1
00:00:02,086 --> 00:00:07,000
<font color="#ffa500"><b>«ارائه شده توسط وبسایت بی سی موویز»

2
00:00:02,087 --> 00:00:07,000
BCMOVIEZ

3
00:00:08,000 --> 00:00:13,000
<font color="#ff0000">.:: <font color='#8224e3'>BcMoviez.Com</font> ::.<font color="#ffa500"></font></font></b>
<font color="#8224e3">Telegram: t.me/BcMoviez</font></font>

4
00:00:12,930 --> 00:00:18,894
محصولی از نیو وار پروداکشن

5
00:00:24,358 --> 00:00:25,984
فکر کن که محاصره شدن یه چیز

6
00:00:26,068 --> 00:00:28,904
عجیب و وحشتناکه.

7
00:00:28,987 --> 00:00:30,239
این نباید هیچ‌وقت اتفاق بیفته.

8
00:00:31,114 --> 00:00:33,492
نه، اون طبیعی بود.

9
00:00:37,412 --> 00:00:39,248
به سمت شمال می‌جنگی،

10
00:00:39,331 --> 00:00:40,457
به سمت جنوب می‌جنگی،

11
00:00:40,541 --> 00:00:42,626
به سمت شرق می‌جنگی،
به سمت غرب می‌جنگی.

12
00:00:42,709 --> 00:00:43,710
محاصره شدید.

13
00:00:45,712 --> 00:00:46,922
اون حرومزاده‌های بدبختی که
اون طرفن مشکل دارن. تو نه.

14
00:00:47,005 --> 00:00:49,424
تو نه.

15
00:00:51,176 --> 00:00:52,803
بزن بریم!

16
00:00:55,681 --> 00:00:57,766
این داستان

17
00:00:57,849 --> 00:00:59,268
گردان ایزیه.

18
00:00:59,810 --> 00:01:02,396
سال ۱۹۴۲ تشکیل شد.

19
00:01:04,231 --> 00:01:06,441
هنگ ۵۰۶ پیاده‌نظام چترباز.

20
00:01:06,525 --> 00:01:08,235
بخشی از لشکر ۱۰۱ هوابرد.

21
00:01:09,027 --> 00:01:10,362
بهترین بود.

22
00:01:10,445 --> 00:01:11,947
این گردان داگ نیست.

23
00:01:12,030 --> 00:01:13,991
این گردان فاکس نیست.

24
00:01:14,074 --> 00:01:16,451
این، این گردان ایزیه.

25
00:01:19,871 --> 00:01:21,665
به کشورمون حمله شد.

26
00:01:21,748 --> 00:01:24,585
فرق می‌کنه-- مثل کره یا ویتنام نبود.

27
00:01:24,668 --> 00:01:25,669
به ما حمله شده بود.

28
00:01:25,752 --> 00:01:27,087
این حس وجود داره که

29
00:01:27,629 --> 00:01:30,257
شاید ما فقط یه مشت آدم دهاتی خنگ بودیم، اما

30
00:01:30,799 --> 00:01:32,092
خیلی‌هامون داوطلب شده بودیم.

31
00:01:32,175 --> 00:01:33,176
دومی اوکیه!

32
00:01:33,260 --> 00:01:34,261
اولی اوکیه!

33
00:01:36,680 --> 00:01:38,307
هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم

34
00:01:38,390 --> 00:01:39,766
از روز دی-دی جون سالم به‌در ببرم،

35
00:01:39,891 --> 00:01:42,102
چه برسه به مرحله‌ی بعدیش یا اون یکی مرحله.

36
00:01:44,646 --> 00:01:47,899
شانس زنده موندن خیلی خیلی کم بود.

37
00:01:47,983 --> 00:01:48,984
به شدت کم.

38
00:01:52,404 --> 00:01:54,072
بجنبید بزنید بیرون، حرکت کنید!

39
00:01:55,198 --> 00:01:57,659
اقدامات گردان ایزی در روز دی-دی.

40
00:01:57,743 --> 00:01:58,744
چطور اون اتفاق افتاد؟

41
00:01:59,828 --> 00:02:02,664
بازم جادوی اون شیمی وجود داره.

42
00:02:02,748 --> 00:02:03,874
نمی‌تونم توضیح بدم.

43
00:02:04,750 --> 00:02:06,501
بیایید امیدوار باشیم تا ابد زنده بمونه.

44
00:02:09,796 --> 00:02:11,423
ما یه مشت بازیگر بودیم.

45
00:02:12,507 --> 00:02:14,926
همه مون آماده بودیم که بریم اونجا.

46
00:02:15,719 --> 00:02:16,720
جوون.

47
00:02:16,928 --> 00:02:18,221
جدی.

48
00:02:18,430 --> 00:02:19,931
شاید یه کم اتو کشیده.

49
00:02:20,015 --> 00:02:21,933
فقط واقعاً می‌خواستیم کارمون رو خوب انجام بدیم،

50
00:02:22,017 --> 00:02:23,435
می‌خواستیم همه‌چیز رو درست انجام بدیم.

51
00:02:25,646 --> 00:02:27,397
ما به اندازه کافی خوش‌اقبال و متبرک بودیم

52
00:02:27,481 --> 00:02:29,399
که تونستیم زندگی‌های

53
00:02:29,483 --> 00:02:31,443
قهرمانای واقعی رو به تصویر بکشیم.

54
00:02:31,526 --> 00:02:33,195
تک تکشون رو.

55
00:02:33,278 --> 00:02:36,740
همه چیز خیلی بزرگ، خیلی پرانفجار بود،

56
00:02:36,865 --> 00:02:39,326
و بعد این لحظات کوچک و صمیمی رو با ما تجربه می‌کنی.

57
00:02:40,243 --> 00:02:41,244
نمی‌دونم.

58
00:02:41,953 --> 00:02:43,372
باعث شد بفهمم

59
00:02:43,455 --> 00:02:46,166
چقدر خاص بوده که جزئی از این ماجرا باشی.

60
00:02:46,249 --> 00:02:47,876
- اون آدم شجاع. - این یه چیز خیلی مقدسه

61
00:02:47,959 --> 00:02:49,086
که یاد و خاطره یه نفر رو زنده نگه داری.

62
00:02:49,169 --> 00:02:50,671
و فکر کنم اون راز پنهانی وجود داشت

63
00:02:50,754 --> 00:02:52,214
که ما همه داشتیم کاری رو می‌کردیم

64
00:02:52,297 --> 00:02:53,423
به جز پیشرفت تو کارمون.

65
00:02:54,299 --> 00:02:55,300
وقتی واردش شدیم،

66
00:02:55,384 --> 00:02:57,052
نمی‌دونستیم قضیه چیه.

67
00:02:57,135 --> 00:02:58,345
تا وقتی که واقعاً شروع نکردیم

68
00:02:58,428 --> 00:03:00,305
بهش وارد بشیم، می‌دونی، مثلاً، اوه، شت، این...

69
00:03:00,972 --> 00:03:01,973
این خیلی وحشتناکه.

70
00:03:02,474 --> 00:03:04,101
واسه ما خیلی مهمه که این مردا

71
00:03:04,184 --> 00:03:05,686
یاد و نامشون دست‌نخورده باقی بمونه.

72
00:03:05,769 --> 00:03:07,688
چون کاری که اونا برای دنیا کردن

73
00:03:07,771 --> 00:03:09,773
باید کامل شناخته بشه.

74
00:03:12,317 --> 00:03:13,694
این...

75
00:03:13,777 --> 00:03:16,321
یه حس خیلی عجیبه

76
00:03:16,405 --> 00:03:17,989
و یه جور پیوند خیلی عجیبه.

77
00:03:18,073 --> 00:03:19,741
عجب راه دردنناکی برای مردن!

78
00:03:19,825 --> 00:03:21,493
اگه می‌خوای این

79
00:03:21,576 --> 00:03:22,994
داستانی رو که داریم دور هم جمع می‌کنیم

80
00:03:23,078 --> 00:03:24,579
یه دسته برادر بنامیم،

81
00:03:25,247 --> 00:03:27,624
این دیگه از این واضح‌تر نمی‌تونه باشه.

82
00:03:27,999 --> 00:03:34,756
میراث دسته برادران

83
00:03:36,800 --> 00:03:37,801
حالم اینجا خوبه؟

84
00:03:37,926 --> 00:03:39,219
- عالی داری کار می‌کنی. - آره، معلومه.

85
00:03:39,511 --> 00:03:40,512
نمی‌دونم.

86
00:03:41,263 --> 00:03:43,181
یادت نره من قدم کوتاه‌تره، پس می‌تونم وایستم.

87
00:03:43,265 --> 00:03:44,266
شاید اینطوری بهتر باشه.

88
00:03:47,894 --> 00:03:49,146
عمو پادوچه صدام می‌کردن.

89
00:03:49,229 --> 00:03:50,564
این یعنی چی؟

90
00:03:50,647 --> 00:03:52,774
خب، این نوعی احترام به افراد مسنه.

91
00:03:52,899 --> 00:03:53,942
به ما یاد داده بودن

92
00:03:54,025 --> 00:03:55,569
راستش از همون روزی که به دنیا اومدی،

93
00:03:55,736 --> 00:03:57,779
باید به بزرگترهات احترام بذاری، مهم نیست چی بشه.

94
00:03:57,904 --> 00:04:00,949
کمبود اعتماد به نفس نداشتیم.

95
00:04:01,032 --> 00:04:02,367
حس می‌کردیم

96
00:04:03,243 --> 00:04:04,578
با هر چیزی که روبرو بشیم،

97
00:04:04,661 --> 00:04:05,662
می‌تونیم از پسش بربیاییم.

98
00:04:06,830 --> 00:04:08,457
حالا، چی شد که پریدن از

99
00:04:08,540 --> 00:04:09,875
هواپیما واست جذاب بود؟

100
00:04:11,585 --> 00:04:12,586
۵۰ دلار در ماه.

101
00:04:13,920 --> 00:04:15,589
ما تقریباً همیشه وسط

102
00:04:15,672 --> 00:04:17,007
بطن ماجرا بودیم.

103
00:04:19,718 --> 00:04:21,178
اما کلِ این گردان...

104
00:04:22,345 --> 00:04:23,346
میدونی، بود...

105
00:04:24,014 --> 00:04:25,056
خیلی، خیلی خاص.

106
00:04:29,936 --> 00:04:32,230
من همیشه به خودم قول داده بودم که یه روز،

107
00:04:32,314 --> 00:04:36,485
یه روز خاطراتم از جنگ جهانی دوم رو بنویسم.

108
00:04:37,778 --> 00:04:40,071
و مثل هر آدم دیگه‌ای،

109
00:04:40,781 --> 00:04:42,157
هی امروز و فرداش می‌کنی.

110
00:04:42,991 --> 00:04:45,744
اما «امبروز» پیدا شد و

111
00:04:46,453 --> 00:04:48,163
این رو خواست

112
00:04:48,747 --> 00:04:50,540
به قصد نوشتن یه کتاب.

113
00:04:51,082 --> 00:04:53,960
اون با من مصاحبه می‌کرد، سوالا رو به اشتراک می‌ذاشت.

114
00:04:54,920 --> 00:04:57,088
یه چیز به چیز دیگه ختم شد و...

115
00:04:59,800 --> 00:05:00,801
عملی شد.

116
00:05:01,802 --> 00:05:03,178
گردان ایزی!

117
00:05:03,261 --> 00:05:04,429
دورم جمع شید.

118
00:05:04,513 --> 00:05:06,223
داستان گردان ایزی جواب میده چون

119
00:05:06,306 --> 00:05:07,682
اگه به همه جوره‌ای نگاه کنی

120
00:05:07,766 --> 00:05:09,434
نقاط عطف بزرگ جنگ جهانی دوم،

121
00:05:09,518 --> 00:05:10,519
اونا اتفاقاً اونجا بودن

122
00:05:10,602 --> 00:05:11,895
واسه یه مشت از اونا.

123
00:05:12,395 --> 00:05:13,438
اونا تو نرماندی بودن.

124
00:05:15,857 --> 00:05:17,025
نبرد آردن.

125
00:05:19,653 --> 00:05:20,654
اونا اونجا بودن توی

126
00:05:20,737 --> 00:05:22,072
آشیانه عقاب در پایان کار.

127
00:05:23,198 --> 00:05:25,116
این فقط جور‌ی از تلاقیِ

128
00:05:25,200 --> 00:05:27,661
تو می‌تونستی کل داستان رو بگی

129
00:05:28,286 --> 00:05:30,121
فقط با همین گروه از آدم‌ها.

130
00:05:32,290 --> 00:05:33,291
حالت خوب میشه.

131
00:05:35,126 --> 00:05:37,254
هیچ جاخالی دادنی تو «برادرانِ فراری» نبود.

132
00:05:37,420 --> 00:05:40,131
سبک مستند-درام داشت.

133
00:05:40,215 --> 00:05:41,633
نبوغش همین بود.

134
00:05:41,716 --> 00:05:43,468
واقعاً می‌برتت وسط مردا.

135
00:05:43,552 --> 00:05:44,970
واسه همینه که اینقدر دووم آورده.

136
00:05:47,013 --> 00:05:48,890
«برادرانِ اسلحه» متفاوته.

137
00:05:48,974 --> 00:05:50,934
در مورد هوای همدیگه رو داشتن،

138
00:05:51,017 --> 00:05:52,060
عشق ورزیدن به همدیگه،

139
00:05:52,143 --> 00:05:54,688
و تبدیل شدن از یه مشت آدم که یه زمانی

140
00:05:55,772 --> 00:05:57,274
اصلاً همدیگه رو نمی‌شناختن.

141
00:05:58,275 --> 00:05:59,776
در پایان این ماجرای ۱۰ قسمتی

142
00:05:59,901 --> 00:06:01,653
مبدل شدن به کسایی که واسه همدیگه جون میدن

143
00:06:01,736 --> 00:06:03,697
چون اینقدر همدیگه رو دوست دارن.

144
00:06:03,780 --> 00:06:04,948
کمتر پیش میاد اینو ببینی.

145
00:06:06,491 --> 00:06:08,410
میدونی، هر بازیگر جوونی تو دنیا،

146
00:06:08,493 --> 00:06:11,037
توی استرالیا تست بازیگری داده بودن،

147
00:06:11,371 --> 00:06:13,748
لندن، نیویورک، لس‌آنجلس.

148
00:06:14,124 --> 00:06:16,751
صدها و صدها جوونِ بیست و خورده‌ای ساله

149
00:06:16,877 --> 00:06:18,753
فقط با این فکر که «وای خدایا، می‌خوام تو این کار باشم.»

150
00:06:19,713 --> 00:06:21,298
با دونستن اینکه این جنگ جهانی دومه

151
00:06:21,381 --> 00:06:23,049
و با توجه به سابقه‌ای که من

152
00:06:23,133 --> 00:06:24,885
با پدرم در مورد جنگ جهانی دوم داشتم،

153
00:06:24,968 --> 00:06:26,970
و در واقع همه جنگ‌ها،

154
00:06:27,387 --> 00:06:28,722
واقعاً برایش آماده بودم.

155
00:06:29,723 --> 00:06:31,933
هفت نفر از دایی‌بزرگ‌هایم

156
00:06:32,017 --> 00:06:33,435
در جنگ جهانی دوم خدمت کردند.

157
00:06:33,518 --> 00:06:34,519
آنها همگی

158
00:06:34,603 --> 00:06:35,770
نسل اول

159
00:06:36,104 --> 00:06:37,606
یهودی‌های نیویورکی بودند.

160
00:06:37,689 --> 00:06:38,690
تک‌تک آن‌ها،

161
00:06:38,773 --> 00:06:40,275
خانواده‌هایشان فرار کرده بودند.

162
00:06:40,942 --> 00:06:42,444
موضوع خیلی شخصی بود.

163
00:06:42,527 --> 00:06:43,528
موفق باشی.

164
00:06:43,612 --> 00:06:44,946
وقتی این پروژه

165
00:06:45,030 --> 00:06:46,031
به من پیشنهاد شد،

166
00:06:46,615 --> 00:06:47,991
با تمام وجود پای کار آمدم.

167
00:06:48,074 --> 00:06:49,784
پدرم در ارتش بود، بنابراین ناخودآگاه

168
00:06:49,910 --> 00:06:51,411
همیشه ته دلم بود و چیزی بود که

169
00:06:51,494 --> 00:06:53,079
واقعاً می‌خواستم اگر فرصتی دست داد

170
00:06:53,163 --> 00:06:54,497
به سراغش بروم.

171
00:06:55,498 --> 00:06:56,917
عصر بخیر، گردان ایزی.

172
00:06:57,000 --> 00:06:58,710
عصر بخیر، قربانی.

173
00:06:58,793 --> 00:07:00,128
امبروز به من زنگ زد.

174
00:07:00,211 --> 00:07:01,212
خیلی هیجان‌زده است.

175
00:07:02,297 --> 00:07:04,799
و گفت که خبرهای فوق‌العاده‌ای دارد.

176
00:07:05,634 --> 00:07:08,219
و گفت: «دیک، من حق ساخت

177
00:07:08,345 --> 00:07:10,347
برادران جوخه را به تام هنکس فروختم

178
00:07:11,389 --> 00:07:12,641
به یک شرط.

179
00:07:14,351 --> 00:07:16,478
اینکه او نقش تو را بازی نکند،

180
00:07:16,853 --> 00:07:18,438
چون خیلی پیر است.»

181
00:07:18,772 --> 00:07:20,482
منم یکی از اون، می‌دونی،

182
00:07:20,565 --> 00:07:23,151
بازیگرهای پکور انگلیسی بودم که می‌خواست

183
00:07:23,234 --> 00:07:25,528
کار بعدی‌اش را جور کند.

184
00:07:25,612 --> 00:07:26,696
و

185
00:07:26,780 --> 00:07:28,239
همه فقط چندتا صفحه از فیلم‌نامه را داشتند،

186
00:07:28,323 --> 00:07:31,493
که توی یک تولید بزرگ هالیوودی خیلی طبیعیه.

187
00:07:31,576 --> 00:07:33,411
فقط چند صفحه فیلم‌نامه بهت می‌دهند.

188
00:07:33,495 --> 00:07:35,330
آن را حفظ می‌کنی. اصلاً نمی‌دانی قضیه چیست.

189
00:07:35,413 --> 00:07:37,791
بعد از اولین‌بار که خواندمش،

190
00:07:38,249 --> 00:07:39,751
همین‌طور شروع کردم به خواندن درباره این یارو.

191
00:07:39,876 --> 00:07:42,170
آن‌ها مدام به من فیلم‌نامه می‌دادند، از دیکی به نام دیک وینترز.

192
00:07:42,253 --> 00:07:45,090
و من تا آن لحظه هنوز مطمئن نبودم دیک وینترز کیست.

193
00:07:45,173 --> 00:07:47,467
اما توی تست بازیگری بعدی، باز هم دیک وینترز بود.

194
00:07:47,550 --> 00:07:48,760
تست بازیگری بعدی، و با خودم فکر کردم،

195
00:07:48,885 --> 00:07:50,971
احتمالاً باید همین‌جا بپرسم.

196
00:07:51,054 --> 00:07:52,931
آن‌ها گفتند: «خب، او شخصیت اصلی سریال است.»

197
00:07:53,014 --> 00:07:54,099
یادم می‌آید با خودم فکر کردم،

198
00:07:54,182 --> 00:07:55,475
«وای، این می‌تواند واقعی باشد.»

199
00:07:56,393 --> 00:07:59,145
زیاد انرژی روی آن نگذاشتم،

200
00:07:59,229 --> 00:08:00,355
چون یک جورهایی پیش‌داوری کرده بودم.

201
00:08:00,438 --> 00:08:03,233
حالمجوری بود، افسر جنگ جهانی دوم.

202
00:08:03,525 --> 00:08:04,651
یه تیپ خاصیه.

203
00:08:04,734 --> 00:08:05,735
یه قیافه و استایلی داره.

204
00:08:06,277 --> 00:08:08,154
من قرار نیست اون نقش رو بگیرم.

205
00:08:08,863 --> 00:08:09,864
و کتاب رو می‌گیرم،

206
00:08:09,948 --> 00:08:11,199
و با همون مدل بازیگری،

207
00:08:11,282 --> 00:08:12,784
همین‌طوری واش می‌کنی رو فهرست،

208
00:08:12,867 --> 00:08:13,868
چون می‌دونی...

209
00:08:13,952 --> 00:08:15,245
«این که خوبه، پس من کجام؟»

210
00:08:15,495 --> 00:08:16,913
و اولین عکسی رو که دیدم

211
00:08:16,997 --> 00:08:18,707
از لوئیس نیکسون توی تخت،

212
00:08:18,790 --> 00:08:20,709
که دورش پر از بطری‌های شراب بود،

213
00:08:20,792 --> 00:08:22,585
می‌دونی، با یه نیشخند نکبت رو صورتش،

214
00:08:22,669 --> 00:08:23,962
و حتماً

215
00:08:24,045 --> 00:08:25,463
یه خمار گند هم داشت.

216
00:08:25,547 --> 00:08:27,173
و یه چیزی ته دلم جرقه زد، و با خودم گفتم:

217
00:08:27,298 --> 00:08:28,883
«اوه، من قراره...

218
00:08:28,967 --> 00:08:29,968
قراره این نقش رو مال خودم کنم.»

219
00:08:30,051 --> 00:08:31,052
به سلامتی.

220
00:08:34,305 --> 00:08:37,017
فکر می‌کنم خیلی طول کشید

221
00:08:37,100 --> 00:08:38,309
تا بفهمیم

222
00:08:38,435 --> 00:08:39,602
این قضیه چقدر مهم بوده.

223
00:08:39,686 --> 00:08:40,979
فکر می‌کنم تأثیر واقعی

224
00:08:41,563 --> 00:08:42,856
همه اون ماجراها

225
00:08:42,939 --> 00:08:44,232
وقتی شروع شد که واقعاً

226
00:08:44,315 --> 00:08:47,610
با مردا یکی‌یکی تماس گرفتیم.

227
00:08:49,821 --> 00:08:51,448
باک یه آدم گنده‌تر از زندگی واقعی بود.

228
00:08:51,531 --> 00:08:52,991
و ما تو خیلی از چیزا

229
00:08:53,658 --> 00:08:55,243
آن‌قدر شبیه هم بودیم که

230
00:08:56,244 --> 00:08:58,121
اون آدم پرحرفی نبود.

231
00:08:58,204 --> 00:09:00,123
اون خیلی آدم دار و محافظه‌کاری بود.

232
00:09:00,206 --> 00:09:03,084
اون به آمریکایی بودنش افتخار می‌کرد.

233
00:09:03,168 --> 00:09:04,335
نارنجک بیشتر!

234
00:09:04,419 --> 00:09:05,795
یادمه کلی تیراندازی بود،

235
00:09:05,920 --> 00:09:07,672
کلی توپخونه،

236
00:09:07,756 --> 00:09:09,716
کلی اتفاقات جورواجور.

237
00:09:09,799 --> 00:09:11,634
و من همیشه حس می‌کردم که

238
00:09:12,343 --> 00:09:13,720
به نوعی...

239
00:09:14,596 --> 00:09:16,139
وقتی بهش نگاه می‌کنم،

240
00:09:16,222 --> 00:09:18,016
فکر می‌کنم خیلی لعنتی خوش‌شانس بودم.

241
00:09:19,642 --> 00:09:22,103
پا گذاشتن تو کفش اونا

242
00:09:22,353 --> 00:09:23,855
ترسناک‌ترین کاری بود که

243
00:09:23,938 --> 00:09:24,939
می‌تونستم تصورش رو بکنم.

244
00:09:25,023 --> 00:09:26,107
بهش نیازی نداری.

245
00:09:26,191 --> 00:09:27,233
پایین می‌پریم. کوله‌پشتی‌ها رو بیار جلو.

246
00:09:27,567 --> 00:09:29,486
بعضی‌ها بهش می‌گفتن بول، بعضی‌ها هم می‌گفتن بولِ.

247
00:09:29,569 --> 00:09:31,112
می‌دونی، فکر می‌کنم

248
00:09:31,196 --> 00:09:32,489
بیب و بیل، بول!

249
00:09:33,656 --> 00:09:34,991
همیشه بولِ.

250
00:09:35,075 --> 00:09:36,493
نه بول، بلکه بولِ.

251
00:09:37,160 --> 00:09:39,120
و وقتی اولین بار باهاش تماس گرفتم،

252
00:09:39,204 --> 00:09:40,455
اصلاً اهل حرف زدن نبود.

253
00:09:42,082 --> 00:09:43,500
تا حالا سوار هواپیما شده بودی؟

254
00:09:45,668 --> 00:09:47,295
نه.

255
00:09:48,338 --> 00:09:49,714
پس اولین بارت بود که باید می‌پریدی بیرون.

256
00:09:49,798 --> 00:09:51,925
آره.

257
00:09:52,008 --> 00:09:53,009
که این باعث شد شرایطی پیش بیاد که

258
00:09:56,137 --> 00:09:58,139
بعد از صحبت با خودش،

259
00:09:58,223 --> 00:10:01,351
یه ساعت، یک ساعت و نیمِ حسابی

260
00:10:02,936 --> 00:10:04,729
با همسرش، ورا، صحبت کنم.

261
00:10:04,854 --> 00:10:05,980
و اطلاعات فوق‌العاده،

262
00:10:06,606 --> 00:10:07,732
فوق‌العاده‌ای ازش گرفتم.

263
00:10:09,109 --> 00:10:11,152
گروهان F رو از دست دادیم.

264
00:10:12,320 --> 00:10:13,321
بازم؟

265
00:10:13,404 --> 00:10:14,739
بعد از خوندن کتاب و فهمیدن اینکه چی کشیدن

266
00:10:14,823 --> 00:10:16,407
و بالا بردن اطلاعاتم درباره‌ی یگان،

267
00:10:16,533 --> 00:10:18,284
واقعاً محو ابهت این بچه‌ها شده بودم.

268
00:10:18,368 --> 00:10:20,078
بیشتر درباره‌ی خانواده و زندگی حرف زدیم،

269
00:10:20,161 --> 00:10:23,289
و اون یه جورایی شد راهنمای من.

270
00:10:23,373 --> 00:10:25,041
و هر وقت می‌خواست

271
00:10:25,125 --> 00:10:26,209
درباره‌ی جنگ حرف بزنه،

272
00:10:26,292 --> 00:10:27,418
حرف می‌زد.

273
00:10:27,502 --> 00:10:28,753
من هیچ‌وقت تحت فشارش نذاشتم یا

274
00:10:28,878 --> 00:10:29,879
بهش نوک نزدم که حرفی بکشم بیرون.

275
00:10:29,963 --> 00:10:31,589
در واقع، قضیه توی «جوخه برادران» این‌طوری بود که

276
00:10:31,673 --> 00:10:33,675
هیچ‌ککوم از بچه‌ها هیچ‌وقت،

277
00:10:33,758 --> 00:10:35,176
هیچ‌وقت درباره‌ی خودشون حرف نمی‌زدن.

278
00:10:35,260 --> 00:10:36,803
سه ساعت باهاشون حرف می‌زدی،

279
00:10:36,928 --> 00:10:37,971
و اونا درباره‌ی همه‌ی کارهایی که

280
00:10:38,054 --> 00:10:39,264
بقیه توی گردان کرده بودن می‌گفتن، الا خودشون.

281
00:10:39,347 --> 00:10:41,432
و برای فهمیدن کارای اونا، باید می‌رفتی سراغ یکی دیگه.

282
00:10:41,891 --> 00:10:43,601
هی، رفقا.

283
00:10:43,685 --> 00:10:44,686
چه خبر؟ چه می‌گین؟

284
00:10:45,436 --> 00:10:46,646
بهش زنگ زدم و گفتم: «هی، شما آقای...»

285
00:10:47,105 --> 00:10:48,982
حتی نمی‌دونستم اسمش رو چطور تلفظ کنم.

286
00:10:49,065 --> 00:10:50,692
حتی نمی‌دونستم اسمشو
چطوری تلفظ کنم.

287
00:10:50,775 --> 00:10:52,068
اونا با گوارنیره یه کم آمریکایی‌ش کرده بودن.

288
00:10:52,152 --> 00:10:54,779
و اون جواب داد: «یوزا!»

289
00:10:54,904 --> 00:10:57,365
و من گفتم: «سلام، آقای گوارنیره هستید؟»

290
00:10:57,448 --> 00:10:59,325
و اون گفت: «خودمم. تو کی هستی؟»

291
00:10:59,409 --> 00:11:01,578
و من گفتم: «اسمم فرانکی هیوزه.

292
00:11:01,661 --> 00:11:03,454
دارم تست می‌دم تا نقش شما رو بازی کنم.

293
00:11:03,580 --> 00:11:05,790
آقای گوارنیره، توصیه‌ای برای

294
00:11:05,915 --> 00:11:08,168
بازی کردن نقش شما دارید؟»

295
00:11:08,251 --> 00:11:09,294
و اون گفت:

296
00:11:09,377 --> 00:11:10,420
«آره، من یه آدم‌کشِ مزدبگیر بودم.

297
00:11:10,920 --> 00:11:13,173
من یه آدم‌کشِ مزدبگیر ۱۹ ساله بودم.

298
00:11:14,174 --> 00:11:16,176
این رو یادت نره.»

299
00:11:16,259 --> 00:11:17,260
گفتم: «یادم می‌مونه، قربان.»

300
00:11:18,011 --> 00:11:19,012
گفتم: «عمراً، آقا.»

301
00:11:19,095 --> 00:11:20,555
و اون گفت: «موفق باشی.»

302
00:11:21,723 --> 00:11:23,224
وقتی روزِ دی‌دی پریدم پایین،

303
00:11:23,808 --> 00:11:25,143
قسم خوردم...

304
00:11:25,685 --> 00:11:27,312
قسم خوردم هرچی آلمانی لعنتیِ

305
00:11:27,395 --> 00:11:29,397
سر راهم سبز شد رو به تیر ببندم.

306
00:11:29,480 --> 00:11:30,857
و برای همینه فکر می‌کنم لقبم رو گذاشتن

307
00:11:30,940 --> 00:11:32,108
بیلِ وحشی، چون من توی روزِ دی‌دی

308
00:11:32,192 --> 00:11:33,276
کلی آدم کشتم.

309
00:11:35,028 --> 00:11:36,154
جو!

310
00:11:36,237 --> 00:11:37,780
من راس مک‌کول هستم، و نقش جو لیبگات رو بازی می‌کنم.

311
00:11:38,489 --> 00:11:39,490
من یک اسکاتلندی‌ام

312
00:11:39,616 --> 00:11:41,117
که لحن انگلیسی داره، کاتولیکه،

313
00:11:41,201 --> 00:11:43,077
و داره نقش یک یهودی آمریکایی رو بازی می‌کنه که آلمانی حرف می‌زد.

314
00:11:43,620 --> 00:11:46,372
پس خیلی چیزا داشتم

315
00:11:46,456 --> 00:11:48,583
که حسابی روشون کار کنم.

316
00:11:48,666 --> 00:11:50,501
اوایل، بچه‌ها مدام به من می‌گفتن:

317
00:11:50,627 --> 00:11:51,669
«یه آدمِ سرسخته.»

318
00:11:51,753 --> 00:11:54,130
ولی یه تیزی خاصی توی وجودش بود.

319
00:11:55,048 --> 00:11:56,507
راه و چاه سربازی رو خوب می‌دونست.

320
00:11:56,591 --> 00:11:57,759
یه بچه لایقِ استخونی؟

321
00:11:58,176 --> 00:11:59,594
توی هلند پوستت کنده شد.

322
00:11:59,719 --> 00:12:01,221
گاهی وقت‌ها درست و حسابی نمی‌تونی چیزی ببینی.

323
00:12:01,304 --> 00:12:02,931
فقط یه حسّی داری که می‌دونی،

324
00:12:03,806 --> 00:12:05,350
قیافشون چطور بوده،

325
00:12:05,975 --> 00:12:07,685
طرز راه رفتنشون، موهاشون.

326
00:12:09,729 --> 00:12:12,023
مثل مردهای واقعی رفتار می‌کردن.

327
00:12:13,441 --> 00:12:14,525
این یکی رو خیلی دوست دارم.

328
00:12:14,943 --> 00:12:16,277
این...

329
00:12:16,361 --> 00:12:17,779
وینترز و نیکسنه.

330
00:12:17,904 --> 00:12:19,405
شیطونِ بلا، هان؟

331
00:12:20,949 --> 00:12:22,533
- بند و تجهیزات؟ - تجهیزات، لطفاً.

332
00:12:22,617 --> 00:12:23,618
اسمم رو می‌گین لطفاً؟

333
00:12:23,785 --> 00:12:25,036
لیوینگستون در نقش نیکسن.

334
00:12:25,662 --> 00:12:26,663
خوش‌تیپ شده.

335
00:12:27,538 --> 00:12:29,415
لوئیس فوت کرده بود،

336
00:12:29,499 --> 00:12:32,418
پس اصلاً بحثی درباره دیدنش وجود نداشت.

337
00:12:32,502 --> 00:12:34,963
با گریس نیکسن تماس گرفتم، که واقعاً

338
00:12:35,046 --> 00:12:36,547
فوق‌العاده و خیلی صمیمی بود،

339
00:12:36,673 --> 00:12:38,007
طوری که من رو

340
00:12:38,091 --> 00:12:39,926
توی زندگی خودش راه داد

341
00:12:40,009 --> 00:12:41,552
و لوئیس رو اون‌طوری که

342
00:12:41,636 --> 00:12:43,179
خودش می‌شناخت بهم معرفی کرد.

343
00:12:43,263 --> 00:12:45,014
- عکسِ خوبیه. - خیلی خوش‌تیپه.

344
00:12:47,141 --> 00:12:48,726
منم همینطور فکر می‌کنم.

345
00:12:48,810 --> 00:12:51,271
این یارو خوش‌تیپ بوده. آره. قیافه جذابی داره.

346
00:12:55,650 --> 00:12:56,734
من دیک رو ملاقات کردم،

347
00:12:57,110 --> 00:13:00,238
و مردی رو یادم میاد که

348
00:13:00,405 --> 00:13:01,781
نسبت به هالیوود بدبین بود.

349
00:13:02,282 --> 00:13:05,910
ترکیب خیلی جالبی داشت از

350
00:13:06,160 --> 00:13:07,370
یک نفسِ اماره‌ی قوی و قرص و محکم،

351
00:13:07,453 --> 00:13:09,455
اما در عین حال فروتنی فوق‌العاده‌ای داشت.

352
00:13:10,206 --> 00:13:11,207
به عنوان یه بازیگر،

353
00:13:11,457 --> 00:13:12,709
چیزی که همیشه می‌خوای

354
00:13:12,792 --> 00:13:14,210
اینه که رفتار واقعی ببینی.

355
00:13:14,294 --> 00:13:15,295
می‌خوای از زبون یکی بشنوی

356
00:13:15,378 --> 00:13:16,713
که چه چیزی درد آور بوده.

357
00:13:16,796 --> 00:13:18,131
می‌خوای بشنوی چه چیزی

358
00:13:18,214 --> 00:13:20,717
لذت‌بخش یا غم‌انگیز بوده.

359
00:13:20,800 --> 00:13:24,095
هر چی که بوده، می‌تونی راه‌هایی پیدا کنی

360
00:13:24,178 --> 00:13:26,139
برای واکاوی روان‌شناسی کسی

361
00:13:26,222 --> 00:13:27,598
که قراره نقششو بازی کنی.

362
00:13:27,682 --> 00:13:29,475
به بچه‌ها، همون‌طور که اونجا نشسته بودیم،

363
00:13:29,559 --> 00:13:31,519
گفتم: «خب، وقتی برم ارتش،

364
00:13:31,602 --> 00:13:33,771
داوطلب هیچ‌کاری نمی‌شم.»

365
00:13:33,896 --> 00:13:34,939
لیسانس اقتصاد

366
00:13:35,023 --> 00:13:37,191
فقط هر چی گفتن رو انجام می‌دم

367
00:13:37,275 --> 00:13:40,028
و سرم به کار خودمست تا خلاص شم.»

368
00:13:40,862 --> 00:13:41,863
و سرکارگر،

369
00:13:42,947 --> 00:13:45,325
که کهنه‌سرباز جنگ جهانی اول بود

370
00:13:45,825 --> 00:13:48,911
حساب منو کف دستم گذاشت،

371
00:13:49,287 --> 00:13:51,414
و گفت: «نه، این‌طوری نیست.

372
00:13:52,582 --> 00:13:55,918
می‌ری ارتش، و بهترین کارتو انجام می‌دی

373
00:13:56,002 --> 00:13:57,587
هر روز و هر لحظه.»

374
00:13:59,297 --> 00:14:00,506
جوابشو ندادم،

375
00:14:00,590 --> 00:14:01,883
اما هیچ‌وقت یادم نرفت،

376
00:14:01,966 --> 00:14:03,718
و تا همین امروز هم فراموشش نکردم.

377
00:14:06,220 --> 00:14:08,181
بولتن فیلم وزارت جنگ

378
00:14:08,264 --> 00:14:10,016
این فیلم محرمانه است

379
00:14:10,099 --> 00:14:11,726
کسانی بودند

380
00:14:11,809 --> 00:14:14,520
که فکر می‌کردن تلاش برای فرستادن آدم‌ها

381
00:14:14,771 --> 00:14:18,191
به خط مقدم با چتر نجات غیرممکنه.

382
00:14:18,358 --> 00:14:19,567
این خودکشیه.

383
00:14:20,109 --> 00:14:21,778
و کاملاً یه کار داوطلبانه بود.

384
00:14:21,903 --> 00:14:23,654
کسی نبود که بره سربازی و بهش بگن،

385
00:14:23,780 --> 00:14:25,281
«قراره چترباز بشی.»

386
00:14:25,656 --> 00:14:26,657
و چیزی که اتفاق افتاد

387
00:14:26,991 --> 00:14:28,868
این بود که تو رو از اون

388
00:14:29,535 --> 00:14:31,037
گروه معمولی بیرون کشید،

389
00:14:31,329 --> 00:14:32,789
و ازت یه آدم خاص ساخت.

390
00:14:33,289 --> 00:14:34,499
خب، راحت باشید، چتربازا.

391
00:14:34,582 --> 00:14:36,292
چند تا تلفن داشتم از

392
00:14:36,376 --> 00:14:38,669
استیون اسپیلبرگ و تام هنکس.

393
00:14:38,795 --> 00:14:40,254
می‌خواستن بگن: «ببین،

394
00:14:40,338 --> 00:14:42,131
چطور می‌خوای به این موضوع نزدیک بشی؟»

395
00:14:42,215 --> 00:14:43,508
گفتم: «خب، گوش کنید.

396
00:14:43,591 --> 00:14:46,094
قراره جوونایی رو استخدام کنید

397
00:14:46,552 --> 00:14:48,554
که هیچ تجربه نظامی ندارن.

398
00:14:49,097 --> 00:14:50,890
و تنها چیزی که واقعاً درباره

399
00:14:50,973 --> 00:14:52,058
جنگ جهانی دوم می‌دونن آخرین

400
00:14:52,141 --> 00:14:53,684
فیلم چرتی که دیدن."

401
00:14:53,810 --> 00:14:55,520
و من معتقد بودم راه حلش اینه که

402
00:14:55,603 --> 00:14:57,522
به بازیگرها یه آشناییِ

403
00:14:57,605 --> 00:14:59,899
گذرا و کوتاه از

404
00:14:59,982 --> 00:15:02,485
واقعیت زندگی یه سرباز بدن.

405
00:15:02,902 --> 00:15:04,821
و با خودم گفتم: «نگاه کن، این یه شانسه

406
00:15:04,904 --> 00:15:05,905
که درست انجامش بدم.»

407
00:15:05,988 --> 00:15:07,240
اولین کاری که برامون کردن این بود که

408
00:15:07,323 --> 00:15:08,574
یه اردوگاه آموزشیِ

409
00:15:08,658 --> 00:15:12,245
۱۰ روزه برای بازیگرا راه انداختن.

410
00:15:12,328 --> 00:15:14,705
اونا ما رو همونطوری تمرین دادن که

411
00:15:14,831 --> 00:15:16,707
ارتشی‌ها رو تمرین میدن.

412
00:15:16,874 --> 00:15:17,917
از این به بعد،

413
00:15:18,709 --> 00:15:20,044
دیگه کسی

414
00:15:20,128 --> 00:15:21,379
به اسم غیرنظامی‌تون صداتون نمی‌کنه.

415
00:15:22,463 --> 00:15:23,714
چطور مطور, داداش؟

416
00:15:23,881 --> 00:15:24,924
همهٔ این مسخره‌بازیا تعطیل.

417
00:15:25,007 --> 00:15:26,592
دهه ۱۹۴۰ئه، هان؟

418
00:15:26,676 --> 00:15:27,635
پیرمون دراومد.

419
00:15:27,718 --> 00:15:28,719
نام؟

420
00:15:28,845 --> 00:15:29,846
لوز، جورج.

421
00:15:31,597 --> 00:15:32,598
خاک توی سوراخ مگسک عقب.

422
00:15:32,682 --> 00:15:34,642
مجوز لغو شد.

423
00:15:34,725 --> 00:15:36,310
جورج اهل پراویدنس، رود آیلند بود،

424
00:15:36,394 --> 00:15:38,521
برای همین یه آدم سرسخت بود،

425
00:15:38,604 --> 00:15:39,647
و اون

426
00:15:39,730 --> 00:15:41,524
مردم رو می‌خندوند،

427
00:15:41,607 --> 00:15:44,110
و خیلی‌ها دوستش داشتن.

428
00:15:44,444 --> 00:15:46,154
این بال‌های چتربازیِ خاکی چیه؟

429
00:15:47,363 --> 00:15:49,282
چطور توقع داری با خاک روی بال‌های چتربازیت

430
00:15:49,365 --> 00:15:50,491
آلمانی‌ها رو به خاک و خون بکشی؟

431
00:15:50,575 --> 00:15:52,285
یه شانس گیرم اومد با بیل و بوب

432
00:15:52,368 --> 00:15:54,454
و کاروود حرف بزنم، و بیل مدام به من

433
00:15:54,537 --> 00:15:56,539
می‌گفت، همونطور که دور هم نشسته بودیم،

434
00:15:56,622 --> 00:15:59,000
انگار می‌گفت: «امیدوارم باحال باشی، بچه.»

435
00:15:59,083 --> 00:16:00,668
واسه همین با خودم گفتم: «وای، خدای من،

436
00:16:00,751 --> 00:16:02,462
دارم گند می‌زنم به این لعنتی.»

437
00:16:02,545 --> 00:16:04,755
چطور اون حصار رو می‌بری و این

438
00:16:04,922 --> 00:16:06,632
دستهٔ لعنتی رو به حرکت درمیاری!

439
00:16:08,676 --> 00:16:09,886
قربان!

440
00:16:09,969 --> 00:16:11,179
پدربزرگم ران،

441
00:16:11,471 --> 00:16:13,890
وقتی اولش بهش گفتم این کار رو

442
00:16:13,973 --> 00:16:15,433
گیر آوردم و قراره

443
00:16:15,516 --> 00:16:17,185
ما رو بفرستن به یه اردوگاه آموزشی، بهم گفت.

444
00:16:17,268 --> 00:16:18,269
یادمه بهم گفت:

445
00:16:18,352 --> 00:16:19,729
«از همین الان شروع کن به دویدن.

446
00:16:19,937 --> 00:16:21,898
بقیش مثل اردک‌راه رفتنه، ولی

447
00:16:21,981 --> 00:16:23,691
مطمئن شو می‌تونی تا حد مرگ بدویی.»

448
00:16:23,774 --> 00:16:25,860
می‌دونی؟ منم گفتم: «باشه.»

449
00:16:27,361 --> 00:16:28,946
این چه گروهانیه؟

450
00:16:29,030 --> 00:16:30,323
گروهان ایزی!

451
00:16:30,406 --> 00:16:31,407
چکار کنیم؟

452
00:16:31,491 --> 00:16:33,242
ما تنها می‌ایستیم!

453
00:16:33,326 --> 00:16:36,037
هی جوونِ پدرسگ، انقدر گول نخور.

454
00:16:36,120 --> 00:16:38,664
من مربی مدرسه‌ی هوابرد هستم.

455
00:16:38,748 --> 00:16:41,250
من مربی مدرسه‌ی هوابرد هستم.

456
00:16:41,334 --> 00:16:43,211
و همه‌ی خشتک‌ها لرزانه

457
00:16:43,294 --> 00:16:45,338
از دیدار با کاپیتان دیل دای،

458
00:16:45,421 --> 00:16:47,465
مشاور نظامی فیلم‌ها.

459
00:16:47,548 --> 00:16:49,675
سه بار فرصت داری.

460
00:16:49,759 --> 00:16:52,178
بکوب، با تمام قدرت.

461
00:16:52,261 --> 00:16:54,055
تو از پسش برمی‌آی.

462
00:16:54,138 --> 00:16:55,765
من قاچاقی زدم تو دسته‌ی سربازا

463
00:16:55,890 --> 00:16:56,891
وقتی فقط ۱۰ سالم بود.

464
00:16:56,974 --> 00:16:59,268
دیل دای رو اون بالا روی پرده دیدم.

465
00:16:59,352 --> 00:17:00,978
با خودم گفتم: «می‌خوام یه روزی با این آدما کار کنم.»

466
00:17:01,062 --> 00:17:02,647
همون موقع فهمیدم.

467
00:17:02,730 --> 00:17:05,733
و بعد ۱۳ سال بعد، اونجا بودم.

468
00:17:05,816 --> 00:17:07,985
به نظرم اوضاع روبه‌راهه، وبستر.

469
00:17:08,069 --> 00:17:10,321
من برای این نقش انتخاب شدم که مشخصاً

470
00:17:10,404 --> 00:17:12,323
آدمی بود که حرف زور تو حلقش نمی‌رفت.

471
00:17:12,406 --> 00:17:14,659
این یارو داشت می‌رفت هاروارد.

472
00:17:14,742 --> 00:17:16,452
بلیطش برای در رفتن از جنگ جور بود.

473
00:17:16,536 --> 00:17:17,620
اصلاً مجبور نبود بیاد.

474
00:17:17,703 --> 00:17:19,497
می‌دونستم روحِ

475
00:17:19,580 --> 00:17:22,166
دیوید وبستر چقدر قوی بود.

476
00:17:22,250 --> 00:17:23,251
پرکونته.

477
00:17:26,462 --> 00:17:27,505
آماده بودم.

478
00:17:27,588 --> 00:17:30,174
باید بگم از نظر جسمی آماده بودم.

479
00:17:30,258 --> 00:17:32,260
از این آماده‌تر دیگه نمی‌تونستم باشم.

480
00:17:32,343 --> 00:17:33,427
سخت بود فهمادنِ

481
00:17:33,511 --> 00:17:34,720
زنجیره‌ی فرماندهی،

482
00:17:35,388 --> 00:17:36,847
و اینکه کی به کیه.

483
00:17:36,973 --> 00:17:38,099
اون اصلاً نمی‌تونست هضم کنه که

484
00:17:38,182 --> 00:17:40,518
کاپیتان دای فقط یه کاپیتانه.

485
00:17:40,601 --> 00:17:42,770
اونقدر رو زندگی ما سایه انداخته بود که

486
00:17:42,853 --> 00:17:43,854
فکر می‌کردی باید ژنرال باشه.

487
00:17:43,938 --> 00:17:45,940
مثلاً داشتی-- و جدی هم می‌گفت.

488
00:17:46,023 --> 00:17:47,108
برمی‌گشت می‌گفت: «جناب ژنرال، من فقط داشتم--»

489
00:17:47,191 --> 00:17:48,192
اونم می‌گفت: «چی؟

490
00:17:48,276 --> 00:17:49,694
پرکونته، سینه‌خیز برو و ۵۰ تا شنا برو.»

491
00:17:49,777 --> 00:17:52,280
و جیم می‌تونست اونقدر شنا بره تا خسته بشی.

492
00:17:52,363 --> 00:17:53,614
مثلاً همین‌طور... برمی‌گشت--

493
00:17:55,116 --> 00:17:56,492
«خیلی خب، چی داشتی می‌گفتی؟»

494
00:17:56,576 --> 00:17:58,160
«جناب ژنرال، داشتم می‌گفتم--» «۵۰ تا دیگه.»

495
00:17:58,244 --> 00:17:59,996
همین‌طور شروع می‌کرد. می‌دونی، شکست‌ناپذیر بود.

496
00:18:02,623 --> 00:18:04,458
دیل یه کار خیلی عاقلانه کرد

497
00:18:04,542 --> 00:18:06,419
که من و دیمیَن رو گذاشت تو یه دسته.

498
00:18:06,502 --> 00:18:08,045
من رو گذاشت سرگروه.

499
00:18:08,129 --> 00:18:10,673
و بعد تو یه نقطه‌ای همه‌چیز عوض شد.

500
00:18:10,756 --> 00:18:12,717
و بعدش اون یه جورایی از من جلو زد و ارتقا پیدا کرد.

501
00:18:12,800 --> 00:18:14,135
و دیل این‌طوری بود که،

502
00:18:14,218 --> 00:18:15,219
"می‌دونی،

503
00:18:15,803 --> 00:18:17,680
فکر می‌کنم احتمالاً، همیشه واقعاً

504
00:18:17,763 --> 00:18:20,099
توی گلوی لوئیس نیکسون گیر کرده بود.

505
00:18:20,182 --> 00:18:21,309
فکر می‌کنم احتمالاً یه جور

506
00:18:21,392 --> 00:18:23,436
رقابت کوچیکی بین

507
00:18:23,519 --> 00:18:24,895
این بچه‌ها وجود داشت."

508
00:18:25,187 --> 00:18:27,064
و این برای من خیلی مفید بود.

509
00:18:27,148 --> 00:18:30,276
من تقریباً بلافاصله

510
00:18:30,359 --> 00:18:31,360
از سرباز صفر به درجه‌ی گروهبانی رسیدم.

511
00:18:31,444 --> 00:18:32,570
حتی نمی‌دونستم دارم چه گوهی می‌خورم.

512
00:18:32,903 --> 00:18:35,990
و اونا می‌گفتن: «هی، فرماندهی دسته‌ی خودت رو به عهده بگیر.»

513
00:18:36,073 --> 00:18:37,074
این یعنی چه گوهی؟

514
00:18:37,158 --> 00:18:38,159
ایست!

515
00:18:38,242 --> 00:18:39,577
گروهبان دسته، فرماندهی رو به عهده بگیر.

516
00:18:39,660 --> 00:18:40,995
منظورم اینه که، می‌تونستی توی یه کتاب بخونیش

517
00:18:41,078 --> 00:18:42,330
و بازم متوجهش نمی‌شدی.

518
00:18:42,413 --> 00:18:43,623
می‌تونست شش بار بهت بگن و

519
00:18:43,706 --> 00:18:44,707
تو گند می‌زدی به همه چی.

520
00:18:44,790 --> 00:18:46,125
و می‌فهمی، "وای خدای من،

521
00:18:46,208 --> 00:18:47,627
این غوطه‌ور شدن کامل

522
00:18:48,794 --> 00:18:50,546
همون چیزیه که کمپ آموزشی کارشه."

523
00:18:50,630 --> 00:18:52,923
مردم می‌اومدن و از من مشاوره می‌خواستن.

524
00:18:53,007 --> 00:18:54,634
جناب، باید چیکار کنیم؟

525
00:18:54,717 --> 00:18:56,552
این مثل یه دوره‌ی فشرده

526
00:18:56,761 --> 00:18:58,554
توی رهبری بود.

527
00:18:58,638 --> 00:19:00,139
مردم قدرتت رو می‌خوان.

528
00:19:00,222 --> 00:19:01,724
می‌خوان تو دیک وینترز باشی.

529
00:19:01,807 --> 00:19:04,143
می‌خوان تو همونی باشی که همه‌چیز دستشه، پس باید تحویلشون بدی.

530
00:19:04,226 --> 00:19:06,520
من رگبار متمرکز

531
00:19:06,604 --> 00:19:07,938
مسلسل می‌خوام.

532
00:19:08,064 --> 00:19:09,774
مهماتتون رو هدر ندید. بدو، پیک، بدو. پوششش بده.

533
00:19:09,899 --> 00:19:11,776
یه خورده می‌ترسی،

534
00:19:11,901 --> 00:19:13,527
و با خودت می‌گی:

535
00:19:13,611 --> 00:19:15,738
"نمی‌دونم دارم چه گوهی می‌خورم.

536
00:19:15,821 --> 00:19:17,281
نمی‌دونم این چه کوفتیه."

537
00:19:17,365 --> 00:19:19,325
و بعد دومین فکری که بعد از اون به ذهنم رسید این بود که،

538
00:19:19,408 --> 00:19:21,118
"خب، اونا هم نمی‌دونستن."

539
00:19:23,579 --> 00:19:26,332
حالا، این یه ایده‌ی کاملاً جدید بود.

540
00:19:26,457 --> 00:19:27,792
این اولین باری بود

541
00:19:28,209 --> 00:19:29,210
که امتحان شده بود.

542
00:19:30,628 --> 00:19:33,464
بعداً تبدیل به یه تصمیم خیلی راحت می‌شه

543
00:19:33,756 --> 00:19:35,883
"من می‌خوام داوطلب چتربازی بشم."

544
00:19:35,966 --> 00:19:38,052
پدر و مادرت می‌گن: "نه، لطفاً این کار رو نکن.

545
00:19:38,135 --> 00:19:39,762
این کار اشتباهیه."

546
00:19:39,887 --> 00:19:41,472
و از این جور حرفا.

547
00:19:41,555 --> 00:19:43,099
اما تو می‌خوای با بهترین‌ها باشی.

548
00:19:44,767 --> 00:19:46,310
تک‌تک این شرط و شروط‌ها

549
00:19:46,394 --> 00:19:47,520
چیزی بود که باید فتحش می‌کردیم چون

550
00:19:47,603 --> 00:19:49,563
می‌خواستیم توی لشکر ۵۰۶ باشیم.

551
00:19:50,564 --> 00:19:51,774
انour جور تمریناتی بود

552
00:19:52,775 --> 00:19:55,861
که باید ازشون سربلند بیرون می‌اومدی.

553
00:19:57,238 --> 00:19:59,365
اونایی که کشش نداشتن

554
00:19:59,448 --> 00:20:00,783
از گردان پرت می‌شدن بیرون.

555
00:20:02,159 --> 00:20:03,994
این تمرینات توی توکوئا،

556
00:20:04,120 --> 00:20:06,163
که حدود ۱۳ هفته طول کشید،

557
00:20:06,247 --> 00:20:07,373
بذارید شروع کنیم با

558
00:20:08,457 --> 00:20:09,667
تمرینات بدنی.

559
00:20:10,501 --> 00:20:12,712
یادگیری چپ به راست، راست به چپ

560
00:20:12,795 --> 00:20:14,088
و هیکلت رو روی فرم می‌آوردن.

561
00:20:15,464 --> 00:20:17,883
بعضی‌هاشون تا ۴۰ پوند وزن کم کردن.

562
00:20:19,093 --> 00:20:20,720
اما من چیزی نداشتم که از دست بدم.

563
00:20:21,220 --> 00:20:23,264
وزنم حدود ۱۳۰ پوند بود.

564
00:20:23,347 --> 00:20:24,640
اگه ۴۰ پوند کم کرده بودم،

565
00:20:24,724 --> 00:20:26,684
دیگه اون‌قدر گنده نبودم که بمونم.

566
00:20:32,648 --> 00:20:33,649
دستورات عوض شد.

567
00:20:33,733 --> 00:20:34,775
پاشید!

568
00:20:34,900 --> 00:20:36,318
سخنرانی‌ها لغو شد.

569
00:20:36,402 --> 00:20:38,654
گردان ایزی داره می‌دوه بالا کوراچی.

570
00:20:38,738 --> 00:20:41,240
جنبش کنید! بجنبید!

571
00:20:43,534 --> 00:20:44,702
کوراچی.

572
00:20:45,703 --> 00:20:47,955
اون بزرگ‌ترین مانع بود.

573
00:20:48,164 --> 00:20:49,248
اینکه بتونی اونجا رو بدویی.

574
00:20:50,332 --> 00:20:51,917
و نباید بگم دویدن.

575
00:20:52,126 --> 00:20:53,586
تصور اشتباهی بهت دست میده.

576
00:20:53,794 --> 00:20:55,045
ما ندویدیم.

577
00:20:56,130 --> 00:20:58,174
یه جور قدم‌زدن چتربازی بود،

578
00:20:58,591 --> 00:21:01,385
که یه جور قدم‌زدنِ ریزه.

579
00:21:01,469 --> 00:21:03,679
اصلاً نمی‌تونستی اون کوه رو بدویی.

580
00:21:03,763 --> 00:21:04,764
هیچ‌کس نمی‌تونست.

581
00:21:06,015 --> 00:21:06,974
یاللله، می‌تونی برسی بالا.

582
00:21:07,057 --> 00:21:09,310
یاللله. یاللله بالا. بریم.

583
00:21:09,393 --> 00:21:10,936
یاللله، گوارنره. کریستنسن، یاللله.

584
00:21:11,020 --> 00:21:11,979
یاللله.

585
00:21:12,062 --> 00:21:14,398
ترس و وحشت رو انداختن تو دل من

586
00:21:14,482 --> 00:21:15,775
وقتی شروع کردن به گفتن درباره

587
00:21:15,858 --> 00:21:16,984
اون کوه، می‌دونی.

588
00:21:17,067 --> 00:21:19,236
اینکه قراره اون کوه رو بدویی.

589
00:21:19,320 --> 00:21:20,613
یا اون کوه رو می‌دویی یا دیگه

590
00:21:20,696 --> 00:21:23,199
نیستی، توی این گروه دووم نمیاری.

591
00:21:23,282 --> 00:21:25,326
۵۰ دقیقه وقت دارید تا قله و برگردید

592
00:21:25,409 --> 00:21:26,577
و من خودم حواسم بهتون هست.

593
00:21:28,245 --> 00:21:29,288
چه گوهی دارید وایمیستید؟

594
00:21:29,371 --> 00:21:30,915
جوری که اون تمرینشون داد،

595
00:21:30,998 --> 00:21:32,958
یه روش بی‌رحمانه،

596
00:21:33,793 --> 00:21:34,794
آب‌دیده شون کرد.

597
00:21:34,919 --> 00:21:37,004
های‌هو، سیلور!

598
00:21:38,589 --> 00:21:39,715
حالا وقتی حرف می‌زنیم درباره

599
00:21:39,799 --> 00:21:41,550
فرمانده اولیه گردانمون،

600
00:21:42,301 --> 00:21:43,719
کاپیتان سوبل،

601
00:21:43,803 --> 00:21:45,721
تمام تلاشش رو کرد،

602
00:21:45,805 --> 00:21:48,098
اما شغلش مناسبش نبود.

603
00:21:49,433 --> 00:21:51,268
همین بیرون، یه جایی قایم شدن.

604
00:21:51,352 --> 00:21:52,478
بریم سراغشون.

605
00:21:52,561 --> 00:21:54,438
قربان، اینجا پناهگاه عالی داریم.

606
00:21:54,522 --> 00:21:55,856
ستوان، نیروها رو مستقر کن.

607
00:21:59,068 --> 00:22:01,529
منظورم اینه که یه یهودیِ شهری،

608
00:22:01,612 --> 00:22:03,739
مثل یه آدم مسن، توی جنوب آمریکا،

609
00:22:03,864 --> 00:22:06,408
داشت یه مشت بچه ۱۸ ساله رو تمرین می‌داد، و...

610
00:22:06,784 --> 00:22:08,369
می‌دونی، اون موقع کلی

611
00:22:08,786 --> 00:22:10,788
یهودستیزی وجود داشت.

612
00:22:10,913 --> 00:22:12,039
اون می‌دونست که گاهی

613
00:22:12,122 --> 00:22:14,416
مثل خر داره کتکِشون می‌زنه.

614
00:22:16,252 --> 00:22:18,045
خسته به نظر می‌رسي.

615
00:22:18,128 --> 00:22:19,797
یه آمبولانس پایین تپه

616
00:22:19,922 --> 00:22:21,423
منتظرته‌.

617
00:22:21,549 --> 00:22:23,384
همه‌چیز همین الان می‌تونه تموم بشه.

618
00:22:23,467 --> 00:22:24,969
دیگه خبری از درد نیست،

619
00:22:25,052 --> 00:22:26,637
دیگه خبری از کوراهی نیست،

620
00:22:26,720 --> 00:22:28,430
دیگه خبری از کاپیتان سوبل نیست.

621
00:22:29,139 --> 00:22:30,432
اون یه احمق به تمام معنا بود.

622
00:22:32,768 --> 00:22:33,936
سروان سوبل از

623
00:22:34,019 --> 00:22:35,604
گردان ایزی متنفره، سرباز رندلمن.

624
00:22:37,481 --> 00:22:38,607
اون فقط از تو متنفره.

625
00:22:39,942 --> 00:22:40,943
ممنون، قربان.

626
00:22:41,026 --> 00:22:42,695
پیامش به ما اینه

627
00:22:42,778 --> 00:22:44,154
که آدم‌ها رو با

628
00:22:44,947 --> 00:22:45,948
ترس رهبری می‌کنی.

629
00:22:47,700 --> 00:22:50,160
آدم‌ها رو با انضباط سخت رهبری می‌کنی.

630
00:22:51,871 --> 00:22:55,124
گفتم: «نه، با الگوی عملی رهبریش می‌کنی.»

631
00:22:55,916 --> 00:22:58,419
و ما دو تا فلسفه مختلف داشتیم.

632
00:22:58,586 --> 00:23:01,005
من وظیفه‌م رو طبق دستور انجام دادم، قربان.

633
00:23:01,088 --> 00:23:02,089
ولی من مخالفم.

634
00:23:02,631 --> 00:23:03,716
بنابراین،

635
00:23:03,799 --> 00:23:05,926
انتخاب‌هات خیلی سادست، ستوان.

636
00:23:06,510 --> 00:23:07,595
وینترز چه ویژگی‌ای داره که

637
00:23:07,678 --> 00:23:08,888
ازش یه رهبر خوب می‌سازه؟

638
00:23:11,098 --> 00:23:13,183
خب، اون وظیفه‌ش رو

639
00:23:13,267 --> 00:23:16,061
خیلی جلوتر از امتیازاتش می‌دونه.

640
00:23:17,521 --> 00:23:19,398
و تو زندگیت رو می‌دی تا

641
00:23:19,481 --> 00:23:22,359
به جای انجام دستوری که بهت دادن، اونو خوب جلوه بدی.

642
00:23:23,986 --> 00:23:26,405
دیک وینترز یه رهبر

643
00:23:29,074 --> 00:23:30,284
خیلی خوب، و عالی بود.

644
00:23:30,367 --> 00:23:31,535
مردهای گردان به خاطرش دنبالش می‌رفتن.

645
00:23:31,619 --> 00:23:33,454
اما سوبل رو نه.

646
00:23:33,537 --> 00:23:34,955
گردان ایزی، شما آزمون میدانی نهایی رو قبول شدید.

647
00:23:35,039 --> 00:23:38,125
آموزش نظامی مسلماً نقطه عطف بود

648
00:23:38,208 --> 00:23:41,921
چون گروهی از مردان بودند

649
00:23:42,004 --> 00:23:43,881
که مأموریت رو به خوبی درک کرده بودن.

650
00:23:43,964 --> 00:23:45,466
کسی که تازه دوزاریش افتاد.

651
00:23:45,549 --> 00:23:46,967
و با درک مأموریت،

652
00:23:47,635 --> 00:23:49,595
به یک برادری تبدیل شد.

653
00:23:49,678 --> 00:23:51,388
از طریق چشم‌هاتون، از طریق اعمال‌تون،

654
00:23:51,472 --> 00:23:52,723
از طریق حرکات‌تون، از طریق

655
00:23:52,806 --> 00:23:54,642
نحوه کار با اسلحه‌تون، از طریق نحوه

656
00:23:54,725 --> 00:23:55,893
پوشیدن لباس فرم، همه چیز.

657
00:23:55,976 --> 00:23:57,394
حقیقت همون‌جاست.

658
00:23:57,478 --> 00:23:58,646
بذارین بدرخشه، بچه‌ها.

659
00:23:59,229 --> 00:24:02,232
کاری کنید دنیا به

660
00:24:02,316 --> 00:24:03,776
گردان ایزی افتخار کنه

661
00:24:03,901 --> 00:24:07,780
و دنیا اجدادمون رو تحسین کنه.

662
00:24:08,322 --> 00:24:09,323
بیایید گند نزنیم بهش.

663
00:24:10,157 --> 00:24:11,742
بله، قربانی.

664
00:24:11,825 --> 00:24:14,244
برای یه مشت بازیگر بد نبود.

665
00:24:14,912 --> 00:24:15,913
ساعت صفر.

666
00:24:15,996 --> 00:24:16,997
روز دی.

667
00:24:17,665 --> 00:24:19,375
ما کاملاً آماده بودیم.

668
00:24:21,085 --> 00:24:22,586
مردا آموزش دیده بودن،

669
00:24:23,462 --> 00:24:25,172
آب‌دیده شده بودن،

670
00:24:27,216 --> 00:24:28,884
از نظر جسمی و روحی،

671
00:24:29,802 --> 00:24:31,387
و آماده پریدن بودن.

672
00:24:34,390 --> 00:24:36,725
اعتمادبه‌نفس بستگی داره به موفقیتِ

673
00:24:36,809 --> 00:24:38,102
هر کاری که داری سعی می‌کنی انجام بدی.

674
00:24:38,936 --> 00:24:40,604
شجاعت

675
00:24:40,688 --> 00:24:44,191
چیزیه که بهت انگیزه میده کارهایی رو بکنی

676
00:24:44,274 --> 00:24:46,151
که واسه به سرانجام رسوندن کارها لازمه.

677
00:24:46,902 --> 00:24:48,070
من همیشه گفتم شجاعت

678
00:24:48,153 --> 00:24:50,406
نبودِ ترس نیست.

679
00:24:50,489 --> 00:24:52,199
شجاعت یعنی بری جلو و کاری رو بکنی

680
00:24:52,282 --> 00:24:54,868
که باید انجام بشه، حتی اگه بترسی.

681
00:24:58,205 --> 00:25:01,417
روز دی یه اتفاق تصادفی نبود که بگیره،

682
00:25:01,500 --> 00:25:03,752
براش برنامه‌ریزی شده بود.

683
00:25:03,836 --> 00:25:06,130
فقط اون موقع نمی‌فهمیدیم داریم چه غلطی می‌کنیم.

684
00:25:07,589 --> 00:25:08,799
بعداً فهمیدیم.

685
00:25:15,014 --> 00:25:16,306
وقتی می‌رسي به اون نقطه‌ای که

686
00:25:16,390 --> 00:25:17,558
واستادی دم درِ هواپیما،

687
00:25:17,641 --> 00:25:18,892
از خودت می‌پرسی،

688
00:25:18,976 --> 00:25:20,811
«منِ لعنتی اینجا چی کار دارم؟»

689
00:25:21,270 --> 00:25:23,397
فقط یه کار واسه کردن هست و اونم پریدنه.

690
00:25:29,194 --> 00:25:32,031
روند کار این جوری بود که خلبان یه

691
00:25:32,114 --> 00:25:33,574
چراغ قرمز کنار در روشن می‌کرد

692
00:25:33,657 --> 00:25:35,242
و این قرار بود نشون بده

693
00:25:35,325 --> 00:25:36,493
که حالا، نمی‌دونم

694
00:25:36,577 --> 00:25:38,871
پنج دقیقه مونده یا سه دقیقه.

695
00:25:38,954 --> 00:25:40,414
وقتی چراغ قرمز رو می‌دیدی، پامیشدی

696
00:25:40,497 --> 00:25:42,249
و چترت رو وصل می‌کردی.

697
00:25:43,792 --> 00:25:45,127
وصل کنید!

698
00:25:45,210 --> 00:25:47,254
از در نگاه کردم بیرون

699
00:25:47,337 --> 00:25:48,589
و توانستم پدافندها رو ببینم،

700
00:25:48,672 --> 00:25:49,715
گلوله‌های رسام و

701
00:25:49,798 --> 00:25:51,508
اون چیزایی که تو هوا بلند می‌شد.

702
00:25:53,427 --> 00:25:55,721
بعدش بهم گفت: «چراغ قرمز.»

703
00:25:55,804 --> 00:25:58,098
خب، تا وقتی که من باید این

704
00:25:58,182 --> 00:25:59,725
روند فکری رو طی می‌کردم،

705
00:25:59,808 --> 00:26:01,685
اون گفت: «چراغ سبز.»

706
00:26:01,769 --> 00:26:03,729
و من همچنان اونجا روی عرشه

707
00:26:04,354 --> 00:26:05,647
هواپیما نشسته بودم

708
00:26:05,731 --> 00:26:07,107
و همه بچه‌ها نشسته بودن

709
00:26:07,191 --> 00:26:09,359
و واسه همین گفتم: «وای خدایا، بزن بریم.»

710
00:26:12,488 --> 00:26:14,448
ما جورایی موش آزمایشگاهی بودیم.

711
00:26:14,531 --> 00:26:16,658
همه می‌خواستن از هواپیماها بزنن بیرون.

712
00:26:16,742 --> 00:26:18,118
بزن بریم، بزن بریم، بزن بریم!

713
00:26:18,202 --> 00:26:19,495
به نظرت اون چراغ سبزه؟

714
00:26:19,578 --> 00:26:21,205
بزن بریم، بزن بریم، بزن بریم!

715
00:26:22,122 --> 00:26:23,707
فرقی نمی‌کنه کجایی، پیاده‌شون کن.

716
00:26:24,583 --> 00:26:25,667
پدافند ضدهوایی افتضاح بود.

717
00:26:26,460 --> 00:26:27,586
و هواپیما هم

718
00:26:27,669 --> 00:26:29,379
واقعاً وحشتناک بود.

719
00:26:29,505 --> 00:26:30,798
مثل یه

720
00:26:30,923 --> 00:26:32,633
جشن چهارم ژوئیه بود

721
00:26:32,716 --> 00:26:33,759
ده برابر بیشتر.

722
00:26:38,263 --> 00:26:39,389
من اولین نفری بودم که پریدم.

723
00:26:40,390 --> 00:26:41,391
بزن بریم!

724
00:26:46,730 --> 00:26:48,565
و رندلمن آخرین نفری بود که پرید.

725
00:26:50,484 --> 00:26:52,027
من قرار بود همه رو هل بدم بیرون.

726
00:26:53,237 --> 00:26:54,404
انگار داشتی از یه ساختمون دو طبقه

727
00:26:54,530 --> 00:26:56,031
می‌پری پایین، جاش این‌طوری بود.

728
00:26:56,115 --> 00:26:57,199
هیچ‌کس اون جایی که باید

729
00:26:57,282 --> 00:26:58,283
فرود نمی‌اومد.

730
00:26:59,910 --> 00:27:03,497
من ده مایل با جایی که پریده بودیم فاصله داشتم.

731
00:27:07,751 --> 00:27:09,002
ما همین‌طور پخش و پلا شده بودیم

732
00:27:09,086 --> 00:27:11,213
از این سر شبه‌جزیره تا اون سرش،

733
00:27:11,797 --> 00:27:12,798
مردهایی تا فاصله

734
00:27:12,923 --> 00:27:15,759
۳۰ کیلومتری از منطقه فرودشون.

735
00:27:16,093 --> 00:27:17,344
پس اونا به امان خدا رها شده بودن.

736
00:27:17,594 --> 00:27:19,346
اما به هر طریقی شده اون رفیقا،

737
00:27:19,429 --> 00:27:20,931
مردهایی مثل

738
00:27:21,014 --> 00:27:22,266
جو تویه،

739
00:27:22,766 --> 00:27:24,017
پاپ‌آی وین،

740
00:27:24,101 --> 00:27:25,352
اونا هدف رو پیدا کردن

741
00:27:25,435 --> 00:27:26,895
و سر وقت هم پیدا کردن.

742
00:27:27,729 --> 00:27:29,356
ما همه‌مون گم شده بودیم،

743
00:27:29,439 --> 00:27:31,358
اما خودمون رو رسوندیم به هدف

744
00:27:31,441 --> 00:27:33,068
و هدف رو گرفتیم.

745
00:27:37,364 --> 00:27:40,242
خب، فردا صبحش بعد از روشن شدن هوا،

746
00:27:40,325 --> 00:27:42,786
من تو این گروه هستم، داریم در امتداد

747
00:27:42,911 --> 00:27:44,621
این جاده پیش می‌ریم، و وینترز رو می‌بینم.

748
00:27:45,664 --> 00:27:46,665
چه خبره؟

749
00:27:46,748 --> 00:27:48,125
معطلی واسه چیه؟ معلوم نیست.

750
00:27:49,751 --> 00:27:52,045
شرط می‌بندم ربطی به اون داره.

751
00:27:52,129 --> 00:27:53,172
وینترز داشت به من می‌گفت، گفتش که

752
00:27:53,255 --> 00:27:54,715
یه مشت یارو این اطرافن،

753
00:27:54,798 --> 00:27:55,799
یه مشت آلمانی این اطرافن

754
00:27:57,718 --> 00:27:59,678
که دارن توپتک می‌اندازن.

755
00:27:59,761 --> 00:28:01,096
گفتش:

756
00:28:01,180 --> 00:28:02,181
«می‌خوایم بفهمیم

757
00:28:02,264 --> 00:28:03,348
اونجا چه خبره

758
00:28:03,432 --> 00:28:05,017
و ببینیم چه گُهی می‌تونیم بخوریم.»

759
00:28:05,100 --> 00:28:07,102
یه مشت هشتاد و هشت میلی‌متریِ نازی جلوتره،

760
00:28:07,186 --> 00:28:08,729
جلوتر و سمت راست، حدوداً چه می‌دونم؟

761
00:28:08,812 --> 00:28:10,189
۳۰۰ یارد؟

762
00:28:10,272 --> 00:28:11,565
از لابه لای اون باغچه‌ها.

763
00:28:11,648 --> 00:28:12,649
حالا اونا دقیقاً بین ما

764
00:28:12,733 --> 00:28:13,901
و جاده شماره دو هستن.

765
00:28:13,984 --> 00:28:16,403
دارن رو بچه‌هایی که توی یوتا پیاده می‌شن آتش می‌ریزن.

766
00:28:16,486 --> 00:28:17,487
فکر می‌کنی ایزی از عهده‌اش بربیاد؟

767
00:28:17,613 --> 00:28:18,947
بله قربان.

768
00:28:19,031 --> 00:28:20,991
طبق چیزایی که می‌دونیم دو تا توپ هست،

769
00:28:21,074 --> 00:28:22,201
که دارن روی ساحل یوتا آتش می‌ریزن

770
00:28:23,327 --> 00:28:25,078
و دارن سومی و چهارمی رو هم جور می‌کنن

771
00:28:25,913 --> 00:28:27,581
اینجا و اینجا.

772
00:28:27,664 --> 00:28:29,708
آلمانی‌ها توی سنگرمن

773
00:28:29,791 --> 00:28:31,835
و به کل توپخونه دسترسی دارن.

774
00:28:31,919 --> 00:28:34,004
فکر می‌کنی با چندتا نازی طرفیم؟

775
00:28:35,380 --> 00:28:36,381
هیچ تصوری ندارم.

776
00:28:37,216 --> 00:28:38,634
هیچ تصوری ندارم.

777
00:28:38,717 --> 00:28:41,303
هیچی تو کتابچه راهنما نیست که بگه چطور

778
00:28:41,386 --> 00:28:43,597
باید به این توپ‌ها حمله کنی و واکنشت چی باشه.

779
00:28:43,680 --> 00:28:45,265
هیچ تصوری نداری اونجا چه خبره،

780
00:28:45,349 --> 00:28:46,975
چند نفر اونان.

781
00:28:47,059 --> 00:28:49,186
تنها چیزی که می‌دونی اینه که یه توپخونه‌ست

782
00:28:49,269 --> 00:28:50,729
که داره سمت این ساحل‌ها تیراندازی می‌کنه.

783
00:28:51,897 --> 00:28:53,065
اگه اون موقع می‌فهمیدی،

784
00:28:53,148 --> 00:28:55,359
کاری که کردی رو نمی‌کردی.

785
00:28:55,442 --> 00:28:56,860
شاید ۲۰۰ نفر اونجا بودن.

786
00:28:56,944 --> 00:28:58,195
شایدم ۱۰ نفر بودن.

787
00:28:58,278 --> 00:28:59,279
هیچ گُهی نمی‌دونی.

788
00:29:00,155 --> 00:29:01,531
کاپیتان، دسته دوم.

789
00:29:01,657 --> 00:29:03,325
- بله قربان. - بسیار عالی، حرفش رو شنیدین.

790
00:29:03,408 --> 00:29:04,743
بجنبید، بجنبید.

791
00:29:07,037 --> 00:29:09,539
گروه رو به دو واحد تقسیم کردم.

792
00:29:09,665 --> 00:29:11,333
سروان کامپتن با من بود.

793
00:29:12,125 --> 00:29:13,126
نصف آدم‌ها رو به اون دادم

794
00:29:13,210 --> 00:29:14,503
و نصف دیگه‌شو خودم برداشتم.

795
00:29:15,796 --> 00:29:17,047
دستورات رو دادم، گفتم:

796
00:29:18,257 --> 00:29:21,260
«کامپتن، تو علف‌ها سینه خیز برو.

797
00:29:21,635 --> 00:29:24,263
و تا نارنجک‌هات رو پرت کردی،

798
00:29:25,138 --> 00:29:27,140
منم با بقیه بچه‌ها حمله می‌کنم.»

799
00:29:35,857 --> 00:29:37,776
از این پرچین زدم بیرون،

800
00:29:37,901 --> 00:29:39,861
و یه نگاهی انداختم.

801
00:29:39,945 --> 00:29:42,364
سرمو میارم بالا و از لابه¬لای بوته¬ها نگاه می¬کنم

802
00:29:42,447 --> 00:29:44,491
و یه مشت آلمانی رو این اطراف می¬بینم

803
00:29:44,574 --> 00:29:48,370
حدود ۳۰، ۵0 یارد اون¬طرف¬تر.

804
00:29:48,453 --> 00:29:50,330
و همون موقع،

805
00:29:50,414 --> 00:29:52,416
گوارنر دوان¬دوان میاد

806
00:29:52,499 --> 00:29:54,584
و میپره تو سنگر کناریم.

807
00:29:59,881 --> 00:30:00,882
باک کامپتون، آره.

808
00:30:01,591 --> 00:30:04,469
من و اون داشتیم نارنجک مینداختیم، همین¬طوری حمله می¬کردیم.

809
00:30:04,553 --> 00:30:06,805
وقتی بهش فکر می¬کنی حماقته، ولی شانس آوردیم.

810
00:30:06,930 --> 00:30:08,181
خیلی خوش¬اقبال بودیم.

811
00:30:08,265 --> 00:30:10,309
فکر کنم آلمانی¬ها خیلی، خیلی تعجب کرده بودن

812
00:30:10,392 --> 00:30:11,685
که ما بهشون حمله کردیم.

813
00:30:11,768 --> 00:30:14,521
فکر می¬ کردن دارن از طرف یه نیروی گنده¬تر مورد حمله قرار می¬گیرن.

814
00:30:14,604 --> 00:30:16,773
بزن بریم! بزن بریم!

815
00:30:16,898 --> 00:30:18,275
دنبال من!

816
00:30:24,906 --> 00:30:26,033
کامپتون، آتش پوششی!

817
00:30:26,116 --> 00:30:28,493
می¬دونی، وقتی پاپای تیر خورد

818
00:30:28,577 --> 00:30:30,746
صبح روز دی¬دی، دقیقا کنار من بود.

819
00:30:32,497 --> 00:30:35,625
پس می¬تونم مستقیم درباره¬ش حرف بزنم.

820
00:30:35,709 --> 00:30:37,169
و وقتی تیر خورد و

821
00:30:37,252 --> 00:30:38,712
افتاد زمین، بدجور زخمی شده بود.

822
00:30:41,048 --> 00:30:42,424
بعد از اینکه خودم تیر خوردم،

823
00:30:44,426 --> 00:30:45,635
و نمی¬خواستم ولش کنم،

824
00:30:45,761 --> 00:30:46,887
می¬دونی.

825
00:30:46,970 --> 00:30:48,305
متاسفم قربان!

826
00:30:48,388 --> 00:30:49,556
گند زدم!

827
00:30:49,639 --> 00:30:51,475
نمی¬خوای تو یه وضعیت دیگه

828
00:30:51,558 --> 00:30:54,019
با آدمایی که نمی¬شناسی گیر بیفتی.

829
00:30:54,102 --> 00:30:56,563
و من سه سال تمام بود که

830
00:30:56,646 --> 00:30:58,357
با این آدما بودم.

831
00:30:58,440 --> 00:31:00,150
گفت: «متاسفم، ستوان.

832
00:31:00,233 --> 00:31:01,401
گند زدم.

833
00:31:01,485 --> 00:31:02,736
معذرت می¬خوام.»

834
00:31:02,819 --> 00:31:04,654
به این دلیل ساده که موقع خزیدن

835
00:31:04,780 --> 00:31:06,907
روی اون زمین چمن،

836
00:31:07,115 --> 00:31:09,076
باسنش رو یه کم زیاد بالا گرفته بود

837
00:31:09,159 --> 00:31:11,161
و یه گلوله صاف رفت تو هر دو لپ باسنش.

838
00:31:11,870 --> 00:31:13,789
و بدجور درد کشید.

839
00:31:13,914 --> 00:31:16,500
اما گفت: «متاسفم، گند زدم.»

840
00:31:16,583 --> 00:31:17,584
نگفت: «کمک.»

841
00:31:18,543 --> 00:31:19,753
مرد یعنی این.

842
00:31:21,088 --> 00:31:22,089
وای شت.

843
00:31:22,172 --> 00:31:23,256
هی پاپای، چقدر بده؟

844
00:31:23,340 --> 00:31:25,258
متاسفم قربان، منظوری نداشتم...

845
00:31:25,342 --> 00:31:26,426
بقیشم خودش انجام داد.

846
00:31:26,510 --> 00:31:27,552
اون مرد خوبیه.

847
00:31:27,636 --> 00:31:29,513
یک، دو، سه.

848
00:31:30,680 --> 00:31:32,224
بکش پایین.

849
00:31:32,307 --> 00:31:33,308
بخواب زمین.

850
00:31:34,684 --> 00:31:36,019
باید می¬رفتم

851
00:31:36,103 --> 00:31:37,979
مسیر این یارو، می‌دونی؟

852
00:31:38,480 --> 00:31:40,565
باید داستان پاپای رو روایت می‌کردم

853
00:31:40,649 --> 00:31:41,650
برای خانواده‌اش

854
00:31:43,402 --> 00:31:44,861
و گند نمی‌زدم توش.

855
00:31:45,445 --> 00:31:46,780
حس می‌کردم بقیه رو ناامید کرده.

856
00:31:47,656 --> 00:31:49,616
این فقط گواهی میده به...

857
00:31:49,699 --> 00:31:50,700
به این بچه‌ها و

858
00:31:50,867 --> 00:31:51,868
اون...

859
00:31:51,952 --> 00:31:53,370
اون رفاقتی که داشتن، فکر کنم.

860
00:31:54,538 --> 00:31:56,623
پس با این حساب شما فرمانده ما می‌شی، قربان؟

861
00:31:58,041 --> 00:31:59,292
آره، همینطوره.

862
00:31:59,376 --> 00:32:01,211
بزرگترین ترست اینه که

863
00:32:01,294 --> 00:32:02,421
نخوای رفیقت رو ناامید کنی.

864
00:32:02,796 --> 00:32:05,382
نمی‌خوای یارویی که بغل دستته رو ناامید کنی.

865
00:32:05,799 --> 00:32:07,175
و اگه یه رهبری، نمی‌خوای

866
00:32:07,259 --> 00:32:08,301
مردهات رو ناامید کنی.

867
00:32:09,970 --> 00:32:11,888
فکر کنم یه تصمیمی گرفته بودیم.

868
00:32:12,097 --> 00:32:13,598
بیا این یارو رو از همون

869
00:32:13,890 --> 00:32:14,891
قسمت اول

870
00:32:15,016 --> 00:32:16,017
سوپرمن نکنیم.

871
00:32:16,101 --> 00:32:17,727
بیا ببینیم چطور سوپرمن میشه.

872
00:32:18,019 --> 00:32:19,646
بیا ببینیم کارهای خفن می‌کنه.

873
00:32:19,855 --> 00:32:20,856
ولی هنوزم شک و تردید هست.

874
00:32:20,939 --> 00:32:21,940
اون یه پس جوونه.

875
00:32:22,023 --> 00:32:23,150
همین الان پریده پایین تا

876
00:32:23,233 --> 00:32:24,276
اروپا رو آزاد کنه

877
00:32:24,359 --> 00:32:25,485
از توی یه هواپیما.

878
00:32:25,569 --> 00:32:26,736
اون ۲۶ سالشه.

879
00:32:26,903 --> 00:32:29,030
فرماندهی ۵۰ تا مرد رو به عهده داره.

880
00:32:29,197 --> 00:32:31,199
و بیایم بذاریم رشد کنه.

881
00:32:32,617 --> 00:32:34,286
و فکر نکنم دیک از این خوشش اومده بود.

882
00:32:34,369 --> 00:32:36,496
می‌خواست توصیفش کنه که داره فکر میکنه،

883
00:32:36,830 --> 00:32:37,831
داره تو این نقش جا میفته.

884
00:32:37,914 --> 00:32:39,583
گفت: "همینطوری فهمیدم."

885
00:32:40,750 --> 00:32:42,169
برگشتم پیشش بعد از اینکه

886
00:32:42,252 --> 00:32:44,212
همه رو دید. بهش گفتم: "حالا چی فکر می‌کنی؟"

887
00:32:44,296 --> 00:32:45,589
دستشو گذاشت رو شانه‌ام و گفت:

888
00:32:45,672 --> 00:32:47,382
"پسر جون، عین حقیقت رو درآوردی."

889
00:32:51,052 --> 00:32:54,014
اسم این عملیاته «مارکت گاردن».

890
00:32:54,097 --> 00:32:55,682
از نظر لشکرهای هوابرد درگیر،

891
00:32:55,765 --> 00:32:58,101
این یکی حتی از نرماندی هم بزرگتره.

892
00:32:58,185 --> 00:32:59,978
داریم عمیق توی هلند اشغال‌شده پیاده می‌شیم.

893
00:33:01,897 --> 00:33:03,273
وینترز اومد بیرون وقتی داشتیم

894
00:33:03,356 --> 00:33:05,775
قسمت چهارم رو می‌گرفتیم، و کمین خوردیم.

895
00:33:07,068 --> 00:33:08,612
بپر پایین وقتی یکی دیگه از ستوان‌هامون

896
00:33:08,695 --> 00:33:11,406
تیر می‌خوره، و بچه‌ها از رو تانک‌ها می‌پرن پایین.

897
00:33:12,949 --> 00:33:13,950
دیک وینترز زد به چاک.

898
00:33:15,577 --> 00:33:16,578
رفت خونه.

899
00:33:17,162 --> 00:33:18,163
گفت: "به اندازه کافی دیدم."

900
00:33:18,872 --> 00:33:19,873
نمی‌تونستند تماشاش کنن.

901
00:33:20,290 --> 00:33:21,708
دیدن کارهایی که می‌کردیم براشون خیلی واقعی بود.

902
00:33:21,791 --> 00:33:23,251
این بزرگ‌ترین تعریف و تمجیدی بود

903
00:33:24,628 --> 00:33:25,754
که می‌تونستن

904
00:33:25,879 --> 00:33:26,922
ازمون بکنن.

905
00:33:30,217 --> 00:33:31,551
اون‌وقت‌ها که تیراندازی می‌کردن به سمتت--

906
00:33:31,635 --> 00:33:33,637
آره بابا، اون‌موقع بود که فهمیدم

907
00:33:33,720 --> 00:33:36,264
وقتی صدای زوزه تیر رو می‌شنوی،

908
00:33:37,349 --> 00:33:38,517
بهت نمی‌خوره.

909
00:33:38,600 --> 00:33:40,018
اما وقتی دور و بر گوش‌هات

910
00:33:40,101 --> 00:33:41,102
ترق‌تروق می‌کنن، یعنی دارن نزدیک میشن.

911
00:33:42,812 --> 00:33:44,314
صداشون سوت بود یا ترق‌تروق؟

912
00:33:44,397 --> 00:33:45,565
ترق‌تروق.

913
00:33:48,818 --> 00:33:49,819
عقب‌نشینی کنید!

914
00:33:49,903 --> 00:33:51,029
عقب‌نشینی!

915
00:33:51,112 --> 00:33:52,113
عقب برید!

916
00:33:53,740 --> 00:33:55,325
بریم، بریم، بریم!

917
00:33:55,408 --> 00:33:56,743
به حرکت ادامه بدید، بجنبید!

918
00:33:57,577 --> 00:33:58,828
تو هلند...

919
00:33:58,954 --> 00:33:59,955
بزن بریم!

920
00:34:00,038 --> 00:34:02,040
و ما یه نبرد

921
00:34:02,999 --> 00:34:04,084
سخت و نفس‌گیر اونجا داشتیم

922
00:34:04,167 --> 00:34:05,168
طوری که

923
00:34:05,252 --> 00:34:07,295
تا جایی که به هنگ مربوط می‌شد،

924
00:34:07,379 --> 00:34:08,380
آره،

925
00:34:08,838 --> 00:34:10,924
جون سالم به در بردیم و بردیم.

926
00:34:13,009 --> 00:34:15,136
ولی خیلی از درگیری‌ها رو باختیم.

927
00:34:18,723 --> 00:34:20,267
یالله!

928
00:34:20,350 --> 00:34:21,726
خفه شید!

929
00:34:21,810 --> 00:34:24,646
یگان‌هایی از لشکر اول و ششم زرهی اس‌اس

930
00:34:24,729 --> 00:34:26,690
توی جنگل آردن نفوذ کردن.

931
00:34:27,107 --> 00:34:28,275
تو نرماندی بودیم.

932
00:34:29,067 --> 00:34:30,193
تو هلند بودیم.

933
00:34:31,027 --> 00:34:32,612
می‌دونستیم که ما یه

934
00:34:32,696 --> 00:34:34,489
دسته جنگی کاربلدیم.

935
00:34:36,241 --> 00:34:38,785
وقتی زدیم به سمت باستون،

936
00:34:39,703 --> 00:34:41,413
تجهیزات کم داشتیم.

937
00:34:42,080 --> 00:34:43,790
مهمات به اندازه کافی نداشتیم.

938
00:34:43,999 --> 00:34:45,834
لباس گرم به اندازه کافی نداشتیم.

939
00:34:46,459 --> 00:34:48,878
اما اعتمادبه‌نفس داشتیم.

940
00:34:49,004 --> 00:34:50,005
هی، رفیق.

941
00:34:50,088 --> 00:34:51,256
هی، رفیق. هی، رفیق.

942
00:34:51,339 --> 00:34:52,340
چه اتفاقی افتاده؟

943
00:34:52,424 --> 00:34:53,592
کجا به سلامتی داری در می‌ری؟

944
00:34:53,675 --> 00:34:55,135
یهو از غیبشون زد.

945
00:34:55,218 --> 00:34:56,428
کشتارمون کردن.

946
00:34:56,511 --> 00:34:57,512
باید از اینجا بزنی به چاک.

947
00:34:57,596 --> 00:34:59,556
ما تازه رسیدیم. مهماتت رو بردار.

948
00:34:59,639 --> 00:35:01,558
سربازهایی که موقع ورود دیدیم

949
00:35:01,641 --> 00:35:03,435
کاملاً روحیشون رو باخته بودن.

950
00:35:03,518 --> 00:35:05,562
منظورم اینه که واقعاً داغون بودن

951
00:35:06,646 --> 00:35:07,897
دارن سعی می‌کنن بزنن بیرون.

952
00:35:09,399 --> 00:35:10,692
راه بدین! هی!

953
00:35:10,775 --> 00:35:11,776
راه بدین!

954
00:35:11,860 --> 00:35:12,819
من مهمات آوردم!

955
00:35:12,902 --> 00:35:14,237
هر چی می‌تونین بردارید!

956
00:35:14,779 --> 00:35:16,239
ستوان، تو مثه فرشته‌ی نجاتی.

957
00:35:17,907 --> 00:35:20,076
من نقش ستوان جورج سی. رایس رو بازی کردم.

958
00:35:20,994 --> 00:35:22,787
او ۹ بار رفت و برگشت،

959
00:35:23,288 --> 00:35:25,373
که واقعاً باورنکردنیه.

960
00:35:25,457 --> 00:35:27,292
سعی می‌کنم یه بار دیگه برم مهمات بیارم،
اگه بتونم،

961
00:35:27,375 --> 00:35:28,710
ولی روی چیزی حساب نکنید.

962
00:35:28,793 --> 00:35:29,794
ممنون، قربان.

963
00:35:29,878 --> 00:35:30,879
من این یارو رو می‌برم.

964
00:35:32,756 --> 00:35:35,258
لشکر زرهی داره نزدیک میشه
تا جاده جنوبی رو ببنده.

965
00:35:37,260 --> 00:35:38,928
به نظر می‌رسه قراره
محاصره بشین.

966
00:35:39,304 --> 00:35:40,930
ما چتربازیم، ستوان.

967
00:35:41,181 --> 00:35:42,724
کارمون همینه که محاصره بشیم.

968
00:35:42,807 --> 00:35:44,309
یادم میاد پدربزرگم زیاد
در مورد جنگ حرف نمی‌زد،

969
00:35:44,392 --> 00:35:47,103
در مورد چیزایی که از سر گذرونده بود.

970
00:35:47,187 --> 00:35:49,856
حتی بابای خودم هم زیاد حرف نمی‌زد.

971
00:35:49,939 --> 00:35:51,274
کلاً اون نسل همینطوری بودن،
خیلی

972
00:35:52,108 --> 00:35:53,860
افتاده و سر به زیر بودن.

973
00:35:53,943 --> 00:35:56,154
واسه همین گیر آوردن این داستانا خیلی سخته.

974
00:35:56,237 --> 00:35:58,948
مثل یه جواهره، و واقعاً اتفاق افتاده.

975
00:35:59,282 --> 00:36:00,950
و فکر می‌کنم، می‌دونی،

976
00:36:01,076 --> 00:36:02,619
وقتی به این نگاه می‌کنی، انگار

977
00:36:02,911 --> 00:36:04,954
یه درس تاریخه. و با خودت میگی: «وای!

978
00:36:05,288 --> 00:36:06,289
اصلاً می‌تونی تصور کنی؟»

979
00:36:06,956 --> 00:36:08,041
موفق باشی.

980
00:36:08,291 --> 00:36:09,376
ممنون.

981
00:36:11,795 --> 00:36:13,046
واقعاً، وقتی غرقش میشی،

982
00:36:13,380 --> 00:36:15,090
تازه حس می‌کنی

983
00:36:15,507 --> 00:36:16,966
چقدر همه توی جنگ جهانی دوم
جوون بودن

984
00:36:17,342 --> 00:36:20,553
و با خودت میگی: «صبر کن، اینا که بچه‌ بودن.»

985
00:36:25,266 --> 00:36:26,643
یادم نمیاد سردترین

986
00:36:26,726 --> 00:36:28,978
زمستان تاریخ بود، سردترین در
۳۰ سال گذشته یا ۵۰ سال.

987
00:36:29,062 --> 00:36:30,647
اما واقعاً زمستان سوزناکی بود.

988
00:36:30,730 --> 00:36:32,899
منظورم اینه که نمی‌تونم تصور کنم این بچه‌ها چی کشیدن.

989
00:36:35,110 --> 00:36:37,195
حدس می‌زنم

990
00:36:38,863 --> 00:36:40,281
بارزترین بخش باستون

991
00:36:40,365 --> 00:36:43,201
این باشه که چقدر آسیب‌پذیر بودی.

992
00:36:43,660 --> 00:36:45,745
همون طور که دورمون رو گرفتن،

993
00:36:48,748 --> 00:36:51,000
و دفاع همچنان محکم‌تر شد،

994
00:36:51,543 --> 00:36:54,587
تا اینکه این خط دفاعی ۱۶ مایلی رو

995
00:36:55,422 --> 00:36:58,216
دور باستون ایجاد کردیم،

996
00:36:58,800 --> 00:37:00,009
که در نهایت هم تونستیم حفظش کنیم.

997
00:37:01,219 --> 00:37:03,430
یه نفرمون زخمی شد!

998
00:37:03,513 --> 00:37:04,556
ما بعدها به این گفتیم

999
00:37:05,432 --> 00:37:06,725
سوراخ توی دونات.

1000
00:37:07,809 --> 00:37:10,019
مثل سوراخ توی دونات.

1001
00:37:12,772 --> 00:37:14,524
پی doughnuts دارن. وسطشونم
یه سوراخه.

1002
00:37:15,650 --> 00:37:17,318
عمراً بتونی اون سوراخو
گم کنی.

1003
00:37:17,527 --> 00:37:18,737
محاصره‌تون کردن.

1004
00:37:19,154 --> 00:37:20,739
کار دیگه‌ای نمی‌کنن جز اینکه
مدام زیر آتش‌بارون نگهت دارن.

1005
00:37:20,864 --> 00:37:22,282
عمراً بتونی آتش‌بارونو نبینی.

1006
00:37:25,368 --> 00:37:27,454
بچه‌هاتو بکش بیرون از اینجا! بکششون
عقب!

1007
00:37:27,537 --> 00:37:28,663
بجنبید!

1008
00:37:28,747 --> 00:37:30,331
یادمه بالا تو باستون،

1009
00:37:30,623 --> 00:37:32,292
با خودم می‌گفتم: "گوارنر و من قراره
تو این

1010
00:37:32,375 --> 00:37:33,668
سوراخ با هم باشیم."

1011
00:37:35,587 --> 00:37:37,338
و خیلی به هم نزدیک شدیم.

1012
00:37:38,673 --> 00:37:41,009
و تو، بیل وحشی.

1013
00:37:42,218 --> 00:37:43,803
من وقت لعنتی زیادی گذاشتم

1014
00:37:43,928 --> 00:37:46,723
تا ازت یه آدم به درد بخور بسازم.

1015
00:37:46,806 --> 00:37:49,350
گوارنر، شکی درباره گوارنر نیست،

1016
00:37:49,434 --> 00:37:51,394
یه آدم سرسخت، محکم...

1017
00:37:53,980 --> 00:37:55,565
و از این جور آدماست.

1018
00:37:56,399 --> 00:37:58,193
حتماً آدمای دیگه‌ای هم بودن.

1019
00:37:58,276 --> 00:37:59,694
خب، یه یارویی به اسم

1020
00:37:59,778 --> 00:38:01,780
جو تویی رو یادمه.

1021
00:38:03,031 --> 00:38:05,408
آدم سرسختی بود، می‌دونی.

1022
00:38:06,075 --> 00:38:07,786
منظورم به قصد

1023
00:38:08,161 --> 00:38:10,371
تخریب نبود. منظورم سرسختیه...

1024
00:38:11,539 --> 00:38:12,957
از نظر جنسیت و وجودش.

1025
00:38:14,584 --> 00:38:15,585
خمپاره تو راهه!

1026
00:38:16,628 --> 00:38:17,629
پناه بگیرین!

1027
00:38:20,298 --> 00:38:21,633
پناه بگیرین!

1028
00:38:25,845 --> 00:38:26,846
فاک!

1029
00:38:26,930 --> 00:38:29,098
می‌دونی، تو قسمت ۷، بیل

1030
00:38:29,182 --> 00:38:30,517
و جو تویی پاشونو از دست دادن.

1031
00:38:32,727 --> 00:38:33,728
فاک!

1032
00:38:34,270 --> 00:38:35,271
یالله، جو.

1033
00:38:35,355 --> 00:38:37,023
یالله، رفیق. یالله!

1034
00:38:38,525 --> 00:38:40,068
دووم بیار! الان میام! الان
میام!

1035
00:38:42,654 --> 00:38:43,696
نه!

1036
00:38:46,449 --> 00:38:49,327
می‌خواستم بدونم بیل

1037
00:38:50,119 --> 00:38:51,204
چطوری با این قضیه کنار اومد.

1038
00:38:51,538 --> 00:38:53,414
اون درباره این حرف زد که باستون چقدر افتضاح بوده

1039
00:38:53,498 --> 00:38:54,707
و چطور اون بمباران مداوم

1040
00:38:54,791 --> 00:38:56,000
واقعاً وحشتناک بوده.

1041
00:38:56,668 --> 00:38:57,669
ولی

1042
00:38:57,919 --> 00:38:59,879
گفت، اون نمی‌خواد--

1043
00:38:59,963 --> 00:39:01,673
"آره، تیر خوردم. و منم، می‌دونی."

1044
00:39:01,756 --> 00:39:04,133
اون واقعاً قضیه رو ماست‌مالی کرد، برای همین به کاروود زنگ زدم.

1045
00:39:04,592 --> 00:39:06,970
و با آقای لیپتون حرف زدم و اون گفت

1046
00:39:07,428 --> 00:39:08,429
من گفتم: "وقتی تیر خورد..."

1047
00:39:08,513 --> 00:39:10,390
و اون خیلی ساکت شد

1048
00:39:10,932 --> 00:39:12,517
و فهمیدم ناراحت شده.

1049
00:39:12,976 --> 00:39:14,143
و گفتم: "می‌دونی چیه،

1050
00:39:14,269 --> 00:39:16,145
آقای لیپتون، مجبور نیستیم درباره‌ش حرف بزنیم."

1051
00:39:16,229 --> 00:39:18,940
می‌دونم خیلی دردناک بود.

1052
00:39:20,859 --> 00:39:22,068
رفتم پیش گوارنره.

1053
00:39:23,611 --> 00:39:25,572
روی زمین نشسته بود.

1054
00:39:25,738 --> 00:39:28,533
پاش به طرز فجیعی له شده بود.

1055
00:39:28,950 --> 00:39:30,076
پاش رو گرفته بود و

1056
00:39:30,159 --> 00:39:31,494
همین‌طور داشت تیک می‌زد.

1057
00:39:33,329 --> 00:39:34,330
و...

1058
00:39:37,959 --> 00:39:38,960
گفت: «لیپ،

1059
00:39:39,252 --> 00:39:41,921
این دفعه دیگه گوارنره رو زدن.»

1060
00:39:43,590 --> 00:39:45,466
قبلاً هم تیر خورده بود، اما

1061
00:39:45,550 --> 00:39:46,593
اونجا واقعاً داغونش کردن.

1062
00:39:54,767 --> 00:39:56,477
حواسم بهت هست.

1063
00:39:56,561 --> 00:39:58,605
من جون جو تویه رو نجات ندادم.

1064
00:39:59,022 --> 00:40:00,607
شایدم دادم. نمی‌دونم.

1065
00:40:01,566 --> 00:40:03,401
اما همینطور که گفتم، اون رفیقمه.

1066
00:40:03,776 --> 00:40:04,903
برای هر کس دیگه هم بودم این کار رو می‌کردم.

1067
00:40:06,195 --> 00:40:08,573
به عنوان یه بازیگر خیلی کمک کرد

1068
00:40:09,032 --> 00:40:11,367
وقتی درختای واقعی دور و برمون منفجر می‌شدن.

1069
00:40:12,327 --> 00:40:13,620
جلو پرده سبز نبود.

1070
00:40:13,703 --> 00:40:14,704
چیزه...

1071
00:40:16,998 --> 00:40:18,207
می‌دونی، واقعاً حس می‌کردم

1072
00:40:19,208 --> 00:40:21,002
باک تو اون لحظه با منه.

1073
00:40:24,797 --> 00:40:26,382
پزشکار!

1074
00:40:28,968 --> 00:40:31,095
و دیدن اینکه رفیقام جلو چشمم تکه‌تکه می‌شن،

1075
00:40:32,430 --> 00:40:33,806
حس می‌کردم باکم.

1076
00:40:33,932 --> 00:40:36,434
و فکر کنم برای همین بود که اون لحظه این‌قدر واقعی شد، چون

1077
00:40:37,310 --> 00:40:38,686
ما دسته برادران بودیم.

1078
00:40:40,772 --> 00:40:41,898
ما قرار بود زنده بمونیم.

1079
00:40:41,981 --> 00:40:42,982
خیلی خب.

1080
00:40:43,066 --> 00:40:46,235
و ما به روش‌های مختلفی

1081
00:40:46,319 --> 00:40:47,987
سوگواری و غصه می‌خوریم، و بار سنگین

1082
00:40:48,071 --> 00:40:49,364
یک موقعیت رو با خودمون حمل می‌کنیم.

1083
00:40:49,447 --> 00:40:51,616
و این مردا بار سنگین اون وضعیت رو

1084
00:40:51,699 --> 00:40:53,242
تا آخر عمرشون با خودشون داشتن.
و اونا فقط از

1085
00:40:53,368 --> 00:40:54,369
افکار توی سرشون باخبرن.

1086
00:40:54,452 --> 00:40:56,079
و فقط خودشون می‌دونن چقدر سخت بود

1087
00:40:56,162 --> 00:40:57,163
که شب‌ها خوابشون ببره

1088
00:40:57,789 --> 00:40:59,499
یا نبره.

1089
00:40:59,582 --> 00:41:01,459
این واسشون یه مسئله کاملاً شخصی بود.

1090
00:41:04,629 --> 00:41:06,673
از دست دادن اون دو نفر، اون...

1091
00:41:07,632 --> 00:41:08,633
حسابشو به هم ریخت.

1092
00:41:08,800 --> 00:41:10,635
وینترز تصمیم گرفت خودش انقدر...

1093
00:41:11,052 --> 00:41:13,638
به هم ریخته که نمی‌تونه تو گردان بمونه،

1094
00:41:13,721 --> 00:41:15,056
واسه همین منتقلش کردیم بیرون.

1095
00:41:15,139 --> 00:41:16,933
کامپتون افسر خوبی بود.

1096
00:41:17,725 --> 00:41:18,726
سرباز خوبی بود.

1097
00:41:19,394 --> 00:41:21,729
فقط بدشانسی آورد و تو بدترین زمان بهش فشار اومد.

1098
00:41:22,230 --> 00:41:23,272
می‌دونی، اون هیچ‌وقت نمی‌گفت:

1099
00:41:23,356 --> 00:41:24,691
«وقتی این اتفاق افتاد حالم این‌طوری بود.»

1100
00:41:25,441 --> 00:41:26,901
همین شکلی می‌شد

1101
00:41:27,110 --> 00:41:28,361
نگاه خیره به ته دنیا

1102
00:41:28,444 --> 00:41:29,904
وقتی ازش می‌پرسیدم

1103
00:41:29,988 --> 00:41:31,489
اون روز چه جوری بود.

1104
00:41:31,739 --> 00:41:32,782
اینجور مردا

1105
00:41:32,907 --> 00:41:35,159
با کمترین حرف، کلی حرف می‌زنن.

1106
00:41:42,375 --> 00:41:44,669
اون مرداش رو خیلی خوب می‌شناخت و هواشان رو داشت،

1107
00:41:44,752 --> 00:41:45,837
که البته، دیک وینرز

1108
00:41:45,920 --> 00:41:47,213
همچو نظری داشت: "نباید زیاد به مرداش نزدیک شی."

1109
00:41:47,296 --> 00:41:48,798
اما باک کامپتون

1110
00:41:48,923 --> 00:41:50,216
اصلاً این‌طوری نبود.

1111
00:41:50,883 --> 00:41:52,468
اگه چیزی رو دوست داشت، با تمام وجود پاش بود.

1112
00:41:52,927 --> 00:41:56,139
و من خیلی این ویژگی باک رو تحسین می‌کنم

1113
00:41:56,931 --> 00:41:59,100
و واسه همین بود که آخرش براش اون‌قدر سخت شد.

1114
00:41:59,183 --> 00:42:01,102
اون‌وقت‌ها چیزی به اسم پی‌تی‌اس‌دی وجود نداشت.

1115
00:42:03,187 --> 00:42:04,689
لشکر ۱۰۱ هوابرد

1116
00:42:04,772 --> 00:42:07,066
با کارهای توی نبرد آردهای برجسته شد.

1117
00:42:07,775 --> 00:42:08,818
روزنامه‌ها بهشون می‌گفتن

1118
00:42:08,901 --> 00:42:10,695
حروم‌زاده‌های کتک‌خورده باستون.

1119
00:42:11,070 --> 00:42:12,155
اینا واسه این مردا مثل روح بودن.

1120
00:42:12,238 --> 00:42:13,740
وقتی اسم خودت رو می‌ذاری پنکالا

1121
00:42:13,823 --> 00:42:15,616
یا ماک یا لوز،

1122
00:42:16,075 --> 00:42:17,452
اینا اسم شخصیت توی فیلم نبودن.

1123
00:42:17,660 --> 00:42:19,037
اونا روابط عمیق و صمیمانه‌ای

1124
00:42:19,120 --> 00:42:20,163
با این بچه‌ها داشتن.

1125
00:42:20,246 --> 00:42:21,330
عاشق این بچه‌ها بودن و

1126
00:42:21,414 --> 00:42:22,623
تو داشتی نمایندگی اونا رو می‌کردی.

1127
00:42:26,627 --> 00:42:27,628
ما گشتیم

1128
00:42:27,962 --> 00:42:29,881
تو جای‌جای ردپای گردان ایزی.

1129
00:42:29,964 --> 00:42:31,591
رفاقت کردیم، من و فرانک.

1130
00:42:31,674 --> 00:42:33,426
پس این تنها خونه‌ی اصلیه؟

1131
00:42:33,509 --> 00:42:34,719
نه، اون‌طرف جاده

1132
00:42:34,802 --> 00:42:36,679
تو ستاد آلمانی‌ها...

1133
00:42:36,763 --> 00:42:40,058
یادم میاد لحظه‌ای رو که همه تو باستون از اتوبوس پیاده شدیم.

1134
00:42:40,141 --> 00:42:41,434
همه شروع کردیم به پیاده‌روی.

1135
00:42:41,517 --> 00:42:43,102
خیلی از این مردها هیچ‌وقت برنگشته بودن،

1136
00:42:43,186 --> 00:42:44,812
اکثرشون هیچ‌وقت برنگشته بودن.

1137
00:42:45,938 --> 00:42:46,939
و...

1138
00:42:47,315 --> 00:42:49,776
یه جورایی کشیدیم عقب.

1139
00:42:50,443 --> 00:42:51,444
باشه.

1140
00:42:51,527 --> 00:42:52,904
خونه‌ی شیرین خانه، بیل.

1141
00:42:53,362 --> 00:42:54,363
آره، همینه.

1142
00:42:58,367 --> 00:42:59,368
بله، قربان.

1143
00:43:00,036 --> 00:43:01,954
کی می‌دونه امروز کی تو این گودال دراز کشیده بود؟

1144
00:43:04,082 --> 00:43:05,666
پس وقتی اونجا قدم می‌زنی،

1145
00:43:05,750 --> 00:43:06,751
همه‌شون رو جلو چشمت می‌بینی.

1146
00:43:08,586 --> 00:43:09,796
"خب، منم...

1147
00:43:09,879 --> 00:43:12,256
خب، اگه اون درست همین‌جا بود، خب...

1148
00:43:13,382 --> 00:43:14,926
خب، آره، احتمالاً منم درست همین‌جا بودم.

1149
00:43:15,343 --> 00:43:16,511
منم درست همین‌جا بودم."

1150
00:43:16,594 --> 00:43:17,678
و با خودت می‌گگی، "وای."

1151
00:43:17,762 --> 00:43:20,098
سنگرهامون دقیقاً همین‌جا بود،

1152
00:43:20,556 --> 00:43:22,892
و اون یکی منطقه، و اون یکی منطقه.

1153
00:43:22,975 --> 00:43:25,520
هر جا که مجبور بودیم بزنیم بیرون و دوباره سنگر بگیریم.

1154
00:43:26,854 --> 00:43:29,023
چون کِروت‌ها کلی توپخونه داشتن.

1155
00:43:29,315 --> 00:43:30,316
بیشتر از همه عمداً-

1156
00:43:30,399 --> 00:43:31,400
همین‌جا از وسطش رد شد.

1157
00:43:31,484 --> 00:43:32,777
توپبارون.

1158
00:43:32,902 --> 00:43:34,612
یکی از عمدی‌تریناشون بود.

1159
00:43:34,862 --> 00:43:36,489
باورت نمی‌شد. باید اینجا می‌بودی.

1160
00:43:36,823 --> 00:43:38,199
فقط می‌پریدی تو حفره

1161
00:43:38,282 --> 00:43:40,201
و دعا می‌کردی، همین.

1162
00:43:40,284 --> 00:43:42,411
اگه بخوره بهت، اصلاً نمی‌فمی.

1163
00:43:43,913 --> 00:43:44,914
چندتا بازو

1164
00:43:45,498 --> 00:43:46,541
دور همدیگه پیچیده بود.

1165
00:43:47,166 --> 00:43:48,626
گریه، بعضیاشون گریه می‌کردن،

1166
00:43:48,709 --> 00:43:49,710
و بعضیاشون یه شوخی می‌کردن،

1167
00:43:49,794 --> 00:43:50,795
و یه خنده و گریه قاطی می‌شد.

1168
00:43:51,254 --> 00:43:53,673
اینجا جاییه که باورت نمیشه اون گلوله کجا داره میره، قربان.

1169
00:43:53,756 --> 00:43:56,259
- آره. - توپبارون، من هیچ توپبارونی یادم نمیاد.

1170
00:43:57,552 --> 00:43:59,679
یا هیچ برفی، این رو گفتم.

1171
00:43:59,762 --> 00:44:01,722
باورت نمیشه این یارو چی میگه.

1172
00:44:08,229 --> 00:44:10,523
واسه یه جوون خیلی تکون‌دهنده بود

1173
00:44:10,606 --> 00:44:12,191
واسه من، و می‌دونم قضیه من نیستم،

1174
00:44:12,567 --> 00:44:14,652
که اونجا باشی و شاهدش باشی، چون آدم رو عوض می‌کنه.

1175
00:44:27,415 --> 00:44:28,749
گفت: «با من بیایید، قربان.»

1176
00:44:29,208 --> 00:44:31,210
چی، چی، چی، چی؟

1177
00:44:31,294 --> 00:44:32,587
فرانک، فرانک، چیه؟

1178
00:44:34,422 --> 00:44:35,464
نمی‌دونم، قربان.

1179
00:44:36,966 --> 00:44:37,967
نمی‌دونم.

1180
00:44:38,926 --> 00:44:41,095
منو برد تا پشت این فنس، و

1181
00:44:41,929 --> 00:44:45,433
داشتم به یه مشت قربانی نگاه می‌کردم.

1182
00:44:45,725 --> 00:44:47,810
تو یه اردوگاه کار اجباری بودن.

1183
00:44:49,187 --> 00:44:50,605
و این، البته، بعدها معلوم شد

1184
00:44:50,688 --> 00:44:52,356
بهش می‌گن هولوکاست.

1185
00:44:54,233 --> 00:44:55,860
و اونا رو کشته بودن،

1186
00:44:55,943 --> 00:44:56,944
از گرسنگی کشته بودنشون، و

1187
00:44:57,236 --> 00:44:59,447
مثل آشغال‌هایی که تو این مملکت می‌ریزیم، چال‌شون کرده بودن.

1188
00:45:01,657 --> 00:45:02,909
یه خندق بکن و همه رو هل بده،

1189
00:45:02,992 --> 00:45:03,993
همه رو چپونده بودن اون تو

1190
00:45:04,076 --> 00:45:05,077
و روش رو پوشونده بودن.

1191
00:45:07,038 --> 00:45:08,664
پس درها رو باز کردین و رفتین تو؟

1192
00:45:12,668 --> 00:45:14,295
کلمه‌ای برای توصیفش پیدا نمیشه،

1193
00:45:14,378 --> 00:45:16,422
اما وقتی تو چشماشون نگاه می‌کردی،

1194
00:45:17,965 --> 00:45:19,217
سرشون رو می‌انداختن پایین،

1195
00:45:19,592 --> 00:45:20,927
چشماشون رو می‌دزدیدن.

1196
00:45:22,428 --> 00:45:24,430
و یادت می‌انداخت به یه،

1197
00:45:25,723 --> 00:45:27,266
یه سگی که

1198
00:45:27,433 --> 00:45:29,685
بهش ظلم شده و کتک خورده.

1199
00:45:32,230 --> 00:45:33,606
و راستش تو دلم

1200
00:45:33,689 --> 00:45:36,234
گفتم: «حالا فهمیدم واسه چی اینجام.»

1201
00:45:40,863 --> 00:45:42,406
داشتی از گرسنگی تلف می‌شدی،

1202
00:45:42,490 --> 00:45:43,908
داشتی از سرما یخ می‌زدی،

1203
00:45:44,367 --> 00:45:45,826
بهت تیراندازی کرده بودن.

1204
00:45:46,035 --> 00:45:47,411
من واسه چی اینجام؟

1205
00:45:49,622 --> 00:45:50,957
و بعد از اینکه به اون نگاه کردی،

1206
00:45:51,040 --> 00:45:52,083
می‌گیدی: «می‌دونم.»

1207
00:45:56,462 --> 00:45:59,799
هیچ‌کس هیچ تصور یا ایده‌ای نداشت

1208
00:46:01,133 --> 00:46:03,761
که ما یه همچی چیزی رو ببینیم.

1209
00:46:03,886 --> 00:46:05,805
ازشون بپرس چه جور محوطه‌هایی،

1210
00:46:07,556 --> 00:46:08,933
چه، او...

1211
00:46:09,016 --> 00:46:10,017
پس وقتی ما...

1212
00:46:10,559 --> 00:46:12,186
برای اولین بار دیدیمش،

1213
00:46:12,270 --> 00:46:13,354
شوکه کننده بود.

1214
00:46:13,980 --> 00:46:14,981
اما او...

1215
00:46:15,439 --> 00:46:16,983
هیچ ایده‌ای نداشتم چی کار کنم.

1216
00:46:17,984 --> 00:46:20,486
و...

1217
00:46:20,569 --> 00:46:22,071
ماموریت ما

1218
00:46:22,154 --> 00:46:24,824
این بود که پیشروی کنیم تا این جنگ رو تموم کنیم.

1219
00:46:27,493 --> 00:46:28,577
طراحیش جوری بود که،

1220
00:46:28,661 --> 00:46:30,538
تولید اون دکور رو از ما پنهون کرده بود.

1221
00:46:30,746 --> 00:46:31,872
به ما اجازه نداده بودن ببینیمش.

1222
00:46:31,956 --> 00:46:33,040
حتی نمی‌دونستیم داره ساخته میشه.

1223
00:46:33,124 --> 00:46:34,250
اون طرف ساخته شده بود.

1224
00:46:35,001 --> 00:46:37,837
پس وقتی به اون اپیزود رسیدیم،

1225
00:46:37,920 --> 00:46:38,921
دیوید فرانکل،

1226
00:46:39,213 --> 00:46:40,381
که کارگردان اون اپیزود بود،

1227
00:46:40,464 --> 00:46:42,341
تو هر دو طرف فامیل داشت

1228
00:46:42,425 --> 00:46:43,467
تو اردوگاه‌ها.

1229
00:46:44,302 --> 00:46:45,928
پس واسه اون واقعاً، واقعاً شخصی بود.

1230
00:46:47,596 --> 00:46:49,307
می‌دونی، اون اپیزود خاص واقعاً

1231
00:46:49,390 --> 00:46:51,726
اپیزود خیلی خیلی سختی برای همه بود.

1232
00:46:52,143 --> 00:46:54,353
و فکر می‌کنم چون همون اپیزوده که

1233
00:46:54,437 --> 00:46:56,022
واقعاً به دل می‌شینه، و باز هم،

1234
00:46:56,230 --> 00:46:57,565
سرنخ تو عنوانشه، «چرا می‌جنگیم».

1235
00:46:58,316 --> 00:46:59,567
اونا یهودین.

1236
00:46:59,734 --> 00:47:00,985
تو تازه واقعاً حس می‌کنی

1237
00:47:01,068 --> 00:47:02,320
وزن سریال رو،

1238
00:47:02,403 --> 00:47:04,238
و اینکه قراره چه مفهومی داشته باشه

1239
00:47:05,114 --> 00:47:06,198
برای مخاطب.

1240
00:47:15,374 --> 00:47:16,959
خیلی سخته جنگی رو پیدا کنی

1241
00:47:17,877 --> 00:47:19,628
که توش حق و باطل کاملاً

1242
00:47:19,754 --> 00:47:21,255
مشخص و روشن باشه.

1243
00:47:21,339 --> 00:47:22,340
و...

1244
00:47:22,715 --> 00:47:24,091
جنگ جهانی دوم

1245
00:47:25,426 --> 00:47:26,427
همینه.

1246
00:47:26,802 --> 00:47:30,097
فکر می‌کنم یه حس واقعی وجود داره

1247
00:47:31,015 --> 00:47:32,725
که اگر ما برنده نشده بودیم،

1248
00:47:34,352 --> 00:47:37,104
تو دنیای متفاوتی زندگی می‌کردیم.

1249
00:47:45,654 --> 00:47:47,615
ما برشتسگادن رو پنجم ماه می گرفتیم.

1250
00:47:48,032 --> 00:47:50,743
هیچ درگیری و تیراندازی‌ای نبود.

1251
00:47:52,078 --> 00:47:53,913
جنگ هشتم مه تموم شد.

1252
00:47:55,581 --> 00:47:57,416
در سراسر جهان، جمعیتی از مردم

1253
00:47:57,500 --> 00:47:59,126
پایان جنگ تو اروپا رو جشن گرفتن.

1254
00:47:59,210 --> 00:48:00,795
تنها چیزی که واسمون مهم بود،

1255
00:48:02,088 --> 00:48:03,589
این بود که گردان ایزی تماشاش کنه.

1256
00:48:04,423 --> 00:48:06,759
حتی اگه این لعنتی تمام جوایز رو می‌برد و می‌رفتن،

1257
00:48:07,385 --> 00:48:08,427
"نمی‌دونم.

1258
00:48:08,677 --> 00:48:09,678
نمی‌دونم."

1259
00:48:10,429 --> 00:48:11,472
"خیلی هالیوودی."

1260
00:48:11,555 --> 00:48:12,598
هیچ معنی‌ای نداشت.

1261
00:48:14,225 --> 00:48:15,893
فکر نمی‌کنم تو زندگی بشه

1262
00:48:17,103 --> 00:48:19,105
چیزی بزرگتر از این پیدا کرد

1263
00:48:19,188 --> 00:48:20,689
که تو ساحل نرماندی باشی

1264
00:48:20,981 --> 00:48:22,691
واسه‌ی افتتاحیه جوخه برادران

1265
00:48:22,858 --> 00:48:24,527
با مردهای واقعی گردان ایزی.

1266
00:48:25,986 --> 00:48:28,239
حتی مهم‌تر از چیزی که

1267
00:48:28,322 --> 00:48:30,157
ما درباره‌اش فکر می‌کردیم، این بود که

1268
00:48:30,241 --> 00:48:31,700
این بچه‌ها چه نظری درباره‌اش دارن.

1269
00:48:32,034 --> 00:48:34,245
و یادمه فقط تو این فضا بودم که،

1270
00:48:34,578 --> 00:48:36,497
"امیدوارم سربلندشون کرده باشیم."

1271
00:48:36,580 --> 00:48:38,791
فکر کنم همه‌ی بازیگرا یه کم استرس داشتن

1272
00:48:38,874 --> 00:48:40,084
تا ببینن

1273
00:48:40,918 --> 00:48:42,795
که کهنه‌سربازا چه واکنشی به

1274
00:48:42,920 --> 00:48:45,005
به تصویر کشیدن اون مرد نشون میدن.

1275
00:48:45,089 --> 00:48:47,883
بلافاصله بعد از نمایش فیلم و دیدنش،

1276
00:48:48,676 --> 00:48:52,179
همون لحظه نصفشون گفتن: «حرامزاده‌ی لعنتی.»

1277
00:48:52,263 --> 00:48:53,264
می‌فونی؟

1278
00:48:53,347 --> 00:48:55,641
براشون خیلی ملموس و عمیق بود.

1279
00:48:56,475 --> 00:48:57,810
تا حالا ندیده بودم باک

1280
00:48:58,936 --> 00:48:59,937
احساساتی بشه.

1281
00:49:01,272 --> 00:49:03,149
و اینکه یه بغل محکم

1282
00:49:03,232 --> 00:49:05,734
از باک کامپتون بگیری...

1283
00:49:13,117 --> 00:49:14,702
می‌تونید جوایز اسکار رو مال خودتون نگه دارید.

1284
00:49:16,829 --> 00:49:18,747
می‌تونید امی‌ها رو نگه دارید، همه‌ی اون مزخرفات رو، ولی...

1285
00:49:20,082 --> 00:49:21,250
این بزرگ‌ترین جایزه‌ی من بود.

1286
00:49:27,756 --> 00:49:29,258
هیچ‌وقت معلوم نیست.

1287
00:49:30,217 --> 00:49:31,302
می‌تونی دور تا دور سالن رو تو اکران عوامل و بازیگرا نگاه کنی.

1288
00:49:31,385 --> 00:49:32,678
می‌تونی بری و با تهیه‌کننده‌های اجرایی دست بدی.

1289
00:49:32,761 --> 00:49:34,096
و اونا هم می‌گفتن: «این خیلی خوبه.»

1290
00:49:34,180 --> 00:49:35,473
اما هیچ‌وقت معلوم نیست بازار چطور واکنش نشون میده.

1291
00:49:35,556 --> 00:49:37,766
خب، دیوانه‌وار بود.

1292
00:49:38,058 --> 00:49:41,061
ما پریمیر رو داشتیم تو

1293
00:49:41,770 --> 00:49:43,647
۹ سپتامبر،

1294
00:49:43,731 --> 00:49:45,357
و دو روز بعدش

1295
00:49:45,441 --> 00:49:46,525
برج‌ها فرود ریختن.

1296
00:49:46,609 --> 00:49:48,277
چند لحظه پیش، چیزی،

1297
00:49:48,360 --> 00:49:49,987
که فکر می‌کنن یه هواپیماست، کوبیده شد به برج جنوبی

1298
00:49:50,362 --> 00:49:53,240
مرکز تجارت جهانی.

1299
00:49:53,324 --> 00:49:54,742
و مستقیماً خرد و خرابش کرد

1300
00:49:54,867 --> 00:49:56,785
و صاف کوبید

1301
00:49:56,911 --> 00:49:59,955
شاید عمداً، توی...

1302
00:50:00,039 --> 00:50:01,373
- وای خدای من. -اوه، خدایا.

1303
00:50:01,457 --> 00:50:02,458
یکی دیگه پیدا شد.

1304
00:50:02,541 --> 00:50:04,126
پس ما فقط یه اپیزود پخش کرده بودیم.

1305
00:50:04,335 --> 00:50:06,420
اچ‌بی‌او یه نفس عمیق کشید و گفت:

1306
00:50:06,504 --> 00:50:08,380
«خب، می‌ذاریم پخشش تموم شه و

1307
00:50:08,464 --> 00:50:10,466
بعد روی چیزای مهم تری تمرکز می‌کنیم.»

1308
00:50:11,800 --> 00:50:12,801
تیپر!

1309
00:50:13,511 --> 00:50:14,595
جوابمو بده! تیپ!

1310
00:50:14,678 --> 00:50:16,347
دووم بیار، رفیق.

1311
00:50:16,430 --> 00:50:18,891
باشه، الان درستت می‌کنیم، باشه؟

1312
00:50:19,767 --> 00:50:22,019
- باشه. -آیا این آخرین چیزیه که مردم می‌خوان ببینن؟

1313
00:50:22,102 --> 00:50:24,021
مردمِ دیگه دارن می‌میرن وقتی کشور

1314
00:50:24,104 --> 00:50:26,232
به خاطر این اتفاقات خیلی عزاداره؟

1315
00:50:26,565 --> 00:50:28,567
اما یه جورایی شد

1316
00:50:28,692 --> 00:50:31,070
یه نقطه عطف که مردم رو متحد کنه.

1317
00:50:31,403 --> 00:50:32,780
اون موقع بود که صدای انفجار رو شنیدم.

1318
00:50:33,155 --> 00:50:35,241
اون موقع بود که برج دوم دوباره فرو ریخت.

1319
00:50:35,324 --> 00:50:36,659
من همیشه از بیل می‌پرسیدم،

1320
00:50:36,951 --> 00:50:38,744
«اگه امروز اتفاق می‌افتاد،

1321
00:50:39,370 --> 00:50:41,288
فکر می‌کنی نسل امروزی

1322
00:50:41,580 --> 00:50:42,748
همون کار رو می‌کرد؟»

1323
00:50:42,998 --> 00:50:43,999
و اون گفت:

1324
00:50:44,250 --> 00:50:45,334
«اگه امروز اتفاق می‌افتاد،

1325
00:50:45,417 --> 00:50:46,585
بچه‌ها همون کار رو می‌کردن.»

1326
00:50:49,421 --> 00:50:51,006
و ۱۱ سپتامبر اتفاق افتاد.

1327
00:50:51,090 --> 00:50:52,591
گوشیم زنگ خورد و بیل بود.

1328
00:50:53,092 --> 00:50:54,301
گوشی رو برداشتم و گفت:

1329
00:50:54,718 --> 00:50:56,720
«منظورمو فهمیدی، بچه؟ دارن این کارو می‌کنن.

1330
00:50:56,804 --> 00:50:58,514
فقط حالا لباس آتش‌نشان‌ها و پلیس‌ها رو پوشیدن.

1331
00:50:58,597 --> 00:50:59,598
و امدادگرا.

1332
00:50:59,848 --> 00:51:01,100
دارن مستقیم می‌رن تو همون ساختمون‌ها.

1333
00:51:01,183 --> 00:51:02,184
دقیقاً همون کار.»

1334
00:51:04,812 --> 00:51:06,230
همه ما به تلویزیون چسبیده بودیم

1335
00:51:06,313 --> 00:51:07,648
و روشن بود

1336
00:51:08,440 --> 00:51:09,984
و یه

1337
00:51:10,067 --> 00:51:12,236
آتش‌نشان اومد رو خط.

1338
00:51:12,695 --> 00:51:14,446
و دارن ازش یه سوال می‌پرسن

1339
00:51:14,572 --> 00:51:15,614
و اون گفت: «نمی‌دونم شما بچه‌ها

1340
00:51:15,698 --> 00:51:16,865
اون سریال جوخه برادران رو می‌بینین یا نه،

1341
00:51:16,991 --> 00:51:18,742
ولی ما هموناییم. ما یه جوخه برادرانیم.»

1342
00:51:18,867 --> 00:51:20,703
و همه ما از این حرف خشکمون زد.

1343
00:51:20,786 --> 00:51:22,997
چیزی مثل این واقعاً به دل می‌شینه

1344
00:51:23,080 --> 00:51:25,374
و می‌فمی، «مرد، این پروژه داره

1345
00:51:25,457 --> 00:51:27,418
کارهایی می‌کنه که حتی تصورش رو هم نمی‌کردم.»

1346
00:51:31,088 --> 00:51:32,590
فکر نمی‌کنم کسی فهمیده باشه که

1347
00:51:32,673 --> 00:51:34,049
قراره یه جورایی بشه

1348
00:51:34,133 --> 00:51:36,594
همون آغوش گرمی که

1349
00:51:37,803 --> 00:51:39,138
کشور بهش نیاز داره،

1350
00:51:39,221 --> 00:51:42,182
مخصوصاً خانواده‌های نظامی و

1351
00:51:42,266 --> 00:51:44,184
به‌ویژه مادرا و باباهایی که

1352
00:51:44,268 --> 00:51:46,103
بچه‌هاشون رو می‌فرستادن جنگ.

1353
00:51:46,895 --> 00:51:48,188
به یه شکل عجیبی،

1354
00:51:48,647 --> 00:51:49,982
فکر می‌کنم

1355
00:51:50,065 --> 00:51:51,400
این بهشون می‌فهموند که قراره

1356
00:51:51,483 --> 00:51:52,901
هوادار هم باشن و مراقب هم باشن،

1357
00:51:53,152 --> 00:51:55,195
حتی اگه دیگه خودشون نمی‌تونستن مراقبشون باشن.

1358
00:51:55,863 --> 00:51:57,573
و اینکه می‌دونستن تنها نیستن،

1359
00:51:57,656 --> 00:51:58,699
می‌دونستن که

1360
00:52:00,242 --> 00:52:02,578
یه خانواده‌ی واقعی بین خودشون پیدا کردن.

1361
00:52:12,630 --> 00:52:13,631
یکی از دوستای صمیمیم گفت:

1362
00:52:13,714 --> 00:52:15,132
«هی، این کتاب رو دیدی

1363
00:52:15,215 --> 00:52:16,258
به اسم جوخه برادران؟»

1364
00:52:16,342 --> 00:52:17,926
و من گفتم: «نه، ندیدمش.»

1365
00:52:18,010 --> 00:52:19,928
پس خوندمش و

1366
00:52:20,888 --> 00:52:22,264
کاملاً و به وضوح

1367
00:52:22,348 --> 00:52:24,683
عاشق داستانش شدم،

1368
00:52:24,767 --> 00:52:27,394
اما از همه مهم‌تر، احترام فوق‌العاده‌ای

1369
00:52:27,478 --> 00:52:28,479
برای دیک وینترز قائل شدم.

1370
00:52:29,271 --> 00:52:31,023
شروع کردم به گرفتن کلی نامه

1371
00:52:31,106 --> 00:52:33,859
از همه‌ی اعضای گروهان ایزی.

1372
00:52:33,942 --> 00:52:35,402
یکی از آخرین نامه‌هایی که گرفتم

1373
00:52:35,486 --> 00:52:37,946
در واقع از طرف خود دیک وینترز بود.

1374
00:52:38,280 --> 00:52:39,740
اون واقعاً آدم باحالی بود.

1375
00:52:39,865 --> 00:52:41,158
برام تقریبا شبیه

1376
00:52:41,241 --> 00:52:42,743
پدربزرگی شد که هیچ‌وقت نداشتم.

1377
00:52:44,578 --> 00:52:45,788
و هروقت اون کتاب رو می‌خوندم،

1378
00:52:45,913 --> 00:52:46,872
کتابمو برمی‌داشتم

1379
00:52:46,955 --> 00:52:48,582
و به همه نشون می‌دادم

1380
00:52:48,666 --> 00:52:50,751
و می‌گفتم: «هی، باید این کتاب رو بخونید.

1381
00:52:50,876 --> 00:52:52,294
این یارو الگوی اینه

1382
00:52:52,378 --> 00:52:53,962
که باید چجور آدمی بشیم.»

1383
00:52:54,046 --> 00:52:56,423
به راه بندازشون، باک!

1384
00:52:56,507 --> 00:52:57,508
دنبال من بیایید!

1385
00:52:58,342 --> 00:52:59,593
برید جلو!

1386
00:52:59,677 --> 00:53:00,678
بزنید بریم، بچه‌ها!

1387
00:53:00,761 --> 00:53:01,762
بدوید!

1388
00:53:01,845 --> 00:53:02,846
اونا می‌دونستن

1389
00:53:03,514 --> 00:53:04,723
که دوسشون داره.

1390
00:53:04,807 --> 00:53:07,101
راه‌حلش واسه نشون دادن عشقش این بود که

1391
00:53:07,267 --> 00:53:08,310
باهاشون مثل

1392
00:53:09,061 --> 00:53:10,062
مردهای واقعی رفتار می‌کرد.

1393
00:53:10,604 --> 00:53:11,730
با احترام باهاشون رفتار می‌کرد،

1394
00:53:11,814 --> 00:53:12,815
اما ازشون بازخواست هم می‌کرد.

1395
00:53:12,898 --> 00:53:13,899
متوجه شدید؟

1396
00:53:14,817 --> 00:53:15,901
بله، قربان.

1397
00:53:15,984 --> 00:53:17,569
و فقط تو جنگ جهانی دوم نبود

1398
00:53:17,653 --> 00:53:18,987
که بهشون لقب

1399
00:53:19,071 --> 00:53:20,989
نسل برتر رو دادن، مگه نه؟

1400
00:53:21,073 --> 00:53:23,409
بخاطر کاری بود که بعد از جنگ هم انجام دادن.

1401
00:53:25,994 --> 00:53:28,497
هیچ‌کس تا حالا این سؤال رو
از من نپرسیده بود.

1402
00:53:31,500 --> 00:53:32,543
درباره‌ی...

1403
00:53:34,461 --> 00:53:36,588
درباره‌ی سازگار شدن با زندگی غیرنظامی.

1404
00:53:36,672 --> 00:53:38,382
هیچ‌کس این قضیه رو وسط نکشیده بود.

1405
00:53:39,758 --> 00:53:42,344
سعی برای عادت کردن به زندگی غیرنظامی

1406
00:53:42,428 --> 00:53:43,804
خیلی سخت بود.

1407
00:53:43,929 --> 00:53:45,013
اینکه بری بیرون و

1408
00:53:45,097 --> 00:53:47,391
با آدما ارتباط برقرار کنی و حرف بزنی.

1409
00:53:47,975 --> 00:53:50,310
این وظیفه‌ی من بود که خودمو وفق بدم، نه اونا.

1410
00:53:51,019 --> 00:53:52,312
این من بودم که قاطی داشتم.

1411
00:53:52,396 --> 00:53:53,939
اونا مشکلی نداشتن.

1412
00:53:54,022 --> 00:53:56,442
اما خیلی، خیلی سخت بود.

1413
00:53:58,485 --> 00:53:59,862
لوئیس دور و برشون بود.

1414
00:54:01,029 --> 00:54:02,448
واسه همین گاه‌گاهی،

1415
00:54:02,531 --> 00:54:04,616
شاید یه بار یا دو بار، می‌دیدمش

1416
00:54:04,700 --> 00:54:06,201
و می‌تونستم بشینم باهاش حرف بزنم.

1417
00:54:07,244 --> 00:54:09,037
و اونم می‌تونست با من حرف بزنه.

1418
00:54:09,163 --> 00:54:10,581
اون خیلی کمک بزرگی بود.

1419
00:54:11,707 --> 00:54:12,708
ولی زمان برد.

1420
00:54:14,168 --> 00:54:16,336
فکر کنم همه‌مون الان دنبال یه قهرمانیم، مگه نه؟

1421
00:54:17,254 --> 00:54:18,922
فکر کنم همه‌مون بتونیم بگیم که

1422
00:54:19,590 --> 00:54:20,591
دنیا به یه قهرمان نیاز داره.

1423
00:54:21,800 --> 00:54:23,552
و این بچه‌ها قهرمانای ما بودن.

1424
00:54:24,178 --> 00:54:25,179
اونا همه‌ی قهرمانای ما بودن.

1425
00:54:26,430 --> 00:54:27,765
فکر نمی‌کنم من یه قهرمان باشم.

1426
00:54:32,728 --> 00:54:33,729
چون تو یه بخش‌هایی از اون مدت،

1427
00:54:34,438 --> 00:54:35,439
کاری که کردم این بود که

1428
00:54:36,064 --> 00:54:37,566
اول گلیم خودم رو از آب بکشم بیرون.

1429
00:54:39,860 --> 00:54:41,570
خب، مگه اینکه وسط

1430
00:54:41,862 --> 00:54:45,616
- بارون آتیش بدویی تا رفیقتو نجات بدی... -آره.

1431
00:54:45,699 --> 00:54:46,784
بندازیش رو کولت.

1432
00:54:46,909 --> 00:54:48,660
منظورم اینه که تو کارهای قهرمانانه‌ای کردی.

1433
00:54:50,037 --> 00:54:50,996
دو تا ستاره‌ی برنزی

1434
00:54:51,079 --> 00:54:52,748
با حرف تو مخالفن.

1435
00:54:54,792 --> 00:54:57,085
من فقط فکرکردم کاری رو کردم که اون موقع

1436
00:54:57,211 --> 00:54:58,879
باید انجام می‌شد و انجامش دادم.

1437
00:55:00,380 --> 00:55:04,092
به نظرم، و این حس شخصی منه،

1438
00:55:04,176 --> 00:55:07,095
که به سرانجام رسوندن چیزی

1439
00:55:07,221 --> 00:55:09,014
آدم رو تبدیل به قهرمان می‌کنه.

1440
00:55:10,516 --> 00:55:12,684
نه اون اتفاقی که براش می‌افته،

1441
00:55:12,768 --> 00:55:14,102
بلکه کاری که به سرانجام می‌رسونه.

1442
00:55:15,479 --> 00:55:17,523
و واسه همین، همون‌طور که گفتم،

1443
00:55:17,606 --> 00:55:20,734
فکر می‌کنم کلمه‌ی «قهرمان» خیلی زیاده‌روی شده.

1444
00:55:20,818 --> 00:55:22,277
چطور می‌تونن بگن تو قهرمانی

1445
00:55:22,361 --> 00:55:23,612
یا کاری که کردی...

1446
00:55:23,695 --> 00:55:24,696
نه، این...l

1447
00:55:26,448 --> 00:55:27,908
اون بچه‌هایی که برنگشتن.

1448
00:55:27,991 --> 00:55:28,992
اونا قهرمانن.

1449
00:55:29,076 --> 00:55:30,327
اونا واقعیمن.

1450
00:55:32,621 --> 00:55:34,456
اونا مجبور نبودن تصمیمی بگیرن.

1451
00:55:34,540 --> 00:55:36,625
قضاوت‌هاشون همین الانشم داشت شکل می‌گرفت.

1452
00:55:38,794 --> 00:55:39,920
اون...

1453
00:55:40,963 --> 00:55:43,257
نمی‌خوام احساساتی بشم، ولی

1454
00:55:44,550 --> 00:55:46,009
این همون چیزیه که باهاش زندگی می‌کنی.

1455
00:55:47,344 --> 00:55:48,345
و اصلاً آسون نیست.

1456
00:55:48,428 --> 00:55:49,429
با من باش.

1457
00:55:56,019 --> 00:55:57,938
ما آماده بودیم تا داستان‌های

1458
00:55:58,021 --> 00:55:59,022
کهنه‌سربازامون رو بشنویم.

1459
00:55:59,648 --> 00:56:01,108
ما آماده بودیم تا

1460
00:56:01,316 --> 00:56:03,443
بذاریم اونا

1461
00:56:04,069 --> 00:56:05,487
نمی‌گم بی‌نقص نباشن، بلکه

1462
00:56:06,029 --> 00:56:08,407
زخمی باشن و به چیزهایی نیاز داشته باشن.

1463
00:56:08,824 --> 00:56:10,075
این توی زمانی از راه رسید

1464
00:56:10,158 --> 00:56:11,159
که واقعاً بهش نیاز بود.

1465
00:56:14,246 --> 00:56:15,998
این یه افتخار بود. یه افتخار و موهبت بزرگ بود.

1466
00:56:19,793 --> 00:56:22,045
این برنامه هیچ‌وقت درباره آدم‌های معروف نبوده.

1467
00:56:22,129 --> 00:56:23,130
ما داریم بهشون ادای احترام می‌کنیم.

1468
00:56:23,797 --> 00:56:24,798
درباره

1469
00:56:25,507 --> 00:56:26,508
میراث

1470
00:56:27,175 --> 00:56:29,011
یه گردان بود که

1471
00:56:30,512 --> 00:56:31,638
دنیا رو نجات داد.

1472
00:56:32,598 --> 00:56:33,765
من افتخار می‌کنم که با تک‌تک

1473
00:56:33,891 --> 00:56:35,058
شماها خدمت کردم.

1474
00:56:37,811 --> 00:56:39,187
حالا دیگه همه بچه‌ها رو از دست دادیم.

1475
00:56:39,271 --> 00:56:40,731
پس، فکر کنم ما

1476
00:56:41,189 --> 00:56:43,025
همون آدماییم که این تاروپود کوچیک،

1477
00:56:43,108 --> 00:56:44,610
این اتصال کوچیک رو به اونا حفظ می‌کنیم.

1478
00:56:46,111 --> 00:56:48,488
ما این رو مثل یه مدال افتخار به سینه می‌زنیم.

1479
00:56:51,366 --> 00:56:52,534
وقتی خبر رو شنیدم،

1480
00:56:53,201 --> 00:56:54,202
اون...

1481
00:56:55,120 --> 00:56:56,413
واقعاً جگرسوز بود

1482
00:56:56,788 --> 00:56:57,915
چون این

1483
00:56:57,998 --> 00:56:59,917
انرژی شگفت‌انگیز از دنیا رفته بود.

1484
00:57:00,042 --> 00:57:02,294
از اون لحاظ فاجعه نبود.

1485
00:57:02,377 --> 00:57:03,378
نمی‌تونستی زندگی رو

1486
00:57:03,462 --> 00:57:04,880
از این کامل‌تر زندگی کنی، کاری که این رفیق کرد.

1487
00:57:06,924 --> 00:57:08,425
سخته که به زبون بیاری

1488
00:57:09,509 --> 00:57:10,719
که باک چقدر واسه من مهمه

1489
00:57:10,802 --> 00:57:12,095
و هنوزم مهمه و چقدر

1490
00:57:12,179 --> 00:57:14,139
مدام به یادشم و به همه بچه‌ها و بقیه چیزا

1491
00:57:14,222 --> 00:57:15,515
و چقدر از این قضیه الهام می‌گیرم

1492
00:57:15,599 --> 00:57:16,600
به عنوان یه هنرمند.

1493
00:57:16,683 --> 00:57:18,226
اما از اون مهم‌تر، چقدر

1494
00:57:18,352 --> 00:57:19,353
از این قضیه به عنوان یه مرد الهام می‌گیرم.

1495
00:57:19,436 --> 00:57:20,771
همین الان ازم پرسیدن، می‌دونی،

1496
00:57:20,854 --> 00:57:21,980
"دیک الان چه معنایی برات داره؟"

1497
00:57:22,064 --> 00:57:24,691
۱۳ سال، ۱۴ سال بعد از مرگش.

1498
00:57:24,775 --> 00:57:26,944
من...

1499
00:57:28,320 --> 00:57:29,363
خیلی به یادشم.

1500
00:57:29,446 --> 00:57:32,157
I think about him a lot.

1501
00:57:34,242 --> 00:57:35,243
خیلی زیاد.

1502
00:57:35,327 --> 00:57:36,954
به جرات می‌گم

1503
00:57:37,245 --> 00:57:38,997
محاله کسی بغضش نگیره

1504
00:57:39,081 --> 00:57:40,624
تو سکانس آخر قسمت دهم.

1505
00:57:40,707 --> 00:57:43,126
بعد از هر قسمت کات می‌کنیم روی کهنه‌سربازها
و بعد کات

1506
00:57:43,210 --> 00:57:44,586
می‌شه روی دیک

1507
00:57:44,836 --> 00:57:46,171
و اون داستان رو تعریف می‌کنه.

1508
00:57:46,922 --> 00:57:47,965
یادت هست

1509
00:57:51,051 --> 00:57:53,804
نامه‌ای رو که مایک رانی برام نوشت؟

1510
00:57:54,596 --> 00:57:55,597
یادت هست.

1511
00:57:55,806 --> 00:57:57,265
یادت هست چطور تمومش کردم؟

1512
00:58:00,268 --> 00:58:01,520
ارزش می‌نهم

1513
00:58:02,521 --> 00:58:04,439
به خاطراتِ اون سوالی که

1514
00:58:04,523 --> 00:58:06,566
نوه¬ام پری روز ازم پرسید

1515
00:58:07,985 --> 00:58:09,903
وقتی گفت:

1516
00:58:09,987 --> 00:58:12,531
"پدربزرگ، تو جنگ قهرمان بودی؟"

1517
00:58:16,201 --> 00:58:17,536
پدربزرگ گفت: "نه."

1518
00:58:22,916 --> 00:58:24,918
اما من تو یه گردان از قهرمان‌ها خدمت کردم.

1519
00:58:28,422 --> 00:58:31,049
این تکان‌دهنده‌ترین چیزه.

1520
00:58:31,133 --> 00:58:33,468
و دهنش کج میشه و فقط

1521
00:58:33,552 --> 00:58:35,595
جوری که می‌تونی ببینی داره طاقت میاره.

1522
00:58:35,804 --> 00:58:37,639
گفتگوهامون رو یادمه.

1523
00:58:37,723 --> 00:58:39,474
می‌دونی، اون دو روز تو هرشی.

1524
00:58:39,766 --> 00:58:41,059
یادمه با خودم فکر کردم،

1525
00:58:42,519 --> 00:58:44,896
دقیقاً مثل مردهایی که فکر می‌کردن

1526
00:58:44,980 --> 00:58:46,106
باهاش جنگیده بودن،

1527
00:58:47,315 --> 00:58:48,692
"نمی‌خوام ناامیدش کنم.

1528
00:58:48,984 --> 00:58:52,237
باید به بهترین شکل بهش ادای احترام کنیم."

1529
00:58:55,824 --> 00:58:57,242
من اون روزی رو پشت سر گذاشتم

1530
00:58:57,325 --> 00:58:58,535
که وظیفه‌ام رو انجام دادم.

1531
00:58:58,618 --> 00:59:00,746
بچه‌هام رو ناامید نکردم

1532
00:59:00,829 --> 00:59:02,539
و بچه‌هام تو وضعیت نسبتاً خوبی‌ان.

1533
00:59:04,166 --> 00:59:05,333
خیلی ممنونم.

1534
00:59:07,919 --> 00:59:08,920
بهترین‌ات رو انجام بده.

1535
00:59:09,796 --> 00:59:11,506
و اونایی که بهترینشون رو دادن،

1536
00:59:12,924 --> 00:59:14,301
هرگز فراموششون نمی‌کنی.

1537
00:59:14,885 --> 00:59:17,054
تا آخر عمرت فراموششون نمی‌کنی.

1538
00:59:18,885 --> 00:59:30,054
بی سی موویز، مرجع دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده
<font color="#8224e3"><b>BcMoviez.Com</b></font>
<font color="#8224e3"><b>t.me/BcMoviez</b></font>