1
00:00:02,000 --> 00:00:10,000
"زیرنویس اختصاصی از بی سی موویز"

2
00:00:11,000 --> 00:00:24,000
بی سی موویز، مرجع دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده
<font color="#8224e3"><b>BcMoviez.Com</b></font>
<font color="#8224e3"><b>t.me/BcMoviez</b></font>

3
00:00:26,840 --> 00:00:28,640
ولی مگه آب داره میاد تو؟

4
00:00:28,720 --> 00:00:31,720
آره ارواح عمت، داره میاد.
الان دارم میرم پایین.

5
00:00:32,240 --> 00:00:35,520
از وقتی بچه‌دار شده بودیم یه مسافرتم نرفتیم.

6
00:00:36,720 --> 00:00:39,520
فکر کنم رفتم پیش جان و بهش گفتم الان وقتشه

7
00:00:39,600 --> 00:00:43,160
که همون سفر توپی که خیلی وقت بود حرفشو می‌زدیم رو بریم،

8
00:00:44,680 --> 00:00:47,280
که برای ما حرکت خیلی بزرگی بود.

9
00:00:56,000 --> 00:01:00,560
جمعه شب، سیزدهم؛ چهار ماه بود که به عنوان رقصنده توی کشتی بودم.

10
00:01:01,960 --> 00:01:04,840
اصلاً روحمم خبر نداشت قراره یه اتفاقی بیفته.

11
00:01:08,640 --> 00:01:12,760
یه لحظه، داری با خونواده‌ت جشن می‌گیری و حال می‌کنی.

12
00:01:18,520 --> 00:01:22,160
لحظه‌ی بعد، فقط اونجا خشکت می‌زنه،

13
00:01:23,240 --> 00:01:24,120
عاجز و درمونده.

14
00:01:33,840 --> 00:01:39,040
انگار زمین زیر پامون دهن وا کرد.

15
00:01:40,640 --> 00:01:44,120
ملت به دیوارا چنگ می‌زدن و از سر و کول هم بالا می‌رفتن.

16
00:01:45,280 --> 00:01:49,080
این دقیقاً خودِ تایتانیک بود، مو نمی‌زد.

17
00:01:50,360 --> 00:01:54,360
روایت‌هایی از ترس و وحشت در کشتی تفریحیِ کاستا کنکوردیا.

18
00:01:54,880 --> 00:01:55,720
بیا با خودمون صادق باشیم،

19
00:01:55,800 --> 00:01:59,080
هر بار که سوار هواپیما یا کشتی میشی بهش فکر کردی.

20
00:01:59,160 --> 00:02:01,240
اگه یه جای کار بلنگه چی میشه؟

21
00:02:01,320 --> 00:02:02,480
خب، اون اتفاق افتاد.

22
00:02:04,880 --> 00:02:09,240
هر بار که چشماتو می‌بندی، یه صحنه از اون شب میاد جلو چشمت.

23
00:02:11,120 --> 00:02:14,240
دقیقاً پرت میشی وسط وحشتناک‌ترین لحظه‌ای

24
00:02:14,320 --> 00:02:16,600
که تو کل عمرت با خونواده‌ت تجربه کردی.

25
00:02:19,680 --> 00:02:21,360
خدایا، من چه غلطی کردم؟

26
00:02:32,440 --> 00:02:35,040
قبلاً اروپا رفته بودیم، ولی هیچ‌وقت با هم نرفته بودیم.

27
00:02:35,560 --> 00:02:38,000
واسه همین قطعاً می‌شد طولانی‌ترین سفر مشترکمون،

28
00:02:38,080 --> 00:02:39,840
و دورترین جایی که با هم رفته بودیم.

29
00:02:39,920 --> 00:02:43,200
دخترمون لی‌لا، ۱۴ ماهش بود.

30
00:02:43,720 --> 00:02:48,640
واسه همین فکر کردیم فرصت خوبیه که یه سفر حسابی و درست‌وحسابی با هم بریم.

31
00:02:48,720 --> 00:02:53,120
قشنگ یادمه یه چمدون پر از اسباب‌بازی و پوشک و دستمال مرطوب جمع کردیم،

32
00:02:53,200 --> 00:02:55,560
خلاصه دنگ‌وفنگ زیاد داشتیم. کلی وسیله با خودمون بردیم.

33
00:02:56,280 --> 00:03:01,400
قرار بود بریم پاریس، سوئیس، ونیز و بارسلون.

34
00:03:01,480 --> 00:03:04,000
آخرش هم قرار بود سر از یه کشتی تفریحی دربیاریم.

35
00:03:04,840 --> 00:03:08,160
آره، فکر کنم دلیل اصلی‌مون واسه انتخاب این سفر همین بود.

36
00:03:08,240 --> 00:03:10,720
تا می‌تونستیم عکس و فیلم گرفتیم،

37
00:03:10,800 --> 00:03:13,040
یه عالمه خاطره‌ی معرکه ساختیم.

38
00:03:15,040 --> 00:03:17,080
همیشه دلم می‌خواست برم ایتالیا.

39
00:03:19,120 --> 00:03:21,800
تو لیست آرزوهام، ایتالیا اون بالا بالاها بود،

40
00:03:22,320 --> 00:03:26,120
ولی اصلاً روحم هم خبر نداشت قراره بریم توی یه کشتی تفریحی.

41
00:03:26,680 --> 00:03:30,200
اون تیکه‌شو هنوز بهش نگفته بودم. فقط بهش گفته بودم می‌ریم ایتالیا،

42
00:03:30,280 --> 00:03:32,880
اما کشتی قرار بود یه سورپرایز ویژه باشه.

43
00:03:35,560 --> 00:03:39,920
اون موقع حدوداً سه سالی می‌شد که با هم رفیق بودیم.

44
00:03:40,000 --> 00:03:44,160
قصدم این بود که یه جا، بالاخره ازش خواستگاری کنم.

45
00:03:44,240 --> 00:03:46,160
وقتی بخوای از یکی خواستگاری کنی،

46
00:03:46,240 --> 00:03:48,920
دنبال رمانتیک‌ترین جایی می‌گردی که می‌تونی پیدا کنی،

47
00:03:49,000 --> 00:03:52,600
و توی این سفر، کلی جای مختلف واسه انتخاب کردن داشتیم.

48
00:03:53,920 --> 00:03:56,200
منتظر اون لحظه‌ای بودم که همه‌چی جفت‌وجور بشه.

49
00:03:59,040 --> 00:04:02,120
اگه توی یه جای معرکه ازش بپرسی، نمی‌تونه «نه» بگه، مگه نه؟

50
00:04:02,200 --> 00:04:04,680
هر کسی بخواد این کارو بکنه همین فکرو می‌کنه، غیر از اینه؟

51
00:04:06,640 --> 00:04:08,000
وقتی رسیدم،

52
00:04:08,080 --> 00:04:13,440
کف‌بر شده بودم که چقدر این کشتی غول‌آسا و درندشته.

53
00:04:15,440 --> 00:04:17,480
اون موقع هفده سالم بود.

54
00:04:17,560 --> 00:04:23,000
مادرم می‌خواست تولد ۵۰ سالگی‌شو جشن بگیره.

55
00:04:25,720 --> 00:04:28,880
واسه من و دوست‌پسرم که اون زمان با هم بودیم رزرو کرد،

56
00:04:28,960 --> 00:04:32,040
و صمیمی‌ترین رفیق دوران بچگیش، لوئیزا.

57
00:04:33,680 --> 00:04:37,560
از وقتی خیلی بچه بودم، همه کارو با هم می‌کردیم.

58
00:04:38,360 --> 00:04:43,320
تقریباً هفت سالم بود که فهمیدیم سرطان داره.

59
00:04:44,920 --> 00:04:47,840
اما چند ماه قبل از اینکه راه بیفتیم،

60
00:04:47,920 --> 00:04:50,360
بیماریش فروکش کرده بود و حالش بهتر شده بود.

61
00:04:50,440 --> 00:04:55,720
این خودش یه دلیل قرص و محکم دیگه واسه جشن گرفتن تولدش بود.

62
00:04:58,080 --> 00:05:01,920
اولین کاری که کردیم این بود که کل... کلِ کشتی رو زیر و رو کردیم.

63
00:05:05,000 --> 00:05:08,800
می‌دونستم قراره بزرگترین کشتی‌ای باشه که به عمرم دیدم.

64
00:05:09,400 --> 00:05:12,600
هنوز اولین باری که پامو گذاشتم تو کشتی یادمه،

65
00:05:12,680 --> 00:05:16,480
و اینکه چطور اون همه ریخت‌وپاش و تجملات مخمو زد.

66
00:05:18,320 --> 00:05:22,000
خیلی اعیونی بود. همه جا چلچراغ بود.

67
00:05:22,520 --> 00:05:25,920
انگار همه‌چیز یا از طلا بود، یا شیشه، یا مرمر.

68
00:05:26,000 --> 00:05:27,760
یه جورایی حال و هوای ایتالیای قدیم رو داشت.

69
00:05:27,840 --> 00:05:31,040
می‌دونی، همه‌چیز برق می‌زد و بی‌نقص بود.

70
00:05:32,960 --> 00:05:35,880
موقع رزرو دقیقاً نمی‌دونستم چه اتاقی قراره بهم برسه.

71
00:05:36,840 --> 00:05:38,760
اون موقع، سفرش خیلی گرون تموم می‌شد،

72
00:05:38,840 --> 00:05:40,800
منم که یه... یه دانشجو بودم.

73
00:05:41,440 --> 00:05:45,320
ولی اون هر جوری بود بهترین اتاقی که می‌شد رو واسمون گرفت.

74
00:05:49,800 --> 00:05:53,680
خیلی حال کردم چون اتاق بالکن داشت و ویوش معرکه بود.

75
00:05:53,760 --> 00:05:56,120
رفتیم تو بالکن قدم زدیم،

76
00:05:56,200 --> 00:05:58,040
نیک اشاره کرد و گفت،

77
00:05:58,120 --> 00:06:04,040
«هی ببین، یکی دو طبقه پایین‌تر از ما قایق‌های نجات هستن.»

78
00:06:04,120 --> 00:06:06,000
قایق‌های نجات.

79
00:06:06,080 --> 00:06:08,400
و با خودم گفتم: «خب، یه عکس ازشون می‌گیرم.»

80
00:06:12,200 --> 00:06:14,680
تا حالا سوار کشتی کروز نشده بودم،

81
00:06:14,760 --> 00:06:19,320
و فکر کردم: «خب، فرض کن یه چیزی مثل تایتانیک اتفاق بیفته...»

82
00:06:19,400 --> 00:06:21,760
منم گفتم: «قرار نیست مثل تایتانیک بشه.»

83
00:06:21,840 --> 00:06:24,800
«من قبلاً سفر دریایی رفتم. قراره معرکه باشه. عاشقش می‌شی.»

84
00:06:30,160 --> 00:06:33,000
بچه‌ها، جرئت نکنید از اینجا جیم بشید!

85
00:06:42,280 --> 00:06:46,880
اولش که سوار شدیم، واقعاً خیره‌کننده بود.

86
00:06:46,960 --> 00:06:48,480
با یکی حرف زدیم که ازمون پرسید

87
00:06:48,560 --> 00:06:50,680
واسه بقیه‌ی هفته چه برنامه‌ای داریم.

88
00:06:50,760 --> 00:06:53,840
یه روز رو واسه اسپا رزرو کردیم، خیلی هیجان‌انگیز بود، مگه نه؟

89
00:06:53,920 --> 00:06:55,280
همه چی داشت خیلی سریع پیش می‌رفت.

90
00:06:55,360 --> 00:06:57,520
تازه رسیده بودیم به اتاقمون و حالا داشتیم برای خودمون می‌چرخیدیم.

91
00:06:58,040 --> 00:07:01,080
همین‌طور که راه می‌رفتیم، من از همه چی عکس می‌گرفتم.

92
00:07:04,280 --> 00:07:06,640
یکی از ویژگی‌های معرکه‌ی کشتی کروز اینه که

93
00:07:06,720 --> 00:07:10,560
همه چی رو در اختیارت می‌ذاره.

94
00:07:10,640 --> 00:07:13,160
و این واسه من، مخصوصاً به عنوان کسی که تازه مادر شده بود،

95
00:07:13,240 --> 00:07:15,160
همه چی رو خیلی راحت می‌کرد.

96
00:07:15,240 --> 00:07:17,480
رستوران‌های بی‌شماری از هر نوعی اونجا بود،

97
00:07:17,560 --> 00:07:20,800
می‌دونی، تئاتر، نمایش، کازینو.

98
00:07:20,880 --> 00:07:23,320
راستش تنها مشکل اینه که چطوری وقتت رو بگذرونی،

99
00:07:23,400 --> 00:07:25,320
از بس که گزینه‌های زیادی جلوی روته.

100
00:07:25,400 --> 00:07:29,640
یه بوفه‌ی بستنی یادمه که خودت می‌تونستی بستنی سانده‌ت رو درست کنی،

101
00:07:29,720 --> 00:07:31,560
و حس می‌کنم ۲۴ ساعته بود،

102
00:07:31,640 --> 00:07:33,760
هر وقت دلت می‌خواست می‌تونستی بستنی بخوری.

103
00:07:36,600 --> 00:07:39,280
اون موقع‌ها بود که سریال «واکینگ دد» حسابی رو بورس بود،

104
00:07:39,360 --> 00:07:40,960
واسه همین همیشه یه بازی می‌کردیم.

105
00:07:41,040 --> 00:07:43,240
می‌دونی دیگه، «اگه زامبیا حمله کنن، کجا می‌ری،

106
00:07:43,320 --> 00:07:46,680
و از چه سلاحی واسه جنگیدن یا جیم شدن استفاده می‌کنی؟»

107
00:07:46,760 --> 00:07:49,360
مثلاً «کجا می‌ری؟ از اون طرف می‌ری یا از این طرف؟»

108
00:07:49,440 --> 00:07:53,200
«اگه یه زامبیِ لَش باشه، اون سلاحی که می‌تونی باهاش نفله‌ش کنی کجاست؟»

109
00:07:53,280 --> 00:07:55,200
وقتی این‌طوری سین‌جیمم می‌کرد،

110
00:07:55,280 --> 00:07:59,440
بار اول بهش گفتم: «نمی‌دونم، اصلاً حواسم نبود.»

111
00:07:59,520 --> 00:08:01,160
- اونم می‌گفت: «غلطه!» - دقیقاً.

112
00:08:01,240 --> 00:08:02,480
- دقیقاً. - «غلطه!»

113
00:08:02,560 --> 00:08:04,040
«همین‌جا بود که گند زدی.»

114
00:08:04,120 --> 00:08:09,680
کم‌کم شروع کردم به دور و برم حسابی دقت کنم.

115
00:08:11,880 --> 00:08:13,600
غروب قشنگی بود.

116
00:08:13,680 --> 00:08:16,920
هوا صاف بود، یه کم سرد، چون ماه ژانویه بود.

117
00:08:17,000 --> 00:08:20,120
با این حال، یه شبِ آروم بود، مثل بقیه شب‌ها.

118
00:08:22,400 --> 00:08:25,400
حدود ۴۳ سال با شرکت کاستا کار کردم.

119
00:08:25,920 --> 00:08:27,720
روی کشتی همیشه باید سگ‌دو بزنی.

120
00:08:28,240 --> 00:08:32,000
کریسمس، سال نو، عید پاک، شنبه و یکشنبه.

121
00:08:33,080 --> 00:08:35,640
توی کشتی بیشتر از خونه‌ی خودم احساس راحتی می‌کردم.

122
00:08:39,320 --> 00:08:43,880
حدود ۸۰۰ نفر روی کشتی «کاستا کنکوردیا» زیر دستم کار می‌کردن.

123
00:08:45,480 --> 00:08:48,400
خلاصه تا شب جمعه، ۱۳ ژانویه،

124
00:08:48,480 --> 00:08:52,440
چهار ماه بود که به عنوان رقصنده روی کشتی کار می‌کردم.

125
00:08:52,520 --> 00:08:55,120
اون موقع، این دقیقاً همون شغل رویایی‌م بود.

126
00:08:55,200 --> 00:08:57,960
قشنگ خودِ بهشت رو زمین بود.

127
00:08:58,040 --> 00:09:01,720
کل دنیا رو زیر پا می‌ذاشتم و از نظر بدنی هم تو بهترین فرم زندگیم بودم.

128
00:09:01,800 --> 00:09:03,320
رفقای توپی داشتم.

129
00:09:03,840 --> 00:09:04,920
معرکه بود.

130
00:09:09,760 --> 00:09:12,440
از طرف مدیریت «کوستا» و تمامی خدمه،

131
00:09:12,520 --> 00:09:15,080
خوشحالم و افتخار می‌کنم که ورودتون رو به کشتی خوش‌آمد بگم.

132
00:09:16,240 --> 00:09:18,400
چند باری کاپیتان اسکِتینو رو دیده بودم.

133
00:09:18,480 --> 00:09:21,600
اولین بار تو آسانسورِ خدمه باهاش برخورد کردم.

134
00:09:21,680 --> 00:09:23,400
تنها چیزی که یه جورایی ازش می‌دونستم

135
00:09:23,480 --> 00:09:26,280
این بود که تازگی‌ها ناخدا این کشتی شده.

136
00:09:26,360 --> 00:09:27,680
از سفر دریاییتون لذت ببرید.

137
00:09:30,400 --> 00:09:33,320
یه بار که مادرم اومده بود دیدنم روی عرشه،

138
00:09:33,400 --> 00:09:35,240
اون داشت با مادرم گپ می‌زد،

139
00:09:35,320 --> 00:09:36,640
و می‌گفت

140
00:09:36,720 --> 00:09:39,920
که می‌خواد با یکی از دوستاش بره تو جزیره ماهیگیری،

141
00:09:40,000 --> 00:09:41,200
ولی به کسی چیزی نگیم،

142
00:09:41,280 --> 00:09:43,800
چون در واقع اجازه نداشت این کار رو بکنه.

143
00:09:43,880 --> 00:09:46,040
واسه همین یه جورایی این حس بود که...

144
00:09:46,120 --> 00:09:49,440
«آره، داره قانون رو دور می‌زنه» و از این حرفا.

145
00:09:53,120 --> 00:09:56,720
اون شب، حدودای ساعت نه، کاپیتان بهم زنگ زد.

146
00:09:58,640 --> 00:10:04,120
چند روز قبلش، سرپیشخدمت از کاپیتان پرسیده بود

147
00:10:04,200 --> 00:10:07,680
که آیا کشتی می‌تونه برای ادای احترام از نزدیکی جزیره «جیلیو» رد بشه یا نه،

148
00:10:07,760 --> 00:10:11,440
چون مادر و خواهرش هر دو ساکن اون جزیره بودن.

149
00:10:15,480 --> 00:10:20,480
بهم پیشنهاد داد که موقع رد شدن، روی پل فرماندهی کنارش باشم.

150
00:10:22,000 --> 00:10:24,520
به نظر من یه خورده عجیب می‌ومد، چون...

151
00:10:25,280 --> 00:10:28,680
چون شب بود و همه‌جا ظلمات، چیز زیادی پیدا نبود.

152
00:10:28,760 --> 00:10:31,040
ولی خب، چون تصمیمِ کاپیتان بود،

153
00:10:31,120 --> 00:10:33,560
ما هم کوتاه اومدیم.

154
00:10:48,920 --> 00:10:51,280
اون شب، من و دوست‌پسرم، آندریا،

155
00:10:51,360 --> 00:10:55,480
تصمیم گرفتیم بریم روی عرشه‌ی استخر.

156
00:10:56,200 --> 00:10:58,000
همین که در رو باز کردم،

157
00:10:58,520 --> 00:11:01,560
یه نسیم خنکی به صورتم خورد.

158
00:11:04,560 --> 00:11:06,520
همه‌جا تاریکِ تاریک بود،

159
00:11:06,600 --> 00:11:10,040
ولی با چندتا دونه چراغ روشن شده بود.

160
00:11:11,600 --> 00:11:15,240
انعکاسِ نورها روی آب می‌رقصید.

161
00:11:16,640 --> 00:11:20,000
خم شدم جلو و داشتم دریا رو نگاه می‌کردم،

162
00:11:20,080 --> 00:11:25,200
و آندریا که پشتم ایستاده بود، بغلم کرد.

163
00:11:25,720 --> 00:11:29,320
بهم گفت: «عینِ تایتانیک شده.»

164
00:11:29,880 --> 00:11:31,920
همون لحظه، من...

165
00:11:32,920 --> 00:11:34,160
راستش، من...

166
00:11:34,880 --> 00:11:36,320
یه حسِ عجیبی بهم دست داد.

167
00:11:36,840 --> 00:11:38,200
ولی خب احمقانه‌ست، مگه نه؟

168
00:11:38,280 --> 00:11:44,200
واسه همین... فقط... اون فکر رو از سرت بیرون می‌کنی.

169
00:11:45,640 --> 00:11:49,520
بعدش مامانم بهم زنگ زد.

170
00:11:50,160 --> 00:11:52,160
گفت: «ما تو رستورانیم.»

171
00:11:52,240 --> 00:11:56,240
«دارن شام رو می‌کشن، زود باش بیا پیشِ ما.»

172
00:11:58,800 --> 00:12:00,840
یه جورایی شامِ مهمی بود،

173
00:12:00,920 --> 00:12:02,880
چون از نیمه‌شب به بعد،

174
00:12:02,960 --> 00:12:05,240
تولدش می‌شد.

175
00:12:09,280 --> 00:12:11,320
اون شب، یه شامِ حسابی و مشتی خوردیم.

176
00:12:11,400 --> 00:12:12,840
می‌تونی به بابا سلام کنی؟

177
00:12:12,920 --> 00:12:16,840
ولی بعدِ شام، چون «لایلا» یک سالش بود، دیگه وقتِ خوابش شده بود.

178
00:12:16,920 --> 00:12:18,680
برگشتیم به کابین و خوابوندیمش.

179
00:12:20,840 --> 00:12:23,240
طبقِ معمول کارای همیشگیِ قبل خواب رو انجام دادیم.

180
00:12:23,320 --> 00:12:25,200
داشتم پیژامه‌هام رو می‌پوشیدم.

181
00:12:25,280 --> 00:12:29,040
از حموم اومدم بیرون، یه شورت پام بود و داشتم می‌رفتم تو تخت.

182
00:12:29,120 --> 00:12:30,920
یادمه وقتی دراز کشیدم،

183
00:12:31,000 --> 00:12:34,120
بلند با خودم گفتم: «واقعاً جنازه‌م.»

184
00:12:34,640 --> 00:12:36,400
آره، عجب روزِ سگی و طولانی‌ای بود.

185
00:12:54,320 --> 00:12:56,480
همین‌طور که داشتیم به جزیره نزدیک می‌شدیم،

186
00:12:56,560 --> 00:12:58,640
دیدم که داریم زیادی بهش نزدیک می‌شیم،

187
00:12:58,720 --> 00:13:02,560
واسه همین به سرپیشخدمتی که کنارم ایستاده بود گفتم.

188
00:13:02,640 --> 00:13:05,200
گفتم: «فکر کنم داریم زیادی به خشکی نزدیک می‌شیم.»

189
00:13:07,360 --> 00:13:10,360
یهو ساحل کاملاً جلوی چشممون ظاهر شد.

190
00:13:12,680 --> 00:13:14,360
اون شبِ کذایی،

191
00:13:14,440 --> 00:13:17,320
با رفیقام یه نیم ساعت استراحت داشتیم.

192
00:13:17,840 --> 00:13:21,760
با یکی از بارمن‌ها که اهل پرو بود رفیق بودم،

193
00:13:21,840 --> 00:13:25,720
که تو بار «لاندرا» تهِ عرشه ۵ کار می‌کرد،

194
00:13:25,800 --> 00:13:27,840
اون تهِ کشتی بود و می‌خواستم ببینمش،

195
00:13:27,920 --> 00:13:29,640
واسه همین به بقیه گفتم:

196
00:13:29,720 --> 00:13:33,280
گفتم: «پایه هستید بریم بار لاندرا یه کاپوچینو بزنیم؟»

197
00:13:33,360 --> 00:13:36,080
بقیه هم گفتن: «آره ایول، بریم.»

198
00:13:52,200 --> 00:13:56,440
هرچی کشتی به جزیره نزدیک‌تر می‌شد،

199
00:13:57,200 --> 00:14:01,600
چیزی که بدجور منو متعجب کرد این بود که کشتی اصلاً سرعتشو کم نکرد.

200
00:14:04,960 --> 00:14:07,280
اون لحظه بود که دیگه وحشت افتاد تو جونم.

201
00:14:24,440 --> 00:14:26,440
سرگارسون بهم گفت: «نه، نگاه کن.»

202
00:14:26,520 --> 00:14:29,200
«ناخدا خوب می‌دونه داره چیکار می‌کنه.»

203
00:14:29,280 --> 00:14:31,320
بعدش هم حرفش رو تموم نکرد.

204
00:14:46,240 --> 00:14:51,000
یه صدایی شنیدم و یه لرزشی رو حس کردم.

205
00:14:51,080 --> 00:14:55,480
واسه من، اینکه اتاق داشت آروم کج می‌شد، واقعاً وحشتناک بود.

206
00:14:57,440 --> 00:15:01,960
می‌دونی، کل بدنم خشک شد، فهمیدم یه جای کار بدجوری می‌لنگه.

207
00:15:02,560 --> 00:15:05,040
یه صدای ناهنجار و بلندی شنیدیم.

208
00:15:06,280 --> 00:15:11,320
بعدش صدا از حالت جیغ تبدیل شد به یه صدای کشیده شدنِ فلز،

209
00:15:12,680 --> 00:15:14,680
و شنیدنِ اون صدا واقعاً لرزه به تن آدم می‌انداخت.

210
00:15:19,960 --> 00:15:22,640
می‌تونی تصور کنی هزار تا بشقاب همزمان با هم بشکنن؟

211
00:15:23,240 --> 00:15:27,040
خیلی ترسیده بودم چون صداش بدجوری بلند بود.

212
00:15:30,520 --> 00:15:35,280
و کل اون آب‌جوش از توی دیگ شروع کرد به ریختن.

213
00:15:37,680 --> 00:15:40,280
من یکی از ۱۸۰ تا آشپز بودم.

214
00:15:40,960 --> 00:15:42,360
هیچ‌کس نمی‌دونه چه اتفاقی داره می‌افته.

215
00:15:42,440 --> 00:15:45,760
فکر کردم دریا طوفانیه و زود همه چی ردیف می‌شه.

216
00:15:45,840 --> 00:15:47,680
و بعد از چند ثانیه...

217
00:15:48,720 --> 00:15:51,400
نه، یه جای کار درست نبود.

218
00:16:12,320 --> 00:16:14,040
برگشتم و دیدم

219
00:16:14,120 --> 00:16:18,040
که کشتی از سمت چپ کوبیده به صخره‌ها.

220
00:16:19,120 --> 00:16:24,000
قشنگ می‌شد دید که آب داره وارد بدنه کشتی می‌شه.

221
00:16:35,440 --> 00:16:39,720
همه‌مون شوکه شده بودیم و نمی‌تونستیم از جامون تکون بخوریم.

222
00:16:41,840 --> 00:16:43,440
آروم باش.

223
00:16:43,520 --> 00:16:45,840
- بهتره بشینی. - بشینم؟

224
00:16:45,920 --> 00:16:47,200
- بشینم؟ - آره.

225
00:16:50,880 --> 00:16:53,160
همه داشتن سکته می‌کردن.

226
00:16:53,880 --> 00:16:57,480
داشتم به مادرم نگاه می‌کردم که درست روبروم بود.

227
00:16:57,560 --> 00:17:02,280
بهم نگاه کرد و گفت: «چیزی نیست.»

228
00:17:02,360 --> 00:17:03,560
«همه چی ردیفه.»

229
00:17:05,320 --> 00:17:07,360
داشت هر کاری می‌کرد...

230
00:17:07,440 --> 00:17:11,240
که یه جوری وانمود کنه انگار هیچ اتفاق بدی نیفتاده،

231
00:17:11,320 --> 00:17:14,000
ولی من می‌دونستم که اوضاع خیته.

232
00:17:18,560 --> 00:17:22,160
همین‌طوری وایساده بودیم و فکر می‌کردیم چه خاکی تو سرمون بریزیم.

233
00:17:23,600 --> 00:17:27,480
سریع احساساتمو خفه کردم،

234
00:17:27,560 --> 00:17:30,080
و به نیکولاس نگاه کردم، اونم گفت:

235
00:17:30,840 --> 00:17:34,240
«باید از اینجا بزنیم به چاک، همین الان.»

236
00:17:36,360 --> 00:17:39,080
گفت: «شنیدی؟ حسش کردی؟»

237
00:17:39,600 --> 00:17:40,880
بدجور کپ کرده بودم،

238
00:17:41,920 --> 00:17:45,800
واسه همین بدنم رفت رو حالتِ واکنش به بحران.

239
00:17:46,920 --> 00:17:49,720
ببین، خیلیا بهم می‌گن آدم بی‌احساسیم،

240
00:17:50,280 --> 00:17:53,000
ولی اون لحظه، فقط بحثِ سگ‌دو زدن واسه زنده موندن بود

241
00:17:53,080 --> 00:17:55,720
و اینکه خانوادمو از این جهنم بکشم بیرون.

242
00:17:57,960 --> 00:18:00,000
سر مگان داد زدم: «بچه رو بردار.»

243
00:18:00,080 --> 00:18:01,280
گفتم: «باید سریع از اینجا بریم.»

244
00:18:03,600 --> 00:18:05,680
وقتی دیدم اینطوری واکنش نشون داد،

245
00:18:05,760 --> 00:18:08,080
یهو ترس تموم وجودمو گرفت.

246
00:18:08,160 --> 00:18:12,120
لایلا رو همون‌طوری که بیهوشِ خواب بود از تو گهواره قاپیدم.

247
00:18:12,200 --> 00:18:15,040
اون لحظه، یادم رفت پستونکشو بردارم.

248
00:18:15,120 --> 00:18:17,880
بچه هم سریع زد زیر گریه.

249
00:18:19,440 --> 00:18:22,120
فقط یه شلوار جین پام کردم، همین.

250
00:18:22,200 --> 00:18:25,920
حتی تیشرت هم تنم نبود. لایلا هم تو بغل مگان بود.

251
00:18:26,000 --> 00:18:28,360
و زدیم بیرون.

252
00:18:31,680 --> 00:18:34,320
به محض اینکه ضربه وارد شد،

253
00:18:34,400 --> 00:18:37,720
اولین فکرم این بود که برم ببینم
اون پایین چه اتفاقی افتاده.

254
00:18:37,800 --> 00:18:40,080
نزدیک اتاق موتورخونه،

255
00:18:40,160 --> 00:18:43,560
سرمهندس زد بیرون،
حسابی وحشت‌زده و ترسیده.

256
00:18:43,640 --> 00:18:47,360
بهم گفت اون پایین فاجعه‌ست،
آب با تمام قدرت داره میزنه تو.

257
00:18:47,960 --> 00:18:49,480
احساس درماندگی می‌کردم.

258
00:19:46,840 --> 00:19:49,560
پریدیم تو راهرو.

259
00:19:49,640 --> 00:19:52,760
فکر می‌کردم کشتی قراره
کم‌کم کج بشه،

260
00:19:52,840 --> 00:19:56,440
تو سرم فقط این بود که مسابقه بدم تا
خودمو برسونم به عرشه قایق‌های نجات.

261
00:19:57,600 --> 00:20:02,000
این بود که با تمام سرعت
از پله‌ها رفتیم بالا،

262
00:20:02,080 --> 00:20:04,240
مگان و بچه هم پشت سرم بودن.

263
00:20:08,480 --> 00:20:11,640
آدرنالین خونم زد بالا.
وحشت داشت چیره می‌شد.

264
00:20:12,960 --> 00:20:15,520
لایلا کل مدت داشت گریه می‌کرد.

265
00:20:16,040 --> 00:20:17,920
پله‌ها رو دوتا یکی می‌کردیم،

266
00:20:18,000 --> 00:20:20,280
بچه تو بغلم بود و
داشتم جون می‌کندم که عقب نمونم.

267
00:20:20,840 --> 00:20:22,160
داشتم دست و پا می‌زدم.

268
00:20:22,240 --> 00:20:24,200
حالم داشت بد می‌شد.

269
00:20:25,440 --> 00:20:27,520
گفتم: «فکر کنم الانه که بالا بیارم.»

270
00:20:28,040 --> 00:20:30,000
جان گفت:
«بالا بیار ولی به دویدن ادامه بده.»

271
00:20:30,080 --> 00:20:31,480
«فقط واینستا. فقط برو.»

272
00:20:37,240 --> 00:20:40,720
رسیدیم به عرشه طبقه چهارم،
جایی که قایق‌های نجات بودن.

273
00:20:40,800 --> 00:20:43,680
یه زن و شوهری اونجا بودن که
به همه جلیقه نجات می‌دادن.

274
00:20:44,280 --> 00:20:46,840
اون لحظه فقط چند نفر اونجا بودن،

275
00:20:46,920 --> 00:20:49,560
و اون سرمای لعنتیِ اضطراب
که وجود آدمو می‌گیره...

276
00:20:49,640 --> 00:20:51,560
در حالی که هیچ‌کس آمار درستی بهت نمی‌داد.

277
00:20:52,080 --> 00:20:55,360
هیچ‌کس بهمون نمی‌گفت چه غلطی باید بکنیم.

278
00:20:57,400 --> 00:20:59,760
درست همون موقع، برقا رفت.

279
00:21:07,800 --> 00:21:09,320
همه جا شد تاریکیِ مطلق.

280
00:21:12,160 --> 00:21:14,960
یهو از «مگان» و «لایلا» جدا شدم.

281
00:21:18,480 --> 00:21:20,800
نمی‌دونم کلاً سه تا پله بود یا سیزده تا،

282
00:21:20,880 --> 00:21:22,520
ولی اونا دیگه کنارم نبودن.

283
00:21:23,880 --> 00:21:25,080
ترسیده بودم،

284
00:21:25,160 --> 00:21:27,120
یادمه داشتم با تمام وجود صداش می‌کردم.

285
00:21:27,200 --> 00:21:28,560
«جان! جان!»

286
00:21:31,000 --> 00:21:34,200
داد می‌زدیم و از روی صدای هم، همدیگه رو پیدا می‌کردیم.

287
00:21:35,720 --> 00:21:37,480
انگار یه قرن گذشت.

288
00:21:40,920 --> 00:21:42,880
وقتی دوباره بهم رسیدیم، یادمه گفتم:

289
00:21:42,960 --> 00:21:46,600
«فقط کمر شلوار جینمو بچسب و اصلاً ول نکن.»

290
00:21:47,360 --> 00:21:51,480
«لایلا» تو بغلم بود و پله‌ها رو دوتا یکی می‌رفتم بالا.

291
00:21:55,920 --> 00:21:58,880
سرمهندس با من اومد روی پل فرماندهی.

292
00:21:58,960 --> 00:22:01,800
اونا با کاپیتان «اسکتینو»، نقشه‌های کشتی رو پهن کردن

293
00:22:01,880 --> 00:22:07,360
تا بفهمن دقیقاً چه بلایی سر کشتی اومده.

294
00:22:18,000 --> 00:22:21,880
روی پل فرماندهی، صدای برخورد به‌زور شنیده می‌شد،

295
00:22:23,200 --> 00:22:27,160
در حالی که بقیه که تو رستورانِ بخش عقبی بودن،

296
00:22:27,240 --> 00:22:32,640
ضربه رو با تمام وجودشون حس کردن.

297
00:23:03,000 --> 00:23:05,040
لطفاً توجه کنید.

298
00:23:05,120 --> 00:23:06,800
من از طرف کاپیتان صحبت می‌کنم.

299
00:23:06,880 --> 00:23:10,240
به‌خاطر نقص فنی در سیستم برق، فعلاً تو خاموشی هستیم.

300
00:23:10,320 --> 00:23:12,400
در حال حاضر، اوضاع تحت کنترله،

301
00:23:12,480 --> 00:23:15,160
تکنیسین‌هامون دارن رو قضیه کار می‌کنن تا حلش کنن.

302
00:23:15,240 --> 00:23:18,640
هر خبر جدیدی بشه بلافاصله بهتون اطلاع می‌دیم.

303
00:23:19,800 --> 00:23:25,120
یه بند همین‌طور می‌گفتن: «نگران نباشید، همه‌چی مرتبه.»

304
00:23:25,200 --> 00:23:27,400
- «برگرد تو اتاقت.»
- «برگرد تو اتاقت.»

305
00:23:28,200 --> 00:23:31,240
از طرف کاپیتان یه اطلاعیه صادر کردیم.

306
00:23:31,320 --> 00:23:34,440
ازتون خواهش می‌کنیم برگردید به کابین‌هاتون.

307
00:23:34,960 --> 00:23:38,520
همش تو این فکر بودم که «من یکی که برنمی‌گردم تو اون اتاق وامونده.»

308
00:23:38,600 --> 00:23:41,600
- عمراً.
- راه نداره.

309
00:23:41,680 --> 00:23:44,920
راستشو بخواید، اصلاً مطمئن نبودم تو اون اوضاع بتونم اتاقمو پیدا کنم.

310
00:23:45,600 --> 00:23:47,560
همین‌طور که داشتم از پله‌ها می‌رفتم پایین،

311
00:23:47,640 --> 00:23:51,120
دیدم مسافرا بدجوری کپ کردن،

312
00:23:51,200 --> 00:23:53,880
و همش ازم می‌پرسیدن چه اتفاقی افتاده.

313
00:23:54,640 --> 00:23:58,080
برای اینکه رو حرف کاپیتان حرف نزده باشم،

314
00:23:58,160 --> 00:24:03,080
نمی‌تونستم آمار دیگه‌ای بهشون بدم چون فقط اوضاع رو خراب‌تر می‌کردم.

315
00:24:03,760 --> 00:24:06,120
دست‌وبالِ بسته. مشکل اصلی همینه.

316
00:24:13,720 --> 00:24:16,240
نمی‌دونیم چه خبره.

317
00:24:17,480 --> 00:24:20,640
هر چی از بلندگوها پخش می‌شد رو باور می‌کردیم.

318
00:24:21,320 --> 00:24:23,960
شنیدیم که می‌گفتن یه نقص فنیِ جزئی پیش اومده.

319
00:24:24,480 --> 00:24:28,200
کاپیتان هر چی بگه همونه، حرف اول و آخر رو اون می‌زنه.

320
00:24:29,400 --> 00:24:34,160
شنیدم سرآشپز می‌گفت: «هیچ‌کس... تکون نخورید. از جاتون جم نخورید.»

321
00:24:34,240 --> 00:24:38,920
«همون‌جا که هستید بمونید و برای سرو شام آماده باشید.»

322
00:24:44,760 --> 00:24:48,480
انگار یه قرن طول کشید تا چراغ‌ها دوباره روشن بشن.

323
00:24:49,080 --> 00:24:51,400
هنوز داشتیم از پله‌ها می‌دویدیم بالا.

324
00:24:52,280 --> 00:24:56,680
آخرش زدیم بیرون تو عرشه، همون‌جایی که قایق‌های نجات بودن.

325
00:25:02,120 --> 00:25:04,800
صدها نفر آدم، شونه‌به‌شونه‌ی هم چسبیده بودن.

326
00:25:05,320 --> 00:25:07,880
یهو یه دیوار وحشت می‌ریزه سرت.

327
00:25:09,600 --> 00:25:13,520
ملت داد می‌زدن، با هم بحث می‌کردن و سعی می‌کردن بفهمن چه خاکی باید تو سرشون بریزن و اصلاً چی شده.

328
00:25:15,520 --> 00:25:17,120
همه خدمه می‌گفتن:

329
00:25:17,200 --> 00:25:20,400
«یه مشکل یا نقص برقی پیش اومده. خبری از تخلیه نیست.»

330
00:25:22,120 --> 00:25:25,000
لایلا تو بغلم بود و هنوز داشت گریه می‌کرد.

331
00:25:26,520 --> 00:25:28,040
تازه مادر شده بودم،

332
00:25:28,120 --> 00:25:31,160
و اینکه هیچ کنترلی روی اوضاع نداشتم...

333
00:25:31,880 --> 00:25:34,360
و هیچ راهی برای کمک بهش نداشتم...

334
00:25:35,320 --> 00:25:39,800
تمام فکرم فقط پیشِ آروم کردن و رسیدگی به بچه‌م بود.

335
00:25:42,480 --> 00:25:46,000
دیدن و شنیدنِ تقلا کردنِ مگان واقعاً زجرآور بود.

336
00:25:50,120 --> 00:25:54,360
یادمه همون موقع زل زدم تو چشمای جان...

337
00:25:54,880 --> 00:25:57,400
و گفتم: «می‌خوام از این کشتی لعنتی برم بیرون.»

338
00:26:04,320 --> 00:26:09,200
تو اون گیرودار و بلبشویِ تموم‌نشدنی،

339
00:26:09,280 --> 00:26:14,560
ناخدا مدام داشت با مسئول بحران شرکت تلفنی حرف می‌زد.

340
00:26:30,280 --> 00:26:32,920
راستشو نمی‌گفتن، چون به نظر من،

341
00:26:33,000 --> 00:26:38,600
ناخدا خودش رو کاملاً باخته بود.

342
00:26:38,680 --> 00:26:42,720
اصلاً نمی‌فهمید چه اتفاقی افتاده.

343
00:26:55,680 --> 00:26:57,320
توی رستوران،

344
00:26:57,400 --> 00:27:03,480
چشممون به دهنِ خدمه بود که بگن چی کار کنیم،

345
00:27:03,560 --> 00:27:06,600
ولی اونا خودشون هم وحشت‌زده بودن.

346
00:27:13,800 --> 00:27:17,640
آخرش گارسون‌ها بهمون گفتن بریم سمتِ عرشه استخر.

347
00:27:18,160 --> 00:27:21,720
همه داشتن سگ‌دو می‌زدن،

348
00:27:21,800 --> 00:27:24,480
چون همه بدجوری هول شده بودن.

349
00:27:27,120 --> 00:27:29,920
لطفاً از اون طرف خارج بشید. از اون طرف برید بیرون.

350
00:27:34,040 --> 00:27:37,880
کفِ زمین پر از ظرف و ظروف و لیوان‌های شکسته بود.

351
00:27:37,960 --> 00:27:40,800
واسه شام تیپ زده بودیم و شیک کرده بودیم،

352
00:27:40,880 --> 00:27:43,240
به خاطر همین کفش پاشنه‌بلند پامون بود.

353
00:27:44,760 --> 00:27:48,000
ولی بالاخره رسیدیم به عرشه‌ی استخر،

354
00:27:48,760 --> 00:27:52,000
یادمه که از پنجره‌ها بیرون رو نگاه کردم.

355
00:27:52,520 --> 00:27:54,280
جزیره‌ی جیلیو رو دیدم.

356
00:27:55,280 --> 00:27:57,640
ببین، اونجا ساحله. هیچ مشکلی نیست.

357
00:27:57,720 --> 00:28:01,560
نگاه کن آلیس، خشکی رو ببین. رسیدیم!

358
00:28:02,640 --> 00:28:05,240
می‌تونستیم چراغ‌ها رو ببینیم.

359
00:28:05,320 --> 00:28:08,240
می‌تونستیم... می‌دونی، بندر رو ببینیم.

360
00:28:09,320 --> 00:28:15,080
واسه همین گفتم: «آهان، خب... دقیقاً چسبیدیم به خشکی،»

361
00:28:15,160 --> 00:28:18,040
«پس حله. همه چی درست می‌شه.»

362
00:28:19,480 --> 00:28:21,480
خیلیا شُل کردن و خیالشون راحت شد،

363
00:28:22,120 --> 00:28:24,120
و مصیبت دقیقاً از همین‌جا شروع شد.

364
00:28:24,200 --> 00:28:26,560
گاردِمون رو آوردیم پایین.

365
00:28:48,400 --> 00:28:51,920
سه تا آشپز تو آسانسور گیر کرده بودن.

366
00:28:52,000 --> 00:28:56,440
داد و بیداد می‌کردن و می‌کوبیدن به درِ آسانسور.

367
00:28:59,440 --> 00:29:00,880
چهار نفر رفتن اونجا.

368
00:29:01,680 --> 00:29:05,400
در رو به زور باز کردیم و کشیدیم‌شون بیرون.

369
00:29:11,440 --> 00:29:14,960
انتهای عرشه‌ی ۵، کشتی داشت هی بیشتر و بیشتر کج می‌شد.

370
00:29:17,040 --> 00:29:20,120
یادمه با خودم فکر کردم: «نمی‌تونم اینجا بمونم.»

371
00:29:20,200 --> 00:29:22,360
«باید از این کشتیِ لعنتی بزنم بیرون.»

372
00:29:25,800 --> 00:29:29,760
داشتم تو راهرو می‌رفتم که خوردم به مافوقم.

373
00:29:30,280 --> 00:29:32,680
منو دید و گفت: «کدوم گوری داری می‌ری؟»

374
00:29:32,760 --> 00:29:34,720
گفتم: «دارم می‌رم به محل تجمع.»

375
00:29:34,800 --> 00:29:36,040
گفت: «نه، خبری از رفتن نیست.»

376
00:29:36,120 --> 00:29:40,320
«برمی‌گردی تو سالن و مسافرا رو سرگرم می‌کنی.»

377
00:29:40,400 --> 00:29:44,080
اصلاً باورم نمی‌شد دارم چی می‌شنوم،

378
00:29:44,160 --> 00:29:46,080
و گفتم: «من نیستم، استعفا می‌دم.»

379
00:29:47,200 --> 00:29:49,080
صاف رفتم سرِ ایستگاه تجمعِ خودم.

380
00:29:49,160 --> 00:29:52,040
منتظر هیچ کد و علامتی نموندم،

381
00:29:52,120 --> 00:29:53,400
نه اعلام وضعیتی، نه هیچی.

382
00:29:56,800 --> 00:29:59,080
رو عرشه چهارمم. جلوی کشتی.

383
00:29:59,160 --> 00:30:00,400
ما خدمه،

384
00:30:00,480 --> 00:30:03,360
تو یه بخش کاملاً جدا و متفاوت بودیم.

385
00:30:06,960 --> 00:30:09,760
قرار بود افسر مافوقم بیاد،

386
00:30:09,840 --> 00:30:11,600
ولی وقتی رسید،

387
00:30:12,920 --> 00:30:14,280
انگار روح دیده بود.

388
00:30:14,360 --> 00:30:17,840
رنگش مثل گچ سفید شده بود. سفیدِ سفید.

389
00:30:17,920 --> 00:30:21,360
چشماش هیچ حسی نداشت. انگار داشتم یه زامبی می‌دیدم.

390
00:30:21,440 --> 00:30:23,320
اون... لباس مهندسی‌ش تنش بود،

391
00:30:23,400 --> 00:30:26,360
از این مدل‌های سرهمیِ یک‌تیکه.

392
00:30:26,440 --> 00:30:30,640
یه لباس یک‌سره که خیسِ آب شده بود.

393
00:30:30,720 --> 00:30:34,360
و وقتی اومد، اصلاً نمی‌تونست حرف بزنه.

394
00:30:34,880 --> 00:30:38,880
اونجا بود که با خودم گفتم: «خیله‌خب، هیچ فرماندهی نداریم.»

395
00:30:38,960 --> 00:30:40,440
«همه چی افتاد گردنِ من.»

396
00:30:46,880 --> 00:30:50,920
رو پل فرماندهی‌ام و به افسرا می‌گم:

397
00:30:51,000 --> 00:30:53,800
«ببینید، کشتی همین الانشم ۲۰ درجه کج شده.»

398
00:30:54,320 --> 00:30:58,960
باید دوزاری‌شون می‌افتاد، چون وظیفه‌شون همینه،

399
00:30:59,040 --> 00:31:01,520
و باید بدونن که هرچی کشتی بیشتر کج بشه،

400
00:31:01,600 --> 00:31:04,440
تعادلش رو بیشتر از دست می‌ده.

401
00:31:08,520 --> 00:31:10,360
سطح آب

402
00:31:10,440 --> 00:31:12,720
داشت لحظه به لحظه نزدیک‌تر می‌شد

403
00:31:12,800 --> 00:31:14,440
به همون‌جایی که ما بودیم.

404
00:31:14,520 --> 00:31:18,120
اون چیزی که به نظر می‌رسید
کلی با قایق‌های نجات فاصله داره

405
00:31:18,200 --> 00:31:21,440
حالا داشت ذره‌ذره به جایی که
ما بودیم نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد،

406
00:31:21,520 --> 00:31:27,480
و منم داشتم کم‌کم
بیشتر وحشت می‌کردم و می‌ترسیدم،

407
00:31:27,560 --> 00:31:30,880
و شروع کردم از هر چی که می‌تونستم
فیلم گرفتن.

408
00:31:33,120 --> 00:31:34,760
مردم مجبور بودن لبه‌ها رو بچسبن

409
00:31:34,840 --> 00:31:39,000
تا یه وقت لیز نخورن و پرت نشن
اون‌ورِ کشتی.

410
00:31:40,600 --> 00:31:43,440
هیچ‌کی بهمون نمی‌گه باید چه غلطی بکنیم،

411
00:31:43,520 --> 00:31:45,480
و بعد نیکلاس گفت...

412
00:31:45,560 --> 00:31:48,280
«این کشتی داره غرق می‌شه.
باید بزنیم به چاک.»

413
00:31:49,000 --> 00:31:51,760
صبر کن، صبر کن. شوهرش، شوهرش.

414
00:31:51,840 --> 00:31:54,360
خلاصه قایق نجات رو باز کردیم
و وقتی رفتیم توش،

415
00:31:54,440 --> 00:31:56,560
شروع کردیم به نگاه کردن به،
خب، سیستم قرقره‌ها

416
00:31:56,640 --> 00:31:57,800
و بعدش هم موتورها.

417
00:31:57,880 --> 00:31:59,520
دارن فشارم می‌دن!

418
00:31:59,600 --> 00:32:00,800
من...

419
00:32:00,880 --> 00:32:04,200
اونجا بود که یهو چشممون افتاد
به یکی که شبیه آشپز بود،

420
00:32:04,280 --> 00:32:06,920
و جلیقه نجات تنش بود.

421
00:32:07,000 --> 00:32:08,960
اومد و بهمون گفت:

422
00:32:09,040 --> 00:32:11,000
«اجازه ندارید به هیچ‌کدوم از اینا
دست بزنید.»

423
00:32:11,080 --> 00:32:12,680
در رو می‌بنده.

424
00:32:14,280 --> 00:32:18,000
- هوی، هوی، هوی، یکی‌یکی.
- چی می‌خوای بگی؟

425
00:32:18,080 --> 00:32:20,400
صدام رو یه کم بردم بالا:
«این اصلاً با عقل جور درنمی‌آد.»

426
00:32:20,480 --> 00:32:22,240
«باید از این کشتی بزنیم بیرون.»

427
00:32:22,320 --> 00:32:25,360
و دیگه داشتیم کم‌کم زهره‌ترک می‌شدیم.

428
00:32:26,080 --> 00:32:28,080
کاملاً تابلو بود

429
00:32:28,160 --> 00:32:31,360
که موضوع فقط یه قطعی برق ساده نیست،

430
00:32:31,440 --> 00:32:33,880
که مسافرا دیگه این حرفا رو باور نمی‌کردن

431
00:32:34,440 --> 00:32:38,240
و شروع کردن به زنگ زدن به پلیس.

432
00:33:48,680 --> 00:33:50,800
می‌گفتن فقط برق رفته،

433
00:33:50,880 --> 00:33:53,280
اما حقیقت ماجرا رو به کسی نمی‌گفتن.

434
00:33:53,800 --> 00:33:57,600
کاپیتان احتمالاً می‌خواست خودش رو تبرئه کنه

435
00:33:57,680 --> 00:33:59,600
و از زیر بار این اتفاق شونه خالی کنه.

436
00:34:00,200 --> 00:34:03,000
که به نظر من، اصلاً کار درستی نبود.

437
00:34:06,840 --> 00:34:10,680
یهو یه آشپز اومد و گفت،

438
00:34:10,760 --> 00:34:13,240
«می‌دونی چیه؟ یه اتفاق بزرگی افتاده،

439
00:34:13,320 --> 00:34:17,160
و عرشه سی داره آب برمی‌داره.»

440
00:34:18,080 --> 00:34:21,400
تا گفت عرشه سی سوراخ شده، همه چی از یادم رفت.

441
00:34:21,480 --> 00:34:23,440
دویدم طبقه پایین،

442
00:34:23,960 --> 00:34:25,760
آخه هر وقت حقوق می‌گرفتم،

443
00:34:25,840 --> 00:34:29,480
پولام رو می‌چپوندم زیر تخت.

444
00:34:30,480 --> 00:34:32,560
تا خرخره توی بدهی بودم.

445
00:34:33,080 --> 00:34:35,480
خونواده‌م رو بدبخت کرده بودم.

446
00:34:36,320 --> 00:34:42,320
هر روز به این فکر می‌کردم که بالاخره پول کافی گیرم میاد تا بدهیام رو صاف کنم.

447
00:34:44,360 --> 00:34:47,640
تمام سگ‌دو زدنام، هر چی که جون کنده بودم و جمع کرده بودم،

448
00:34:48,160 --> 00:34:49,760
زیر اون تخت بود.

449
00:34:51,360 --> 00:34:53,880
باید پولام رو برمی‌داشتم،

450
00:34:53,960 --> 00:34:58,000
که توی کابینم تو عرشه بی بود.

451
00:35:01,080 --> 00:35:05,200
می‌بینم که سرنگهبان اونجا ایستاده،

452
00:35:06,120 --> 00:35:08,440
و جلومو گرفت و گفت،

453
00:35:08,520 --> 00:35:11,640
«اجازه نداری... اجازه نداری بری تو عرشه B.»

454
00:35:11,720 --> 00:35:15,400
گفت: «هیچ‌کس حق نداره بیاد این طرفا.»

455
00:35:15,480 --> 00:35:19,320
گفتم: «ولی من یه سری چیزای خیلی مهم دارم که باید بردارم.»

456
00:35:19,400 --> 00:35:22,240
گفت: «هیچی مهم‌تر از جونت نیست.»

457
00:35:23,600 --> 00:35:25,200
حق با اون بود.

458
00:35:25,720 --> 00:35:28,600
باید خودمو می‌رسوندم به قایق نجاتم.

459
00:36:13,560 --> 00:36:16,000
توی پل فرماندهی بدجوری خر تو خر بود.

460
00:36:16,080 --> 00:36:21,720
بقیه افسرا کپ کرده بودن؛ نمی‌دونستن باید چه غلطی بکنن.

461
00:36:21,800 --> 00:36:26,080
و تو همین لحظه، دکمه وضعیت اضطراری رو زدن،

462
00:36:26,600 --> 00:36:28,480
و آژیرها به صدا دراومدن.

463
00:36:31,680 --> 00:36:36,000
یهو، صدای اولین آژیر رو شنیدیم.

464
00:36:37,200 --> 00:36:40,960
اون لحظه، همه لال شدن.

465
00:36:43,040 --> 00:36:46,640
یه بوق شنیدیم و بعدش دومی رو.

466
00:36:46,720 --> 00:36:48,440
و تو همین وقتا بود که با خودم گفتم،

467
00:36:48,520 --> 00:36:51,640
«دهنمون صافه»، می‌دونی؟ همون کوفتی که کل شب منتظرش بودیم.

468
00:36:53,160 --> 00:36:56,960
این احتمالاً یکی از گندترین لحظات اون شب بود

469
00:36:57,040 --> 00:37:01,080
چون صدها نفر داشتن واسه رد شدن از لای همدیگه سر و دست می‌شکستن

470
00:37:01,160 --> 00:37:03,800
و از سر و کول هم بالا می‌رفتن تا برسن به این قایق‌های نجات.

471
00:37:04,520 --> 00:37:05,560
هوی، هوی!

472
00:37:05,640 --> 00:37:09,160
آدمایی که هم‌سن بابام بودن منو این‌ور اون‌ور پرت می‌کردن.

473
00:37:11,800 --> 00:37:14,520
خانم‌ها و آقایان، خواهشمندم توجه کنید.

474
00:37:14,600 --> 00:37:18,560
لطفاً خونسرد بمونید و برید به ایستگاه تجمع توی عرشه ۴.

475
00:37:18,640 --> 00:37:22,440
جوّ نظامی کل کشتی رو گرفته بود.

476
00:37:22,520 --> 00:37:26,120
سلسله‌مراتب مهمه. هر کسی واسه خودش یه نقشی داره.

477
00:37:27,040 --> 00:37:31,720
چرا ۴۵ دقیقه طول کشید تا وضعیت اضطراری عمومی اعلام کنن؟

478
00:37:32,480 --> 00:37:36,200
فکر کنم کاپیتان می‌خواست ببینه اوضاع چطوری پیش میره.

479
00:37:36,800 --> 00:37:41,200
به نظر من، نهایتاً باید پنج دقیقه بعد از برخورد آژیر رو می‌زدن.

480
00:37:42,920 --> 00:37:45,000
رفتم پایین، طبقه چهارم،

481
00:37:45,080 --> 00:37:47,760
تا جایی که می‌تونم آدم نجات بدم

482
00:37:47,840 --> 00:37:50,320
و عملیات امداد رو هدایت کنم.

483
00:37:53,280 --> 00:37:54,920
کشتی کج شده بود،

484
00:37:55,000 --> 00:37:58,680
و مادرم با اون کفش‌های پاشنه‌بلندش به مکافات افتاد.

485
00:37:59,920 --> 00:38:03,120
دستمو سفت گرفت

486
00:38:03,200 --> 00:38:05,920
و گفت: «ولم نکن.»

487
00:38:15,800 --> 00:38:17,480
همون لحظه،

488
00:38:18,160 --> 00:38:20,360
ما بدون اینکه کلمه‌ای حرف بزنیم،

489
00:38:20,440 --> 00:38:22,960
به هم نگاه کردیم و فهمیدیم باید چیکار کنیم.

490
00:38:24,440 --> 00:38:26,560
دونه‌دونه، یکی‌یکی.

491
00:38:27,080 --> 00:38:30,120
بچه‌ها رو بردارید، زود باشید، برید. تو، تو، تو، تو.

492
00:38:30,200 --> 00:38:32,480
و شروع کردیم به سوار کردن مردم توی قایق‌های نجات.

493
00:38:33,000 --> 00:38:35,800
آدم هیچ‌وقت نمی‌دونه چه جور جربزه‌ای داره،

494
00:38:35,880 --> 00:38:38,120
که مثلاً وا میده یا می‌جنگه.

495
00:38:38,200 --> 00:38:41,040
هیچ‌وقت نمی‌دونی قراره اون آدمی باشی

496
00:38:41,120 --> 00:38:43,400
که فقط یه جا خشکش می‌زنه

497
00:38:43,480 --> 00:38:45,240
یا اونی که وارد عمل میشه.

498
00:38:45,320 --> 00:38:47,600
تو برو، تو برو.

499
00:39:02,760 --> 00:39:04,440
بچه‌ها رو بیارید اینجا.

500
00:39:04,960 --> 00:39:06,760
بچه‌ها رو بیارید اینجا.

501
00:39:08,040 --> 00:39:10,320
قایق‌های نجات فقط برای ۱۵۰ نفر جا دارن،

502
00:39:10,400 --> 00:39:13,400
پس باید حواست باشه که بیشتر از ۱۵۰ نفر سوار نشن.

503
00:39:13,480 --> 00:39:16,000
بسه! داریم چپ می‌کنیم.

504
00:39:16,080 --> 00:39:17,960
داریم واژگون می‌شیم! تمومش کنید!

505
00:39:19,760 --> 00:39:21,080
بسه!

506
00:39:22,400 --> 00:39:23,520
وایستید!

507
00:39:30,440 --> 00:39:31,720
نه، نه، نه!

508
00:39:32,240 --> 00:39:34,280
کلی آدم ریختن توی قایق،

509
00:39:34,360 --> 00:39:36,040
نزدیک به همون سقفِ ۱۵۰ نفر.

510
00:39:37,520 --> 00:39:42,280
مردم داشتن پول می‌دادن که فقط سوار قایق بشن. خیلی صحنه‌ی دردناکی بود.

511
00:39:43,800 --> 00:39:45,840
یکیشون مثلاً یه کم پیرتر بود،

512
00:39:45,920 --> 00:39:47,560
منم با خودم گفتم: «ای لعنتی.»

513
00:39:49,680 --> 00:39:51,800
-اسمت چیه؟
-نیکولاس تالیافرو.

514
00:39:51,880 --> 00:39:54,520
-اهل کجایی؟ نیکولاس؟
-سن‌دیگو، کالیفرنیا.

515
00:39:54,600 --> 00:39:55,800
این خیلی کمک می‌کنه.

516
00:39:55,880 --> 00:39:58,560
توی قایق نجات نشسته بودم و منتظر بودم.

517
00:39:59,640 --> 00:40:06,320
یه جایی بود که مردم می‌خواستن اسماشون رو جلوی دوربین بگن.

518
00:40:06,840 --> 00:40:10,160
ما استیو و کتی هستیم، از پورت هورونِ میشیگان.

519
00:40:11,680 --> 00:40:13,400
ما ماری و ملیسا هستیم.

520
00:40:13,480 --> 00:40:18,120
-ما پیش هم می‌مونیم.
-آره، از هم جدا نمی‌شیم.

521
00:40:19,520 --> 00:40:21,800
خیلی وهم‌آوره،

522
00:40:21,880 --> 00:40:24,680
چون فکر می‌کردن دیگه کارشون تمومه و می‌میرن.

523
00:40:30,480 --> 00:40:32,400
ما اون سمتِ مرتفعِ کشتی بودیم.

524
00:40:32,480 --> 00:40:34,320
ده‌ها و ده‌ها نفر آدم همین‌طور...

525
00:40:34,400 --> 00:40:38,400
می‌چپیدن توی چیزی که در واقع مثل یه قوطی فلزی بود.

526
00:40:38,480 --> 00:40:41,880
بالاخره نوبت ما هم رسید که سوار قایق نجات بشیم.

527
00:40:41,960 --> 00:40:45,080
«بیاین این قایقِ کوفتی رو بندازیم تو آب.»

528
00:40:45,160 --> 00:40:48,080
همه که سوار شدن، لک زده بودن واسه شنیدنِ اون دستور.

529
00:40:49,280 --> 00:40:51,200
فکر کنم دیگه آماده‌ی رفتنیم.

530
00:40:51,280 --> 00:40:53,920
به آدمای توی قایقای نجات نگاه کردم،

531
00:40:54,000 --> 00:40:56,240
بدجوری کپ کرده بودن.

532
00:40:56,760 --> 00:41:01,680
منتظرِ علامتِ تخلیه کشتی بودن.

533
00:41:03,960 --> 00:41:07,320
آره، ولی چرا این قایقای لعنتی رو نمی‌فرستن پایین؟

534
00:41:12,320 --> 00:41:15,640
منتظر اون علامت بودیم، که بزنیم به چاک.

535
00:41:16,560 --> 00:41:19,920
ولی لفتش می‌دادن، معلوم نبود چه مرگشونه.

536
00:41:20,760 --> 00:41:24,480
دیدم تنِ همه جلیقه نجاته،

537
00:41:24,560 --> 00:41:26,520
ولی ما هیچی پیدا نکردیم.

538
00:41:27,400 --> 00:41:31,120
یادمه «لوئیزا» یه نگاهی به مامانم انداخت،

539
00:41:31,640 --> 00:41:33,640
و گفت: «من شنا بلد نیستم.»

540
00:41:33,720 --> 00:41:35,800
حسابی خودش رو باخته بود.

541
00:41:36,840 --> 00:41:41,680
مامانم گفت: «باید برگردم تو کابین.»

542
00:41:41,760 --> 00:41:44,280
«باید جلیقه لوئیزا رو بردارم،

543
00:41:44,360 --> 00:41:49,160
بعدشم باید کفشامو عوض کنم چون دیگه نمی‌تونم راه برم.»

544
00:41:49,240 --> 00:41:51,360
منم گفتم: «نه!»

545
00:41:51,440 --> 00:41:54,560
«این احمقانه‌ترین فکرِ ممکنه.»

546
00:41:54,640 --> 00:41:58,840
«عمراً برگردم تو اون کابینِ لعنتی.»

547
00:41:58,920 --> 00:42:00,240
«دو طبقه پایین‌تره.»

548
00:42:00,760 --> 00:42:04,000
اونم گفت: «ما داریم می‌ریم.»

549
00:42:04,080 --> 00:42:06,600
«اگه نمی‌خوای با ما بیای،

550
00:42:07,200 --> 00:42:10,280
همین‌جا پیش آندره‌آ منتظر بمون.»

551
00:42:30,680 --> 00:42:32,480
قایق‌های نجات آماده‌ان؟

552
00:42:32,560 --> 00:42:35,280
آره، دارن میان پایین. می‌بینمشون، می‌بینمشون.

553
00:42:58,360 --> 00:43:01,080
به محض اینکه رفتم توی قایق نجات،

554
00:43:01,160 --> 00:43:02,920
به مادرم زنگ زدم،

555
00:43:03,840 --> 00:43:05,840
و گفتم: «کجایی؟»

556
00:43:08,920 --> 00:43:13,560
بهم گفت که اونم داره سوار یه قایق نجات می‌شه.

557
00:43:14,640 --> 00:43:17,200
داریم میریم پایین. داریم میریم پایین.

558
00:43:19,200 --> 00:43:23,600
فقط چون توی قایق نجات بودیم، اصلاً حالمون بهتر نشد.

559
00:43:23,680 --> 00:43:25,680
دستا داخل، دستا رو بیارید داخل.

560
00:43:26,640 --> 00:43:31,280
وقتی قایق داشت آروم آروم می‌رفت پایین تا برسه به سطح آب،

561
00:43:31,360 --> 00:43:35,640
دست همدیگه رو گرفتیم و شروع کردیم به خوندن دعای «پدر ما».

562
00:43:36,240 --> 00:43:41,720
و مدام و مدام، پشت سر هم تکرارش می‌کردیم.

563
00:43:42,560 --> 00:43:45,280
«ما با هم از پسش برمیایم.»

564
00:43:50,200 --> 00:43:53,680
می‌تونستیم جایی که مثلاً اتاقمون بود رو ببینیم،

565
00:43:53,760 --> 00:43:57,600
که درست بالای محل قایق‌های نجات بود،

566
00:43:57,680 --> 00:44:02,400
و اون لحظه... درست مماس با سطح آب شده بود.

567
00:44:03,960 --> 00:44:06,280
اوه، اون کجی رو ببین. ریدم توش!

568
00:44:07,840 --> 00:44:10,840
یا خدا، کشتی داره غرق می‌شه.

569
00:44:11,680 --> 00:44:14,160
هیس! نباید اینو بلند داد بزنیم بچه‌ها.

570
00:44:14,240 --> 00:44:16,840
اگه من اون بالا بودم، از ترس ریده بودم به خودم.

571
00:44:17,360 --> 00:44:18,800
خوشحالم که از اون خراب‌شده زدیم بیرون.

572
00:44:19,840 --> 00:44:24,880
دیدم که خدمه اجازه گرفت تا قایق رو بندازه تو آب،

573
00:44:24,960 --> 00:44:28,040
و یادمه با خودم گفتم: «خدا رو شکر.»

574
00:44:28,120 --> 00:44:31,960
بالاخره اینقدر به پیاده شدن از اون کشتیِ لعنتی نزدیک شده بودیم.

575
00:44:32,840 --> 00:44:35,040
اون موقع ما سمتِ مرتفعِ کشتی بودیم.

576
00:44:35,560 --> 00:44:37,240
لیلا تو بغلم بود،

577
00:44:37,320 --> 00:44:39,880
بعدش تو چند ثانیه،

578
00:44:40,400 --> 00:44:43,280
یه حسی بهم دست داد، انگار سوار ترن هوایی شدی

579
00:44:43,360 --> 00:44:44,680
و دلت یهو هری می‌ریزه پایین.

580
00:44:53,760 --> 00:44:56,440
یه سقوط بلند، یه صدای بنگ، و بعدش هم غلت زدن و پرت شدن.

581
00:44:56,520 --> 00:45:00,160
خدایا، الان دیگه واقعاً وحشت کردم!

582
00:45:01,920 --> 00:45:05,600
قایق نجات کج شد و قشنگ ۸۰ نفر آدمِ توی اون قایق رو پرت کرد این‌ور اون‌ور.

583
00:45:07,960 --> 00:45:10,440
توده‌ای از آدما که محکم می‌خوردن به همدیگه.

584
00:45:10,520 --> 00:45:15,240
فقط یه کلاف سردرگم از بدن‌ها بود و صدای جیغ و ناله.

585
00:45:17,880 --> 00:45:19,600
کشتی که کج شد،

586
00:45:19,680 --> 00:45:22,640
قایق نجات رو عملاً ول کردن تو پهلوی کشتی تفریحی.

587
00:45:29,520 --> 00:45:33,320
ما اون سمتی بودیم که الان رفته بود بالا

588
00:45:33,840 --> 00:45:37,240
و عملاً با پاهامون خودمون رو سفت نگه داشته بودیم.

589
00:45:37,760 --> 00:45:40,200
داشتم خون می‌اومدم. می‌دونی، پاهامون خونی و مالی بود.

590
00:45:41,720 --> 00:45:44,520
گریه‌های لیلا داشت مگان رو از پا در می‌آورد.

591
00:45:45,040 --> 00:45:47,680
یادمه با التماس به جان گفتم،

592
00:45:48,200 --> 00:45:50,560
«جان، دیگه نمی‌تونم لیلا رو نگه دارم.»

593
00:45:51,560 --> 00:45:53,760
و بعد لیلا رو دادم دست تو.

594
00:45:54,480 --> 00:45:56,720
موقعیت به‌شدت خطرناک و ناپایداری بود.

595
00:45:58,320 --> 00:46:00,720
نمی‌دونستم این وامونده قراره سقوط کنه یا نه

596
00:46:01,520 --> 00:46:03,680
چون خیلی از سطح آب فاصله داشتیم.

597
00:46:04,520 --> 00:46:08,160
اون پایینِ قایق، قشنگ معلوم بود خیلیا کمک می‌خوان،

598
00:46:08,680 --> 00:46:10,680
ولی من...

599
00:46:10,760 --> 00:46:14,080
تمام فکرم فقط پیِ نجات دادن خونواده‌م بود.

600
00:46:15,920 --> 00:46:18,680
واقعاً نمی‌دونستیم چجوری قراره از این جهنم بیایم بیرون.

601
00:46:21,600 --> 00:46:24,880
اون لحظه بود که دیدم دارم می‌گم:

602
00:46:24,960 --> 00:46:26,160
«یعنی قراره بمیریم؟»

603
00:46:50,440 --> 00:46:52,760
اصلاً نشنیدم کسی بگه «کشتی رو تخلیه کنید».

604
00:46:52,840 --> 00:46:55,640
واسه ناخدا سخت بود که این دستور رو بده،

605
00:46:55,720 --> 00:47:01,440
چون وقتی ناخدا بگه کشتی رو ترک کنید، یعنی دیگه کارِ کشتی تمومه.

606
00:47:05,600 --> 00:47:08,400
همه داشتن کشتی رو ول می‌کردن، ولی واسه من،

607
00:47:08,480 --> 00:47:11,840
اوضاع خیلی داغون بود. من هنوز تو کشتی بودم.

608
00:47:11,920 --> 00:47:14,480
بدجوری ترسیده بودم، چون اصلاً شنا بلد نبودم.

609
00:47:16,040 --> 00:47:18,200
واسه اینکه واردِ خطِ کروز بشی،

610
00:47:18,280 --> 00:47:21,920
باید آموزشِ شنا ببینی.

611
00:47:22,800 --> 00:47:25,440
ولی اون موسسه‌ای که من توش بودم، یه جلیقه نجات تنم کردن،

612
00:47:25,520 --> 00:47:27,560
و فقط هلّم دادن تو استخر.

613
00:47:27,640 --> 00:47:32,040
رو آب شناور بودم که یه دقیقه بعد، منو از استخر کشیدن بیرون،

614
00:47:32,120 --> 00:47:34,520
و گفتن: «آره، آموزشت تموم شد.»

615
00:47:35,160 --> 00:47:37,000
نمی‌دونستم باید چه غلطی بکنم.

616
00:47:37,080 --> 00:47:39,520
کشتی داشت خیلی سریع می‌رفت زیرِ آب.

617
00:47:40,040 --> 00:47:41,280
«دارم... دارم می‌میرم.»

618
00:47:44,120 --> 00:47:46,440
بعدش یکی از همکارام منو دید،

619
00:47:46,520 --> 00:47:48,840
با اون چشم‌های خیسم؛ بهم گفت: «بیا با من.»

620
00:47:50,120 --> 00:47:52,440
آب رسیده بود به عرشه ۳،

621
00:47:52,520 --> 00:47:56,240
و اون منو برد اون‌طرف، به سمتِ عرشه ۴.

622
00:47:58,040 --> 00:48:01,760
رسیدم اون‌ور و سوارِ قایق شدم.

623
00:48:06,080 --> 00:48:10,160
وقتی داشتم می‌رفتم، می‌دیدم که هنوز کلی آدم اون تو هستن.

624
00:48:10,240 --> 00:48:13,240
داشتن جون می‌کدن که... که نجات پیدا کنن.

625
00:48:14,800 --> 00:48:17,240
باورم نمی‌شد این اتفاق داره می‌افته.

626
00:48:17,880 --> 00:48:21,040
هنوز تو این فکر بودم که همه‌ش یه خوابه.

627
00:48:22,320 --> 00:48:24,240
یکی از رفقام که باهام کار می‌کرد،

628
00:48:24,320 --> 00:48:27,440
بهم گفت: «هی، می‌بینی؟»

629
00:48:29,040 --> 00:48:31,400
«ناخدا تو قایق نجات نشسته.»

630
00:48:32,680 --> 00:48:34,040
بدجوری جا خوردم.

631
00:48:34,120 --> 00:48:37,560
چرا ناخدا باید قبل از من جیم می‌زد؟

632
00:48:42,120 --> 00:48:43,800
داره کج می‌شه.

633
00:48:43,880 --> 00:48:46,360
نگاه کن، داره کج‌تر می‌شه!

634
00:48:46,440 --> 00:48:48,920
اونو ببین!

635
00:48:49,680 --> 00:48:51,600
همون‌طور که کشتی داشت غرق می‌شد،

636
00:48:51,680 --> 00:48:54,640
هی کج و کج‌تر می‌شدیم. نمی‌تونستیم رو پامون وایسیم،

637
00:48:54,720 --> 00:48:58,520
واسه همین خودمون رو کشوندیم سمت دیواره‌ی کشتی.

638
00:48:59,400 --> 00:49:03,760
اون بالا، رو قسمت مرتفع کشتی، داشتیم می‌دیدیم که

639
00:49:04,280 --> 00:49:07,520
یه قایق نجات داشت سعی می‌کرد بیاد پایین و راه بیفته،

640
00:49:07,600 --> 00:49:09,640
ولی به‌خاطر زاویه‌ی کشتی،

641
00:49:09,720 --> 00:49:11,600
قایق داشت ملق می‌زد،

642
00:49:11,680 --> 00:49:14,440
و دیدیم که مردم دارن پرت می‌شن تو آب.

643
00:49:27,080 --> 00:49:28,160
کمکم کنید!

644
00:49:31,960 --> 00:49:34,200
تو اون محوطه‌ی بازی که بودیم،

645
00:49:34,280 --> 00:49:36,080
یه جفت درِ دو لنگه بود،

646
00:49:36,160 --> 00:49:39,240
که پشتش یه راهروی افقی بود،

647
00:49:39,320 --> 00:49:40,720
خیلی هم پهن بود.

648
00:49:40,800 --> 00:49:43,920
اون طرفش هم یه... یه نرده بود،

649
00:49:44,000 --> 00:49:49,000
اما چون کشتی خیلی کج شده بود، دیگه نمی‌شد ازش رد شد.

650
00:49:49,920 --> 00:49:54,320
باید از این شکاف رد شیم و خودمونو برسونیم به یه قایق نجات.

651
00:49:54,400 --> 00:49:57,200
یا حداقل باید بپریم تو آب.

652
00:49:59,760 --> 00:50:02,320
داد زدم سر همه خدمه،

653
00:50:02,400 --> 00:50:06,280
نقشه‌مون اینه که ملت رو پرت کنیم اون‌ور،

654
00:50:06,360 --> 00:50:08,880
تا بتونن نرده‌ها رو بگیرن

655
00:50:08,960 --> 00:50:11,120
و بعدش از دیواره کشتی بیان پایین،

656
00:50:11,200 --> 00:50:13,640
همون سمتی که به آب نزدیک‌تر بود.

657
00:50:14,240 --> 00:50:17,400
من یه طرف ایستاده بودم، یه نفر دیگه هم اون طرف،

658
00:50:17,480 --> 00:50:20,280
زیر بغل ملت رو می‌گرفتیم و همین‌طوری پرتشون می‌کردیم.

659
00:50:23,560 --> 00:50:26,920
بعد از اینکه موفق شدیم همه رو رد کنیم،

660
00:50:27,000 --> 00:50:31,000
پنج نفرمون... اون لحظه گیر افتادیم.

661
00:50:31,760 --> 00:50:36,640
کشتی انقدر کج شده بود که قشنگ شبیه چاه آسانسور شده بود.

662
00:50:36,720 --> 00:50:39,040
هیچ راهی نداشت که بتونیم رد بشیم.

663
00:50:41,400 --> 00:50:45,000
اون لحظه همه چی به طرز ترسناکی آروم شد،

664
00:50:45,600 --> 00:50:48,880
انگار توی یه جزیره متروکه تک و تنها رها شده بودیم.

665
00:50:58,480 --> 00:51:00,440
باید از این قایق نجات بزنیم بیرون.

666
00:51:02,200 --> 00:51:06,040
یه دریچه همون نزدیکی‌ها باز بود

667
00:51:06,120 --> 00:51:08,880
که معلوم بود تنها راه فرار همونه.

668
00:51:08,960 --> 00:51:12,200
اون چند نفری که تهِ اون چاله روی هم تلنبار نشده بودیم،

669
00:51:12,280 --> 00:51:15,600
عملاً شروع کردیم که از اون دریچه بکشیم بالا.

670
00:51:17,120 --> 00:51:19,600
یکی‌یکی از اونجا خزیدیم بیرون.

671
00:51:20,920 --> 00:51:26,120
بعد که رفتیم روی سقف قایق نجات، باید می‌پریدیم روی خودِ کشتی،

672
00:51:26,200 --> 00:51:28,480
که حالا بالای سرمون بود، و ما...

673
00:51:28,560 --> 00:51:31,000
یه شکافی بود که باید ازش رد می‌شدیم.

674
00:51:32,120 --> 00:51:34,120
مجبور شدیم زنجیره انسانی درست کنیم،

675
00:51:34,200 --> 00:51:36,440
ولی اصلاً راه نداشت که بتونم از اونجا بیام بیرون

676
00:51:36,520 --> 00:51:38,200
اونم در حالی که لیلا رو بغل کرده بودم.

677
00:51:39,040 --> 00:51:41,120
مجبور شدم لیلا رو بدم دست یه آدم غریبه.

678
00:51:41,640 --> 00:51:44,000
آویزون بین زمین و آسمون رو مدیترانه، اونم تو دل تاریکی.

679
00:51:45,600 --> 00:51:48,240
می‌دونی، یه لغزش کافی بود تا پرت شی تو آب،

680
00:51:48,320 --> 00:51:51,200
که اون لحظه اصلاً معلوم نبود چقدر زیر پامونه.

681
00:51:53,160 --> 00:51:54,800
همیشه از ارتفاع وحشت داشتم،

682
00:51:54,880 --> 00:51:57,320
واسه همین فکرِ اینکه داشتم از بدنه کشتی بالا می‌رفتم،

683
00:51:57,400 --> 00:52:00,840
اونم فقط با نوک انگشتام، تو ارتفاعی شاید به اندازه شیش طبقه،

684
00:52:00,920 --> 00:52:03,280
تو دلِ تاریکیِ روی مدیترانه... واقعاً واسم دیوونه‌کننده بود.

685
00:52:05,800 --> 00:52:08,480
ولی این تنها راهی بود که من یا لیلا یا مگان می‌تونستیم جون سالم به در ببریم.

686
00:52:12,240 --> 00:52:14,760
بعدش بالاخره مجبور شدیم برگردیم روی کشتی،

687
00:52:16,040 --> 00:52:18,280
که واقعاً تاریک‌ترین جای اون شب لعنتی واسمون بود.

688
00:52:23,520 --> 00:52:26,560
اولین چیزی که به ذهنمون رسید این بود: «قایق نجات دیگه‌ای هست؟»

689
00:52:27,080 --> 00:52:32,240
اما خیلی زود معلوم شد که دیگه هیچ قایقی باقی نمونده.

690
00:52:35,800 --> 00:52:39,720
به جان می‌گفتم: «بیا شنا کنیم. می‌تونیم از پسش بربیایم.»

691
00:52:41,440 --> 00:52:45,320
شروع کردیم خیلی جدی در موردِ عواقبِ واقعیِ این کار حرف زدن.

692
00:52:45,920 --> 00:52:47,640
اینکه ارتفاعِ اون پرش چقدره.

693
00:52:48,400 --> 00:52:50,680
آیا لیلا می‌تونست از اون پرش جون سالم به در ببره؟

694
00:52:51,720 --> 00:52:55,760
می‌تونستیم با لیلا تو اون دمای سگ‌لرزِ آب شنا کنیم؟

695
00:52:56,800 --> 00:52:59,040
داشتیم شانسِ زنده موندن تو آب رو می‌سنجیدیم،

696
00:52:59,120 --> 00:53:01,280
در مقابلِ موندن توی کشتی.

697
00:53:03,040 --> 00:53:07,240
اونجا بود که یه حقیقتِ تلخ تازه داشت بهمون حالی می‌شد،

698
00:53:07,320 --> 00:53:09,480
اینکه ممکنه هیچ‌وقت از این کشتیِ وامونده پیاده نشیم.

699
00:53:12,760 --> 00:53:15,560
به ما مسیحی‌ها گفتن که با خدا معامله و چونه‌زنی نکنیم.

700
00:53:15,640 --> 00:53:18,480
ولی تو اون موقعیت، فکرِ آدم فقط به همین سمت می‌ره.

701
00:53:19,520 --> 00:53:23,000
بهش گفتم: «خدایا، فقط منو از این کشتیِ وامونده نجات بده،

702
00:53:23,080 --> 00:53:27,840
منم... به لیلا نشون میدم عیسی کیه. این بچه رو درست و حسابی بزرگ می‌کنم،

703
00:53:28,480 --> 00:53:30,480
ولی تو باید ما رو از این کشتی خلاص کنی.»

704
00:53:35,080 --> 00:53:38,800
کشتی اون‌قدر کج شده بود که ما افتاده بودیم سمتِ بالاییش.

705
00:53:42,520 --> 00:53:45,200
بعد یهو یه نفرو دیدم که انگار خدمه‌ی کشتی بود.

706
00:53:45,280 --> 00:53:46,560
سرتاسر سفید پوشیده بود.

707
00:53:46,640 --> 00:53:50,240
با اون یونیفرمش یه جورایی رسمی به نظر می‌رسید و...

708
00:53:50,320 --> 00:53:53,000
یه نگاه به لیلا کرد، یه نگاه هم به ما.

709
00:53:54,800 --> 00:53:57,680
گفت: «برید به این طبقه، اون‌ورِ کشتی.»

710
00:53:57,760 --> 00:54:00,080
«احتمالاً همه‌تون مجبور می‌شید شنا کنید.»

711
00:54:01,120 --> 00:54:03,520
«اونجا بیشترین شانس رو برای زنده موندن دارید.»

712
00:54:06,480 --> 00:54:08,680
سمتِ جلوی کشتی رو نگاه کردم

713
00:54:08,760 --> 00:54:11,280
و دیدم یه گروهِ کوچیک از مسافرا همون‌جا خشکشون زده.

714
00:54:11,360 --> 00:54:14,240
با خودم گفتم: «نکنه به فنا رفتن؟»

715
00:54:14,320 --> 00:54:17,080
«چرا نیومدن پیش بقیه‌مون؟»

716
00:54:17,160 --> 00:54:18,680
همون‌طور که داشتم می‌رفتم سمت اون گروه،

717
00:54:18,760 --> 00:54:22,000
دیگه تشخیصِ دیوار از کفِ زمین سگ‌مصعب خیلی سخت شده بود،

718
00:54:22,080 --> 00:54:24,920
برای همین اون‌جا مجبور بودم از رو دیوارها راه برم.

719
00:54:25,920 --> 00:54:31,920
اولش با پام امتحان کردم ببینم درها وزنمو تحمل می‌کنن یا نه.

720
00:54:32,640 --> 00:54:37,400
اما بعدش از بدشانسی، یکی از درها مثل دریچه باز شد.

721
00:54:41,560 --> 00:54:43,880
پرت شدم تو یه تاریکیِ مطلق

722
00:54:44,640 --> 00:54:46,720
و از هوش رفتم.

723
00:54:56,520 --> 00:54:58,760
وقتی رسیدیم به جزیره،

724
00:54:59,360 --> 00:55:00,920
حالا قراره چه غلطی بکنیم؟

725
00:55:01,000 --> 00:55:02,120
کجا باید بریم؟

726
00:55:02,200 --> 00:55:06,880
هیشکی نبود به بقیه بگه چیکار کنن.

727
00:55:08,120 --> 00:55:11,560
یه لحظه از کوره در رفتم و داد زدم:

728
00:55:11,640 --> 00:55:15,080
«کسی هست به داد ما برسه؟»

729
00:55:18,800 --> 00:55:23,240
بعدش یه صدای ضعیفی شنیدم که می‌گفت: «برید سمت کلیسا!»

730
00:55:25,760 --> 00:55:29,160
اولین کاری که کردم این بود که به مامانم زنگ بزنم،

731
00:55:29,720 --> 00:55:32,760
اما دیگه گوشی بوق نمی‌خورد.

732
00:55:33,640 --> 00:55:38,880
ولی خودش گفت سوار قایق نجات شده، پس حتماً باید یه گوری همین‌اطراف باشه.

733
00:55:40,360 --> 00:55:43,920
شروع کردیم وجب‌به‌وجب دنبال اون و لوئیزا گشتن.

734
00:55:46,640 --> 00:55:49,080
جزیره غلغله بود،

735
00:55:49,600 --> 00:55:53,640
و انگار پیدا کردن یه نفر تو اون هیروویر غیرممکن بود.

736
00:55:54,160 --> 00:55:56,600
تک‌تک مغازه‌ها رو زیر و رو کردیم.

737
00:55:56,680 --> 00:55:58,720
رفتیم توی کلیسا.

738
00:56:01,200 --> 00:56:05,480
خدمه هنوز روح‌شون هم خبر نداره و کشتی هم همین‌طور داره میره زیر آب.

739
00:56:06,120 --> 00:56:08,280
اصلاً نمی‌دونن هنوز کسی اون تو مونده یا نه.

740
00:56:09,360 --> 00:56:13,200
یه گوشه دنج تو کلیسا پیدا کردیم.

741
00:56:13,280 --> 00:56:17,640
همه بدجوری تو کَفِ ترس و اضطراب بودن و از سرما سگ‌لرز می‌زدن.

742
00:56:18,160 --> 00:56:20,280
رفتم و از اون پتوهای فویلی پیدا کردم.

743
00:56:20,360 --> 00:56:22,560
تونستم برشون گردونم به کلیسا.

744
00:56:23,200 --> 00:56:28,840
هنوز یادمه چطور مردم اسم خونواده‌شون رو فریاد می‌زدن و هیچ جوابی نمی‌شنیدن.

745
00:56:29,840 --> 00:56:31,040
جودی!

746
00:56:32,640 --> 00:56:34,920
استیو! استیو!

747
00:56:35,960 --> 00:56:37,200
کتی!

748
00:56:40,120 --> 00:56:42,800
همه جا رو واسه پیدا کردن مامانم زیر پا گذاشتیم،

749
00:56:42,880 --> 00:56:48,600
و آخرش دیگه وا دادم و کنار یه مشت آدم وایسادم

750
00:56:49,600 --> 00:56:51,200
که زل زده بودن به کشتی.

751
00:56:51,280 --> 00:56:56,200
چون با خودم فکر کردم شاید قایق نجاتش هنوز نرسیده باشه.

752
00:56:59,280 --> 00:57:01,440
هرچی زمان می‌گذشت،

753
00:57:01,960 --> 00:57:07,280
متوجه شدیم کشتی داره بیشتر و بیشتر کج می‌شه.

754
00:57:07,800 --> 00:57:11,640
این صحنه عیناً مثل فیلم تایتانیک بود. مو نمی‌زد.

755
00:57:13,200 --> 00:57:19,160
دیدنش از اون زاویه واقعاً وحشتناک بود.

756
00:57:19,240 --> 00:57:22,680
آره، می‌تونستی آدم‌های روی کشتی رو ببینی که دارن دست تکون می‌دن،

757
00:57:22,760 --> 00:57:25,040
انگار... قشنگ می‌دیدی دارن برای کمک التماس می‌کنن.

758
00:57:30,360 --> 00:57:31,760
دیدنِ اون صحنه افتضاح بود.

759
00:57:31,840 --> 00:57:33,920
با اینکه می‌دونستی خودت جات امنه،

760
00:57:34,000 --> 00:57:37,520
ولی می‌دونستی هنوز یه عده آدم توی کشتی گیر افتادن.

761
00:57:44,000 --> 00:57:46,200
می‌دیدیم که یه راهروی باز هست

762
00:57:46,280 --> 00:57:48,840
که کل عرض کشتی رو طی می‌کرد و به نرده‌های اون‌طرف می‌رسید،

763
00:57:48,920 --> 00:57:53,240
و معلوم بود که این تنها راهیه که می‌تونیم بریم اون‌طرف.

764
00:57:54,600 --> 00:57:58,800
اون راهروی عرضی در واقع شده بود یه سرسره‌ی ۲۰۰ فوتی.

765
00:57:59,480 --> 00:58:03,080
می‌دونستیم به محض اینکه رو زمین بشینیم،

766
00:58:03,160 --> 00:58:04,880
دیگه نمی‌تونیم روی پاهامون وایسیم.

767
00:58:07,800 --> 00:58:11,640
کشتی هنوز اون‌قدر تکون می‌خورد که با هر نیم درجه جابه‌جایی،

768
00:58:11,720 --> 00:58:15,360
یه تیکه مبل یا وسیله‌ی جدید با شتاب از توی راهرو پرت می‌شد پایین.

769
00:58:17,200 --> 00:58:21,400
لایلا رو هنوز به خودم بسته بودم و یه جورایی روی سینه‌م نگهش داشته بودم...

770
00:58:23,320 --> 00:58:25,120
...و از کل اون مسیر سر خوردم پایین.

771
00:58:27,200 --> 00:58:29,560
داشتی خیلی بد و ناجور غلت می‌خوردی،

772
00:58:29,640 --> 00:58:32,200
با کمر از اون بخش عرضی با سرعت می‌رفتیم پایین.

773
00:58:35,040 --> 00:58:37,080
مبل و خرت‌وپرت بود که دور و برمون می‌چرخید.

774
00:58:37,160 --> 00:58:39,680
منظورم اینه که حتماً داشتیم با سرعت ۲۰ مایل در ساعت می‌رفتیم.

775
00:58:41,640 --> 00:58:44,880
یادمه یه ضربه‌ی ناگهانی حس کردم. سرِ لایلا محکم کوبیده شد.

776
00:58:50,480 --> 00:58:52,680
یا خدا، سرش خیلی بدجور خورد به جایی.

777
00:58:52,760 --> 00:58:54,040
«حالش خوبه؟»

778
00:58:54,120 --> 00:58:57,160
یعنی، مطمئن بودم که دیگه زنده نمی‌مونه.

779
00:58:58,400 --> 00:59:03,920
یادمه وقتی رسیدیم تهِ سرسره، بهم گفت...

780
00:59:04,600 --> 00:59:06,320
یه جوری... انگار که داشت اعتراف می‌کرد،

781
00:59:06,400 --> 00:59:08,600
«سرِ لیلا خیلی بدجور ضربه خورد.»

782
00:59:09,120 --> 00:59:11,440
و قشنگ درد رو تو صورتش حس می‌کردم.

783
00:59:14,880 --> 00:59:17,160
فکر کنم واکنشم فقط این بود که برم سراغش و چکش کنم

784
00:59:17,240 --> 00:59:18,360
و اینکه داشت گریه می‌کرد،

785
00:59:18,440 --> 00:59:21,320
و بیشتر یه جوری بود که انگار گفتم: «خوبه، چیزی نیست. راه بیفت بریم.»

786
00:59:29,920 --> 00:59:35,960
تا به هوش اومدم، سریع خودمو چک کردم،

787
00:59:36,040 --> 00:59:38,720
و فهمیدم پام شکسته.

788
00:59:39,320 --> 00:59:42,520
دور و برم رو که نگاه کردم، فهمیدم تو رستورانم.

789
00:59:43,040 --> 00:59:46,600
شروع کردم به داد زدن: «کمک! کمک! کمک!»

790
00:59:46,680 --> 00:59:49,680
ولی خب تابلوعه که کسی صدامو نمی‌شنید.

791
00:59:49,760 --> 00:59:52,040
بغل دستم یه ماهیتابه افتاده بود.

792
00:59:52,560 --> 00:59:55,960
ماهیتابه رو برداشتم و سعی کردم بکوبمش به زمین.

793
01:00:00,640 --> 01:00:02,960
همون‌طور که دم اون ورودی گیر افتاده بودیم،

794
01:00:03,040 --> 01:00:05,560
تو عرشه‌ی ۵، صدای کوبیدن می‌شنیدم.

795
01:00:07,360 --> 01:00:10,520
و یه جورایی... شبیه صدای مکانیکی و این‌جور چیزا نبود.

796
01:00:10,600 --> 01:00:12,040
انگار که، می‌دونی،

797
01:00:12,120 --> 01:00:15,360
انگار یه عده داشتن سعی می‌کردن آمار بدن که کجان.

798
01:00:15,440 --> 01:00:18,120
ولی اصلاً راه نداشت... نمی‌تونستیم بهشون برسیم.

799
01:00:22,640 --> 01:00:26,760
تا رسیدیم به قسمت کم‌ارتفاع، آب رو دیدیم.

800
01:00:29,600 --> 01:00:31,480
بالاخره، دیگه چیزی نمونده بود برسیم.

801
01:00:33,720 --> 01:00:37,880
داشتیم سعی می‌کردیم توجه هر قایق نجاتی که ممکنه صدامون رو بشنوه رو جلب کنیم.

802
01:00:37,960 --> 01:00:39,320
آهای!

803
01:00:39,400 --> 01:00:43,640
یه قایق نجات رو می‌دیدم که صورت آدم‌ها توش معلوم بود.

804
01:00:44,800 --> 01:00:46,520
با یه زن چشم تو چشم شدم،

805
01:00:46,600 --> 01:00:50,520
و فقط برای یه لحظه نگاهمون گره خورد به هم.

806
01:00:51,520 --> 01:00:56,000
لیلا رو بردم بالا و گفتم: «بامبینو»، یعنی «بچه‌م رو بگیر».

807
01:01:00,160 --> 01:01:03,360
اونم فقط... سرش رو تکون داد.

808
01:01:05,000 --> 01:01:08,440
فکر کنم دلش می‌خواست کمک کنه ولی نمی‌تونست.

809
01:01:10,120 --> 01:01:13,520
اون موقع دیگه از نظر روانی کاملاً داغون شده بودم.

810
01:01:15,480 --> 01:01:18,440
تو دلم کلی دعا کردم.

811
01:01:30,560 --> 01:01:34,440
ولی یهو متوجه شدیم چند تا قایق نجات خالی اونجاست

812
01:01:34,520 --> 01:01:37,200
که انگار دور و بر کشتی پلک می‌زدن.

813
01:01:37,880 --> 01:01:39,320
دیدیم انگار خبریه و یه جنب‌وجوشی هست.

814
01:01:39,840 --> 01:01:42,720
دوتایی دست به کار شدیم، با خودمون گفتیم: «ای وای، یعنی...»

815
01:01:42,800 --> 01:01:45,240
«یعنی قایق‌ها دارن برمی‌گردن دنبال بقیه؟»

816
01:01:47,320 --> 01:01:52,240
وقتی بالاخره تونستیم توجه ناخدای قایق رو جلب کنیم،

817
01:01:53,000 --> 01:01:56,360
داشت سعی می‌کرد خودش رو برسونه به همون دهنه‌ای که ما وایساده بودیم.

818
01:01:56,880 --> 01:02:00,480
انگار یه قرن بود که روی اون عرشه منتظر بودیم.

819
01:02:01,400 --> 01:02:06,000
تمام این مدت، کشتی داشت همین‌طور آروم‌-آروم بیشتر کج می‌شد.

820
01:02:06,080 --> 01:02:08,680
قشنگ حس می‌کردیم هر لحظه ممکنه لحظه‌ی آخرمون باشه.

821
01:02:09,200 --> 01:02:12,640
خودِ قایق‌های نجات شاید ده-پونزده فوتی زیر پامون بودن.

822
01:02:12,720 --> 01:02:14,040
اقیانوس حسابی طوفانی بود،

823
01:02:14,120 --> 01:02:16,680
واسه همین قایق هی می‌کوبید به بدنه کشتی کروز.

824
01:02:17,680 --> 01:02:21,120
حتی سوار قایق شدن هم خودش یه ریسک بزرگ بود.

825
01:02:22,400 --> 01:02:25,200
ولی هر جوری بود، خودمون رو کشیدیم بالا و سوار قایق شدیم.

826
01:02:26,200 --> 01:02:27,640
خیلی خیالمون راحت شد.

827
01:02:28,960 --> 01:02:30,520
دقیقاً از زیرش زدیم بیرون.

828
01:02:30,600 --> 01:02:34,080
می‌گم، وقتی از دریچه‌ی قایق نجات به بالا نگاه می‌کردی،

829
01:02:34,160 --> 01:02:36,320
واقعاً هیچ آسمونی پیدا نبود.

830
01:02:37,880 --> 01:02:40,800
تمام آسمون شده بود بدنه کشتی تفریحی.

831
01:02:45,320 --> 01:02:46,840
لایلا آروم شده بود.

832
01:02:48,160 --> 01:02:54,280
یادمه تو بغلم گرفته بودمش و همش امیدوار بودم که حالش خوب باشه،

833
01:02:54,360 --> 01:02:55,720
که بلایی سرش نیومده باشه.

834
01:03:02,000 --> 01:03:05,960
قشنگ حس می‌کردم که تک و تنهام. هیچ‌کس قرار نبود بیاد نجاتمون بده.

835
01:03:09,160 --> 01:03:12,200
بعدش صدای هلیکوپترهایی رو شنیدیم که داشتن از بالای سرمون رد می‌شدن.

836
01:03:13,040 --> 01:03:15,800
اما کشتی مثل یه چتر بزرگ رو سرمون خیمه زده بود.

837
01:03:16,920 --> 01:03:18,320
اونا نمی‌تونستن ما رو ببینن.

838
01:03:21,440 --> 01:03:25,520
نه راهی به سطح آب داشتم، نه می‌تونستم برگردم توی کشتی.

839
01:03:25,600 --> 01:03:27,080
اون لحظه دیگه داشتیم غرق می‌شدیم.

840
01:03:28,320 --> 01:03:29,960
و همون موقع بود که،

841
01:03:30,040 --> 01:03:34,320
انگار کل فیلم زندگیم از جلوی چشمام رد شد.

842
01:03:42,000 --> 01:03:45,120
یاد حرف بابام افتادم که می‌گفت،

843
01:03:46,680 --> 01:03:49,640
نباید بچه زودتر از پدر و مادرش بمیره.

844
01:04:03,160 --> 01:04:07,360
همون لحـ... لحظه بود که اون غریزه جنگیدن بیدار شد.

845
01:04:08,440 --> 01:04:10,560
باید یه راهی برای زنده موندن پیدا می‌کردم.

846
01:04:14,360 --> 01:04:17,240
اون موقع فکر کردم: «آخه چطوری می‌خوان ما رو ببینن؟»

847
01:04:18,760 --> 01:04:22,680
بعد یادم افتاد این چراغ‌قوه تو جیبمه.

848
01:04:23,440 --> 01:04:24,640
کد مورس بلد نبودم،

849
01:04:24,720 --> 01:04:28,160
ولی شروع کردم برای اون قایقی که جلومون بود علامت دادن.

850
01:04:31,800 --> 01:04:34,480
رسکیو ایندیا مایک آلفا. رسکیو ایندیا مایک آلفا.

851
01:04:34,560 --> 01:04:36,440
بگو، بگو.

852
01:04:36,520 --> 01:04:40,720
سیگنالِ یکی رو گرفتیم. داریم می‌ریم کمکشون.

853
01:04:41,240 --> 01:04:42,440
خیلی خب، عالیه.

854
01:04:43,880 --> 01:04:48,240
بعد یهو، این یارو از اون بالا آویزون شد اومد پایین،

855
01:04:48,320 --> 01:04:49,600
عینِ جیمز باند.

856
01:04:54,240 --> 01:04:56,720
ما رو کشیدن بالا توی هلیکوپتر،

857
01:04:56,800 --> 01:04:57,920
و یکی‌یکی،

858
01:04:58,000 --> 01:05:00,120
دوباره رفتن پایین و اون چهار نفر دیگه رو هم آوردن.

859
01:05:02,600 --> 01:05:06,480
بسیار خب، دمتون گرم. سه نفر رو صحیح و سالم تحویل گرفتیم،

860
01:05:06,560 --> 01:05:08,840
که منتقل می‌شن به فرودگاهِ گروستو،

861
01:05:08,920 --> 01:05:12,480
جایی که یه سری آدم منتظرن تا کمک‌های اولیه رو انجام بدن.

862
01:05:21,200 --> 01:05:26,000
وقتی داشتم با پرواز دور می‌شدم، می‌تونستم هر چیزی که برام عزیز بود رو ببینم،

863
01:05:26,080 --> 01:05:28,960
و می‌دیدم تمامِ چیزی که واقعیتِ زندگیم بود، نابود شده.

864
01:05:30,040 --> 01:05:31,640
اما زنده بودم.

865
01:05:39,480 --> 01:05:42,080
آخرای شبِ یه جمعه بود.

866
01:05:42,160 --> 01:05:46,440
صفحه‌م پر شده بود از پیامای مسافرهایی که توی یه کشتی تفریحی بودن،

867
01:05:46,520 --> 01:05:49,400
نزدیک سواحل توسکانی توی جزیره جیلیو.

868
01:05:50,960 --> 01:05:54,160
می‌دونستم تنها راهی که بفهمم واقعاً چه خبره،

869
01:05:54,760 --> 01:05:56,160
اینه که خودم پاشم برم اونجا.

870
01:06:01,160 --> 01:06:04,800
یه کشتی تفریحیِ پر از آدمه که به گِل نشسته و کج شده.

871
01:06:04,880 --> 01:06:07,840
...مسافرا صحنه‌ها رو مثل فیلم تایتانیک توصیف می‌کردن.

872
01:06:07,920 --> 01:06:10,720
احتمالاً ۷۰ نفر ناپدید شده باشن.

873
01:06:11,440 --> 01:06:13,880
روز بعد رسیدم به جیلیو،

874
01:06:13,960 --> 01:06:16,440
فکر کنم حدودای ساعت شش و نیمِ صبح بود.

875
01:06:17,920 --> 01:06:21,440
هیچ‌وقت دیدنِ کاستا کنکوردیا رو فراموش نمی‌کنم.

876
01:06:21,520 --> 01:06:26,520
نمیشد چشم از اون تخته‌سنگ غول‌آسا برداشت،

877
01:06:26,600 --> 01:06:28,840
که از ته کشتی زده بود بیرون.

878
01:06:31,320 --> 01:06:34,760
وظیفه من اینه که توضیح بدم آخه چطوری همچین اتفاقی افتاد.

879
01:06:37,560 --> 01:06:41,320
دیشب یه کشتی کروز ایتالیایی تو سواحل توسکانی به گل نشست.

880
01:06:41,400 --> 01:06:43,400
بیاین با هم صادق باشیم، همه‌تون بهش فکر کردین،

881
01:06:43,480 --> 01:06:45,800
هر بار که سوار هواپیما یا کشتی کروز می‌شین.

882
01:06:45,880 --> 01:06:47,880
اگه یه جای کار بلنگه چی میشه؟

883
01:06:47,960 --> 01:06:49,160
خب، بالاخره اتفاق افتاد.

884
01:06:50,600 --> 01:06:52,760
کشتی الان تو آب خیلی کم‌عمقیه،

885
01:06:52,840 --> 01:06:54,800
اما به خاطر هیکل گنده کشتی

886
01:06:54,880 --> 01:06:58,640
و جایی که تو این منطقه پر از صخره گیر کرده،

887
01:06:58,720 --> 01:07:02,120
چندین ده غواص گارد ساحلی ایتالیا رو آوردن

888
01:07:02,200 --> 01:07:05,640
که همین الان دارن دور و بر و داخل کشتی رو زیر و رو می‌کنن

889
01:07:05,720 --> 01:07:07,960
تا ببینن می‌تونن کسی رو اونجا پیدا کنن یا نه.

890
01:07:10,480 --> 01:07:13,200
من غواص سازمان آتش‌نشانی‌ام

891
01:07:13,280 --> 01:07:17,440
که تخصصم غواصی تو غاره.

892
01:07:19,400 --> 01:07:21,840
دوتا غوص جداگونه، هر کدوم ۴۰ دقیقه.

893
01:07:21,920 --> 01:07:25,120
کل عملیات کلاً دو ساعت طول می‌کشه.

894
01:07:27,280 --> 01:07:29,440
تولد مادرم بود،

895
01:07:29,520 --> 01:07:34,800
و فکر می‌کردم الان باید تو رستوران باشم،

896
01:07:35,880 --> 01:07:38,120
و براش آهنگ "تولدت مبارک" بخونم،

897
01:07:39,160 --> 01:07:41,880
اما حالا تو جزیره جیلیو هستم،

898
01:07:41,960 --> 01:07:43,280
رو زمین ولو شدم،

899
01:07:44,080 --> 01:07:46,520
و همش با خودم میگم: "اون کجاست؟"

900
01:07:48,360 --> 01:07:55,000
از خودم می‌پرسم: "یعنی ممکنه دوباره ببینمش؟"

901
01:07:57,600 --> 01:08:00,320
هرچی زمان بیشتر می‌گذشت و آب هم که یخ بود،

902
01:08:00,400 --> 01:08:03,360
می‌دونی، ماهِ ژانویه بود، شانسِ زنده‌موندن

903
01:08:03,440 --> 01:08:06,160
واسه هر کسی بعدِ ۲۴ ساعتِ اول

904
01:08:06,240 --> 01:08:07,800
وا... واضحه که کمتر می‌شد.

905
01:08:08,800 --> 01:08:09,840
خیلی خب.

906
01:08:10,360 --> 01:08:11,720
جداش کن.

907
01:08:12,840 --> 01:08:14,040
ردیفه!

908
01:08:22,720 --> 01:08:24,880
ترسِ وحشتناکی بود

909
01:08:25,400 --> 01:08:30,800
چون واقعاً ریسکش بود که تهِ دریا به فنا بریم

910
01:08:30,880 --> 01:08:37,840
اونم داخلِ اون کشتیِ غول‌پیکر؛ یعنی به‌جای نجات‌دهنده، خودمون بشیم قربانی.

911
01:08:39,440 --> 01:08:42,400
هرچیزی که مهار نشده بود، شده بود یه سدِ راه.

912
01:08:43,440 --> 01:08:45,320
سیم و کابل همه‌جا بود.

913
01:08:45,400 --> 01:08:47,640
لبه‌های تیز و بُرنده هم بود.

914
01:08:47,720 --> 01:08:50,760
تابلوئه که همه‌ی اینا واسه یه غواص یعنی خطر.

915
01:08:59,960 --> 01:09:03,520
بالاخره سپیده زد و هوا روشن شد.

916
01:09:04,400 --> 01:09:06,520
من هنوز تو اون رستوران بودم.

917
01:09:07,320 --> 01:09:10,040
ساعت‌ها می‌گذشت و سرمازدگی داشت از پا درم می‌آورد.

918
01:09:11,120 --> 01:09:14,640
اگه قرار بود یه شبِ دیگه رو تو اون شرایطِ سگی بگذرونم،

919
01:09:15,160 --> 01:09:18,640
راستش اصلاً مطمئن نبودم که تا فردا صبح دووم بیارم.

920
01:09:25,160 --> 01:09:28,240
داشتم فکر می‌کردم که، اوم...

921
01:09:28,320 --> 01:09:33,800
اگه بتونم... اگه بتونم از این مخمصه بزنم بیرون...

922
01:09:36,480 --> 01:09:39,480
می‌تونم به فکرِ سر و سامون گرفتن و خانواده باشم.

923
01:09:42,280 --> 01:09:49,240
اوم... شاید این همون چیزی بود که تو زندگیم کم داشتم.

924
01:09:55,440 --> 01:09:59,320
۴۸ ساعت بود که چشم روی هم نذاشته بودیم.

925
01:10:00,520 --> 01:10:02,840
درِ ون باز می‌شه،

926
01:10:02,920 --> 01:10:06,840
رئیسم گفت: «یه نفر دیگه مونده که باید نجاتش بدیم. باس بریم.»

927
01:10:10,040 --> 01:10:12,680
مدیر هتل، مانریکو جیامپدرونی،

928
01:10:12,760 --> 01:10:15,480
که آخرین بار چند تا از شاهدها دیدنش،

929
01:10:15,560 --> 01:10:19,960
که داشت سعی می‌کرد مردمو تو بخش خدمات کشتی نجات بده.

930
01:10:21,480 --> 01:10:24,600
همکارام کل کشتی رو زیر و رو کردن...

931
01:10:27,640 --> 01:10:31,480
و داد می‌زدن تا اگه کسی زنده مونده پیدا کنن.

932
01:10:31,560 --> 01:10:34,840
«ما از آتش‌نشانی هستیم! ما مأمورای آتش‌نشانی‌ایم!»

933
01:10:34,920 --> 01:10:36,240
«کسی اونجا هست؟»

934
01:10:39,320 --> 01:10:43,160
«کسی اونجاست؟ صدای منو می‌شنوید؟»

935
01:10:44,840 --> 01:10:46,640
و یهو در یه لحظه،

936
01:10:47,160 --> 01:10:48,880
یکی جواب داد.

937
01:10:52,040 --> 01:10:55,400
خیلی خب، آروم باش. سخت نگیر.

938
01:10:56,200 --> 01:11:02,960
تپیده بودیم تو اعماق اون تونل سگ‌مصب،

939
01:11:03,040 --> 01:11:08,800
واسه همین اصلاً نور نداشتیم.

940
01:11:08,880 --> 01:11:10,760
نور به اونجا نمی‌رسید.

941
01:11:10,840 --> 01:11:13,120
انگار تو یه غار بودیم.

942
01:11:15,520 --> 01:11:17,360
اوکی، خوبه. یواش.

943
01:11:18,800 --> 01:11:20,400
آروم. ردیفه.

944
01:11:21,240 --> 01:11:22,320
یواش.

945
01:11:23,680 --> 01:11:24,680
آروم.

946
01:11:26,960 --> 01:11:28,120
خودشه!

947
01:11:33,280 --> 01:11:38,120
بعد همون کسی رو که دنبالش بودیم دیدم.

948
01:11:39,960 --> 01:11:43,480
ازش پرسیدم: «سلام، اسمت چیه؟ اسمت چیه؟»

949
01:11:43,560 --> 01:11:46,360
اونم بهم جواب داد: «مانریکو.»

950
01:11:46,440 --> 01:11:48,200
«مانریکو جیامپدرونی.»

951
01:11:50,440 --> 01:11:53,000
بهم می‌گه: «سلام، من فرانچسکوام...»

952
01:11:57,320 --> 01:11:59,160
«یکی از نجات‌دهنده‌هات.»

953
01:11:59,680 --> 01:12:01,680
بهم می‌گه: «دیگه نگران نباش.»

954
01:12:04,600 --> 01:12:06,000
«از اینجا می‌کشیمت بیرون.»

955
01:12:17,760 --> 01:12:20,560
بعد از ۱۳ سال، هنوزم گریه‌م می‌گیره.

956
01:12:21,600 --> 01:12:22,880
اصلاً باورکردنی نیست.

957
01:12:27,960 --> 01:12:31,240
توی اینجور فاجعه‌ها همیشه یه چیزی شبیه معجزه پیدا می‌شه.

958
01:12:31,320 --> 01:12:33,840
این بار، یکی از خدمه بود که اون تو گیر افتاده بود؛

959
01:12:33,920 --> 01:12:37,760
نجات‌دهنده‌ها که داشتن کابین به کابین می‌گشتن و به بدنه ضربه می‌زدن، پیداش کردن.

960
01:12:37,840 --> 01:12:40,720
دو روز با پای شکسته اونجا حبس شده بود.

961
01:12:41,760 --> 01:12:43,800
فکر می‌کردی دیگه کارت تمومه و زنده نمی‌مونی؟

962
01:12:43,880 --> 01:12:49,400
آره، وقتی توی رستوران تنها شده بودم، آره.

963
01:12:54,560 --> 01:12:58,120
بعد از اون همه شوک و وحشت و خر تو خری،

964
01:12:58,200 --> 01:13:00,240
اشکِ شوق و راحتی سرازیر شد.

965
01:13:00,920 --> 01:13:05,960
رز متکالفِ رقاص، یکی از آخرین کسایی بود که از اون کشتی در حال غرق شدن نجات پیدا کرد.

966
01:13:06,480 --> 01:13:10,920
بقیه هم، از جمله نیک تالی و دوستاش، حالشون خوبه.

967
01:13:11,000 --> 01:13:13,800
خانواده‌هایی رو می‌دیدم که از ترس می‌لرزیدن و بچه‌هاشون رو می‌دادن دست من،

968
01:13:13,880 --> 01:13:17,480
و می‌گفتن: «بچه‌م رو بگیر، سوار قایقش کن.»

969
01:13:17,560 --> 01:13:21,280
بیشتر از یک ساعت و نیم معطل شدیم تا تونستیم سوار اون قایق بشیم.

970
01:13:31,200 --> 01:13:34,320
من مجبور شدم دو سال صبر کنم.

971
01:13:35,680 --> 01:13:40,720
جنازه مادرم یکی از آخرین جنازه‌هایی بود که پیدا شد.

972
01:13:44,880 --> 01:13:47,480
پیدا کردن جنازه‌ش...

973
01:13:48,320 --> 01:13:50,520
ذره‌ای هم آرومم نکرد.

974
01:13:52,840 --> 01:13:58,000
انگار فاجعه «کاستا کونکوردیا» گند زد به کل زندگیم.

975
01:13:58,920 --> 01:14:03,840
اون تمامِ دنیای من بود.

976
01:14:04,560 --> 01:14:05,680
و من مال اون بودم.

977
01:14:07,040 --> 01:14:09,600
اسم این بچه خوشگل چیه؟

978
01:14:09,680 --> 01:14:12,520
اسم این دختر استفانیاست.

979
01:14:12,600 --> 01:14:14,360
این بچه مال کیه؟

980
01:14:20,080 --> 01:14:23,240
کاپیتان کشتی تفریحی که اینجا به گل نشست،

981
01:14:23,320 --> 01:14:24,720
تو سواحل توسکانی،

982
01:14:24,800 --> 01:14:26,760
توسط مقامات ایتالیایی بازداشت شده.

983
01:14:26,840 --> 01:14:30,440
اون دارن به جرم قتل غیرعمد و رها کردن کشتی بازجویی می‌کنن.

984
01:14:30,520 --> 01:14:34,000
اینا تو قانون دریانوردی دو تا جرم خیلی سنگین حساب می‌شن.

985
01:14:34,080 --> 01:14:38,040
اون شب ۳۲ نفر کشته شدن، که یه بچه ۵ ساله هم بینشون بود.

986
01:14:39,520 --> 01:14:41,320
تو روزهای بعد از حادثه،

987
01:14:41,400 --> 01:14:45,320
تیم روابط عمومی «کوستا» تنها منبعی بود که خبرها رو پخش می‌کرد،

988
01:14:46,160 --> 01:14:50,080
و کاملاً مشخص بود که از قبل تصمیم‌شون رو گرفتن که تقصیر رو بندازن گردن کی.

989
01:14:50,160 --> 01:14:52,680
و امشب، بازیِ مقصر جلوه دادنِ بقیه وارد مرحله‌ی جدیدی شده،

990
01:14:52,760 --> 01:14:56,120
چون صاحب‌های کشتی می‌گن که تقصیر کاپیتان‌شون بوده.

991
01:14:56,200 --> 01:15:00,200
ما معتقدیم که این یه... یه خطای انسانی بوده.

992
01:15:00,280 --> 01:15:04,080
کاپیتان از مسیر مجاز عبور نکرده.

993
01:15:05,920 --> 01:15:07,920
کاپیتان، کاپیتان!

994
01:15:09,360 --> 01:15:12,000
یکی از تکون‌دهنده‌ترین بخش‌های داستان

995
01:15:12,080 --> 01:15:15,280
روز ۱۷ ژانویه اتفاق افتاد.

996
01:15:15,360 --> 01:15:20,760
یه خبرنگار محلی یه فلش مموری توی ماشینش که درش باز بوده پیدا کرد.

997
01:15:21,280 --> 01:15:24,760
این فلش حاوی شنودِ یه مکالمه بود

998
01:15:24,840 --> 01:15:28,560
بین گارد ساحلی لیورنو و کاپیتان اسکِتینو،

999
01:15:28,640 --> 01:15:32,720
درست تو بازه‌ی زمانی‌ای که اسکتینو ادعا کرده بود کشتی رو ترک کرده.

1000
01:15:32,800 --> 01:15:34,840
داری چه غلطی می‌کنی کاپیتان؟

1001
01:15:34,920 --> 01:15:38,320
اومدم اینجا تا عملیات نجات رو هماهنگ کنم.

1002
01:15:38,400 --> 01:15:43,040
عملیات رو از روی کشتی هماهنگ کن. داری تمرد می‌کنی؟

1003
01:15:43,560 --> 01:15:45,320
نه، نه، تمرد نمی‌کنم.

1004
01:15:45,400 --> 01:15:47,880
کاپیتان، داری از رفتن روی کشتی سرپیچی می‌کنی؟

1005
01:15:47,960 --> 01:15:50,200
بگو ببینم، چرا نمی‌ری روی کشتی؟

1006
01:15:50,280 --> 01:15:52,320
وقتی شنیدی که این فرمانده

1007
01:15:52,400 --> 01:15:55,080
داره به کاپیتان اسکتینو می‌گه: «برگرد روی... روی کشتی،»

1008
01:15:55,160 --> 01:15:56,240
دیگه نمی‌تونستی نشنیده‌اش بگیری.

1009
01:15:56,320 --> 01:15:58,640
برگرد روی کشتی. این یه دستوره!

1010
01:15:58,720 --> 01:16:01,520
حق نداری تحلیل دیگه‌ای بکنی. تو اعلام کردی که باید کشتی رو تخلیه کنن.

1011
01:16:01,600 --> 01:16:03,080
الان رئیس منم!

1012
01:16:03,160 --> 01:16:04,560
برگرد روی کشتی!

1013
01:16:05,760 --> 01:16:08,800
حالیته؟ صدامو نمی‌شنوی؟

1014
01:16:08,880 --> 01:16:11,040
-دارم برمی‌گردم روی کشتی.
-برو دیگه!

1015
01:16:11,560 --> 01:16:14,280
نتیجه‌ی گریزناپذیرش این بود که همه،

1016
01:16:14,360 --> 01:16:17,760
در تمام دنیا، کاپیتان اسکتینو رو به اسم «کاپیتان بزدل» بشناسن.

1017
01:16:17,840 --> 01:16:19,280
می‌شه بذارید رد شم؟

1018
01:16:19,360 --> 01:16:22,640
کاپیتان ایتالیایی، فرانچسکو اسکتینو،

1019
01:16:22,720 --> 01:16:24,400
امروز صبح در حالی با قدم‌های بلند وارد دادگاه شد

1020
01:16:24,480 --> 01:16:28,120
که همون فیگور و اعتمادبه‌نفسِ توی کشتی‌ش رو داشت.

1021
01:16:28,200 --> 01:16:30,760
کاپیتان فرانچسکو اسکتینو امروز در دادگاه حاضر شد

1022
01:16:30,840 --> 01:16:34,640
تا با اتهامات قتل غیرعمدِ چندین نفر، ایجاد فاجعه‌ی دریایی،

1023
01:16:34,720 --> 01:16:37,720
و صدمه زدن به ۱۵۰ نفر روبرو بشه.

1024
01:16:37,800 --> 01:16:40,000
دادگاه چندین سال طول کشید،

1025
01:16:40,080 --> 01:16:44,080
و توی یه سالن تئاتر در شهر گروستو برگزار شد.

1026
01:16:44,160 --> 01:16:46,640
و من تک‌تک جلسات دادگاه رو رفتم.

1027
01:16:47,200 --> 01:16:49,840
دادستانی کلِ تقصیرِ این فاجعه رو...

1028
01:16:49,920 --> 01:16:52,360
خیلی سفت و سخت انداخته گردنِ کاپیتان اسکتینو.

1029
01:16:52,440 --> 01:16:57,200
اونا می‌گن توی فرماندهیِ کشتی، مرتکب سهل‌انگاریِ فاحشی شده،

1030
01:16:57,280 --> 01:17:00,720
اما کاپیتان تمام اتهاماتی که بهش زدن رو رد می‌کنه،

1031
01:17:00,800 --> 01:17:06,040
و اصرار داره که بقیه هم باید توی اتفاقی که افتاده شریک باشن.

1032
01:17:06,560 --> 01:17:09,800
تمام تمرکز روی کاپیتان اسکتینو بود،

1033
01:17:09,880 --> 01:17:13,200
اما یکی از سوالای اصلی که برای خیلی از ما پیش اومده بود،

1034
01:17:13,280 --> 01:17:17,080
این بود که آیا این یه جور نقصِ فنیِ مکانیکی بوده یا نه.

1035
01:17:18,320 --> 01:17:21,600
یه مدت کوتاه بعد از حادثه، جعبه سیاه رو پیدا کردن،

1036
01:17:21,680 --> 01:17:23,160
اما خراب بود،

1037
01:17:23,240 --> 01:17:25,200
و واسه همین یه مدتی این‌طور به نظر می‌رسید

1038
01:17:25,280 --> 01:17:27,480
که اصلاً هیچ راهی وجود نداره که بفهمیم

1039
01:17:27,560 --> 01:17:30,680
شبِ حادثه توی اتاق فرمان واقعاً چه خبر بوده.

1040
01:17:34,840 --> 01:17:37,760
سال ۲۰۱۲، من یه محقق جوونِ علوم کامپیوتر بودم.

1041
01:17:41,920 --> 01:17:43,720
یه سری دیسک بهم دادن

1042
01:17:43,800 --> 01:17:45,440
که مالِ کشتیِ کوستا کونکوردیا بود.

1043
01:17:45,520 --> 01:17:48,960
قبلش دوتا کارشناس سعی کرده بودن اطلاعات رو بکشن بیرون،

1044
01:17:49,840 --> 01:17:51,280
و هر دوتاشون شکست خورده بودن.

1045
01:17:51,800 --> 01:17:53,000
واسه همین روش کلید کرده بودم.

1046
01:17:54,960 --> 01:18:00,080
یه نرم‌افزاری ساختم که سیر تا پیازِ اتفاقات اون شب رو نشون می‌داد.

1047
01:18:05,760 --> 01:18:07,880
ژنراتور اضطراریِ کوستا کونکوردیا

1048
01:18:07,960 --> 01:18:09,240
اون شب مشکل داشت.

1049
01:18:09,760 --> 01:18:13,400
به‌خصوص اینکه چند بار قطع و وصل شده بود

1050
01:18:13,480 --> 01:18:19,400
و تقریباً هیچ‌وقت نتونسته بود به خطوطِ برق اضطراری وصل بشه.

1051
01:18:19,480 --> 01:18:22,280
و برقِ دستگاه‌های اضطراری رو تأمین کنه.

1052
01:18:23,600 --> 01:18:28,280
اصلاً نمی‌شه با قطعیت گفت که مردم توی اون کشتی دقیقاً چطوری غزل خداحافظی رو خوندن،

1053
01:18:28,360 --> 01:18:31,440
اما اینو می‌دونیم که حداقل دو تا از قایق‌های نجاتِ

1054
01:18:31,520 --> 01:18:33,760
سمتِ بالای کشتی، از کار افتاده بودن،

1055
01:18:33,840 --> 01:18:36,960
اونم به خاطرِ از کار افتادنِ ژنراتور اضطراری؛

1056
01:18:37,040 --> 01:18:39,920
و می‌دونیم که اون آدما مجبور شده بودن پیاده بشن

1057
01:18:40,000 --> 01:18:44,280
و سعی کنن خودشون رو به بقیه‌ی قایق‌های نجات تو همون طبقه‌ی چهار برسونن.

1058
01:18:45,440 --> 01:18:47,000
اینم می‌دونیم که... که،

1059
01:18:47,080 --> 01:18:50,040
به خاطرِ خرابیِ ژنراتور اضطراری،

1060
01:18:50,120 --> 01:18:52,200
آسانسورها کار نمی‌کردن.

1061
01:19:00,320 --> 01:19:04,120
وقتی نرم‌افزاری رو که برای هماهنگ کردنِ همه‌ی این داده‌ها نوشته بودم اجرا کردم،

1062
01:19:04,200 --> 01:19:05,720
با یه سورپرایزِ بزرگ روبرو شدم.

1063
01:19:05,800 --> 01:19:08,440
درست قبل از حادثه،

1064
01:19:08,520 --> 01:19:13,680
فهمیدیم که بین دستوری که به سکان‌دار داده شده بود

1065
01:19:13,760 --> 01:19:15,200
و کاری که داشت انجام می‌داد، یه تناقضِ اساسی وجود داشت.

1066
01:19:23,240 --> 01:19:26,840
صدای اسکِتینو رو می‌شنویم که داره یه دستوراتی می‌ده،

1067
01:19:26,920 --> 01:19:32,960
و سکان‌دار به مدت ۱۳ ثانیه، دقیقاً برعکسش رو عمل می‌کنه.

1068
01:19:34,000 --> 01:19:35,880
بعداً، یه تحقیقِ مستقل

1069
01:19:35,960 --> 01:19:39,840
توسط پروفسور برونو نِری و پائولو نِری از دانشگاه پیزا

1070
01:19:39,920 --> 01:19:44,040
نشون داد که اگه دستوراتِ اسکِتینو درست اجرا می‌شد،

1071
01:19:44,120 --> 01:19:48,240
برخورد یا خیلی جزئی بود یا اصلاً اتفاق نمی‌افتاد.

1072
01:19:56,360 --> 01:20:00,400
اوایل دهه‌ی ۲۰۰۰، بازار کشتی‌های کروز داشت می‌ترکوند،

1073
01:20:02,240 --> 01:20:05,960
و شرکت کشتی‌رانی ایتالیاییِ «کوستا» بدجوری به پِستِ خورده بود.

1074
01:20:06,040 --> 01:20:07,320
نمی‌تونستن رقابت کنن.

1075
01:20:07,400 --> 01:20:10,480
تنها راهی که می‌تونستن توی اون بازار دووم بیارن

1076
01:20:10,560 --> 01:20:13,400
قرار بود یه شرکت آمریکایی کلش رو بخره.

1077
01:20:15,560 --> 01:20:18,800
با گسترش «کاستا»، مجبور بودن خدمه جدید جور کنن

1078
01:20:18,880 --> 01:20:22,480
و سعی کردن تا جایی که می‌شه سریع و ضربتی آموزش‌شون بدن.

1079
01:20:23,000 --> 01:20:26,280
نکته مهم اینجاست که خودِ کاپیتان «اسکتینو»

1080
01:20:26,360 --> 01:20:28,640
به «کاستا» نامه زده بود و گفته بود که نگرانه،

1081
01:20:28,720 --> 01:20:30,920
چون آدم‌ها رو خیلی الکی و سریع ارتقا می‌دادن،

1082
01:20:31,000 --> 01:20:32,920
درست و حسابی آموزش نمی‌دیدن،

1083
01:20:33,000 --> 01:20:36,840
و اصلاً اون چیزی نبودن که اون برای اداره کشتیش لازم داشت.

1084
01:20:38,240 --> 01:20:43,120
چیزی که درباره سکان‌دار می‌دونیم اینه که خیلی الکی و سریع به این پست رسیده بود،

1085
01:20:43,200 --> 01:20:45,800
و کاملاً مشخصه که موقعِ اون هیروویر و بحران،

1086
01:20:45,880 --> 01:20:50,240
یعنی وقتی که باید دستورای کاپیتان «اسکتینو» رو مو به مو می‌فهمید،

1087
01:20:50,320 --> 01:20:52,440
مشکلِ زبانی داشت، و احتمالاً

1088
01:20:52,520 --> 01:20:55,360
اصلاً نفهمیده کاپیتان بهش گفته چی‌کار کنه.

1089
01:21:07,680 --> 01:21:11,160
به نام ملت ایتالیا، دادگاه،

1090
01:21:11,760 --> 01:21:16,320
طبق ماده‌های ۵۳۳ و ۵۳۵،

1091
01:21:16,840 --> 01:21:19,040
«فرانچسکو اسکتینو» رو

1092
01:21:19,120 --> 01:21:21,160
بابت جرایمی که بهش نسبت داده شده گناهکار می‌شناسه

1093
01:21:21,240 --> 01:21:27,000
و در مجموع به ۱۶ سال حبس و یک ماه بازداشت محکوم می‌کنه.

1094
01:21:27,080 --> 01:21:29,280
امروز، کاپیتانِ «کاستا کونکوردیا»

1095
01:21:29,360 --> 01:21:32,840
بابت قتل غیرعمد و رها کردنِ کشتی محکوم شد

1096
01:21:32,920 --> 01:21:34,560
و ۱۶ سال حبس براش بریدن.

1097
01:21:49,160 --> 01:21:52,440
دیگه عمراً پامو تو صنعت کشتی‌های تفریحی بذارم.

1098
01:21:54,840 --> 01:21:59,920
و دعا می‌کنم هیچ‌کس تو همچین موقعیتی گیر نیفته.

1099
01:22:02,280 --> 01:22:03,280
تمامِ پولم،

1100
01:22:03,960 --> 01:22:05,080
همه‌ش به باد رفت.

1101
01:22:05,160 --> 01:22:09,640
ولی یاد گرفتم که زندگی از پول خیلی مهم‌تره.

1102
01:22:10,960 --> 01:22:13,880
واسه همین هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شم،

1103
01:22:14,480 --> 01:22:15,960
اولین کاری که می‌کنم،

1104
01:22:16,040 --> 01:22:17,800
شکرگزاری می‌کنم.

1105
01:22:19,960 --> 01:22:21,360
خیلی چیزا یاد گرفتم.

1106
01:22:22,080 --> 01:22:23,760
الان دیگه می‌تونم شنا کنم.

1107
01:22:35,440 --> 01:22:38,200
دوباره می‌خوای آواز بخونی؟ باشه، بخون ببینم.

1108
01:22:39,240 --> 01:22:41,240
ما-ما-ما.

1109
01:22:42,040 --> 01:22:44,840
اما-ما-ما-ما!

1110
01:22:45,640 --> 01:22:47,520
دو، سه...

1111
01:22:48,960 --> 01:22:52,120
وقتی رسیدیم خونه، یعنی قشنگ داغون بودم.

1112
01:22:53,640 --> 01:22:58,480
یعنی، تشخیص دادن پی‌تی‌اس‌دی دارم. حملات عصبی داشتم. کابوس می‌دیدم.

1113
01:22:59,480 --> 01:23:02,200
نگرانِ لایلا بودیم،

1114
01:23:02,280 --> 01:23:07,080
بعد از اون همه بلایی که از نظر جسمی و روحی سرش اومده بود.

1115
01:23:07,800 --> 01:23:11,480
مجبور بودیم چند هفته بپاییمش تا مطمئن شیم همه چی روبه‌راهه.

1116
01:23:12,000 --> 01:23:13,760
اوه، زبونشو نگاه کن.

1117
01:23:14,320 --> 01:23:16,280
دیگه چه شکلک‌های خنده‌داری می‌تونی دربیاری؟

1118
01:23:17,600 --> 01:23:19,080
دیدم که اون اتفاق با من چیکار کرد،

1119
01:23:19,160 --> 01:23:21,480
ولی این یه بچه‌ی یه ساله‌ست که نمی‌تونه حرف بزنه و ارتباط برقرار کنه،

1120
01:23:21,560 --> 01:23:26,320
واسه همین یادمه که با روان‌شناس‌ها و متخصص‌ها حرف می‌زدیم.

1121
01:23:26,400 --> 01:23:29,640
بعداً می‌بینمت، فعلاً! خوش بگذره!

1122
01:23:30,840 --> 01:23:32,600
-خداحافظ.
-خداحافظ.

1123
01:23:33,120 --> 01:23:38,680
ولی تهش یه بچگیِ کاملاً نرمال داشت.

1124
01:23:39,520 --> 01:23:41,120
واسه همین... ما زیاد دربارش حرف می‌زنیم.

1125
01:23:41,200 --> 01:23:45,640
می‌گی، چرا خدا اون شب خواست که ما رو نجات بده؟

1126
01:23:45,720 --> 01:23:47,080
می‌دونی، اصلاً چرا اینجاییم؟

1127
01:23:47,160 --> 01:23:50,320
واقعاً قراره با این زمانی که خدا بهمون داده چیکار کنیم؟

1128
01:23:50,400 --> 01:23:53,600
لیلا زندگی خودشو داره، همون زندگیِ قشنگی که تا حالا داشته.

1129
01:23:54,200 --> 01:23:57,600
و به لطفِ خدا، خب... جونِ سالم به در بردیم.

1130
01:23:59,440 --> 01:24:01,760
جان، اون به خاطرِ تو زنده موند.

1131
01:24:19,600 --> 01:24:23,720
اون شب فقط با تمام وجود جنگیدم تا بتونم نجاتشون بدم.

1132
01:24:24,880 --> 01:24:27,120
یه وقتایی فکر نمی‌کردم بتونیم از اون خراب‌شده بزنیم بیرون.

1133
01:24:28,280 --> 01:24:29,960
ولی خیلی خوشحالم که تونستیم.

1134
01:24:31,880 --> 01:24:34,800
وقتی به عقب نگاه می‌کنم، به این ده سالِ اخیر یا همین حدود،

1135
01:24:35,320 --> 01:24:38,120
به زندگی‌هایی که تونستیم داشته باشیم، می‌بینم واقعاً آدمای خوش‌شانسی بودیم.

1136
01:24:40,280 --> 01:24:45,920
لیلا یه دخترِ ۱۵ ساله‌ی فوق‌العاده‌ست؛ از هر لحاظ کامل و سر‌به‌راه.

1137
01:24:47,080 --> 01:24:49,880
و زیباترین بالرینیه که تا حالا دیدم.

1138
01:24:51,320 --> 01:24:54,200
یه استعدادِ خدادادی و عشقِ عجیبی به رقص داره.

1139
01:25:01,200 --> 01:25:03,360
واقعاً به یه زنِ جوان و زیبای تمام‌عیار تبدیل شده.

1140
01:25:04,160 --> 01:25:05,680
دنیا زیرِ پاشه.

1141
01:25:06,360 --> 01:25:08,440
قراره توی این دنیا یه آدمِ تأثیرگذار بشه،

1142
01:25:08,520 --> 01:25:10,920
همه‌ش هم به خاطرِ اینه که اون شب تونست از اون کشتی نجات پیدا کنه.

1143
01:25:24,520 --> 01:25:28,320
خیلی زود بعد از اینکه برگشتیم، فهمیدیم...

1144
01:25:28,840 --> 01:25:30,520
که مگان بارداره.

1145
01:25:31,160 --> 01:25:35,360
می‌دونی، همون شبی که داشتیم برای زنده موندن سگ‌لرز می‌زدیم، اون حامله بود.

1146
01:25:36,040 --> 01:25:42,000
اون بارداری یکی از بزرگترین هدیه‌هایی بود که می‌تونست نصیبم بشه.

1147
01:25:45,080 --> 01:25:49,440
نکته‌ی جالبش اینجاست که سونوگرافی‌ها نشون میدن، وقتی زمانِ بچه رو حساب کردن،

1148
01:25:49,520 --> 01:25:53,760
تاریخِ... تاریخِ انعقادِ نطفه دقیقاً همون شبِ فاجعه‌ی کشتی بوده،

1149
01:25:53,840 --> 01:25:57,120
ما هم گفتیم: «مطمئن باشید اون موقع نطفه‌ش بسته نشده»، ولی خب...

1150
01:25:58,280 --> 01:26:00,840
حالا دیگه می‌فهمید چرا وقت نکردم پیرهنمو بپوشم!

1151
01:26:01,280 --> 01:26:20,840
بی سی موویز، مرجع دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده
<font color="#8224e3"><b>BcMoviez.Com</b></font>
<font color="#8224e3"><b>t.me/BcMoviez</b></font>