:37,910
شاید کلوئی از اوون خوشش می‌اومد و اینم یکی دیگه از انگیزه‌هاش بود.

466
00:27:37,990 --> 00:27:39,030
یعنی اون...

467
00:27:40,160 --> 00:27:41,240
به لورن حسودی می‌کرد؟

468
00:27:43,500 --> 00:27:45,580
- خب، کلوئی، چطوری؟
- سلام.

469
00:27:45,660 --> 00:27:46,960
همین‌جا بشین.

470
00:27:47,040 --> 00:27:48,920
کلانتر مِین، بفرمایید.

471
00:27:49,000 --> 00:27:51,170
داستانت رو واسم تعریف کن. یعنی، بگو بشنویم.

472
00:27:51,250 --> 00:27:54,380
اوکی. خب... من اصلاً...

473
00:27:54,460 --> 00:27:56,930
اصلاً از این قضایا خبر نداشتم

474
00:27:57,010 --> 00:28:00,220
تا وقتی که، مثلاً، حول و حوش فصل والیبال شد.

475
00:28:00,300 --> 00:28:03,220
فقط یه چیزایی این‌ور و اون‌ور از زبون اوون می‌شنیدم.

476
00:28:03,310 --> 00:28:06,350
واقعاً اون‌قدرها باهاشون حرف نمی‌زدم، اصلاً.

477
00:28:06,430 --> 00:28:08,060
مثلاً، من با لورین اصلاً صمیمی نیستم.

478
00:28:08,140 --> 00:28:11,150
و... بعدش همه‌چی رو انداختن گردن من.

479
00:28:11,230 --> 00:28:13,690
۳۴۸ صفحه‌ست.

480
00:28:13,780 --> 00:28:17,860
خیلی کثیفن. یعنی، از یه مزاحمت ساده هم رد کردن. اینا...

481
00:28:17,950 --> 00:28:19,320
این دیگه قشنگ پاپیچ شدن و تعقیب کردنه.

482
00:28:19,410 --> 00:28:21,740
فقط می‌خوام تموم شه. یعنی، باید تموم شه.

483
00:28:21,830 --> 00:28:24,200
خب، من هیچ دخالتی توش ندارم.

484
00:28:24,290 --> 00:28:27,870
من همیشه پیش بقیه هستم، اگه یه همچین اتفاقی می‌افتاد،

485
00:28:27,960 --> 00:28:29,120
حتماً یکی می‌دید.

486
00:28:30,040 --> 00:28:34,210
با خودم گفتم: «کلوئی قسر در می‌ره. باباش پلیسه.»

487
00:28:34,710 --> 00:28:37,010
«یه کارایی می‌کنه که گندکاری‌ها رو بپوشونه.»

488
00:28:37,090 --> 00:28:40,220
و کلی از این‌جور فکرا تو سرم می‌چرخید.

489
00:28:41,390 --> 00:28:43,850
یکم تحقیق کردم و تو مدرسه آمار گرفتم،

490
00:28:43,930 --> 00:28:46,520
و بهم گفتن که سوفی و میسی رفیق‌فاب کلوئی‌ان.

491
00:28:46,600 --> 00:28:49,440
اونا یه اکیپ خیلی صمیمی‌ان. واسه همین با خودم گفتم: «خب، مچشون رو گرفتم.»

492
00:28:49,520 --> 00:28:51,060
«اینم از همون اکیپ صمیمی‌شون.»

493
00:28:51,150 --> 00:28:55,230
«اینا همون سه نفرین که... که می‌دونن اینجا چه خبره.»

494
00:28:55,320 --> 00:28:57,690
«با یکی از این دوتا دختر حرف می‌زنم.»

495
00:28:57,780 --> 00:28:59,400
«سریع ته‌وتوی قضیه رو در میاریم.»

496
00:29:05,080 --> 00:29:08,620
من و سوفی همیشه با هم صمیمی بودیم. خونواده‌هامون رفیق‌فاب بودن.

497
00:29:08,710 --> 00:29:12,250
واسه همین کل بچگی‌مون رو کلاً با هم گذروندیم.

498
00:29:12,750 --> 00:29:15,840
شاید یه جورایی اوون رو از چنگ سوفی درآورده بودم،

499
00:29:15,920 --> 00:29:17,840
واسه همین شاید می‌خواسته ازم انتقام بگیره.

500
00:29:18,340 --> 00:29:20,130
- سلام. سوفی؟
- آره.

501
00:29:20,220 --> 00:29:22,390
سلام. امروز دارم با خیلیا حرف می‌زنم.

502
00:29:23,050 --> 00:29:24,350
می‌دونی برای چی؟

503
00:29:25,760 --> 00:29:28,680
نمی‌دونم. یه جورایی حدس می‌زنم، چون با «اوون» خیلی صمیمی‌ام.

504
00:29:28,770 --> 00:29:30,390
خب. با «کلوئی» هم رفیقی؟

505
00:29:30,480 --> 00:29:32,270
آره، اونم یکی از دوستای نزدیکمه.

506
00:29:32,350 --> 00:29:33,980
فکر می‌کنی کلوئی همچین غلطی بکنه؟

507
00:29:34,060 --> 00:29:36,360
بعید می‌دونم، چون باباش پلیسه،

508
00:29:36,440 --> 00:29:39,110
پس انقدر احمق نیست که بخواد همچین کاری بکنه.

509
00:29:39,190 --> 00:29:40,030
ممنون.

510
00:29:40,110 --> 00:29:42,660
«مایک مِین» بهم زنگ زد

511
00:29:42,740 --> 00:29:47,410
{\an8}و گفت که «سوفی» رو کشیده برای بازجویی،

512
00:29:47,490 --> 00:29:50,460
و انگار از کل اون اکیپ بچه‌ها بازجویی کرده بودن.

513
00:29:52,120 --> 00:29:55,130
یادمه به «کورین» که صمیمی‌ترین رفیقمه زنگ زدم،

514
00:29:55,210 --> 00:29:57,630
بهش گفتم: «میشه لطفاً درباره این قضیه با دخترت حرف بزنی؟»

515
00:29:57,710 --> 00:30:00,260
«اوضاع داره بدجوری بیخ پیدا می‌کنه.»

516
00:30:01,050 --> 00:30:04,760
واسه همین گوشی «سوفی» رو گرفتم و کلشو زیر و رو کردم.

517
00:30:05,260 --> 00:30:08,140
داشت دنبال پیامای «کلوئی» به «سوفی» می‌گشت،

518
00:30:08,220 --> 00:30:10,480
یا اینکه ببینه «سوفی» از این برنامه‌های مخفی‌کار رو گوشیش داره یا نه.

519
00:30:11,140 --> 00:30:13,940
دعوا و مرافعه و این حرفا بود، می‌دونی که، داد و بیداد.

520
00:30:14,020 --> 00:30:17,610
«فکر کنم می‌دونی چه خبره. حتماً یه چیزی می‌دونی.»

521
00:30:19,190 --> 00:30:22,530
«کلوئی»، «میسی» و «سوفی» همیشه یه گوشه پلاس بودن،

522
00:30:22,610 --> 00:30:25,570
همه‌شون کز می‌کردن کنار هم و سرشون تو گوشی بود.

523
00:30:32,120 --> 00:30:35,920
اون موقع بود که والدین هی بیشتر و بیشتر از دست مدرسه شاکی می‌شدن،

524
00:30:36,000 --> 00:30:37,420
چون ما کار بیشتری از دستمون برنمی‌اومد.

525
00:30:37,500 --> 00:30:39,500
با مربی بسکتبال تماس گرفتم،

526
00:30:39,590 --> 00:30:42,720
دیگه از این وضعیت کلافه شده بود، چون دخترا تو تیم داشتن با هم مرافعه می‌کردن.

527
00:30:42,800 --> 00:30:46,890
منم گفتم: «راهی هست که بتونیم با تیم بسکتبالتون حرف بزنیم؟»

528
00:30:46,970 --> 00:30:48,220
«و فقط بهشون حالی کنیم که، مثلاً...»

529
00:30:48,300 --> 00:30:52,060
«بگیم قضیه از این قراره. می‌تونید گوشی‌های بچه‌هاتون رو چک کنید؟»

530
00:30:52,810 --> 00:30:54,520
اونم گفت: «آره، حتماً.»

531
00:30:54,600 --> 00:30:57,690
«به نظرم فکر خیلی خوبیه. فقط با مدرسه هماهنگش کنید.»

532
00:30:59,440 --> 00:31:04,650
بعدش آقای چیلمن بهمون خبر داد که همچین اتفاقی نمی‌افته.

533
00:31:04,740 --> 00:31:06,660
والدین می‌خواستن بیان تو کلاس‌ها.

534
00:31:06,740 --> 00:31:07,950
و اونا هم فقط...

535
00:31:08,030 --> 00:31:11,330
می‌خواستن خودشون مستقیم تو تحقیقات دخالت کنن،

536
00:31:11,410 --> 00:31:13,450
می‌دونی دیگه، از این جلسات گروهی بذارن،

537
00:31:13,540 --> 00:31:16,790
و با بقیه شاخ‌به‌شاخ بشن و شروع کنن به اتهام زدن به این و اون.

538
00:31:16,880 --> 00:31:18,960
ما به والدین گفتیم، من رک‌وپوست‌کنده بهشون گفتم:

539
00:31:19,040 --> 00:31:21,300
«اون‌جوری که شما فکر می‌کنید پیش نمی‌ره.»

540
00:31:21,880 --> 00:31:24,550
مثلاً همین جیل و کندرا، می‌رفتن مدرسه،

541
00:31:24,630 --> 00:31:26,090
و فقط سرِ «دَن» قشقرق راه می‌انداختن.

542
00:31:26,180 --> 00:31:29,720
خوشبختانه مدیر کل هم بهشون گفت: «شماها پاک مخ‌تون تاب ورداشته.»

543
00:31:29,800 --> 00:31:31,760
توی مدرسه حسابی معرکه راه انداختن.

544
00:31:33,730 --> 00:31:34,730
یه جایی هم بود که...

545
00:31:34,810 --> 00:31:38,860
که «اوون» داشت سعی می‌کرد از «کلویی» اعتراف بگیره.

546
00:31:38,940 --> 00:31:42,400
مدام داشت ازش حساب پس می‌کشید، هر روز کارش همین بود.

547
00:31:42,480 --> 00:31:45,740
بعداً اوون به کلویی پیام داد یا فرداش زنگ زد،

548
00:31:45,820 --> 00:31:47,950
و گفت: «اون مامانم بود. بابت اون قضیه معذرت می‌خوام.»

549
00:31:48,030 --> 00:31:52,620
جیل داشت پیام می‌داد، یعنی خودش نبود، خودش رو جای اوون جا زده بود.

550
00:31:53,120 --> 00:31:55,960
همه مدارک و شواهد داشت علیه کلویی جمع می‌شد.

551
00:31:56,620 --> 00:31:58,830
من و مِیسی رفتیم یقه شو گرفتیم،

552
00:31:58,920 --> 00:32:01,960
اونم مثلاً... قاطی کرد،

553
00:32:02,050 --> 00:32:05,840
و هی می‌گفت: «من... من این کارو نمی‌کنم. نمی‌دونم چرا هیشکی حرفمو باور نمی‌کنه.»

554
00:32:14,020 --> 00:32:16,770
اوون اول به من یه چیزی گفت: «تو داری این کارا رو می‌کنی؟»

555
00:32:16,850 --> 00:32:18,310
منم فقط گفتم: «نه.»

556
00:32:19,020 --> 00:32:21,360
یه مدت که گذشت، هی بیشتر و بیشتر ازم سین‌جیم می‌کردن،

557
00:32:21,440 --> 00:32:23,360
چون بعد از اینکه یه بار ازم پرسیدن،

558
00:32:23,440 --> 00:32:26,190
واقعاً همه چی داشت جوری پیش می‌رفت که انگار تقصیر منه.

559
00:32:28,110 --> 00:32:31,620
همین‌طور که داستان ادامه داشت، برای اوون و لورین پیام‌هایی با پیش‌شماره‌هایی افتاد

560
00:32:31,700 --> 00:32:33,120
که مال یه منطقه‌ای تو فلوریدا بود.

561
00:32:33,200 --> 00:32:37,250
به ما هم گفته بودن که کلوئی و خانواده‌ش برای تعطیلات بهاری رفته بودن سفر

562
00:32:37,330 --> 00:32:39,250
به همون منطقه تو فلوریدا، دقیقاً تو همون بازه زمانی.

563
00:32:40,790 --> 00:32:44,170
واسه همین وقتی اون پیام‌ها با اون پیش‌شماره‌ها رسید، آدم با خودش فکر می‌کنه،

564
00:32:44,250 --> 00:32:47,300
«خب، این یعنی احتمالاً همه چی دوباره برمی‌گرده به خودش،

565
00:32:47,380 --> 00:32:48,550
به عنوان مظنون اصلی.»

566
00:32:49,300 --> 00:32:51,340
فکر نکنم حتی یه ساعت هم شده بود

567
00:32:51,430 --> 00:32:52,550
که از مرز رد شده بودیم،

568
00:32:52,640 --> 00:32:55,680
که مایک بهمون پیام داد که حالا پیام‌ها دارن از فلوریدا میان.

569
00:32:57,350 --> 00:33:00,900
منم فقط می‌گفتم: «کار من نیست. نمی‌دونم دیگه چی از جونم می‌خواین.»

570
00:33:00,980 --> 00:33:03,150
بابام هم گفت: «باید بدی گوشیتو تخلیه اطلاعاتی کنن.»

571
00:33:03,230 --> 00:33:07,280
کلوئی و خانواده‌ش گوشی رو برای بازرسی فنی و تخلیه اطلاعاتی تحویل دادن.

572
00:33:08,530 --> 00:33:10,660
اما تو گوشیش هیچیِ هیچی نبود.

573
00:33:23,840 --> 00:33:26,500
پلیس کلوئی رو تفتیش کرد، گوشیش رو تخلیه کردن،

574
00:33:26,590 --> 00:33:30,430
و ما هم مدام پیام‌هایی می‌گرفتیم که می‌گفت گوشیش تخلیه شده.

575
00:33:30,510 --> 00:33:33,550
خیلی عجیب بود، چون اگه کلوئی کسی بود که داشت پیام می‌داد،

576
00:33:33,640 --> 00:33:35,260
آخه واسه چی باید به خودش اشاره کنه؟

577
00:33:35,350 --> 00:33:37,930
واسم عکسای خودم و کلویی رو پیامک می‌کردن،

578
00:33:38,020 --> 00:33:39,930
و دیگه... قضیه خیلی داشت عجیب می‌شد.

579
00:33:40,020 --> 00:33:42,020
انگار بیش از حد داشت به خودش اشاره می‌کرد.

580
00:33:43,100 --> 00:33:46,360
{\an8}اگه کلویی نمی‌خواست لو بره، چرا باید عکس خودش رو می‌فرستاد؟

581
00:33:48,030 --> 00:33:52,700
هیچ‌کس نمی‌آد مستقیم انگشت اتهام رو بگیره سمت خودش.

582
00:33:53,530 --> 00:33:55,910
تقریباً تابلویه که یکی داشته براش پاپوش می‌دوخته.

583
00:33:57,700 --> 00:34:00,960
داشتم فکر می‌کردم کی توی کلاسمون ممکنه بخواد، مثلاً...

584
00:34:01,040 --> 00:34:03,670
این‌جوری واسم تله بذاره و همچین بلایی سرم بیاره.

585
00:34:09,760 --> 00:34:10,880
به عنوان یه بازپرس،

586
00:34:10,970 --> 00:34:14,680
باید خیلی حواسمون رو جمع کنیم که دچار دیدِ تک‌بعدی نشیم.

587
00:34:14,760 --> 00:34:18,140
احتمالاً بیشتر از هزار صفحه پیامِ کامل داشتیم.

588
00:34:18,220 --> 00:34:20,060
واسه همین تک‌تکشون رو خوندم،

589
00:34:20,140 --> 00:34:22,770
دنبال اون... اون سرنخِ مخفی می‌گشتم.

590
00:34:24,350 --> 00:34:25,440
چند هفته قبلش،

591
00:34:25,520 --> 00:34:31,150
یه سری پیام رد و بدل شده بود در مورد یه سویشرت و قابِ گوشی،

592
00:34:31,240 --> 00:34:33,150
و یه عکس هم گرفته شده بود.

593
00:34:35,110 --> 00:34:39,870
و اون عکس رو اون کثافت واسه «اوون» و «لورین» فرستاده بود.

594
00:34:45,170 --> 00:34:46,670
{\an8}خیلی ترسناک بود،

595
00:34:46,750 --> 00:34:48,710
چون تنها کسایی که می‌تونستن

596
00:34:48,800 --> 00:34:51,260
توی جشن کریسمسِ خانوادگی ما اون عکس رو بگیرن،

597
00:34:51,340 --> 00:34:54,180
معلومه که فقط آدمایی بودن که اونجا حضور داشتن،

598
00:34:54,260 --> 00:34:56,050
یعنی فقط خانواده‌های خودمون.

599
00:34:56,140 --> 00:35:00,640
کلانتر «مین» ازمون پرسید چه کسایی احتمالاً توی اون کریسمس بودن

600
00:35:00,720 --> 00:35:02,850
که هم‌کلاسیِ «اوون» هم باشن.

601
00:35:02,930 --> 00:35:05,600
تنها عضو خونواده‌ که تو کلاسِ «اوون»ـه،

602
00:35:05,690 --> 00:35:07,730
همون دخترفامیلش، «آدریانا»ـست.

603
00:35:11,570 --> 00:35:14,700
فکر می‌کنم «آدریانا» هم تو این قضیه دست داشته.

604
00:35:14,780 --> 00:35:18,280
اون تو یه اکیپ دختری بود که سرشون تو لاک خودشون بود.

605
00:35:19,030 --> 00:35:21,700
ما با این دخترا از بچگی ورزش می‌کردیم و بزرگ شدیم،

606
00:35:21,790 --> 00:35:24,620
شاید فکر می‌کردن دارم واسه‌شون قیافه می‌گیرم یا بهشون بی‌احترامی می‌کنم،

607
00:35:24,710 --> 00:35:26,870
یا کلاً یه جوری از من خوششون نمی‌اومد،

608
00:35:26,960 --> 00:35:30,290
فقط چون تو ورزش و این‌جور چیزا یه کم روحیه‌ی رقابتی دارم.

609
00:35:30,380 --> 00:35:33,630
پیش خودم گفتم لابد واسه همینه که از من خوششون نمیومده.

610
00:35:34,550 --> 00:35:38,550
وقتی راهنمایی بودیم، «آدریانا» یه شایعه راه انداخت

611
00:35:38,640 --> 00:35:42,890
که ما اذیتش کردیم و به طرفش هویج پرت کردیم.

612
00:35:43,640 --> 00:35:45,560
«کلویی» فکر می‌کنه یکی داره واسه *اون* پاپوش می‌دوزه.

613
00:35:45,640 --> 00:35:48,230
دخترفامیلت همون «آدریانا»ـست دیگه، نه؟

614
00:35:48,310 --> 00:35:49,150
آره.

615
00:35:49,230 --> 00:35:53,780
انگار با «کلویی» یه داستانای قدیمی داشتن، مالِ خیلی وقت پیش،

616
00:35:53,860 --> 00:35:56,900
ولی اون فقط می‌خواست بفهمه کی ممکنه این کار رو بکنه.

617
00:35:56,990 --> 00:36:01,280
هیچ‌کس دیگه‌ای نیست که این‌قدر از ما متنفر باشه

618
00:36:01,370 --> 00:36:04,040
که بخواد جوری جلوه بده که انگار داریم بقیه رو اذیت می‌کنیم.

619
00:36:06,830 --> 00:36:09,420
{\an8}یه زمانایی بود که اصلاً دلم نمی‌خواست پام رو تو مدرسه بذارم.

620
00:36:10,130 --> 00:36:12,040
{\an8}دوران خیلی پراسترسی برام بود.

621
00:36:12,590 --> 00:36:15,340
من با «کلویی»، «میسی» و «سوفی» تو تیم والیبال بودم.

622
00:36:15,420 --> 00:36:18,090
اونا یه اکیپ واسه خودشون داشتن، و اگه جزوشون نبودی،

623
00:36:18,180 --> 00:36:20,680
یه آدمِ «غریبه» و اضافی به حساب می‌اومدی.

624
00:36:20,760 --> 00:36:24,140
و اگه غریبه بودی، اصلاً باهات خوب تا نمی‌کردن.

625
00:36:24,930 --> 00:36:28,520
فصل پیشِ والیبال بود که با «آدریانا» و مامانش درگیر شدیم.

626
00:36:28,600 --> 00:36:29,850
همه چی از پارسال شروع شد.

627
00:36:29,940 --> 00:36:32,520
تو تیم والیبال یه داستانِ گنده‌ای راه انداختن.

628
00:36:32,610 --> 00:36:36,490
و این... یه بارِ دیگه هم بود که صدامون کردن تو دفترِ «بویر»،

629
00:36:36,570 --> 00:36:38,070
و مچشون رو موقع دروغ گفتن گرفتن.

630
00:36:38,150 --> 00:36:40,740
{\an8}و تا این‌که چند تا از والدین صداشون دراومد،

631
00:36:40,820 --> 00:36:43,620
{\an8}اونایی که میومدن سرِ بازیا و همه چی رو می‌دیدن، گفتن: «این مسخره‌بازیه.»

632
00:36:43,700 --> 00:36:45,120
{\an8}هیچ‌کدومش واقعیت نداره.

633
00:36:46,830 --> 00:36:49,750
آدم حس می‌کنه انگار کل دنیا بر علیه‌ش شده.

634
00:36:49,830 --> 00:36:51,830
انگار هیچ راه فراری نیست.

635
00:36:52,340 --> 00:36:54,960
اون موقع‌ها اصلاً روزِ خوش نداشتم.

636
00:36:56,050 --> 00:36:59,840
من به کسی نگفتم. مامانم متوجه شد و لب وا کرد.

637
00:36:59,930 --> 00:37:01,590
یه پست تو فیس‌بوک گذاشت.

638
00:37:01,680 --> 00:37:04,390
قصدش ضایع کردنِ کسی یا این‌جور چیزا نبود.

639
00:37:04,470 --> 00:37:07,480
فقط داشت می‌گفت: «بچه‌م داره این‌جوری زجر می‌کشه.»

640
00:37:07,560 --> 00:37:09,770
یه چیزی تو مایه‌های این‌که «باید این مشکل رو حل کنیم.»

641
00:37:10,270 --> 00:37:12,310
و بعد از اون، یه جورایی...

642
00:37:12,810 --> 00:37:15,480
نمی‌گم اوضاع از کنترل خارج شد، ولی بهتر هم نشد.

643
00:37:15,570 --> 00:37:19,650
{\an8}پدر مادرا هم قاطیِ ماجرا شدن و مدام تو فیس‌بوک پست می‌ذاشتن.

644
00:37:19,740 --> 00:37:24,160
{\an8}مامانش هم، می‌دونی دیگه، فازِ «من قربانی شدم» برداشته بود.

645
00:37:24,240 --> 00:37:28,080
من انگشتِ اتهامم رو به سمتِ «آدریانا» می‌گیرم. به نظرم کارِ اونه.

646
00:37:29,620 --> 00:37:32,080
همه فکر می‌کردن من دارم واسه «کلوئی» پاپوش درست می‌کنم،

647
00:37:32,170 --> 00:37:34,460
به خاطرِ رفتاری که باهام داشت.

648
00:37:36,050 --> 00:37:39,220
اولین بار که قضیه‌ی پیام‌ها رو شنیدم، «اوون» بهم پیام داد

649
00:37:39,300 --> 00:37:42,220
و پرسید که مثلاً منم از این پیام‌ها می‌گیرم یا نه.

650
00:37:42,300 --> 00:37:44,470
یادمه بهش گفتم: «فقط شماره‌ها رو برام بفرست.»

651
00:37:44,550 --> 00:37:47,970
"چک می‌کنم ببینم تو مخاطبام دارمشون یا نه." ولی نداشتم.

652
00:37:48,060 --> 00:37:50,060
اما این واقعاً آخرین چیزی بود که دربارش شنیدم،

653
00:37:50,140 --> 00:37:52,350
تا اینکه پلیسا ازم بازجویی کردن.

654
00:37:53,400 --> 00:37:57,280
{\an8}قدم بعدی تو پرونده طبیعتاً سین‌جیم کردنِ آدریانا بود.

655
00:37:59,280 --> 00:38:03,820
{\an8}ازش پرسیدم تو این کثافت‌کاری دست داره یا چیزی ازش می‌دونه.

656
00:38:03,910 --> 00:38:08,370
داشت با سوالاش سوراخم می‌کرد. خیلی جوّ سنگینی بود.

657
00:38:08,450 --> 00:38:11,370
ازم پرسید که مثلاً با لورین خرده‌حسابی دارم یا نه.

658
00:38:11,870 --> 00:38:15,080
منم خب معلومه گفتم: «نه، من هیچ مشکلی با لورین ندارم.»

659
00:38:16,210 --> 00:38:20,670
درباره اون عکسی که تو مهمونی کریسمس گرفته شده بود پرسیدم.

660
00:38:22,680 --> 00:38:24,840
ازم پرسید می‌دونم کی عکس رو گرفته،

661
00:38:24,930 --> 00:38:26,510
یا اینکه خودم عکاسش بودم.

662
00:38:26,600 --> 00:38:28,930
فقط... نمی‌دونم مردم چطوری با خودشون فکر کردن که من ممکنه همچین غلطی بکنم.

663
00:38:29,020 --> 00:38:33,270
خیلی هم بهم برمی‌خورد، چون تو مدرسه یه بچه ساکت و آروم بودم.

664
00:38:33,350 --> 00:38:36,900
اصلاً با کسی حرف نمی‌زدم. آزارم به هیچ‌بنده‌خدایی نرسیده بود.

665
00:38:36,980 --> 00:38:40,740
فقط بدجوری گیج شده بودم که چرا فکر کردن کار منه.

666
00:38:41,780 --> 00:38:45,410
وقتی بعد از بازجوییِ کلانتر مِین رفتم سر کلاس،

667
00:38:45,490 --> 00:38:48,410
همه یه جوری نگام می‌کردن انگار می‌دونن چه گندی بالا اومده.

668
00:38:48,490 --> 00:38:50,490
طوری نگام می‌کردن انگار مجرمم.

669
00:38:52,040 --> 00:38:56,880
از اون موقع به بعد نظرم کلاً نسبت به پلیسا عوض شد.

670
00:38:58,130 --> 00:39:01,710
الان هر بار که تو جاده از کنار یه مامور رد می‌شم، می‌ترسم.

671
00:39:02,300 --> 00:39:04,090
یعنی الان دیگه از پلیسا وحشت دارم.

672
00:39:04,590 --> 00:39:06,930
واسه اون خیلی ضربه سنگینی بود که... آره، بخواد فکر کنه...

673
00:39:07,010 --> 00:39:09,930
فکر کن، صدات بزنن تو دفتر که با یه پلیس حرف بزنی،

674
00:39:10,010 --> 00:39:12,350
اونم درباره کثافت‌کاری‌ای که واقعاً روحشم ازش خبر نداره.

675
00:39:12,430 --> 00:39:16,730
و واقعاً می‌گم، محال بود، اصلاً راه نداشت اون تو این قضیه دست داشته باشه.

676
00:39:19,570 --> 00:39:21,650
بعد از اینکه با کلانتر مِین حرف زدم،

677
00:39:21,730 --> 00:39:24,950
یه روز که تو هال با مامان و بابام نشسته بودم...

678
00:39:28,780 --> 00:39:31,370
...یه پیام از یه شماره ناشناس واسم اومد.

679
00:39:43,550 --> 00:39:45,470
بدجوری ترسیده بودم.

680
00:39:48,640 --> 00:39:51,510
تا پیام رو گرفتم، گوشی از دستم افتاد. زدم زیر گریه.

681
00:39:51,600 --> 00:39:54,680
یعنی داشتم زارزار گریه می‌کردم. انگار... کپ کرده بودم از ترس.

682
00:39:56,940 --> 00:40:00,060
واقعاً نگران بودم که مثلاً «این دیگه کیه؟»

683
00:40:00,150 --> 00:40:01,820
«این شماره منو از کجا گیر آورده؟»

684
00:40:01,900 --> 00:40:05,360
ترسناک بود، چون اصلاً فکرشو نمی‌کردم همچین بلایی سر من بیاد.

685
00:40:08,490 --> 00:40:12,790
بهار سال ۲۰۲۲ بود و زندگی‌مون دیگه از روال عادی خارج شده بود.

686
00:40:12,870 --> 00:40:15,370
شب‌ها عملاً خواب به چشممون نمیومد.

687
00:40:27,340 --> 00:40:29,800
پیام‌ها همین‌جوری پشت‌سرهم می‌رسید.

688
00:40:29,890 --> 00:40:34,390
{\an8}منظورم اینه که ساعت ۱ صبح، ۳ صبح... اصلاً ول‌کن نبود.

689
00:40:34,470 --> 00:40:37,730
{\an8}از خواب پا می‌شی و اینو می‌بینی. با خودت می‌گی: «آره، باشه. صبح تو هم بخیر.»

690
00:40:38,560 --> 00:40:42,230
یه جورایی سر این پیام‌ها، توی خونه همش دعوا و مرافعه راه می‌افتاد.

691
00:40:42,310 --> 00:40:47,070
تنش توی خونه خیلی بالا بود، قشنگ می‌شد سنگینیِ فضا رو حس کرد.

692
00:40:47,150 --> 00:40:49,660
اون موقع هیچ‌کس با اون یکی نمی‌ساخت، می‌دونی؟

693
00:40:49,740 --> 00:40:51,990
همه از دم شاکی و عصبی بودن.

694
00:40:52,070 --> 00:40:53,490
شروع کردم سر کِندرا داد و بیداد کردن، چون...

695
00:40:53,580 --> 00:40:55,700
«تو هیچ غلطی نمی‌کنی. بهم گفتی از پسش برمیای.»

696
00:40:55,790 --> 00:40:58,290
اونم می‌گفت: «می‌دونی چیه؟ خودم حواسم بهش هست.»

697
00:40:59,040 --> 00:41:02,170
دیگه وقت زیادی توی خونه نمی‌گذروندم.

698
00:41:02,840 --> 00:41:07,050
آره، لورین برام اولویت بود و کلی وقت باهاش می‌گذروندم.

699
00:41:07,130 --> 00:41:10,970
ولی متأسفانه... شان دیگه اولویتِ من نبود.

700
00:41:11,050 --> 00:41:12,850
من و کندرا مدام با هم جروبحث و دعوا داشتیم.

701
00:41:12,930 --> 00:41:16,140
بعد یهو مجبور شدیم هی از این‌جا به اون‌جا دربه‌در بشیم.

702
00:41:16,220 --> 00:41:19,020
تو این بلبشو چهار تا خونه عوض کردیم.

703
00:41:19,100 --> 00:41:21,690
و خب، همون‌طور که می‌دونی، باعث شد بیفتیم تو هچل مالی،

704
00:41:21,770 --> 00:41:24,150
بدبختی‌های مالی بدتر از اونی که قبلاً توش بودیم.

705
00:41:24,900 --> 00:41:27,320
لورین نمی‌تونه بخوابه. داریم به زور می‌فرستیمش مدرسه.

706
00:41:27,400 --> 00:41:29,900
صبح‌ها گریه می‌کنه. نمی‌خواد بره مدرسه.

707
00:41:41,370 --> 00:41:42,830
مثلاً الآن که دارم اینا رو می‌خونم،

708
00:41:43,330 --> 00:41:46,300
اون موقع‌ها که بچه بودم فقط داشتم سعی می‌کردم از خودم دفاع کنم.

709
00:41:53,180 --> 00:41:54,550
{\an8}آره. عجب.

710
00:42:01,020 --> 00:42:04,650
{\an8}یا خدا. معلومه همه‌اش از بی‌خوابی و استرسه، اما...

711
00:42:04,730 --> 00:42:05,690
{\an8}خیله‌خب.

712
00:42:06,520 --> 00:42:09,820
{\an8}یعنی هیچ... هیچ غلطی نمی‌تونیم بکنیم؟

713
00:42:09,900 --> 00:42:11,610
{\an8}من... این انگار...

714
00:42:12,110 --> 00:42:13,780
{\an8}گوشی رو ازش گرفتیم؟ شماره رو عوض کردیم؟

715
00:42:13,860 --> 00:42:14,910
{\an8}گوشی دست منه.

716
00:42:14,990 --> 00:42:16,870
{\an8}-باشه. -من... من دارمش، اوم...

717
00:42:17,580 --> 00:42:19,620
{\an8}از کلِ صبح تا حالا داره همین‌جوری صدا می‌ده.

718
00:42:19,700 --> 00:42:21,910
{\an8}دیروز افتضاح بود، و...

719
00:42:23,000 --> 00:42:26,170
{\an8}من... نمی‌دونم چطوری «اوون» رو با این وضع کنترل کنم،

720
00:42:26,250 --> 00:42:28,170
{\an8}و، اوم...

721
00:42:28,880 --> 00:42:31,760
{\an8}منظورم اینه که هیچ راهی واسه ردیابی‌شون نیست

722
00:42:31,840 --> 00:42:33,630
{\an8}وقتی پیام می‌فرستن.

723
00:42:33,720 --> 00:42:34,760
{\an8}و دارن انجامش می‌دن...

724
00:42:34,840 --> 00:42:37,260
{\an8}الآن دارن منو سرِ قضیه‌ی

725
00:42:38,760 --> 00:42:41,480
{\an8}پلیس به مسخره می‌گیرن، و خب، انگار...

726
00:42:41,560 --> 00:42:42,430
{\an8}دیگه نمیکشم...

727
00:42:42,520 --> 00:42:45,100
{\an8}چیزه... واسه... واسه اوون گوشی جدید گرفتی؟

728
00:42:45,190 --> 00:42:46,060
{\an8}- نه، نه.
- خب.

729
00:42:46,150 --> 00:42:48,110
{\an8}فعلاً گوشی نداره.

730
00:42:48,730 --> 00:42:50,480
مثلاً یه هفته پیش اینا بود،

731
00:42:50,570 --> 00:42:52,240
فکر کنم دو هفته... اوه، نه.

732
00:42:52,320 --> 00:42:54,070
دست از سر اوون برنمی‌داشتن.

733
00:42:54,150 --> 00:42:56,070
اونم این پیام رو براشون فرستاد:

734
00:42:56,160 --> 00:43:00,290
«امیدوارم حالیتون باشه که دارین منو به خودکشی می‌کِشونین.»

735
00:43:01,410 --> 00:43:04,120
خب، راستش کلمه‌ها رو درست ننوشته بود،

736
00:43:04,210 --> 00:43:05,920
ولی جوابش همین بود،

737
00:43:06,920 --> 00:43:09,630
که دیگه قشنگ منو از کوره در برد.

738
00:43:12,760 --> 00:43:16,090
جیل به مایک گفته بود که اگه راهی پیدا نکنن،

739
00:43:16,180 --> 00:43:17,930
می‌ره سراغ روزنامه‌ها و گندش رو درمیاره.

740
00:43:19,260 --> 00:43:21,640
مایک مِین با همه‌ی اینا حرف زده بود،

741
00:43:21,720 --> 00:43:23,980
کلویی، سوفی، میسی، آدریانا،

742
00:43:24,060 --> 00:43:27,400
و هنوز یه قدم هم به فهمیدن اینکه کی پشت این قضیه‌ست نزدیک نشده بود.

743
00:43:27,480 --> 00:43:31,030
بازم گفت: «فکر کنم فقط باید یه گوشی دیگه واسه اوون بگیری.»

744
00:43:31,110 --> 00:43:32,820
منم گفتم: «این دردی رو دوا نمی‌کنه.»

745
00:43:32,900 --> 00:43:35,700
«یه نفر باید بابت گهی که زده جواب پس بده.»

746
00:43:36,360 --> 00:43:40,830
هر چی راه و چاه بلد بودم رو امتحان کرده بودم.

747
00:43:41,660 --> 00:43:45,040
واسه همین گزارش‌ها و پرونده‌م رو دادم به اف‌بی‌آی

748
00:43:45,120 --> 00:43:47,920
و از واحد جرایم سایبری‌شون کمک خواستم.

749
00:43:51,750 --> 00:43:53,960
آوریل ۲۲ بود،

750
00:43:54,050 --> 00:43:56,840
{\an8}کلانتر مایک مِین درخواست کمک کرد.

751
00:43:56,930 --> 00:43:58,590
{\an8}توی پرونده‌ای که داشت روش کار می‌کرد.

752
00:43:59,350 --> 00:44:04,060
یه فلش بهم داد که ۷۲۰ صفحه پیام توش بود.

753
00:44:04,140 --> 00:44:09,190
«بِرَد» از پیام‌ها و اینکه هیچ کمکی بهش نشده بود، وحشت‌زده شده بود.

754
00:44:09,690 --> 00:44:12,980
من از این جور پرونده‌ها زیاد دیدم که قربانی دیگه طاقتش تموم میشه،

755
00:44:13,070 --> 00:44:15,150
و متأسفانه دست به خودکشی می‌زنه.

756
00:44:15,240 --> 00:44:16,610
اولین کاری که می‌خواستم انجام بدم

757
00:44:16,700 --> 00:44:20,780
استخراج کامل اطلاعات گوشی «اووِن» بود

758
00:44:20,870 --> 00:44:22,910
تا ببینم شاید یه جایی توی گوشیش،

759
00:44:22,990 --> 00:44:26,660
بتونم سرنخی پیدا کنم که کی ممکنه این پیام‌ها رو بفرسته.

760
00:44:28,460 --> 00:44:30,580
{\an8}اطلاعات گوشی رو کامل استخراج کردم.

761
00:44:30,670 --> 00:44:34,550
در واقع، پیام‌ها، عکسا، ایمیلا،

762
00:44:34,630 --> 00:44:39,130
و موقعیت‌های مکانی توی فایل‌های جداگونه بهم نشون داده شد،

763
00:44:40,010 --> 00:44:42,600
اما نتونستم چیزی پیدا کنم که سرنخی بده

764
00:44:42,680 --> 00:44:45,560
از اینکه کدوم یکی از دوستاش ممکنه این پیام‌ها رو بفرسته.

765
00:44:45,640 --> 00:44:49,060
پس عملاً بعد از استخراج اطلاعات گوشی، چیز جدیدی دستگیرم نشد.

766
00:44:54,820 --> 00:44:56,650
با یه دختر از «پینکونینگ» وارد رابطه شدم.

767
00:44:56,740 --> 00:45:00,030
خیلی با هم حرف می‌زدیم. صمیمی بودیم. یه جورایی رابطه‌مون جدی بود.

768
00:45:01,120 --> 00:45:05,040
کم‌کم داشتم دوباره حس خوشحالی می‌کردم. انگار که شاید همه چی درست شه.

769
00:45:05,120 --> 00:45:07,500
«اووِن» واسه یه مسابقه ورزشی رفته بود سمت منطقه «پینکونینگ» توی میشیگان،

770
00:45:07,580 --> 00:45:11,040
که با ما چند ساعتی فاصله داره،

771
00:45:11,130 --> 00:45:13,630
و اونجا با یه دختری آشنا شده بود و با هم در ارتباط بودن.

772
00:45:15,130 --> 00:45:16,460
یه روز بهم پیام داد و گفت:

773
00:45:16,550 --> 00:45:20,720
«واسه مامانم یه پیام عجیب از طرف یه ناشناس اومده.»

774
00:45:20,800 --> 00:45:22,890
و باز... همون آش و همون کاسه.

775
00:45:22,970 --> 00:45:26,270
دقیقاً همون فرمت، همون کلمات.

776
00:45:26,350 --> 00:45:30,560
به اون دختره‌ی پینکانینگی می‌گفت بکشه بیرون چون من مال اونا بودم.

777
00:45:35,360 --> 00:45:37,030
اون یارویی که پیام می‌داد خودشو به آب و آتیش زد...

778
00:45:37,110 --> 00:45:40,700
تا شماره مامانشو که تو پینکانینگ زندگی می‌کنه پیدا کنه.

779
00:45:41,360 --> 00:45:43,240
فقط حس می‌کردم دیگه هیچ غلطی نمی‌تونم بکنم.

780
00:45:43,320 --> 00:45:44,240
من... اصلاً آزادی نداشتم.

781
00:45:44,320 --> 00:45:47,040
حس می‌کردم نمی‌تونم با کسی وارد رابطه بشم، چون داشتم جونشونو به خطر می‌انداختم،

782
00:45:47,120 --> 00:45:50,710
و کلاً... نمی‌خواستم بلایی که سر لورن اومد سر اونا هم بیاد.

783
00:45:50,790 --> 00:45:54,790
داشت از تو منو می‌خورد. هر روز که می‌گذشت، حس می‌کردم دیگه به هیچ بنی‌بشری نمی‌تونم اعتماد کنم.

784
00:45:54,880 --> 00:45:58,840
وحشتناک بود؛ اینکه بدونی یکی داره این‌قدر آمارشو از نزدیک می‌گیره،

785
00:45:58,920 --> 00:46:00,800
و تازه این توانایی رو هم داشت...

786
00:46:00,880 --> 00:46:04,140
که شماره کسایی رو پیدا کنه که حتی *خودمم* نمی‌شناختمشون.

787
00:46:04,220 --> 00:46:08,310
یکی بود که واقعاً داشت، مثلاً، تمام حرکاتشو زاغ‌سیاه چوب می‌زد.

788
00:46:18,400 --> 00:46:21,570
واسه همین من و اون دختره پینکانینگی تهش سر این قضیه به هم زدیم.

789
00:46:21,650 --> 00:46:24,110
حالا لابد براتون سوال شده که اون پیام‌ها چطوری،

790
00:46:24,200 --> 00:46:27,030
که صدها و صدها تاشونو دیده بودیم،

791
00:46:27,120 --> 00:46:28,950
شروع کردن به فرستاده شدن واسه این خانواده؟

792
00:46:29,950 --> 00:46:32,660
خیلی بی‌قرار و عصبی بود.

793
00:46:33,500 --> 00:46:38,340
خشمش دیگه قشنگ واسه ما رو شده بود.

794
00:46:38,420 --> 00:46:41,380
توی زمین بسکتبال خیلی پرخاشگری می‌کرد،

795
00:46:41,470 --> 00:46:43,260
این چیزی بود که ما متوجهش شدیم.

796
00:46:45,550 --> 00:46:49,100
کاملاً تابلوی بود که چه روزایی بهش سخت‌تر می‌گذره،

797
00:46:49,180 --> 00:46:51,770
مخصوصاً با اون چیزایی که تو پیام‌ها بود.

798
00:46:52,390 --> 00:46:55,600
انگار می‌خواست یه جورایی فیزیکی خودشو خالی کنه،

799
00:46:55,690 --> 00:46:58,400
بدون اینکه واقعاً به کسی صدمه بزنه.

800
00:47:09,160 --> 00:47:10,620
کار بعدی که می‌کنم اینه که...

801
00:47:10,700 --> 00:47:13,330
شماره‌ای که این پیام‌ها رو می‌فرستاد رو چک کردم

802
00:47:13,410 --> 00:47:16,960
و سعی کردم بفهمم این خط مال کدوم شرکته.

803
00:47:17,040 --> 00:47:20,380
یکم آمار درآوردم و فهمیدم حداقل یکی‌شون از پینگر بوده.

804
00:47:20,460 --> 00:47:24,510
یه برنامه‌ایه که ملت باهاش شماره‌شون رو مخفی می‌کنن.

805
00:47:26,180 --> 00:47:28,050
یه حکم بازرسی برای پینگر فرستادم،

806
00:47:28,140 --> 00:47:33,310
اونا هم دوتا آی‌پی بهم دادن که مال شبکه ورایزن بود.

807
00:47:34,600 --> 00:47:38,730
خب، اینجا بود که یه حکم هم برای ورایزن فرستادم

808
00:47:38,810 --> 00:47:42,070
تا اطلاعات این دوتا آی‌پی رو دربیارم.

809
00:47:42,900 --> 00:47:47,780
سه‌شنبه، ۲۳ می، ورایزن جواب حکم رو برام فرستاد،

810
00:47:48,280 --> 00:47:50,950
یه سند چند صفحه‌ای بهم دادن

811
00:47:51,030 --> 00:47:55,210
که توش نوشته بود چه شماره‌هایی به این دوتا آی‌پی وصل بودن.

812
00:47:56,870 --> 00:47:58,580
یه روز بهم زنگ زد و گفت

813
00:47:58,670 --> 00:48:02,000
که لیست شماره‌ها رو از طریق آی‌پی پیدا کردن

814
00:48:02,090 --> 00:48:05,130
و ازم خواست هر شماره‌ای که

815
00:48:05,220 --> 00:48:07,260
از مظنون‌های احتمالی دارم بهش بدم.

816
00:48:08,220 --> 00:48:12,600
با اوون حرف زدم و گفتم شماره‌ی هر کدوم از رفیقاش که دم دستشه رو بفرسته،

817
00:48:12,680 --> 00:48:14,600
خلاصه هر شماره‌ای که داشت.

818
00:48:15,310 --> 00:48:17,230
اما هیچ‌کدوم از اون شماره‌ها رو پیدا نکردم که

819
00:48:17,310 --> 00:48:18,900
به این آی‌پی وصل باشن.

820
00:48:19,610 --> 00:48:22,020
بزرگترا چی؟ چه می‌دونم، بقیه چطور؟

821
00:48:22,110 --> 00:48:24,280
واسه همین... کل مخاطب‌ها رو ریختیم بیرون.

822
00:48:27,320 --> 00:48:30,570
بعدش یه شماره پیدا کردم که مدام بالا می‌اومد

823
00:48:30,660 --> 00:48:33,660
و درست موقع ارسال اون پیام‌ها، به همون آی‌پی وصل بود.

824
00:48:40,630 --> 00:48:43,050
و اون شماره مالِ...

825
00:48:44,710 --> 00:48:46,630
...مامانِ لورین، یعنی کِندرا بود.

826
00:49:03,480 --> 00:49:04,480
خب...

827
00:49:05,280 --> 00:49:06,900
واقعاً نمی‌دونستم چی بگم.

828
00:49:08,240 --> 00:49:10,820
برد دوباره باهام تماس گرفت و گفت،

829
00:49:10,910 --> 00:49:14,370
«تنها شماره تلفنی که توی کل این صفحه‌ها، بین همه‌ی اونایی که واسم فرستادی،

830
00:49:14,450 --> 00:49:17,580
با بقیه همخونی داره، شماره‌ی کندراست.»

831
00:49:18,160 --> 00:49:20,330
منم گفتم: «اون نیست. کار اون نیست.»

832
00:49:21,460 --> 00:49:24,420
بهم گفت: «فکر می‌کنی احتمالش هست کار خودش باشه؟»

833
00:49:24,500 --> 00:49:25,710
منم گفتم: «نه.»

834
00:49:26,420 --> 00:49:29,470
«داره بهم کمک می‌کنه. اون مامانِ لورینه.»

835
00:49:29,550 --> 00:49:31,090
گفتم: «اون... اون نیست.»

836
00:49:35,720 --> 00:49:37,850
آخرش رفتم پیش کلانتر مِین.

837
00:49:37,930 --> 00:49:41,810
کسایی رو که فکر می‌کردم توی پرونده دست دارن رو بهش معرفی کردم.

838
00:49:42,310 --> 00:49:44,860
یه فلش بهش دادم که کل نتایج حکم‌های تفتیش توش بود،

839
00:49:44,940 --> 00:49:46,780
همه‌ی حکم‌هام، کل گزارشم.

840
00:49:49,530 --> 00:49:52,070
یادمه تو دلم می‌گفتم...

841
00:49:53,030 --> 00:49:54,740
«این اصلاً با عقل جور درنمی‌آد.»

842
00:49:56,830 --> 00:49:58,500
هر آدم عاقلی می‌گفت،

843
00:49:58,580 --> 00:50:00,290
«اصلاً راه نداره، امکان نداره

844
00:50:00,370 --> 00:50:03,790
که کندرا لیکاری این پیام‌ها رو واسه دختر خودش بفرسته»،

845
00:50:03,880 --> 00:50:07,000
ولی تا اینجای کار بقیه‌ی گزینه‌ها رو حذف کرده بودیم.

846
00:50:07,500 --> 00:50:10,970
بعد کم‌کم دوزاریم افتاد که کندرا چند باری سعی کرده خودش رو وسط بکشه

847
00:50:11,050 --> 00:50:14,470
و به این بهونه که «چی شده» تو تحقیقاتم سرک بکشه،

848
00:50:14,550 --> 00:50:16,470
«می‌شه بهم بگی کارت به کجا رسیده؟»

849
00:50:16,560 --> 00:50:18,310
«می‌شه... می‌شه منو در جریان پرونده بذاری؟»

850
00:50:21,060 --> 00:50:23,400
کلانتر مِین بهم زنگ زد و گفت،

851
00:50:23,480 --> 00:50:27,230
«نگرانیم که نکنه کارِ یکی از والدین باشه.»

852
00:50:27,820 --> 00:50:29,440
و منم با خودم گفتم،

853
00:50:29,530 --> 00:50:30,990
«عمراً!»

854
00:50:31,990 --> 00:50:35,780
کندرا مربی‌گری می‌کرد و... و... و کلاً توی مدرسه فعالیت داشت.

855
00:50:35,870 --> 00:50:38,290
من... حتی وقتی لورین دبستان بود،

856
00:50:38,370 --> 00:50:40,950
یادمه که کندرا توی نمایشگاه کتاب کمک می‌کرد

857
00:50:41,040 --> 00:50:43,670
و بقیه‌ی مراسم‌هایی که توی مدرسه داشتیم.

858
00:50:43,750 --> 00:50:46,170
منظورم اینه که، یه مادرِ دلسوز و همراه بود.

859
00:50:47,960 --> 00:50:49,300
وقتی کلانتر اومد پیشم

860
00:50:49,380 --> 00:50:51,880
و گفت: «هی، ما مامانه رو به عنوان یکی از مظنونین احتمالی شناسایی کردیم،»

861
00:50:51,970 --> 00:50:53,880
گفتم: «داری سر به سرم می‌ذاری دیگه؟»

862
00:50:53,970 --> 00:50:57,220
هیچ آدم عاقلی فکرش رو هم نمی‌کرد که یه مادر با بچه‌ش همچین کاری بکنه.

863
00:50:57,800 --> 00:50:58,970
وقتی ما وارد ماجرا می‌شیم،

864
00:50:59,060 --> 00:51:01,560
کارمون معمولاً بررسی حکم تفتیشه.

865
00:51:01,640 --> 00:51:04,190
کلانتر اومد سراغم و گفت ممکنه به یه حکم تفتیش نیاز داشته باشیم

866
00:51:04,270 --> 00:51:08,190
{\an8}برای وسایل الکترونیکی متعلق به خانم لیکاری.

867
00:51:08,270 --> 00:51:12,070
وقتی بهش نگاه می‌کنی با خودت می‌گی: «اون توی مدرسه مربی بوده.»

868
00:51:12,150 --> 00:51:13,860
«توی حوزه آی‌تی هم سررشته داره.»

869
00:51:13,950 --> 00:51:15,950
می‌دونی، «اون... اون همیشه همون دور و برا بوده

870
00:51:16,030 --> 00:51:18,950
وقتی که بچه‌ها... داشتن این پیامک‌ها رو دریافت می‌کردن.»

871
00:51:20,450 --> 00:51:23,710
واسه همین من و یکی از کارآگاهام، با حکم تفتیش تو دستمون،

872
00:51:23,790 --> 00:51:25,830
راه افتادیم سمتِ خونه‌ی کندرا لیکاری.

873
00:51:27,880 --> 00:51:31,590
مدارک خیلی محدود بود، واسه همین انگار داشتیم روی لبه تیغ راه می‌رفتیم.

874
00:51:31,670 --> 00:51:34,170
پرونده‌ی چندان سرراست و ساده‌ای نبود.

875
00:51:34,260 --> 00:51:38,300
تونستیم یه آدرس آی‌پی پیدا کنیم که متعلق به کندرا لیکاری بود،

876
00:51:38,390 --> 00:51:41,850
ولی لزوماً نمی‌تونستیم بگیم کی پشت اون دستگاهه.

877
00:51:42,560 --> 00:51:44,980
باید مطمئن می‌شدیم که اطلاعات کافی داریم

878
00:51:45,060 --> 00:51:47,100
تا بتونیم توی این پرونده محکومش کنیم.

879
00:51:48,650 --> 00:51:50,820
به یه اعتراف ضبط شده نیاز داشتم.

880
00:51:51,610 --> 00:51:55,650
تا جایی که بشه مدرک می‌خوایم.

881
00:52:12,420 --> 00:52:14,090
-سلام، کندرا.
-سلام.

882
00:52:14,590 --> 00:52:17,180
-باید با هم گپ بزنیم.
-باشه.

883
00:52:17,260 --> 00:52:19,090
-حکم بازرسی هم دارم...
-باشه.

884
00:52:19,180 --> 00:52:20,930
...واسه وسایل و گوشی‌هات.

885
00:52:21,010 --> 00:52:21,970
-باشه.
-حله؟

886
00:52:22,060 --> 00:52:24,140
می‌خوام بیام تو، بشینیم و حرف بزنیم. کس دیگه‌ای هم اینجاست؟

887
00:52:24,220 --> 00:52:25,060
لورین هست.

888
00:52:25,140 --> 00:52:26,770
بهتره لورین تو اتاقش بمونه.

889
00:52:26,850 --> 00:52:28,730
جایی داری بشینیم یه گپی بزنیم؟

890
00:52:28,810 --> 00:52:30,310
اوم... آره.

891
00:52:35,150 --> 00:52:36,820
-گوشی همراهته؟
-آره.

892
00:52:37,650 --> 00:52:38,660
اینم از حکم.

893
00:52:38,740 --> 00:52:42,160
وسیله دیگه‌ای هم داری که استفاده کنی؟ لپ‌تاپی چیزی؟

894
00:52:42,240 --> 00:52:44,120
کامپیوترم بیرونه.

895
00:52:44,200 --> 00:52:46,500
-کجاست؟
-توی ایوان پشتی.

896
00:52:47,000 --> 00:52:48,250
خب، قضیه از این قراره.

897
00:52:49,330 --> 00:52:52,590
وقتی داشتیم تحقیق می‌کردیم و پای اف‌بی‌آی وسط اومد،

898
00:52:52,670 --> 00:52:55,210
به یه سری چیزا رسیدیم که تهش به تو می‌رسه.

899
00:52:55,710 --> 00:52:56,800
منظورت چیه؟

900
00:52:57,300 --> 00:53:00,010
پیام‌هایی که از طرف تو صادر و فرستاده شده.

901
00:53:00,590 --> 00:53:01,600
نه.

902
00:53:02,430 --> 00:53:04,640
تمام پیام‌هایی که برای اون بچه‌ها فرستاده شده،

903
00:53:04,720 --> 00:53:07,270
شماره‌ت از طریق پینگر یا هر کوفتی که هست ردگیری شده،

904
00:53:07,350 --> 00:53:08,690
همون اپلیکیشنی که سعی داشته مخفیش کنه.

905
00:53:08,770 --> 00:53:13,320
شماره‌ت، با وجود اینکه مخفی شده بود، پای تک‌تک پیام‌ها افتاده.

906
00:53:13,400 --> 00:53:14,940
- شماره من؟
- آره.

907
00:53:16,360 --> 00:53:18,490
قضیه... به اوون ربط داره؟

908
00:53:18,990 --> 00:53:23,240
- نکنه کشته‌مرده‌ی اوونی؟
- نه، اصلاً این‌طوری نیست.

909
00:53:23,330 --> 00:53:28,210
باشه. پس فقط بهم بگو چی... می‌دونی، با لورین بدرفتاری می‌کرد؟ منظورم اینه که...

910
00:53:29,370 --> 00:53:30,210
اوم...

911
00:53:30,920 --> 00:53:33,460
یه موضوع جدیه، چون یه مدتی طول کشیده، نه؟

912
00:53:33,540 --> 00:53:36,090
آره. اولش این‌جوری نبود.

913
00:53:36,170 --> 00:53:38,090
- مطمئنم همین‌طوره.
- اون...

914
00:53:38,590 --> 00:53:40,220
- اصلاً نمی‌دونم.
- اشکالی نداره.

915
00:53:40,300 --> 00:53:41,590
فقط از اولش شروع کن.

916
00:53:41,680 --> 00:53:44,050
خب اونا با هم دوست بودن و بعدش شروع کردن به... از هم جدا شدن.

917
00:53:44,140 --> 00:53:46,770
خب چطوری... واقعاً چطوری شروع شد؟ مثلاً چرا از همون موقع...

918
00:53:46,850 --> 00:53:48,890
وقتی هنوز با هم بودن شروع شد؟

919
00:53:48,980 --> 00:53:51,190
- آره.
- باهاش بدرفتاری می‌کرد؟

920
00:53:51,270 --> 00:53:53,100
اما خب... انگار، این‌جوری نبود که...

921
00:53:53,190 --> 00:53:56,230
اولین پیام‌ها از طرف من شروع نشد.

922
00:53:56,320 --> 00:53:57,940
- باشه.
- اینو مطمئنم.

923
00:53:58,030 --> 00:53:59,440
اونا،

924
00:54:00,740 --> 00:54:02,450
همین‌جوری الکی یا هر چی بودن.

925
00:54:02,530 --> 00:54:04,740
پس یکی دیگه شروعشون کرده. نمی‌شناسیشون.

926
00:54:04,820 --> 00:54:09,330
آره، خب، ولی بعدش یه جورایی باهاش حال می‌کردم.

927
00:54:09,410 --> 00:54:12,750
اعترافش اونقدرها هم گل‌درشت و تابلو نیست.

928
00:54:12,830 --> 00:54:18,260
کم‌وبیش با انکار نکردنش داره تلویحاً قبول می‌کنه که کار خودش بوده،

929
00:54:18,340 --> 00:54:23,090
ولی خب، می‌دونی، یه اعتراف صریح به گناهکار بودن نبود.

930
00:54:23,890 --> 00:54:25,510
لورین چیزی در موردش می‌دونه؟

931
00:54:25,600 --> 00:54:26,430
نه.

932
00:54:27,220 --> 00:54:29,390
-باشه. -واقعاً نمی‌خوام بویی ببره.

933
00:54:29,890 --> 00:54:32,730
مطمئن نیستم بتونیم این قضیه رو ماست‌مالی کنیم، نه؟

934
00:54:32,810 --> 00:54:36,020
چون باید به «جیل» و بقیه خبر بدم، خب...

935
00:54:36,110 --> 00:54:37,320
جداً؟ منظورم اینه که...

936
00:54:37,400 --> 00:54:40,280
بقیه هم هستن که می‌خوان بدونن چون دخترشون،

937
00:54:40,360 --> 00:54:43,320
مثل خانواده‌ی ویلسون، کل این مدت زیر تیغ اتهام بوده.

938
00:54:43,410 --> 00:54:45,410
اوضاع داغونیه، می‌فهمم.

939
00:54:46,120 --> 00:54:50,540
وقتی این قضیه لو بره، دیگه نمی‌دونم چطوری می‌خواد سرش رو تو مدرسه بلند کنه.

940
00:54:50,620 --> 00:54:51,710
می‌دونم. می‌دونم.

941
00:54:52,290 --> 00:54:54,370
وسیله‌ی الکترونیکی دیگه‌ای هم داری که ازش استفاده کنی؟

942
00:54:54,460 --> 00:54:55,580
نداشتم... نه.

943
00:54:56,840 --> 00:54:58,920
می‌خوای برم بیرون با لورین حرف بزنم؟

944
00:54:59,880 --> 00:55:03,510
-می‌شه همین‌جا بیاریمش؟ -آره، حله.

945
00:55:06,800 --> 00:55:08,350
خانم لورین، می‌شه بیای تو؟

946
00:55:16,350 --> 00:55:18,190
-امروز چطوری؟ -خوبم. شما چطورید؟

947
00:55:18,270 --> 00:55:19,110
خوبم.

948
00:55:21,150 --> 00:55:23,860
وقتی مامانت برگشت، ما یه چند دقیقه‌ای با هم گپ می‌زنیم، باشه؟

949
00:55:23,950 --> 00:55:24,860
باشه.

950
00:55:30,240 --> 00:55:33,870
خیلی خب، خانم لورین. پس من سر صحبت رو باز می‌کنم.

951
00:55:33,960 --> 00:55:35,790
شماها این اواخر خیلی تحت فشار بودین،

952
00:55:35,870 --> 00:55:36,880
یه سری جابه‌جایی‌ها در جریان بوده،

953
00:55:36,960 --> 00:55:39,460
یه سری مشکلات مالی و باقیِ قضایا.

954
00:55:40,130 --> 00:55:42,260
مامانت تو یه سری جریانات گیر افتاده،

955
00:55:43,170 --> 00:55:47,010
خودش شروع‌کننده‌ش نبود ولی ادامه‌ش داد.

956
00:55:47,090 --> 00:55:50,260
خلاصه یه سری مدرک پیدا کردیم و حکم تفتیش داریم.

957
00:55:50,350 --> 00:55:51,930
می‌خوایم گوشی و بقیه وسایلشو ضبط کنیم.

958
00:55:52,020 --> 00:55:55,480
بعضی وقتا که... مخمون درست کار نمی‌کنه،

959
00:55:55,560 --> 00:55:57,350
دست به کارهایی می‌زنیم که غلطه.

960
00:55:57,440 --> 00:56:01,400
مامانت نمی‌خواد این موضوع درز پیدا کنه، ولی خب قضیه دیگه علنی شده.

961
00:56:01,480 --> 00:56:06,280
پس خواه ناخواه همه می‌فهمن. می‌خوام باهات صادق باشم، باشه؟

962
00:56:06,780 --> 00:56:10,410
اون گفت تو روحت هم خبر نداره چی شده، منم حرفشو باور می‌کنم.

963
00:56:10,490 --> 00:56:11,790
کاری که الان باید بشه اینه که

964
00:56:11,870 --> 00:56:15,290
قبل از رفتنم مطمئن شم که تو و مامانت جاتون امنه.

965
00:56:15,370 --> 00:56:17,120
پس ازت می‌خوام به بابات زنگ بزنی

966
00:56:17,210 --> 00:56:20,170
تا شاید بتونه بیاد خونه و با هم حرف بزنیم، اوکی؟

967
00:56:20,250 --> 00:56:21,170
آره.

968
00:56:30,430 --> 00:56:32,010
هی، شا... شان؟

969
00:56:32,850 --> 00:56:34,680
ـ بله؟ ـ سلام، کلانتر مایک مِین هستم.

970
00:56:34,770 --> 00:56:38,020
ـ پیش لورین و کندرا هستم. ـ اوه، سلام. چه خبر شده؟

971
00:56:38,100 --> 00:56:41,820
یه لحظه وقت داری یه جای خلوت با هم گپ بزنیم؟

972
00:56:42,610 --> 00:56:43,610
آره.

973
00:56:44,360 --> 00:56:47,950
وسط کار یهو این زنگ لعنتی بهم زده شد،

974
00:56:48,780 --> 00:56:51,870
کلانتر بود، گفت که ته و توی قضیه رو درآوردن.

975
00:56:52,700 --> 00:56:55,500
با خودم گفتم: «دمشون گرم. بالاخره این بساط تموم می‌شه.»

976
00:56:55,580 --> 00:56:58,250
یارو گفت: «شرمنده، ولی باید اینو بهت بگم.»

977
00:56:58,330 --> 00:57:00,380
منم گفتم: «چی؟ می‌خوام بدونم کارِ کیه.»

978
00:57:00,460 --> 00:57:02,710
گفت: «بدبختانه، کارِ زنِ خودته.»

979
00:57:03,840 --> 00:57:05,630
منم گفتم: «باشه.»

980
00:57:05,710 --> 00:57:09,630
می‌دونی، اصلاً نمی‌دونستم چی بهش بگم، چون بدجوری تو شوک بودم.

981
00:57:09,720 --> 00:57:12,850
و فقط، می‌دونی، «اون بوده که تو این یک سال و نیم همه‌ی این کارا رو می‌کرده؟

982
00:57:12,930 --> 00:57:14,060
همون پیام دادنا؟»

983
00:57:14,760 --> 00:57:18,890
اونم گفت: «هنوز پشت خطی؟» منم گفتم: «داری جدی می‌گی؟»

984
00:57:18,980 --> 00:57:21,100
گفتم: «یعنی این زنِ لعنتیِ منه که داره این گُها رو می‌خوره؟»

985
00:57:21,600 --> 00:57:23,230
خلاصه با کله اومدم سمت خونه.

986
00:57:24,690 --> 00:57:26,730
کلانتر دمِ در، توی ایوون وایساده بود.

987
00:57:29,740 --> 00:57:30,820
خب، جریان از این قراره.

988
00:57:30,910 --> 00:57:34,450
هر دفعه که واسه بچه‌ها پیام می‌اومد، ردِ شماره‌ی اون زده می‌شد.

989
00:57:34,950 --> 00:57:38,000
همین واسه گرفتن حکم بازرسی کافی بود، واسه همینم الان اینجاییم.

990
00:57:38,080 --> 00:57:41,120
پس گوشی و کامپیوترشو ضبط کردیم. کارآگاه من داشت اونا رو جمع‌وجور می‌کرد.

991
00:57:41,210 --> 00:57:44,420
شروع کردم به حرف زدن باهاش. گفتم: «دیگه تمومه. قضیه فیصله پیدا کرد.»

992
00:57:44,500 --> 00:57:47,670
می‌تونم بپرسم... کدوم گوشی رو ضبط کردین؟

993
00:57:47,760 --> 00:57:51,090
ممم... تو جیبش بود. می‌تونم نشونت بدم. خب...

994
00:57:51,180 --> 00:57:52,340
دو سه تایی گوشی داره.

995
00:57:52,430 --> 00:57:55,760
باشه، من واسه تک‌تک‌شون حکم بازرسی دارم، پس همه‌شون رو می‌گیرم.

996
00:57:55,850 --> 00:57:57,640
یعنی باید بره زندان؟ منظورم اینه که...

997
00:57:57,720 --> 00:57:59,390
خب... ببین، جریان اینه.

998
00:57:59,480 --> 00:58:02,310
ایجاد مزاحمت و تعقیبِ مجرمانه. اتهامش اینه.

999
00:58:02,400 --> 00:58:04,310
می‌دونستم یه کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه‌ست.

1000
00:58:04,400 --> 00:58:05,770
آره. بدتر از اون چیزی که فکر می‌کردی.

1001
00:58:05,860 --> 00:58:08,110
آره، می‌دونم، از «فریس» اخراج شده بود، می‌دونی که،

1002
00:58:08,190 --> 00:58:09,860
سابقه آی‌تی هم داشت.

1003
00:58:09,940 --> 00:58:12,320
طرف می‌گفت: «کل پیامک‌بازی‌ها کار اونه.»

1004
00:58:12,410 --> 00:58:15,030
«هر دو تا کارش رو از دست داده، می‌دونی،»

1005
00:58:15,120 --> 00:58:17,790
«بیشتر از یه ساله که بی‌کاره.»

1006
00:58:17,870 --> 00:58:19,620
«بیشتر از یه ساله که بی‌کاره؟»

1007
00:58:22,330 --> 00:58:25,960
همین الان گفتی اخراجش کردن. به من گفت خودش استعفا داده.

1008
00:58:26,040 --> 00:58:29,340
آخه... یکی از آشناهام اونجا بهم گفت که عذرش رو خواستن.

1009
00:58:29,420 --> 00:58:32,760
دیگه اونجا کار نمی‌کرد. واسه همین فکر می‌کنم این قصه سر دراز داشته باشه.

1010
00:58:35,090 --> 00:58:37,810
«شان» انگار یه آدمِ داغون و درهم‌شکسته بود.

1011
00:58:37,890 --> 00:58:40,430
فقط... داشت سعی می‌کرد

1012
00:58:41,140 --> 00:58:43,560
چیزایی که بهش گفتم رو هضم کنه

1013
00:58:44,100 --> 00:58:46,730
و سر در بیاره

1014
00:58:48,110 --> 00:58:51,900
که این بساط چیه و... و... چطور ممکنه همچین چیزی شده باشه.

1015
00:58:51,990 --> 00:58:56,530
قضیه خیلی پیچیده‌تر از فقط ماجرای «لورین» بود.

1016
00:58:58,830 --> 00:59:01,910
ولی خب می‌خوایم بریم درباره اون یکی گوشی ازش بپرسیم. دمت گرم.

1017
00:59:02,000 --> 00:59:03,830
اون دستگاه‌ها هم باید ازش دور بشن.

1018
00:59:04,420 --> 00:59:05,710
بریم تو خونه.

1019
00:59:06,790 --> 00:59:07,710
آره.

1020
00:59:09,340 --> 00:59:11,210
هی «کندرا»، می‌خوام اینجا کاملاً باهام روراست باشی.

1021
00:59:11,300 --> 00:59:12,760
{\an8}مثلاً، دستگاه دیگه‌ای هم داری؟

1022
00:59:12,840 --> 00:59:15,970
{\an8}مثل اینکه یه گوشی دیگه هم یه جایی هست، خب اون کجاست؟

1023
00:59:16,050 --> 00:59:16,890
{\an8}من...

1024
00:59:17,640 --> 00:59:20,640
{\an8}باید... باید بهم بگی. باشه؟ تو که دیگه اعتراف کردی.

1025
00:59:20,720 --> 00:59:21,680
{\an8}باید بگی کجاست.

1026
00:59:21,770 --> 00:59:23,940
{\an8}نمی‌خوام این خونه رو زیر و رو کنم، ولی اگه مجبور شم می‌کنم.

1027
00:59:24,020 --> 00:59:26,560
{\an8}اون حکم بازرسی که اونجاست به ما این اجازه رو می‌ده

1028
00:59:26,650 --> 00:59:28,060
{\an8}که همه چی رو کن‌فیکون کنیم.

1029
00:59:28,150 --> 00:59:30,860
{\an8}هیچ میلی به داغون کردن این خونه ندارم، ولی اگه لازم باشه می‌کنم.

1030
00:59:30,940 --> 00:59:32,570
{\an8}- بیرونه. - کجایِ بیرون؟

1031
00:59:32,650 --> 00:59:33,610
{\an8}- کجا؟ - همون بغل.

1032
00:59:33,700 --> 00:59:36,280
{\an8}همون خونه‌ای که سعی کردی از دستمون جیم شی؟

1033
00:59:36,910 --> 00:59:37,820
{\an8}باشه.

1034
00:59:37,910 --> 00:59:41,120
{\an8}می‌رم اون یکی نسخه رو بیارم. فقط در رو باز کن.

1035
00:59:42,830 --> 00:59:44,500
خب، تو «فریس» چه اتفاقی افتاد؟

1036
00:59:44,580 --> 00:59:46,040
چی؟

1037
00:59:47,460 --> 00:59:50,000
- حقیقت رو بهم بگو. - وقتشه بارِ اینو از رو دوشت برداری.

1038
00:59:50,090 --> 00:59:53,800
اگه اینا برن و من از کوره در برم، احتمالاً سر از زندان در میارم، پس همین الان بنال.

1039
00:59:53,880 --> 00:59:55,510
از اونجا اخراجم کردن.

1040
00:59:56,380 --> 00:59:57,680
آره. کارِ تگزاس چی؟

1041
00:59:57,760 --> 00:59:59,800
هنوز اونو داری یا از اونجا هم پرتت کردن بیرون؟

1042
00:59:59,890 --> 01:00:01,310
نه، ندارمش.

1043
01:00:01,390 --> 01:00:02,970
- اونم نداری؟ - نه.

1044
01:00:03,060 --> 01:00:05,060
خب کِی از اونجا دمت رو چیدن؟

1045
01:00:05,140 --> 01:00:06,350
خیلی وقت پیش.

1046
01:00:07,400 --> 01:00:09,860
داری حقیقتِ لعنتی رو بهم می‌گی یا داری بهم دروغ می‌بافی؟

1047
01:00:09,940 --> 01:00:10,770
نه.

1048
01:00:11,400 --> 01:00:13,480
کِی از اونجا بیرونت کردن؟

1049
01:00:13,990 --> 01:00:15,450
تقریباً همون موقع‌ها.

1050
01:00:16,240 --> 01:00:18,570
یعنی الان شش ماهه، یه ساله داری به من دروغ می‌گی؟

1051
01:00:18,660 --> 01:00:20,950
-واسه تگزاس کار نمی‌کردی؟
-درسته.

1052
01:00:21,530 --> 01:00:22,700
اوهوم.

1053
01:00:23,750 --> 01:00:25,000
عجب.

1054
01:00:34,130 --> 01:00:35,920
خب. امشب باید یه گوری واسه موندن پیدا کنی.

1055
01:00:36,010 --> 01:00:38,550
نمی‌دونم کدوم گوری می‌خوای بری،
ولی این دختره باید دمشو بذاره رو کولش و بره.

1056
01:00:38,640 --> 01:00:41,640
باید به ننه بابات زنگ بزنی،
بگی بیان دنبالت،

1057
01:00:41,720 --> 01:00:44,600
چون... دیگه ته خطه.

1058
01:00:46,020 --> 01:00:48,650
دیگه نمی‌تونم این وضع رو تحمل کنم.
اون خونه، این خونه...

1059
01:00:48,730 --> 01:00:50,190
حالا دیگه می‌دونم داستان از چه قراره.

1060
01:00:50,690 --> 01:00:53,070
اینکه این طفلک رو این وسط گیر انداختی؟
اصلاً خوب نیست.

1061
01:00:53,570 --> 01:00:56,280
خب. باید به ننه بابات زنگ بزنی.
بیا، اینم گوشی من.

1062
01:00:56,780 --> 01:00:57,780
باید بزنی به چاک.

1063
01:00:59,570 --> 01:01:01,410
باید زنگ بزنی به ننه بابات. نه.

1064
01:01:01,490 --> 01:01:04,580
-تا وقتی اون اینجاست... نه. باید بری.
-نه. یه لحظه وایسا، خواهش می‌کنم.

1065
01:01:04,660 --> 01:01:06,330
باید بری. خودم بهشون زنگ می‌زنم.

1066
01:01:06,410 --> 01:01:08,790
شان، فقط یه لحظه صبر کن، خواهش می‌کنم.

1067
01:01:08,870 --> 01:01:11,420
نه. نمی‌تونم، کندرا. شرمنده.

1068
01:01:12,840 --> 01:01:14,710
من... نمی‌تونم ولش کنم.

1069
01:01:14,800 --> 01:01:16,050
نه، مجبوری.

1070
01:01:16,130 --> 01:01:17,170
نه.

1071
01:01:18,470 --> 01:01:19,470
نمی‌تونم.

1072
01:01:25,810 --> 01:01:28,850
دارن وسیله‌هاشون رو جمع می‌کنن و می‌زنن به جاده به سمت شمال.

1073
01:01:28,940 --> 01:01:29,770
بسیار خب.

1074
01:01:29,850 --> 01:01:31,150
اونا تو واترفوردن، واسه همین...

1075
01:01:32,270 --> 01:01:33,650
نمی‌خوام باهاشون برم.

1076
01:01:33,730 --> 01:01:35,980
خب، مامان و بابات تو راهن.

1077
01:01:36,070 --> 01:01:38,780
بهشون گفتم که رو در رو باهاشون حرف می‌زنم.

1078
01:01:38,860 --> 01:01:43,570
- باید پیشش بمونم.
- تو... یه مدتی باید از هم دور باشیم.

1079
01:01:44,780 --> 01:01:45,660
فکر می‌کنم...

1080
01:01:45,740 --> 01:01:48,250
اگه من یا تو یه حماقتی بکنیم، هر دوتامون به فنا می‌ریم،

1081
01:01:48,330 --> 01:01:50,040
اون وقت اونو ازمون می‌گیرن.

1082
01:01:50,670 --> 01:01:51,580
باشه؟

1083
01:01:52,210 --> 01:01:53,790
باید این قضیه رو حلش کنیم.

1084
01:01:53,880 --> 01:01:55,670
فقط باید یه مدت کوتاهی از هم جدا باشیم.

1085
01:02:00,170 --> 01:02:03,470
خانم لورین، واقعاً متأسفم که امروز مجبور شدم بیام دم درِ خونه‌تون،

1086
01:02:03,550 --> 01:02:06,810
و امیدوارم یه راهی واسه حلش پیدا کنید، باشه؟

1087
01:02:06,890 --> 01:02:09,600
- باشه.
- خیلی خب. ممنون.

1088
01:02:09,680 --> 01:02:10,730
ممنون، مایک.

1089
01:02:11,940 --> 01:02:13,190
نمی‌دونم.

1090
01:02:24,070 --> 01:02:26,700
- ببخشید.
- اونجا دستمال کاغذی هست.

1091
01:02:27,200 --> 01:02:29,000
- معذرت می‌خوام.
- اشکالی نداره.

1092
01:02:34,960 --> 01:02:37,170
الآن با خودتون فکر می‌کنید من یه زنِ دیوونه‌ام.

1093
01:02:37,250 --> 01:02:38,210
نه.

1094
01:02:41,470 --> 01:02:46,640
امروز جوّ خونه‌مون خیلی سنگین و احساسی بود، ام...

1095
01:02:47,470 --> 01:02:50,560
یه روزِ پر از... سردرگمی،

1096
01:02:51,060 --> 01:02:52,520
سؤالای بی‌پاسخ،

1097
01:02:53,020 --> 01:02:55,310
ام... شوک.

1098
01:02:55,900 --> 01:03:00,940
روزی که حتی نمی‌دونستیم چطوری باید خودمون رو به فردا برسونیم، ام...

1099
01:03:02,570 --> 01:03:05,160
خلاصه روز سختی بود، ام...

1100
01:03:07,280 --> 01:03:09,790
ولی در عین حال،

1101
01:03:11,700 --> 01:03:12,870
دیگه آخر خط بود.

01101
01:03:12,100 --> 01:03:18,345
بی سی موویز، مرجع دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده
<font color="#8224e3"><b>BcMoviez.Com</b></font>
<font color="#8224e3"><b>t.me/BcMoviez</b></font>

1102
01:03:18,710 --> 01:03:22,760
فکر کنم اون شوکِ اولیه جاشو داد به غصه،

1103
01:03:22,840 --> 01:03:26,590
که بعدش شد عصبانیت، و بعدشم که کلاً رد دادم.

1104
01:03:26,680 --> 01:03:29,680
اصلاً نمی‌دونم چطوری اون حالمو توصیف کنم.

1105
01:03:30,430 --> 01:03:32,430
آخه چرا مامانم باید همچین کاری می‌کرد؟

1106
01:03:32,520 --> 01:03:35,480
ولی، یعنی... واقعاً خودش این کارو کرده بود؟

1107
01:03:35,560 --> 01:03:37,810
راستش اصلاً باورم نمیشه.

1108
01:03:37,900 --> 01:03:40,110
بدجوری گیج شده بودم.

1109
01:03:50,280 --> 01:03:53,200
باورم نمیشه بخواد با دختر خودش همچین غلطی کنه...

1110
01:03:56,210 --> 01:03:58,330
دختری که مثلاً جونش براش در می‌رفت.

1111
01:04:01,300 --> 01:04:03,800
میدونی، یه دختر ۱۴، ۱۵ ساله...

1112
01:04:05,420 --> 01:04:07,180
میدونی، اصلاً حالمو به هم می‌زنه.

1113
01:04:08,140 --> 01:04:11,890
میدونی، انگار خنجر زد تو قلبم، تیر زد وسط دلم و بعدشم تیکه‌تیکه‌ش کرد و انداخت دور.

1114
01:04:16,600 --> 01:04:19,020
مایک بهم زنگ زد و فقط گفت:

1115
01:04:19,980 --> 01:04:21,730
میدونی، «دیگه تموم شد».

1116
01:04:23,030 --> 01:04:25,650
منم گفتم: «چی؟... نمی‌فهمم. تموم شد یعنی چی؟»

1117
01:04:25,740 --> 01:04:30,740
اونم گفت: «رفتم خونه‌ی کندرا و، خب، به همه چی اعتراف کرد.»

1118
01:04:30,830 --> 01:04:32,080
و اون لحظه انگار...

1119
01:04:32,580 --> 01:04:33,870
من...

1120
01:04:34,790 --> 01:04:38,540
هیچ‌وقت نمی‌تونم اون حس رو از تنم بیرون کنم،

1121
01:04:38,620 --> 01:04:43,300
همون حس کثافت و خیانت.

1122
01:04:43,880 --> 01:04:48,340
این زنی که راهش دادیم تو زندگیمون، تو خونمون و تو زندگیِ بچه‌هام،

1123
01:04:48,430 --> 01:04:50,220
و من فقط...

1124
01:04:52,720 --> 01:04:53,930
اصلاً آدم نمی‌تونه...

1125
01:04:54,560 --> 01:04:57,560
اصلاً نمی‌تونی تصور کنی چه حالی داشت.

1126
01:04:58,480 --> 01:05:00,690
هم‌م.

1127
01:05:03,570 --> 01:05:04,530
{\an8}نمی‌دونم.

1128
01:05:05,230 --> 01:05:07,070
{\an8}اصلاً زبونم بند اومده بود.

1129
01:05:07,860 --> 01:05:08,700
هم‌م.

1130
01:05:08,780 --> 01:05:11,530
فقط، انگار نمی‌دونستم چطوری باید باهاش کنار بیام.

1131
01:05:11,620 --> 01:05:14,830
می‌دونی، انگار... کله‌م داشت سوت می‌کشید، یعنی...

1132
01:05:14,910 --> 01:05:15,910
آره.

1133
01:05:16,000 --> 01:05:19,040
چطور... چطور یه مادر می‌تونه همچین کاری بکنه؟

1134
01:05:20,880 --> 01:05:22,210
اصلاً دیوونه‌کننده‌ست،

1135
01:05:22,290 --> 01:05:24,960
که یه نفر به اون نزدیکی بتونه همچین غلطی بکنه،

1136
01:05:25,050 --> 01:05:27,720
خب، هم با من، هم با دخترِ خودش.

1137
01:05:31,590 --> 01:05:34,430
تک‌تکِ ماها اشتباه می‌کنیم.

1138
01:05:34,510 --> 01:05:37,020
هیچ‌کدوممون زندگیِ بی‌عیب و نقصی نداشتیم.

1139
01:05:37,100 --> 01:05:41,060
اگه واقع‌بین باشیم، خیلیا از ماها احتمالاً قانون رو دور زدیم،

1140
01:05:41,150 --> 01:05:43,110
یه زمانی، و خب مچمون هم گرفته نشده.

1141
01:05:43,190 --> 01:05:45,150
ببین، بذار روراست باشم.

1142
01:05:45,230 --> 01:05:49,860
مطمئنم خیلیا مست رانندگی کردن و گیر نیفتادن، مگه نه؟

1143
01:05:49,950 --> 01:05:51,700
ولی باز هم، اگه گیر بیفتی،

1144
01:05:52,620 --> 01:05:56,290
می‌افتی تو همون مخمصه‌ای که من هستم، فقط واسه یه چیزِ دیگه.

1145
01:05:56,370 --> 01:05:59,080
واسه همین فکر می‌کنم، می‌دونی،

1146
01:05:59,830 --> 01:06:01,370
مردم این چیزا رو از یاد می‌برن.

1147
01:06:01,460 --> 01:06:03,790
می‌دونم، واسه بعضیا من فقط تیترِ خبرام.

1148
01:06:03,880 --> 01:06:05,170
یه آدم‌شرورم.

1149
01:06:05,250 --> 01:06:07,550
یه مادرِ بدم، یا هرچی.

1150
01:06:08,420 --> 01:06:11,930
ولی این به خاطر اینه که اونا فقط یه گوشه‌ی کوچیک از زندگیِ من رو می‌دونن.

1151
01:06:12,010 --> 01:06:13,640
اونا کلِ قضیه‌ی منو نمی‌دونن.

1152
01:06:17,600 --> 01:06:19,810
مامانِ کِندرا و مامانِ من با هم خواهرن.

1153
01:06:19,890 --> 01:06:22,060
{\an8}اونا کلاً دوتا بچه بودن، واسه همین ما با هم بزرگ شدیم و خیلی صمیمی بودیم.

1154
01:06:22,140 --> 01:06:23,650
{\an8}چون فقط همین دوتا بودن.

1155
01:06:24,650 --> 01:06:28,030
خیلی باحال و معاشرتی بود، کلاً بمبِ خنده و مجلس‌گرم‌کن بود.

1156
01:06:28,530 --> 01:06:31,070
کلی سفر با کشتی تفریحی رفتیم. شاید شش یا هفت باری شده باشه.

1157
01:06:31,150 --> 01:06:32,610
یه سری سفرهای دخترونه، یه سری هم خانوادگی.

1158
01:06:34,120 --> 01:06:35,530
گفتم، خانوما!

1159
01:06:36,660 --> 01:06:38,490
فکر کنم عشقِ توجه بود.

1160
01:06:38,580 --> 01:06:41,000
اگه الان اینجا بود و تو داشتی با من حرف می‌زدی،

1161
01:06:41,080 --> 01:06:44,130
اون‌ور داشت می‌رقصید تا فقط نگاهت بره سمت اون.

1162
01:06:44,210 --> 01:06:46,290
<i>بگو چی می‌خوای</i> <i>واقعاً چی می‌خوای!</i>

1163
01:06:46,380 --> 01:06:48,420
<i>پس بگو چی می‌خوای</i> <i>واقعاً چی می‌خوای!</i>

1164
01:06:49,840 --> 01:06:53,720
اما از نظرِ مرام و معرفت و... آدمِ خوبی بودن،

1165
01:06:53,800 --> 01:06:55,470
آره، واقعاً بود.

1166
01:06:55,550 --> 01:06:57,050
کمکت می‌کرد. اون...

1167
01:06:57,140 --> 01:07:00,220
می‌دونی، قبلِ همه‌ی اینا، احتمالاً هر موقع بهش زنگ می‌زدم،

1168
01:07:00,310 --> 01:07:02,520
و می‌گفتم: «باید فلان کار رو برام بکنی»، اونجا بود.

1169
01:07:03,560 --> 01:07:08,020
مربی بیسبالِ لورین بود. مربی بسکتبالِ لورین هم بود.

1170
01:07:08,110 --> 01:07:10,440
واسه همین همیشه به نظر می‌رسید خیلی پایه‌ست و وقت می‌ذاره.

1171
01:07:10,530 --> 01:07:13,990
کِندرا به عنوان یه مادر، به نظرم تو کارش عالی بود،

1172
01:07:14,070 --> 01:07:17,490
می‌دونی، با لورین، حواسش بود که همیشه حضور داشته باشه و به موقع برسه،

1173
01:07:17,580 --> 01:07:19,620
و خب، مادری می‌کرد دیگه، می‌دونی که.

1174
01:07:20,910 --> 01:07:24,120
زندگی عالی بود و همه‌چی داشت خوب پیش می‌رفت، تا اینکه، می‌دونی...

1175
01:07:25,750 --> 01:07:26,960
...یه اتفاقاتی افتاد.

1176
01:07:31,800 --> 01:07:34,260
خب، اولین پیامک‌ها حدودای هالووین شروع شد.

1177
01:07:34,340 --> 01:07:36,970
و اون پیامک‌ها رو تو فرستادی؟

1178
01:07:37,050 --> 01:07:39,310
نه، اونا کار من نبود.

1179
01:07:41,310 --> 01:07:42,930
تا اینکه...

1180
01:07:44,600 --> 01:07:46,900
...خیلی بعدترش، امم، ادامه پیدا کرد.

1181
01:07:46,980 --> 01:07:49,110
پیامک‌ها یه مدتی انگار قطع شدن،

1182
01:07:49,190 --> 01:07:50,400
ولی بعدش دوباره شروع شدن.

1183
01:07:50,480 --> 01:07:53,570
با خودم می‌گفتم: «تا کی قراره بذاریم این وضعیت ادامه پیدا کنه؟»

1184
01:07:53,650 --> 01:07:55,860
«منِ پدر باید چیکار کنم؟»

1185
01:07:57,490 --> 01:08:01,410
راستش، بهترین راه برای تموم کردنش این بود که...

1186
01:08:01,490 --> 01:08:03,870
گوشیش رو کلاً جمع می‌کردم، درسته؟

1187
01:08:04,370 --> 01:08:07,670
اما بعدش با خودم گفتم: «خب، آخه چرا اون باید تقاص پس بده؟»

1188
01:08:07,750 --> 01:08:10,210
می‌دونی؟ «چرا من باید مجبور شم براش یه گوشی جدید بخرم؟»

1189
01:08:10,290 --> 01:08:11,130
مثلاً،

1190
01:08:12,050 --> 01:08:13,920
اونم فقط به خاطر کارای یکی دیگه، نه؟

1191
01:08:14,010 --> 01:08:18,180
واقعاً می‌خواستم ته‌وتوی قضیه رو دربیارم و بفهمم کار کی بوده، خب؟

1192
01:08:18,260 --> 01:08:21,680
همون موقع بود که شروع کردم به فرستادن اون پیامک‌ها واسه لورین و اوون.

1193
01:08:26,390 --> 01:08:29,810
پیام‌ها رو به این امید می‌فرستادم که شاید اونا هم جواب بدن،

1194
01:08:29,900 --> 01:08:33,230
و بپرسن: «کسی اونجاست؟» یا «فلانی، تویی؟»

1195
01:08:33,320 --> 01:08:36,780
که فقط یه سرنخی بهم بدن، متوجهی؟

1196
01:08:36,860 --> 01:08:38,660
و همین‌طور امیدوار بودم که،

1197
01:08:38,740 --> 01:08:43,490
وقتی احتمالاً توی جمع رفیقاشون درباره‌ی این پیام‌ها حرف می‌زنن،

1198
01:08:43,580 --> 01:08:48,870
یه چیزی لو بره که کمک کنه دقیقاً بفهمیم،

1199
01:08:48,960 --> 01:08:51,540
می‌دونی، بفهمیم این پیام‌ها از کجا آب می‌خورن.

1200
01:08:54,460 --> 01:08:57,130
تو این فکر بودم که...

1201
01:08:57,220 --> 01:08:59,840
"یه سری جواب می‌خوایم،" اِم...

1202
01:09:00,340 --> 01:09:01,430
و بعدش همین‌جوری...

1203
01:09:02,560 --> 01:09:04,100
...کش پیدا کرد.

1204
01:09:06,390 --> 01:09:07,560
مثل یه گرداب بود.

1205
01:09:08,940 --> 01:09:11,020
یه جورایی مثل بهمن بزرگ و بزرگ‌تر شد.

1206
01:09:11,770 --> 01:09:13,730
فکر نکنم می‌دونستم چطوری متوقفش کنم.

1207
01:09:15,650 --> 01:09:18,240
اون لحظه‌ها انگار یه آدم دیگه بودم.

1208
01:09:19,070 --> 01:09:21,200
از لحاظ روحی تو وضعیت داغونی بودم.

1209
01:09:22,580 --> 01:09:25,290
انگار یه ماسک زده بودم یا یه همچین چیزی.

1210
01:09:25,790 --> 01:09:27,370
اصلاً نمی‌دونم کی بودم.

1211
01:09:28,410 --> 01:09:30,920
اون اصلاً عوض شد.
گوشه‌گیرتر شده بود،

1212
01:09:31,000 --> 01:09:32,670
دیگه زیاد سراغ کسی رو نمی‌گرفت.

1213
01:09:32,750 --> 01:09:35,340
فکر کنم یه جورایی هم بیشتر تو خودش غرق شده بود، شاید.

1214
01:09:35,840 --> 01:09:39,050
بعضی وقتا روزی یه ساعت بود،

1215
01:09:39,130 --> 01:09:41,090
یا روزی هشت ساعت.

1216
01:09:41,180 --> 01:09:43,640
گذاشتم کل وجودمو تسخیر کنه.

1217
01:10:00,280 --> 01:10:02,870
این‌که می‌گه چندتا پیام اول رو اون نفرستاده،

1218
01:10:02,950 --> 01:10:04,330
یکم قضیه رو عجیب می‌کنه،

1219
01:10:04,410 --> 01:10:07,870
اما نمی‌دونم، به نظرم کار خودش بود.

1220
01:10:08,580 --> 01:10:11,580
من مدرک و شواهد داشتم، اونم با حکم بازرسی

1221
01:10:11,670 --> 01:10:16,380
از سرویس‌دهنده‌ها و برنامه‌ها که نشون می‌داد پیام‌ها رو خودش می‌فرستاده.

1222
01:10:16,460 --> 01:10:19,840
می‌دونی، ما تو پلیس زیاد می‌بینیم که مردم سعی می‌کنن قضیه رو بپیچونن.

1223
01:10:19,920 --> 01:10:22,550
ولی ازش پرسیدم کی شروعش کرد؛ گفت نمی‌دونه.

1224
01:10:22,640 --> 01:10:25,050
تا همین امروزم باور نمی‌کنم که کار کس دیگه‌ای نبوده باشه.

1225
01:10:27,260 --> 01:10:29,730
تا وقتی که دست «کندرا لیکاری» رو شد.

1226
01:10:29,810 --> 01:10:32,100
به عنوان عامل اون پیامک‌ها،

1227
01:10:32,190 --> 01:10:35,190
فکر می‌کردیم به صورت تمام‌وقت تو دانشگاه ایالتی فریس کار می‌کنه،

1228
01:10:35,270 --> 01:10:36,440
تو بخش فن‌آوریشون.

1229
01:10:37,020 --> 01:10:38,690
اما قضیه اصلاً این نبود.

1230
01:10:38,780 --> 01:10:41,320
خیلی وقت بود که دیگه سر کار نمی‌رفت.

1231
01:10:41,950 --> 01:10:46,080
این موضوع، حالا که به عقب نگاه می‌کنم، معلوم کرد چطور وقت می‌کرده بفرسته،

1232
01:10:46,160 --> 01:10:49,450
اون صدها و هزاران پیامی رو که تو طول روز می‌داد.

1233
01:10:49,540 --> 01:10:52,540
مطمئن نیستم اصلاً پاشو تو دانشگاه فریس گذاشته باشه یا نه.

1234
01:10:53,330 --> 01:10:54,210
و نمی‌دونم که...

1235
01:10:54,290 --> 01:10:56,000
فکر کنم «شان» خیال می‌کرد اونجا کار می‌کنه.

1236
01:10:56,090 --> 01:10:57,840
پس نمی‌دونم چی کار می‌کرده،

1237
01:10:57,920 --> 01:11:01,010
وقتی صبح‌ها بیدار می‌شده و برای کار آماده می‌شده.

1238
01:11:01,090 --> 01:11:03,340
چطور تونست...؟ نمی‌دونم. خیلی سعی کردم بفهمم چطوری.

1239
01:11:03,430 --> 01:11:06,600
نمی‌دونم چطور می‌شه همچین کلاهی سر کسی که باهاش زندگی می‌کنی بذاری.

1240
01:11:06,680 --> 01:11:09,560
تا جایی که من می‌دونم، هیچ‌وقت تو فریس کار نکرد، نه. کندرا کار نمی‌کرد.

1241
01:11:09,640 --> 01:11:12,770
جوری وانمود می‌کرد که انگار سر کاره و می‌گفت کلی کار داره.

1242
01:11:12,850 --> 01:11:16,560
و اون فقط... خیلی خوب از پسِ نقشش براومد.

1243
01:11:19,110 --> 01:11:21,860
فکر کنم بیشتر یه جور راه فرار بود، اوم...

1244
01:11:21,940 --> 01:11:23,280
بیشتر...

1245
01:11:25,030 --> 01:11:26,200
منو می‌برد...

1246
01:11:28,330 --> 01:11:32,500
یه جورایی از دنیای واقعی دور می‌کرد، با اینکه خودش واقعیت داشت.

1247
01:11:32,580 --> 01:11:37,750
پس وقتی واقعاً... داشتم اون کار رو می‌کردم و خودم نبودم،

1248
01:11:37,840 --> 01:11:42,720
منو از... زندگی روزمره‌م جدا می‌کرد.

1249
01:11:42,800 --> 01:11:43,800
اوم...

1250
01:11:44,930 --> 01:11:46,930
همین‌طوری ادامه پیدا می‌کرد و تموم نمی‌شد.

1251
01:11:50,640 --> 01:11:53,180
لورین می‌دونه که ریزه‌میزه‌ست. می‌دونه که جثه‌ش کوچیکه.

1252
01:11:53,270 --> 01:11:55,440
می‌دونه که لاغره. واسه همین...

1253
01:11:55,940 --> 01:12:00,020
شاید یه جورایی دست گذاشته باشم رو یه سری از نقاط ضعفش،

1254
01:12:01,150 --> 01:12:04,360
قیافه‌ش، موهاش، ریختش، اون... خودت که می‌دونی.

1255
01:12:05,200 --> 01:12:06,530
ولی خداییش،

1256
01:12:07,240 --> 01:12:11,330
پیام‌ها واقعاً هدفشون نقاط ضعف اون نبود.

1257
01:12:11,410 --> 01:12:13,040
هدفشون تو بودی؟

1258
01:12:13,120 --> 01:12:15,290
داشتی این پیام‌ها رو واسه خودت می‌فرستادی؟

1259
01:12:16,170 --> 01:12:19,500
کاملاً محتمله، شاید، آخه...

1260
01:12:20,790 --> 01:12:22,250
من زیادی لاغر بودم.

1261
01:12:22,920 --> 01:12:24,590
لب به غذا نمی‌زدم.

1262
01:12:24,670 --> 01:12:27,010
پس می‌تونی منو تو اون دسته‌ی مریضای آنورکسیک بذاری.

1263
01:12:28,840 --> 01:12:31,560
و می‌ترسیدی که بلایی سر خودش بیاره؟

1264
01:12:31,640 --> 01:12:35,020
چون پیام‌هایی بود که بهش می‌گفت خودشو خلاص کنه.

1265
01:12:35,100 --> 01:12:36,730
خب...

1266
01:12:38,020 --> 01:12:41,520
من... می‌تونم بگم، من...

1267
01:12:41,610 --> 01:12:44,940
نمی‌ترسیدم که بلایی سر خودش بیاره.

1268
01:12:45,030 --> 01:12:48,610
اوم، و می‌دونم ممکنه بعضیا اینو زیر سوال ببرن،

1269
01:12:48,700 --> 01:12:51,280
یا بی‌اهمیت جلوه‌ش بدن یا هر چی.

1270
01:12:51,370 --> 01:12:56,080
ولی من لورین رو می‌شناسم، و از حرفایی که با هم زدیم خبر دارم.

1271
01:12:56,160 --> 01:13:00,920
اگه به این خوبی نمی‌شناختمش، شاید قضیه فرق می‌کرد.

1272
01:13:01,420 --> 01:13:03,380
خب، اوم...

1273
01:13:04,380 --> 01:13:05,510
آره.

1274
01:13:09,550 --> 01:13:11,720
یکی از پیام‌هایی که دقیقاً یادمه،

1275
01:13:12,220 --> 01:13:14,430
یه چیزی درباره ساک زدن گفت...

1276
01:13:17,060 --> 01:13:19,850
و اینکه چطوری «اوون» دیگه «لورین» رو نمی‌خواد

1277
01:13:19,940 --> 01:13:22,360
چون «لورین» براش ساک نمی‌زنه.

1278
01:13:23,230 --> 01:13:25,570
اون دختره فقط ۱۴ سالش بود.

1279
01:13:26,570 --> 01:13:28,860
اصلاً نباید این کارا رو می‌کرد!

1280
01:13:28,950 --> 01:13:32,410
فکر کنم این به «کندرا» یه حس کاذب داد که انگار...

1281
01:13:32,490 --> 01:13:35,740
«من و لورین رفیقیم. اون بهم نیاز داره. اون...»

1282
01:13:35,830 --> 01:13:39,580
خب آدم تو سن نوجوونی به مادرش نیاز داره، ولی نه این شکلی.

1283
01:13:39,670 --> 01:13:41,750
به نظرم این یه مورد «سندرم مونشوزنِ سایبری» بود.

1284
01:13:41,830 --> 01:13:44,840
می‌خواست دخترش...

1285
01:13:45,340 --> 01:13:48,920
جوری بهش محتاج باشه که...

1286
01:13:49,720 --> 01:13:52,220
حاضر بود بهش آسیب بزنه،

1287
01:13:52,300 --> 01:13:55,560
و این راهی بود که واسه این کار انتخاب کرد،

1288
01:13:55,640 --> 01:14:00,560
به جای اینکه بخواد فیزیکی مریضش کنه، که رفتار معمولِ مونشوزنه.

1289
01:14:00,640 --> 01:14:02,560
فکر کنم دقیقاً همینه،

1290
01:14:02,650 --> 01:14:05,320
چون «لورین» با اعصاب‌خردی از این پیام‌ها می‌اومد خونه،

1291
01:14:05,400 --> 01:14:08,440
و «کندرا» هم نقش قهرمان رو بازی می‌کرد و مثلاً پیشش بود،

1292
01:14:08,530 --> 01:14:11,070
و می‌دونی، از این حرفا... خب...

1293
01:14:11,160 --> 01:14:12,660
اما در مورد «لورین»، من...

1294
01:14:12,740 --> 01:14:15,160
حتی نمی‌تونم تصور کنم چه حالی بهش دست داده.

1295
01:14:15,240 --> 01:14:19,330
مطمئنم که «لورین» از تو داغون شده، داره خوره میشه.

1296
01:14:19,410 --> 01:14:21,500
ولی فکر نمی‌کنم بشه...

1297
01:14:22,330 --> 01:14:25,710
از چنگالِ بازی‌های روانیِ «کندرا» فرار کرد،

1298
01:14:26,210 --> 01:14:27,960
وقتی هنوز داری باهاش حرف می‌زنی.

1299
01:14:32,630 --> 01:14:35,680
«کندرا لیکاری» خیلی خونواده‌ش رو بازی می‌داد.

1300
01:14:35,760 --> 01:14:39,770
خیلی کنترل‌گر بود. حساب‌کتابای مالی هم دست خودش بود.

1301
01:14:39,850 --> 01:14:43,520
هر کاری که می‌کردن، زیر سر کندرا لیکاری بود؛ اون همه‌چیز رو برنامه‌ریزی و مدیریت می‌کرد.

1302
01:14:44,610 --> 01:14:47,440
کندرا به شان و لورین می‌گفت که از لحاظ مالی ردیفن و مشکلی ندارن،

1303
01:14:47,520 --> 01:14:49,990
واسه همین مجبور بود یه راهی پیدا کنه که این‌همه پول رو جور کنه،

1304
01:14:50,070 --> 01:14:51,450
اونم وقتی که اصلاً سر کار نمی‌رفت.

1305
01:14:53,110 --> 01:14:57,450
یه بار بهمون گفت که به خونه‌شون صاعقه زده.

1306
01:14:57,530 --> 01:14:59,120
یه سری خسارت از بیمه گرفت،

1307
01:14:59,200 --> 01:15:02,250
و به نظرم بعید نیست که پول رو واسه خودش برداشته باشه.

1308
01:15:02,870 --> 01:15:04,790
یه بار که داشتیم می‌پیچیدیم توی حیاط،

1309
01:15:04,880 --> 01:15:07,750
دیدیم یه تیکه کاغذ گنده چسبوندن روی در ورودی،

1310
01:15:07,840 --> 01:15:09,760
که نوشته بود حکم تخلیه‌تون صادر شده.

1311
01:15:09,840 --> 01:15:13,300
آخرش بهم گفت که آره، فلان و بهمان، قبض‌ها رو پرداخت نمی‌کرده.

1312
01:15:13,970 --> 01:15:16,010
منم داشتم سگ‌دو می‌زدم که همه‌چیز رو از اونجا جمع کنم.

1313
01:15:16,090 --> 01:15:18,390
به انباری‌های اجاره‌ای زنگ زدم و همه‌ رو تپوندم اونجا.

1314
01:15:18,470 --> 01:15:21,480
ما هم گفتیم: «هزینه‌اش رو می‌دیم که وسیله‌هامون از دست نره.»

1315
01:15:21,560 --> 01:15:24,520
اونم می‌گفت: «آره بابا، غمت نباشه. فقط چند دلاره.»

1316
01:15:25,020 --> 01:15:28,570
ولی اصلاً حواسش به اون چیزها نبود و بهشون رسیدگی نمی‌کرد.

1317
01:15:29,230 --> 01:15:32,690
این شد که آخرش هرچی وسیله توی انباری داشتیم رو از دست دادیم.

1318
01:15:33,570 --> 01:15:35,320
ابزارهای کارم هم توش بود.

1319
01:15:35,410 --> 01:15:39,490
همه چیزهای مهمی که ازشون یادگاری داشتیم همه‌اش اونجا بود.

1320
01:15:39,580 --> 01:15:43,540
تمام چیزهایی که یه عمر واسشون جون کنده بودم، حالا دیگه نیستن.

1321
01:15:45,210 --> 01:15:47,330
فکر می‌کنم تقریباً هرچی که تو این ده سال اخیر

1322
01:15:47,420 --> 01:15:50,380
به شان گفته، همه‌اش دروغ محض بوده.

1323
01:15:51,630 --> 01:15:53,470
راسته؟ این یعنی...

1324
01:15:53,550 --> 01:15:55,180
برداشت تو اینه؟

1325
01:15:55,260 --> 01:15:56,130
نه.

1326
01:15:57,800 --> 01:15:58,760
ولی...

1327
01:16:04,480 --> 01:16:07,350
بیشترِ حساب‌کتابا و مسائل مالی رو من هندل می‌کردم تا اون.

1328
01:16:07,900 --> 01:16:08,770
اممم...

1329
01:16:10,940 --> 01:16:14,900
اما جفتمون می‌دونستیم تو چه لجن‌زاری گیر کردیم،

1330
01:16:15,400 --> 01:16:18,370
فقط هیچ‌کدوممون نمی‌دونستیم بهترین واکنش چیه

1331
01:16:18,450 --> 01:16:20,120
یا اصلاً باید چیکار کرد،

1332
01:16:20,200 --> 01:16:22,700
واسه همین، آره، متأسفانه این‌طوری شد.

1333
01:16:27,670 --> 01:16:31,380
بعد از اینکه هویتِ اون جانور علنی شد،

1334
01:16:31,460 --> 01:16:33,340
کلِ محله و همسایه‌ها رفتن تو شوک.

1335
01:16:33,420 --> 01:16:36,130
با مِیسی و سوفی سرِ کلاس نشسته بودیم،

1336
01:16:36,220 --> 01:16:38,090
که اینستاگرام رو چک کردیم،

1337
01:16:38,180 --> 01:16:41,260
و دیدیم عکسِ بازداشتیِ کـِندرا همه‌جای اینترنت پخش شده.

1338
01:16:43,470 --> 01:16:47,390
{\an8}تو مدرسه یه پیام از فامیلمون اومد که پرسیده بود: «خوبی؟»

1339
01:16:47,480 --> 01:16:50,900
منم سر کلاس بودم، گفتم: «آره خوبم، چطور مگه؟»

1340
01:16:50,980 --> 01:16:54,030
همه یه جوری به لورین نگاه می‌کردن،

1341
01:16:54,110 --> 01:16:56,740
چون عکسِ مامانش کلِ اینترنت رو پر کرده بود.

1342
01:16:59,160 --> 01:17:01,700
زنگِ بعد، منو کشوندن تو دفتر.

1343
01:17:01,780 --> 01:17:04,490
بهم گفتن: «مامانت امروز بازداشت شده.»

1344
01:17:04,580 --> 01:17:07,460
بعدش به بابام پیام دادم و گفتم: «چه خبره؟ چه اتفاقی افتاده؟»

1345
01:17:08,210 --> 01:17:11,460
اونم گفت: «منو بردن تو دفتر و بهم گفتن مامان افتاده زندان.»

1346
01:17:12,500 --> 01:17:14,420
{\an8}و حالا می‌رسیم به پرونده‌ی عجیبِ مادری

1347
01:17:14,500 --> 01:17:17,380
که متهم به مزاحمتِ سایبری و تعقیبِ دخترِ خودشه.

1348
01:17:18,130 --> 01:17:21,970
یه دخترِ دبیرستانی تو میشیگان، بیشتر از یک سال هدفِ قلدری‌های اینترنتی بوده.

1349
01:17:22,050 --> 01:17:24,810
و اینکه معلوم شد متهم <i>کیه</i>، همه رو بدجوری شوکه کرد.

1350
01:17:24,890 --> 01:17:28,020
<i>دادستان‌ها مادری رو متهم به هویتِ جعلی و فریبِ اینترنتی کردن.</i>

1351
01:17:28,100 --> 01:17:29,440
- هویت جعلی.
- آره، هویت جعلی.

1352
01:17:29,520 --> 01:17:31,900
{\an8}حتی وقتی فهمیدیم که کار یه بچه نیست،

1353
01:17:31,980 --> 01:17:34,230
{\an8}اصلاً فکرش رو نمی‌کردیم کارِ یکی از والدین باشه.

1354
01:17:34,320 --> 01:17:36,320
این مادر با اتهامات جنایی روبرو شده.

1355
01:17:38,610 --> 01:17:42,120
<i>«لیکاری» با پنج فقره جرم متهمه که اصلی‌ترینشون ایجاد مزاحمت و تعقیبه،</i>

1356
01:17:42,200 --> 01:17:44,450
<i>چون رد و بدل شدن پیام‌ها بیشتر از یک سال طول کشیده.</i>

1357
01:17:44,530 --> 01:17:47,250
{\an8}ده‌ها هزار پیام متنی دستمون بود.

1358
01:17:47,330 --> 01:17:50,040
<i>روز پنجشنبه، «کندرا لیکاری» در دادگاه شهرستان «ایزابلا» حاضر شد.</i>

1359
01:17:50,120 --> 01:17:54,250
<i>قاضی تأکید کرد که «لیکاری» حق نداره هیچ تماسی با قربانی‌ها داشته باشه.</i>

1360
01:17:54,340 --> 01:17:55,880
<i>که این شامل دخترِ خودِ «لیکاری» هم میشه.</i>

1361
01:17:55,960 --> 01:17:59,340
یکی از چالش‌های این پرونده، میزان صمیمیتی بود...

1362
01:17:59,420 --> 01:18:01,720
...که بین «کندرا» و دخترش وجود داشت.

1363
01:18:01,800 --> 01:18:04,720
ما امیدوار بودیم که با جدا کردنشون از هم،

1364
01:18:04,810 --> 01:18:08,850
فرصتی فراهم بشه تا اون دختر از زیر چترِ کنترلی که مادرش

1365
01:18:08,930 --> 01:18:12,190
توی تمام این مدت روش داشت، بیاد بیرون.

1366
01:18:12,270 --> 01:18:15,730
<i>«لیکاری» و وکیلش درخواست کردن که حکم ممنوعیت تماس لغو بشه.</i>

1367
01:18:15,820 --> 01:18:17,530
<i>دادگاه نامه‌هایی از طرف دخترش دریافت کرد...</i>

1368
01:18:17,610 --> 01:18:19,610
<i>...که توشون گفته بود می‌خواد برگرده پیش مادرش.</i>

1369
01:18:19,700 --> 01:18:23,570
وقتی با مامانم رابطه ندارم، اصلاً انگار خودم نیستم.

1370
01:18:23,660 --> 01:18:25,870
حس می‌کنم واقعاً به حضورش تو زندگیم نیاز دارم.

1371
01:18:25,950 --> 01:18:28,830
فکر می‌کنی بقیه بخاطر اینکه دلت واسه مامانت تنگ شده قضاوتت می‌کنن؟

1372
01:18:29,750 --> 01:18:33,920
امم، فکر کنم هر کسی واسه خودش یه نظری داشته باشه.

1373
01:18:34,960 --> 01:18:36,960
ولی...

1374
01:18:37,050 --> 01:18:38,380
راستش، اصلاً برام مهم نیست.

1375
01:18:43,300 --> 01:18:47,100
در نهایت، «کندرا» به دو فقره ایجاد مزاحمت و تعقیبِ یک فرد زیر سن قانونی اعتراف کرد،

1376
01:18:47,180 --> 01:18:49,930
یه مورد اتهامی برای «اوون» و یه مورد هم برای «لورین».

1377
01:18:55,980 --> 01:19:00,610
برای جلسه صدور حکم «کندرا» رفتم دادگاه، کل خونواده‌م هم اونجا بودن.

1378
01:19:00,690 --> 01:19:03,240
یه عالمه آدم اونجا بود، سالن غلغله بود.

1379
01:19:03,990 --> 01:19:05,660
و «کندرا» رو دیدم،

1380
01:19:05,740 --> 01:19:08,950
بعد از اون همه اتفاقی که افتاده بود، دیدنش واقعاً شوکه‌کننده بود،

1381
01:19:09,040 --> 01:19:10,540
چون واقعاً خیلی عجیب بود...

1382
01:19:10,620 --> 01:19:13,370
که مربی کلاس هفتمت رو تو اون وضعیت ببینی.

1383
01:19:15,080 --> 01:19:19,340
روز دادگاه، اول نوبت حرف زدن «کندرا» شد و، اوم،

1384
01:19:19,840 --> 01:19:22,260
خیلی خوب بلده بقیه رو متقاعد کنه.

1385
01:19:24,760 --> 01:19:26,140
متأسفم، جناب قاضی.

1386
01:19:26,220 --> 01:19:27,930
بابت رفتارم معذرت می‌خوام،

1387
01:19:28,010 --> 01:19:29,970
از «اوون مک‌کنی» و خونواده‌ش.

1388
01:19:30,060 --> 01:19:33,270
بابت رفتارم با «کلویی ویلسون» و خونواده‌ش متأسفم.

1389
01:19:33,350 --> 01:19:36,060
از دخترم، «لورین» هم معذرت می‌خوام.

1390
01:19:36,150 --> 01:19:38,400
فهمیدم که یه بیماری روانی دارم،

1391
01:19:38,480 --> 01:19:41,650
و سال‌ها بود که نمی‌دونستم تو وضعیت بحرانی‌ام.

1392
01:19:41,740 --> 01:19:45,490
یاد گرفتم که تروماهای دوران بچگی‌م رو بپذیرم و باهاشون کنار بیام.

1393
01:19:46,950 --> 01:19:49,200
یه قطار بهونه ردیف کرد واسه کارایی که کرده بود،

1394
01:19:49,280 --> 01:19:51,240
چیزایی که تو زندگی سرش اومده بود.

1395
01:19:51,330 --> 01:19:54,370
نمی‌گم اون اتفاقا نیفتاده،

1396
01:19:54,460 --> 01:19:59,210
ولی اینکه اونا رو بهونه کنی واسه اینکه به بچه‌ها آسیب بزنی،

1397
01:19:59,960 --> 01:20:02,800
اصلاً درست یا منصفانه به نظر نمی‌رسه.

1398
01:20:02,880 --> 01:20:06,550
اگه می‌تونستم برگردم عقب و گندی که زدم رو پاک کنم،

1399
01:20:06,640 --> 01:20:08,800
بدونید که یه لحظه هم معطل نمی‌کردم.

1400
01:20:11,260 --> 01:20:14,940
می‌دونستم که قراره هم «اوون» و هم «جیل» اونجا حرف بزنن.

1401
01:20:15,020 --> 01:20:17,690
راستش اصلاً دلم نمی‌خواست بشنوم چی می‌خوان بگن،

1402
01:20:17,770 --> 01:20:20,230
چون می‌دونستم چیزِ خوبی از دهنشون درنمیاد.

1403
01:20:21,780 --> 01:20:23,690
آخرِ سر، این قائله تموم می‌شه،

1404
01:20:23,780 --> 01:20:25,990
و می‌تونیم سعی کنیم برگردیم سرِ زندگیِ خودمون.

1405
01:20:26,070 --> 01:20:27,740
تو می‌تونی سعی کنی، ولی این واسه من یه زخمِ ابدی شد.

1406
01:20:27,820 --> 01:20:30,120
کلِ این کثافت‌کاری قراره رو بقیه‌ی زندگیم سایه بندازه.

1407
01:20:30,200 --> 01:20:33,290
از وقتی «کندرا» اعتراف کرد، دیگه نشد باهاش حرف بزنم،

1408
01:20:33,370 --> 01:20:34,960
تا همون روزِ دادگاه.

1409
01:20:35,040 --> 01:20:36,920
تنها کاری بود که می‌تونستیم انجام بدیم،

1410
01:20:37,000 --> 01:20:41,710
چون کار به محاکمه و حرف زدن نکشید، واسه همین این تنها شانسمون بود.

1411
01:20:43,000 --> 01:20:46,970
اون حسِ گندی که اون روزِ کذایی که ماجرا رو فهمیدیم ریخت تو وجودم رو هیچ‌وقت یادم نمی‌ره.

1412
01:20:47,050 --> 01:20:50,180
درد، خشم، خیانت، غصه...

1413
01:20:50,260 --> 01:20:51,470
همه‌شون یهو آوار شدن رو سرم.

1414
01:20:51,560 --> 01:20:54,640
سال‌ها منتظرِ این لحظه بودم،

1415
01:20:54,720 --> 01:20:59,060
روزی که بتونی زُل بزنی تو چشمام و بهم بگی چرا.

1416
01:20:59,690 --> 01:21:02,730
ارزشش رو داشت؟ کلِ این کثافت‌کاری ارزشش رو داشت؟

1417
01:21:06,570 --> 01:21:09,410
وقتی به ضربه‌ای که این اتفاق زده نگاه می‌کنی،

1418
01:21:09,490 --> 01:21:14,370
شکی نیست که یه اثرِ ماندگار رو زندگیِ تمامِ این خانواده‌ها می‌ذاره.

1419
01:21:14,450 --> 01:21:18,670
و ضربه‌ای که به این بچه‌ها خورده ممکنه تا آخرِ عمر باهاشون بمونه.

1420
01:21:18,750 --> 01:21:21,130
خب، این واقعاً پرونده‌ی کثیفیه.

1421
01:21:21,210 --> 01:21:24,550
پس فکر می‌کنم، می‌دونی، با توجه به رفتارت، حقت اینه که...

1422
01:21:24,630 --> 01:21:26,460
حقت اینه که بری زندان.

1423
01:21:30,930 --> 01:21:32,600
«کندرا لیکاری»، همون مادری که با هویتِ جعلی بقیه رو بازی می‌داد،

1424
01:21:32,680 --> 01:21:34,970
قراره حداقل واسه یک سال و نیم بره آب‌خنک بخوره.

1425
01:21:35,060 --> 01:21:37,770
توی این پرونده، قاضی حکمی داد که به نظرِ من...

1426
01:21:37,850 --> 01:21:40,350
بالاترین حد مجاز تو دستورالعمل، ۱۹ ماه حبس.

1427
01:21:40,440 --> 01:21:44,270
حس خوبی داشت که مستقیم بهش گفتم و... پرسیدم چرا.

1428
01:21:44,360 --> 01:21:48,450
می‌دونم هیچ‌وقت دلیلی که دنبالشم رو... می‌دونی، یه دلیل واقعی رو، نمی‌فهمم.

1429
01:21:49,610 --> 01:21:52,780
فکر کنم بدجوری کلید کرده بود روی اوون،

1430
01:21:52,870 --> 01:21:56,660
که خب هضمش سخته، چون هم مادره، هم یه زنِ بالغه.

1431
01:21:56,750 --> 01:22:00,750
ولی من... فکر می‌کنم یه جور رابطه‌ای بین‌شون بود

1432
01:22:00,830 --> 01:22:03,000
که دلش می‌خواست با اوون داشته باشه

1433
01:22:03,080 --> 01:22:07,300
که خب تابلوئه تو سن و سال اون اصلاً قابل‌قبول نیست.

1434
01:22:08,590 --> 01:22:10,880
انگار بهم کشش داشت، جذبم شده بود.

1435
01:22:11,510 --> 01:22:14,140
بیش از حد صمیمی بود، کلاً اینجوری بود که:

1436
01:22:14,220 --> 01:22:16,220
«بیا، اینو برات گرفتم. بذار فلان کار رو برات انجام بدم.»

1437
01:22:16,310 --> 01:22:17,470
می‌دونی، آخه...

1438
01:22:17,560 --> 01:22:20,640
رفتارش اصلاً شبیه مادرِ دوست‌دخترم نبود.

1439
01:22:20,730 --> 01:22:22,400
انگار یه چیزی فراتر از این حرفا بود.

1440
01:22:22,480 --> 01:22:24,480
هر کاری برام می‌کرد. اون حتی...

1441
01:22:25,230 --> 01:22:27,030
حتی تیکه‌های استیک رو هم خودش برام می‌برید.

1442
01:22:27,110 --> 01:22:30,450
دیگه به جایی رسیده بود که واقعاً بیش از حد عجیب و غریب شده بود.

1443
01:22:30,530 --> 01:22:35,160
اگه ببینی چطوری باهاش رفتار می‌کرد و چقدر الکی گنده‌ش می‌کرد،

1444
01:22:35,240 --> 01:22:39,790
خودش رو به آب و آتیش می‌زد تا هر کاری از دستش برمیاد براش بکنه،

1445
01:22:39,870 --> 01:22:43,960
یا فقط برای اینکه به چشمش بیاد.

1446
01:22:44,040 --> 01:22:46,420
همین‌جوری بی‌خودی بهش پیام می‌داد

1447
01:22:46,500 --> 01:22:49,590
و سعی می‌کرد یه جوری رابطه‌اش رو باهاش حفظ کنه.

1448
01:22:49,670 --> 01:22:53,510
حتی بعد از اینکه اوون و لورن با هم بهم زدن، باز هم تمام مسابقات ورزشی‌اش رو می‌رفت.

1449
01:22:53,590 --> 01:22:54,970
واقعاً لجن و تهوع‌آوره.

1450
01:22:59,680 --> 01:23:01,890
بهم گفت برو خودت رو بکش.

1451
01:23:03,270 --> 01:23:06,020
یه جورایی دلم می‌گیره، انگار...

1452
01:23:06,730 --> 01:23:09,480
«چرا مامانِ خودم باید بهم بگه این کارو بکنم؟»

1453
01:23:12,900 --> 01:23:15,530
راستش، یه جورایی باهاش در این مورد حرف زدم،

1454
01:23:15,620 --> 01:23:20,120
ولی نه لزوماً این‌جوری که: «چرا بهم گفتی خودمو بکشم؟»

1455
01:23:23,750 --> 01:23:27,630
هنوزم هر روز برام سواله. یعنی، هنوز نمی‌دونم چرا.

1456
01:23:29,500 --> 01:23:32,130
دلم می‌خواد حقیقت رو بدونم؟ صددرصد.

1457
01:23:32,220 --> 01:23:35,340
و اینکه چی باعثش شد، می‌دونی، تو کله‌ش چی می‌گذشت.

1458
01:23:35,430 --> 01:23:38,140
می‌دونی، چی... چی باعث شد این کارو بکنه؟

1459
01:23:38,220 --> 01:23:42,180
می‌دونم بابام شاکیه و احتمالاً هیچ‌وقت نمی‌بخشدش،

1460
01:23:42,270 --> 01:23:44,270
ولی من یه جورایی اون قضیه رو گذاشتم کنار

1461
01:23:44,350 --> 01:23:47,810
و فقط می‌خوام همون رابطه‌ای رو با مامانم داشته باشم که دلم می‌خواد.

1462
01:23:49,190 --> 01:23:52,190
دوست داشتم وقتی مامانم زندان بود باهاش در تماس باشم.

1463
01:23:52,280 --> 01:23:55,030
دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها می‌تونستم با مامانم حرف بزنم.

1464
01:23:56,610 --> 01:24:01,200
فقط در مورد روزمره‌گی‌هامون حرف می‌زدیم، اتفاقایی که افتاده بود، داستانای خنده‌دار،

1465
01:24:01,790 --> 01:24:05,460
اونم بهم ایمیل می‌زد و می‌تونستیم با هم در ارتباط باشیم.

1466
01:24:19,010 --> 01:24:21,890
یه جوری نشون می‌داد که انگار همه‌چی بهتر شده،

1467
01:24:21,970 --> 01:24:24,850
و کلاً حالمو بهتر می‌کرد.

1468
01:24:47,620 --> 01:24:50,920
مامانم ۸ اوت ۲۰۲۴ از زندان آزاد شد.

1469
01:24:52,800 --> 01:24:55,260
امیدوارم من و مامانم بتونیم رابطه‌مونو دوباره بسازیم،

1470
01:24:55,340 --> 01:24:58,590
چون حس می‌کنم قطعاً یه تیکه‌ از وجودم کمه،

1471
01:24:58,680 --> 01:24:59,680
حالا چه اون،

1472
01:25:00,640 --> 01:25:05,100
جنبه‌ی عاطفی و زنونه‌ش باشه، یا کلاً نداشتنِ مامانم.

1473
01:25:07,600 --> 01:25:09,190
وقتی به گذشته نگاه می‌کنم،

1474
01:25:09,850 --> 01:25:14,030
از خودم... خیلی ناامید می‌شم،

1475
01:25:14,110 --> 01:25:16,190
که اجازه دادم کارم به اینجا بکشه.

1476
01:25:16,280 --> 01:25:17,860
امم...

1477
01:25:18,570 --> 01:25:20,820
می‌دونی، من... من خونوادم رو سرافکنده کردم.

1478
01:25:22,080 --> 01:25:24,700
خودمو باختم، و هضم این واقعاً سخته.

1479
01:25:26,330 --> 01:25:27,620
خب...

1480
01:25:31,130 --> 01:25:34,340
چون اون برهه از زندگی من،

1481
01:25:34,420 --> 01:25:36,840
نشون‌دهنده شخصیت واقعی من نیست.

1482
01:25:36,920 --> 01:25:38,380
اون چیزی نبود که بودم،

1483
01:25:38,880 --> 01:25:40,640
و اونی هم نیست که امروز هستم.

1484
01:25:43,510 --> 01:25:46,720
از وقتی «لورین» به دنیا اومد، من و اون همیشه خیلی با هم جور بودیم.

1485
01:25:48,810 --> 01:25:50,940
خانواده واسم یه دنیا ارزش داره،

1486
01:25:51,020 --> 01:25:54,150
واسه همین همیشه می‌دونستم که می‌خوام اون خونواده رو داشته باشم.

1487
01:25:54,230 --> 01:25:56,570
و وقتی که،

1488
01:25:57,990 --> 01:25:59,360
می‌دونی، زد و حامله شد،

1489
01:25:59,860 --> 01:26:02,410
یادمه تو مطب دکتر نشسته بودیم

1490
01:26:02,490 --> 01:26:04,830
و واسه اولین بار صدای ضربان قلبش رو شنیدیم.

1491
01:26:06,040 --> 01:26:08,910
آدم مو به تنش سیخ می‌شه، می‌دونی؟ امم...

1492
01:26:10,210 --> 01:26:13,330
ببین، بعضی وقتا فکر می‌کنی دیگه نمی‌تونی

1493
01:26:14,340 --> 01:26:15,920
بیشتر از این کسی رو دوست داشته باشی.

1494
01:26:16,710 --> 01:26:20,930
اما یهو، این طفل معصوم رو می‌ذارن تو بغلت،

1495
01:26:21,010 --> 01:26:22,840
و اصلاً دنیا واست عوض می‌شه.

1496
01:26:23,430 --> 01:26:24,930
یه حس و حال کاملاً جدیدیه.

1497
01:26:27,640 --> 01:26:31,060
همین‌طور که، می‌دونی، داشت بزرگتر می‌شد،

1498
01:26:31,140 --> 01:26:35,860
یه سری چیزا که تو خودم ریخته بودم، دوباره زدن بیرون.

1499
01:26:37,440 --> 01:26:41,740
راستش، بیشترش همون زخم‌های قدیمی بود که دوباره داشت دهن باز می‌کرد،

1500
01:26:41,820 --> 01:26:43,530
و منم نمی‌دونستم چطوری باید جمع و جورشون کنم.

1501
01:26:45,370 --> 01:26:48,370
۱۷ سالم که بود،

1502
01:26:48,450 --> 01:26:49,910
بهم تجاوز شد.

1503
01:26:50,000 --> 01:26:51,660
امم...

1504
01:26:52,870 --> 01:26:54,210
و وقتی...

1505
01:26:55,340 --> 01:26:58,550
دخترم داشت به سن نوجوونی می‌رسید، ترسیدم.

1506
01:26:59,050 --> 01:27:01,220
خیلی ترسیدم.

1507
01:27:01,300 --> 01:27:04,840
نمی‌خواستم اونم همون بدبختی‌هایی که من کشیدم رو تجربه کنه.

1508
01:27:05,680 --> 01:27:06,680
و...

1509
01:27:11,640 --> 01:27:15,060
فکر کنم همون باعث شد که...

1510
01:27:15,150 --> 01:27:18,610
دیگه ندونم چطوری باید اوضاع رو مدیریت کنم، مگه نه؟

1511
01:27:18,690 --> 01:27:19,860
امم...

1512
01:27:19,940 --> 01:27:26,870
سخت بود چون داشتم تمام اون چیزایی که سرم اومده بود رو دوباره زندگی می‌کردم،

1513
01:27:27,530 --> 01:27:29,290
اما در عین حال...

1514
01:27:31,410 --> 01:27:33,080
دلم می‌خواست ازش محافظت کنم.

1515
01:27:35,670 --> 01:27:39,630
می‌خواستم سعی کنم یه جورایی تهِ قصه‌شو خودم کنترل کنم.

1516
01:27:40,710 --> 01:27:44,430
می‌ترسیدم بذارم بزرگ بشه، خب؟

1517
01:27:44,930 --> 01:27:48,850
اینکه می‌خواستم مراقبش باشم و جاش امن باشه و پیش خودم بمونه،

1518
01:27:48,930 --> 01:27:52,310
امم، و می‌ترسیدم بذارم بزرگ بشه،

1519
01:27:52,390 --> 01:27:56,100
چون از اتفاقی که ممکن بود براش بیفته وحشت داشتم.

1520
01:28:04,400 --> 01:28:06,030
با «لورین» حرف نزدم،

1521
01:28:06,110 --> 01:28:08,660
از خیلی وقت پیش، پوف، یه زمان خیلی طولانی.

1522
01:28:08,740 --> 01:28:11,160
من و «اوون» الان اصلاً با هم حرف نمی‌زنیم.

1523
01:28:11,240 --> 01:28:13,080
تو راهروها و این‌ور اون‌ور می‌بینمش،

1524
01:28:13,160 --> 01:28:15,790
ولی واقعاً هیچ رابطه‌ای با هم نداریم.

1525
01:28:15,870 --> 01:28:17,500
آره، از دست «لورین» شاکی بودم.

1526
01:28:17,580 --> 01:28:20,840
فکر نکنم دیگه هیچ‌وقت تو زندگی باهاش حرف بزنم.

1527
01:28:23,510 --> 01:28:26,430
لورین، اون واسه اینکه این‌همه بلا سرش بیاد خیلی جوون بود.

1528
01:28:26,510 --> 01:28:29,550
واقعاً فکر نمی‌کنم که واقعاً تقصیر اون باشه،

1529
01:28:29,640 --> 01:28:33,470
که مامانش اون‌جوری بود و می‌خواست کارها این‌طوری پیش بره.

1530
01:28:34,430 --> 01:28:36,190
کلویی یه سالِ لعنتی رو از دست داد،

1531
01:28:36,270 --> 01:28:40,820
از دورانی که مثلاً باید، می‌دونی، بهترین خاطرات زندگیش می‌شد.

1532
01:28:41,320 --> 01:28:43,570
یه سالِ تمام همه داشتن با انگشت نشونش می‌دادن،

1533
01:28:43,650 --> 01:28:46,200
و حرفایی که می‌زد رو باور نمی‌کردن،

1534
01:28:46,280 --> 01:28:47,780
پدر و مادرش همه‌ش سین‌جیمش می‌کردن،

1535
01:28:47,860 --> 01:28:52,160
و خب، اکثر مردم هم اصلاً حرفشو باور نداشتن.

1536
01:28:52,240 --> 01:28:55,580
فکر می‌کردم سر همین قضیه دارم کلی از رفیقامو از دست می‌دم.

1537
01:28:56,540 --> 01:28:59,250
اولش، من و اوون، مثلاً، همه‌مون با هم رفیق بودیم.

1538
01:28:59,330 --> 01:29:03,210
من، میسی، اوون و سوفی، دور یه میز می‌نشستیم، اوم...

1539
01:29:08,930 --> 01:29:12,850
بابت کلویی واقعاً احساس گناه می‌کنم، اوم،

1540
01:29:13,680 --> 01:29:16,430
اینکه همه‌چیز رو انداختم گردنش، یا مثلاً،

1541
01:29:17,520 --> 01:29:19,060
خانواده‌ش.

1542
01:29:19,150 --> 01:29:20,560
ما اون موقع فقط،

1543
01:29:20,650 --> 01:29:24,320
داشتیم بر اساسِ همون اطلاعات ناچیزی که داشتیم پیش می‌رفتیم،

1544
01:29:24,400 --> 01:29:27,450
که تو طول این دو سال واقعاً هیچی نبود.

1545
01:29:27,530 --> 01:29:28,950
و من... خیلی احساسِ...

1546
01:29:29,030 --> 01:29:31,450
می‌دونی، عذاب وجدان دارم که اون کار رو باهاش کردم.

1547
01:29:31,530 --> 01:29:34,330
جیل، اون... اون خودش پای این قضایا رو باز کرد.

1548
01:29:34,410 --> 01:29:36,750
ضربه‌ای که به خونواده‌ی من، به خونواده‌مون خورد،

1549
01:29:36,830 --> 01:29:39,370
بیشترش به خاطر اون و مایک مِین بود.

1550
01:29:40,000 --> 01:29:42,590
یادمه، یکی دو روز بعد از اولین مصاحبه‌مون...

1551
01:29:42,670 --> 01:29:46,800
براش یه پیام فرستادم و گفتم ته دلم مطمئنم

1552
01:29:46,880 --> 01:29:49,300
که احتمالاً همه‌ی اینا زیر سر کندراست.

1553
01:29:49,800 --> 01:29:52,720
می‌دونی، اون... گفتم: «نمی‌دونم ازش چی می‌دونی مایک،

1554
01:29:52,800 --> 01:29:54,470
ولی اون اصلاً آدمِ راستگویی نیست.»

1555
01:29:55,600 --> 01:29:57,020
به یکی دیگه هم گفتم

1556
01:29:57,100 --> 01:30:00,810
که شان و لورن قراره جوری وانمود کنن

1557
01:30:00,900 --> 01:30:02,690
که انگار توی این کثافت‌کاری قربانی بودن،

1558
01:30:02,770 --> 01:30:05,650
که اصلاً روحشون هم خبر نداشته و قراره قسر در برن

1559
01:30:05,730 --> 01:30:09,530
چون مایک مِینِ عوضی وظیفه‌ی کوفتیشو انجام نداد و ازشون بازجویی نکرد.

1560
01:30:10,150 --> 01:30:12,490
و دقیقاً هم همین اتفاق افتاد.

1561
01:30:12,570 --> 01:30:15,370
به خاطر این کارش... بهش افتخار می‌کنم.

1562
01:30:15,450 --> 01:30:17,580
خوب پیش رفتم. خوبه.

1563
01:30:19,870 --> 01:30:21,330
خدا برد پیترز رو خیر بده،

1564
01:30:21,420 --> 01:30:24,340
چون اگه اون نبود، این پرونده به هیچ‌جایی نمی‌رسید.

1565
01:30:24,840 --> 01:30:28,170
یا کی می‌دونه آخر و عاقبت کندرا به کجا می‌کشید؟

1566
01:30:28,260 --> 01:30:32,300
مستندای دیگه رو که ببینی می‌فهمی آخر اینجور قضایا چی می‌شه. اصلاً خوب نیست.

1567
01:30:32,800 --> 01:30:35,470
می‌دونی، کی می‌دونه دیگه چه غلطایی می‌خواست بکنه

1568
01:30:35,560 --> 01:30:37,430
اگه دم به تله نمی‌داد؟

1569
01:30:41,270 --> 01:30:42,100
خیلی خب.

1570
01:30:43,980 --> 01:30:47,110
-همین؟ -برو بریم!

1571
01:30:47,610 --> 01:30:51,070
از وقتی این اتفاقا افتاده، من و بابام خیلی بهم نزدیک‌تر شدیم.

1572
01:30:51,150 --> 01:30:52,860
می‌دونی چقدر دوست دارم، مگه نه؟

1573
01:30:52,950 --> 01:30:56,160
-آره، گاهی. -گاهی؟ خب، من که عاشقتم.

1574
01:30:56,240 --> 01:30:58,120
-منم دوست دارم. -باشه.

1575
01:30:58,660 --> 01:31:01,750
بهت افتخار می‌کنم. بچه‌ی خوبی هستی. باشه؟

1576
01:31:02,370 --> 01:31:03,290
عاشقتم.

1577
01:31:04,790 --> 01:31:07,500
ما بدجوری با هم مچ شدیم.

1578
01:31:07,590 --> 01:31:11,340
تو هر کاری که می‌کنیم، یه جوری راه خنده رو پیدا می‌کنیم.

1579
01:31:14,470 --> 01:31:18,060
کیف می‌ده وقتی می‌بینی می‌خنده و ریز ریز می‌خنده و بچگی می‌کنه،

1580
01:31:18,140 --> 01:31:20,770
و کارای احمقانه‌ای می‌کنه که همه‌مون قبلاً می‌کردیم.

1581
01:31:21,270 --> 01:31:23,350
حالا دیگه خیلی بیشتر میاد پیش باباش.

1582
01:31:23,440 --> 01:31:25,940
داره بزرگ می‌شه، واقعاً... باورکردنی نیست.

1583
01:31:26,020 --> 01:31:29,110
می‌دونی، داره واسه خودش یه زن خوشگل می‌شه.

1584
01:31:38,830 --> 01:31:41,910
حالا که مامانم از زندان آزاد شده، اجازه ندارم ببینمش.

1585
01:31:42,000 --> 01:31:44,790
می‌خوام وقتی وقتش شد مامانم رو ببینم.

1586
01:31:45,830 --> 01:31:47,290
فکر کنم...

1587
01:31:48,170 --> 01:31:51,010
دیدنش یه جورایی آدم رو سبک می‌کنه، ولی خب سخته.

1588
01:31:51,510 --> 01:31:53,800
تقریباً یه سال و نیمه که ندیدمش.

1589
01:31:53,880 --> 01:31:56,300
جفتمون می‌دونیم که

1590
01:31:57,600 --> 01:32:00,680
هر اتفاقی بیفته، پشت همدیگه‌ایم.

1591
01:32:02,350 --> 01:32:05,230
می‌خوام بهش اعتماد کنم، ولی فکر نکنم بتونم.

1592
01:32:05,730 --> 01:32:09,110
حالا که اومده بیرون، فقط می‌خوام اون کمکی که لازم داره رو بگیره...

1593
01:32:10,530 --> 01:32:12,820
...تا وقتی همو می‌بینیم،

1594
01:32:13,320 --> 01:32:17,200
دوباره برنگردیم به همون گندکاریای قدیمی و اوضاع قبل.

1595
01:32:18,410 --> 01:32:19,530
مطمئنم که

1596
01:32:19,620 --> 01:32:22,700
می‌تونیم یه رابطه درست و حسابی داشته باشیم.

1597
01:32:23,870 --> 01:32:27,380
می‌دونم جفتمون اون پیوندی که داریم رو

1598
01:32:28,170 --> 01:32:29,040
سفت چسبیدیم.

1599
01:32:31,250 --> 01:32:34,510
فکر کنم این دوری بدجوری داره بهم ضربه می‌زنه،

1600
01:32:35,010 --> 01:32:39,010
و اگه رابطه‌مون رو از نو بسازیم، خیلی به نفع هردومون می‌شه.

1601
01:32:41,560 --> 01:32:43,770
بیشتر از هر چیزی تو این دنیا خاطرشو می‌خوام.